صفحه اول
کارشناس و تحلیلگر سیاست خارجی گفت: اگر جنگ و بحران تنگه هرمز در هفته های آینده همچنان ادامه پیدا کند و روند صلح میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی به نتیجه نرسد، ممکن است یکی پس از دیگری شاهد فروپاشی دولت های اروپایی باشیم. به گزارش «کائنات»، تداوم جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و اختلال در تنگه هرمز، در کنار فشارهای ناشی از جنگ اوکراین و بحران مهاجرت، اقتصاد و ساختار سیاسی اروپا را در معرض آسیب های جدی قرار داده است؛ شرایطی که به اعتقاد محمد علی بصیری کارشناس و تحلیلگر سیاست خارجی، در صورت تداوم، می تواند به افزایش نارضایتی عمومی، شکل گیری جریانه ای ضد جنگ و سقوط دولتهای اروپایی حامی جنگ منجر شود. محمد علی بصیری کارشناس و تحلیلگر سیاست خارجی درباره شکنندگی اروپا به نسبت آمریکا گفت: اروپا در مقایسه با آمریکا، شکنندگی و آسیب پذیری بیشتری در برابر پیامدهای جنگ دارد. این مسئله را می توان ناشی از چند عامل اساسی دانست که در کنار یکدیگر فشار قابل توجهی بر اقتصاد کلان و ساختار سیاسی اتحادیه اروپا وارد کرده اند. وی در این باره خاطر نشان کرد: نخستین عامل، جنگ اوکراین و هزینههای بودجه ای و تسلیحاتی حمایت از این کشور است. طی پنج سال گذشته، کشورهای اروپایی بخش قابل توجهی از منابع مالی، ذخایر تسلیحاتی و ظرفیتهای اقتصادی خود را صرف حمایت از زلنسکی کردهاند. اگرچه آمریکا نیز در این زمینه کمک هایی داشته، اما هزینههای جنگ اوکراین و تلاش برای جلوگیری از شکست این کشور، فشار سنگینی بر اقتصاد اروپا وارد کرده و حتی موجب کاهش برخی امکانات رفاهی شده است. بصیری معتقد است: دومین عامل، مسئله مهاجرت است. مهاجرانی که در نتیجه جنگ اوکراین و همچنین جنگ هایی که کشورهای غربی در لیبی، عراق، سوریه و در برخی کشورهای آفریقایی به راه انداختند، وارد اروپا شدند، هزینه های سرسام آوری را به این کشورها تحمیل کردهاند. این مهاجران به صورت رسمی و غیررسمی در بدنه اجتماعی و اقتصادی کشورهای اروپایی حضور پیدا کردهاند و مدیریت این مسئله به یکی از چالشهای جدی دولت های اروپایی تبدیل شده است. بصیری تاکید کرد: سومین عامل، جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و پیامدهای آن در منطقه خلیج فارس است. اروپا پس از قطع بخش عمده منابع انرژی خود از روسیه، تلاش کرده بود نیازهای انرژی خود را از طریق کشورهای عربی، از جمله عربستان سعودی و امارات، تأمین کند و گاز مایع قطر را نیز جایگزین بخشی از منابع ازدست رفته کند. با این حال، اکنون این مسیر نیز با محدودیت ها و ناامنی های جدی مواجه شده است. وی در این باره افزود: از سوی دیگر، تجارت اروپا با کشورهای منطقه نیز تحت تأثیر جنگ قرار گرفته است. اروپاییها در برابر صادرات خودرو و تجهیزات صنعتی، به واردات نفت و گاز از منطقه وابسته بودند، اما اکنون علاوه بر تنگه هرمز، امنیت مسیرهای دریایی و تنگه باب المندب نیز با چالش مواجه شده است. در چنین شرایطی، کشتیها با محدودیت تردد رو به رو هستند، شرکت های حمل و نقل از ورود به منطقه اجتناب می کنند و هزینه های بیمه نیز افزایش می یابد. کارشناس و تحلیلگر سیاست خارجی معتقد است: مجموع این عوامل، فشار حداکثری را در سطوح کلان و خرد اقتصادی بر اتحادیه اروپا وارد کرده است. شرایط کنونی برای بسیاری از کشورهای اروپایی به وضعیتی شبیه یک جنگ جهانی سوم از نظر اقتصادی تبدیل شده و نارضایتیهای عمومی را افزایش داده است. وی افزود: به اعتقاد بنده، اگر مسئله تنگه هرمز و بحران جنگ در هفته های آینده حل و فصل نشود، دولت های اروپایی یکی پس از دیگری با خطر سقوط مواجه خواهند شد. آنچه امروز در قالب اعتراضها و شورش های اولیه دیده می شود، می تواند در ادامه به شک لگیری جریانهای سیاسی ضد جنگ، حامی روسیه و ایران و طرفدار مطالبات آنها منجر شود. بصیری تاکید کرد: اگر جنگ و بحران تنگه هرمز در هفته های آینده همچنان ادامه پیدا کند و روند صلح میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی به نتیجه نرسد، ممکن است یکی پس از دیگری شاهد فروپاشی دولت های اروپایی باشیم؛ دولتهایی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از جنگ افروزی آمریکا و رژیم صهیونیستی حمایت کرده اند. وی در این باره افزود: این کشورها اگرچه ممکن است نیروی نظامی و سرباز به میدان جنگ اعزام نکرده باشند، اما با در اختیار گذاشتن رادارها، پایگاه ها و حمایتهای سیاسی و بینالمللی، در عمل بخشی از روند جنگ بودهاند. بصیری گفت: از ابتدا مخالفان جنگ تأکید می کردند که آثار این درگیری محدود به خاک ایران و منطقه خلیج فارس نخواهد ماند و اقتصاد جهانی و اقتصاد مناطق مختلف را تحت تأثیر قرار خواهد داد. با این حال، ترامپ، نتانیاهو و مشاوران آنها چنین پیامدهایی را انکار می کردند. امروز اما روشن شده است که هشدارهای مخالفان جنگ درباره آثار جهانی و اقتصادی این درگیری بیاساس نبوده است. وی در پایان گفت و گو خاطر نشان کرد: در نهایت، دولت هایی که از جنگ حمایت کرده اند، باید هزینه های آن را بپردازند؛ هزینه هایی که تنها مالی و انسانی نیست، بلکه اعتبار سیاسی و سرمایه انتخاباتی آنها را نیز تحت تأثیر قرار داده است. احتمالاً برخی از این جریانها برای مدتی از صحنه قدرت کنار خواهند رفت و باید منتظر بمانند تا پیامدهای تصمیمات و اقداماتشان جبران شود و در آینده، در صورت پذیرش دوباره شعارها و سیاست هایشان از سوی مردم، امکان بازگشت به قدرت را پیدا کنند.