گزارش
تقی انصارلو- بازار جهانی انرژی در سال ۲۰۲۶ با وضعیتی کمسابقه مواجه شده است. از یک سو، جنگ ایران و پیامدهای آن برای امنیت تنگه هرمز و زیرساختهای نفت و گاز خلیج فارس، یکی از مهمترین مسیرهای تأمین انرژی جهان را با نااطمینانی جدی روبهرو کرده است؛ از سوی دیگر، تداوم جنگ روسیه و اوکراین، ساختار تأمین انرژی اروپا را همچنان تحت فشار قرار داده و رقابت جهانی برای دسترسی به منابع نفت و گاز را تشدید کرده است. تفاوت این دو بحران در ماهیت اثرگذاری آنهاست: - جنگ اوکراین، ساختار سنتی تأمین گاز اروپا و روابط انرژی روسیه و غرب را دگرگون کرده است. - جنگ ایران، مستقیماً امنیت عرضه نفت و گاز از یکی از مهمترین کانونهای تولید و صادرات انرژی جهان را تهدید میکند. همزمانی این دو بحران باعث شده است بازار جهانی انرژی با سه مسئله اساسی روبهرو شود: افزایش ریسک عرضه، رشد هزینه تأمین و حملونقل و کاهش اطمینان نسبت به امنیت بلندمدت منابع انرژی. بررسی تحولات تا پایان اکتبر ۲۰۲۶ نشان میدهد که آثار این دو جنگ دیگر صرفاً محدود به افزایش قیمت نفت و گاز نیست و به حوزه امنیت اقتصادی، تورم، رقابت صنعتی و سیاست خارجی کشورها نیز گسترش یافته است. ۱. نفت؛ بازار جهانی در معرض شوک عرضه نفت نخستین بازاری است که از تحولات خاورمیانه تأثیر میپذیرد. اهمیت این مسئله به جایگاه تنگه هرمز در تجارت جهانی نفت بازمیگردد. اختلال در این مسیر میتواند عرضه نفت به بازارهای آسیایی را با مشکل مواجه کند و همزمان هزینه حملونقل و بیمه نفتکشها را افزایش دهد. بر اساس گزارش رویترز در ۶ اکتبر ۲۰۲۶، اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) پیشبینی قیمت نفت خود را بار دیگر افزایش داده است. علت اصلی این تصمیم، تأثیر جنگ ایران بر کاهش ذخایر جهانی نفت و نگرانی از تداوم اختلال عرضه عنوان شده است. این تحولات چند پیامد مهم دارد: - افزایش حساسیت بازار به اخبار نظامی و سیاسی منطقه. - افزایش تقاضا برای ذخیرهسازی نفت خام و فرآوردههای نفتی. - بالا رفتن هزینه بیمه و حمل دریایی. - افزایش جذابیت منابع جایگزین نفت در آمریکا، آمریکای لاتین و آفریقا. - دشوارتر شدن برنامهریزی بلندمدت برای پالایشگاهها و شرکتهای نفتی. نکته مهم آن است که افزایش قیمت نفت الزاماً به معنای برخورداری تمام کشورهای تولیدکننده از منافع اقتصادی بیشتر نیست. کشوری که زیرساخت صادراتی آن آسیب دیده یا امکان انتقال مطمئن نفت را از دست داده باشد، حتی با افزایش قیمت جهانی نیز ممکن است نتواند از فرصت قیمتی استفاده کند. ۲. گاز طبیعی؛ اروپا دوباره در معرض بحران انرژی بازار گاز اروپا یکی از مهمترین نقاط تلاقی آثار دو جنگ است. جنگ اوکراین از سال ۲۰۲۲ به بعد موجب کاهش شدید اتکای اروپا به گاز خط لوله روسیه و حرکت این قاره به سمت واردات بیشتر گاز طبیعی مایعشده (LNG) شد. در نتیجه، اروپا بیش از گذشته به بازار جهانی LNG وابسته شد؛ بازاری که اکنون با اختلالات ناشی از جنگ ایران نیز مواجه است. بر اساس گزارش منتشرشده در ۲۹ اکتبر ۲۰۲۶، قیمت گاز طبیعی در بازار اروپا در روز ۲۸ اکتبر برای نخستین بار از زمان بحران انرژی سال ۲۰۲۲ از مرز ۱۰۰ یورو به ازای هر مگاواتساعت عبور کرد. این قیمت مربوط به قرارداد ماه آینده در بازار TTF