صفحه اول
وحید حمیدیان- دولت ترامپ در دوره دوم، سیاست خارجی تهاجمیتری را دنبال میکند که بر «نمایش قدرت و ایجاد شوک راهبردی» استوار است. بحران ونزوئلا بهعنوان صحنهای برای ترکیب سیاست داخلی و رقابت ژئوپلیتیک با چین و روسیه به کار گرفته میشود. ترامپ با افزایش حضور نظامی، تهدید و فشار، میکوشد تصویر رهبری قاطع را بازسازی کرده و اعتماد داخلی را احیا کند. هدف اصلی، بازتعریف نقش آمریکا و بازگرداندن هژمونی از مسیر قدرت سخت است. حمله مستقیم به ونزوئلا نمونهای خارقالعاده و خطرناک از اعمال بیقیدوشرط قدرت ایالات متحده است. این اقدام پس از ماهها تشدید فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی آمریکا بر مادورو صورت میگیرد؛ فشارهایی که شامل حملات مرگبار دریایی به قایقهای مظنون به قاچاق مواد مخدر نیز بوده است. ترامپ همچنین متهم است که چشم طمع به منابع عظیم نفت و گاز ونزوئلا دوخته است؛ ظنی که با توقیفهای مکرر و غیرقانونی نفتکشهای ونزوئلایی از سوی آمریکا تقویت شدهاند.اما به نظر میرسد انگیزههای اصلی ترامپ خصومت شخصی با مادورو و تمایل به احیای دکترین مونروی قرن نوزدهمی از طریق ایجاد حوزه نفوذ و سلطه آمریکا در سراسر نیمکره غربی باشد. اگر بخواهیم تصویری از جهان با شرارت و بدون شرارت ترسیم کنیم، حتما جهان با دخالت آمریکا و بدون دخالت آمریکا را می توان تصور کرد. جهان بدون دخالت شرورانه آمریکا، جهان صلح و آرامش و جهان با شرارت آمریکا گرفتار ناامنی، جنگ، فقر، ظلم و تبعیض برای جمعیت های برزگ و دستدرازی به منابع انرژی و منابع ملی ملت ها و کشورهاست. اقدام بیپروا و نسنجیده ترامپ باید سرانجام به افسانه همیشگی و گمراهکنندهای که او از خود بهعنوان «صلحساز جهانی» ساخته بود، پایان دهد. جای تعجب نیست که صلح دستنیافتنی به نظر برسد و بهطرزی عجیب، حتی در حالی که ترامپ خود را صلحسازی بیطرف و مخالف مداخله معرفی میکند، همزمان علیه جهان جنگ به راه انداخته است.ترامپ از زمان بازگشتش به قدرت در یک سال پیش یمن را بمباران کرده و پس از سستکردن قواعد درگیری، بیملاحظه باعث کشتهشدن شمار زیادی غیرنظامی شده است؛ نیجریه را بمباران کرده، آن هم با نتایجی معکوس؛ سومالی، عراق و سوریه را بمباران و به ایران حمله کرده است، جایی که با فریبکاری، موفقیت این حملات به تأسیسات هستهای را اغراقآمیز جلوه داد.او حتی از رد احتمال بمباران گرینلند- قلمرو حاکمیتی یکی از متحدان ناتو، یعنی دانمارک-خودداری میکند. می گویند از زمان فرانکلین روزولت تاکنون، هیچ رئیسجمهوری در ایالات متحده به اندازهٔ ترامپ تا این اندازه درگیر سیاست خارجی نبوده است. او در دورهٔ دوم نهتنها «میخواهد راه برود و آدامس بجود»، بلکه بهنظر میرسد بر بند نازکی حرکت میکند در حالی که چند ارهبرقی را همزمان در هوا نگاه داشته است. این میزان تحرک، او را در مرکز توجه جهانی نگه میدارد، مخالفان داخلی و خارجی را سردرگم میکند، شکستها را در میان سیل رویدادها محو میسازد، توجه افکار عمومی را از تعارض منافع احتمالی دور میکند و در عین حال بهاندازهٔ کافی موفقیت واقعی یا حداقل قابلنمایش ایجاد میکند تا تصویر رهبری قاطع او را تقویت کند. اهمیت ونزوئلا در این معادله فقط سیاسی یا امنیتی نیست؛ بلکه اقتصادی نیز هست. این کشور بزرگترین ذخایر اثباتشدهٔ نفتی جهان را در اختیار دارد و اگر ونزوئلا از «محور تجدیدنظرطلبان» فاصله گرفته و در جهت منافع آمریکا قرار گیرد، پیامدهای آن بر توازن قدرت جهانی بلندمدت خواهد بود. چنین تغییری میتواند توان کشورهایی مانند روسیه را برای استفاده از انرژی بهعنوان ابزار فشار یا امتیازگیری محدود کند. از این رو، برای کسانی که همچنان ترامپ را یک انزواطلب یا محدودکنندهٔ نقش آمریکا در جهان میدانند، مرور پاسخ او در همان مصاحبهٔ «۶۰ دقیقه» کافی است. این رئیسجمهور بهدنبال عقبنشینی نیست.