بود. این اتفاق در شرایطی رخ داده که اروپا به فصل سرد نزدیک میشود و ذخایر گاز آن نیز در سطح فصلی نامطلوبی قرار دارد. مؤسسه IEEFA در گزارش ۹ اکتبر ۲۰۲۶ هشدار داده است که اتحادیه اروپا ممکن است برای مدیریت وضعیت ذخایر و عرضه، به کاهش حدود ۷ درصدی تقاضای گاز در زمستان نیاز پیدا کند. همچنین رویترز در ۲۸ اکتبر به نقل از مدیرعامل شرکت انرژی نروژی اکوینور هشدار داده است که در صورت وقوع زمستان سرد، اروپا با خطر جهش بیشتر قیمت گاز مواجه خواهد شد. این وضعیت نشان میدهد که اروپا با یک مسئله ساختاری روبهروست: کاهش وابستگی به گاز روسیه، بدون آنکه هنوز بتواند امنیت عرضه را از طریق منابع جایگزین بهطور کامل تضمین کند. ۳. جنگ اوکراین؛ تغییر دائمی نقشه انرژی اروپا جنگ روسیه و اوکراین همچنان یکی از عوامل اصلی تغییر ساختار بازار انرژی جهان است. پیش از آغاز این جنگ در فوریه ۲۰۲۲، روسیه یکی از تأمینکنندگان اصلی گاز طبیعی اروپا بود و بخش مهمی از نیاز کشورهای اروپایی از طریق خطوط لوله روسیه تأمین میشد. اما تحریمهای غرب، کاهش انتقال گاز روسیه و تخریب زیرساختهای انرژی، اروپا را به سمت منابع جایگزین سوق داد. پیامدهای این تحول عبارتاند از: - افزایش واردات LNG از آمریکا و سایر تولیدکنندگان. - توسعه پایانههای دریافت و تبدیل گاز مایع در اروپا. - افزایش وابستگی به بازار نقدی و قراردادهای کوتاهمدت گاز. - افزایش هزینه انرژی برای صنایع و خانوارها. - تشدید رقابت اروپا و آسیا برای خرید محمولههای گاز. نکته جدید این است که جنگ اوکراین دیگر فقط به قطع یا محدود شدن صادرات گاز روسیه محدود نیست. حملات پهپادی اوکراین به پالایشگاهها و انبارهای سوخت روسیه نیز به ظرفیت پالایش و تأمین فرآوردههای نفتی این کشور فشار وارد کرده است. بر اساس گزارش رویترز در ۶ اکتبر ۲۰۲۶، حملات پهپادی اوکراین به پالایشگاههای روسیه موجب بروز کمبود سوخت در برخی مناطق این کشور و محدودیت صادرات بنزین و گازوئیل شده است. در همین گزارش، به واردات بیش از ۱۷۶ هزار تن فرآورده نفتی از بنادر کره جنوبی به روسیه در ماههای ژوئیه و اوت اشاره شده است. این رقم به نقل از مقام مسئول تحریمهای اوکراین گزارش شده و رویترز آن را بهعنوان ادعای طرف اوکراینی نقل کرده است. این تحولات نشان میدهد که جنگ اوکراین بهتدریج از یک بحران صادرات گاز به یک مسئله گستردهتر در زنجیره تولید، پالایش و توزیع فرآوردههای نفتی تبدیل شده است. ۴. همزمانی دو جنگ؛ چرا بازار انرژی آسیبپذیرتر شده است؟ اهمیت وضعیت فعلی بازار جهانی انرژی در همزمانی دو بحران جغرافیایی است. جنگ اوکراین، عرضه سنتی گاز روسیه به اروپا را محدود کرده و جنگ ایران نیز صادرات LNG خلیج فارس را با اختلال مواجه ساخته است. این دو تحول از دو مسیر متفاوت، فشار مشترکی بر بازار وارد میکنند. بر اساس گزارش رویترز در ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶، اختلال در عبور محمولههای انرژی از تنگه هرمز، نزدیک به ۲۰ درصد از صادرات جهانی LNG را که از قطر و امارات تأمین میشد، درگیر کرده است. افزایش صادرات آمریکا، کانادا و نیجریه بخشی از این کمبود را جبران کرده، اما رقابت برای خرید محمولههای موجود را افزایش داده است. به این ترتیب، بازار جهانی با وضعیتی روبهروست که در آن دو منبع مهم تأمین انرژی، به دلایل ژئوپلیتیکی و نظامی با محدودیت مواجه شدهاند. ۵. آمریکا؛ برنده احتمالی تغییر مسیر تجارت انرژی؟ یکی از کشورهایی که از تغییر مسیر تجارت جهانی انرژی بهرهمند شده، ایالات متحده است. آمریکا در سالهای اخیر به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت و گاز جهان تبدیل شده و ظرفیت صادرات LNG خود را نیز افزایش داده است. با اختلال در صادرات گاز روسیه و کاهش عرضه LNG از خلیج فارس، نقش آمریکا در تأمین انرژی اروپا و آسیا اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بر اساس گزارش رویترز در ۱۲ اکتبر، صادرات LNG آمریکا در سال ۲۰۲۶ حدود ۱۴ درصد افزایش یافته و به ۱۲۳ میلیون تن رسیده است. با وجود این افزایش، شکاف عرضه جهانی گاز همچنان پابرجا مانده است. افزایش صادرات آمریکا چند پیامد دارد: نخست، تقویت جایگاه ژئوپلیتیکی: کشورهای اروپایی و آسیایی برای تأمین گاز به منابع آمریکایی توجه بیشتری نشان میدهند. دوم، افزایش درآمد شرکتهای انرژی: افزایش تقاضا برای LNG میتواند فرصتهای اقتصادی تازهای برای تولیدکنندگان و صادرکنندگان آمریکایی ایجاد کند. سوم، افزایش وابستگی بازار جهانی به مسیرهای جدید: در صورت تداوم بحران خلیج فارس، نقش آمریکا در تجارت جهانی گاز میتواند بیش از گذشته افزایش یابد. البته نباید این وضعیت را به معنای برنده شدن قطعی آمریکا دانست. افزایش صادرات با محدودیت ظرفیت مایعسازی، هزینه حملونقل، قیمت داخلی انرژی و رقابت سایر تولیدکنندگان همراه است. ۶. آسیا؛ میدان اصلی رقابت برای خرید انرژی کشورهای آسیایی به دلیل وابستگی قابل توجه به واردات نفت و گاز از خلیج فارس، در معرض پیامدهای همزمان دو جنگ قرار دارند. چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و کشورهای جنوب شرق آسیا برای تأمین انرژی مورد نیاز صنایع خود به بازارهای جهانی وابستهاند. در شرایط فعلی، سه اتفاق در حال شکلگیری است: 1. افزایش رقابت میان خریداران آسیایی و اروپایی برای دستیابی به محمولههای LNG. 2. افزایش توجه به قراردادهای بلندمدت خرید گاز از آمریکا، استرالیا و سایر تولیدکنندگان. 3. افزایش سرمایهگذاری در ذخایر راهبردی نفت و گاز و توسعه منابع داخلی انرژی. این رقابت بهویژه برای کشورهای دارای اقتصاد صنعتی و وابسته به واردات انرژی اهمیت دارد. برای مثال، اگر ژاپن یا کره جنوبی برای تأمین گاز مورد نیاز خود ناچار شوند محمولههایی را با قیمت بالاتر خریداری کنند، هزینه تولید برق و فعالیت صنایع انرژیبر آنها نیز افزایش خواهد یافت. در نتیجه، بحران انرژی میتواند به افزایش قیمت کالاهای صنعتی و کاهش رقابتپذیری صادراتی این کشورها منجر شود. ۷. وضعیت بازار جهانی در بخشهای مختلف انرژی در بازار نفت، اداره اطلاعات انرژی آمریکا در گزارش ۶ اکتبر پیشبینی کرده است که متوسط قیمت نفت برنت در سهماهه چهارم سال ۲۰۲۶ به حدود ۱۰۵ دلار در هر بشکه برسد. این نهاد متوسط قیمت سالانه ۲۰۲۶ را نیز حدود ۹۸ دلار برآورد کرده است. البته این ارقام پیشبینی هستند، نه قیمت قطعی معاملات بازار. همان گزارش، با فرض بهبود تدریجی جریان انتقال و بازسازی ذخایر، متوسط قیمت ۸۴ دلاری را برای سال ۲۰۲۷ پیشبینی میکند. ۸. پیامدهای اقتصادی؛ انرژی گرانتر، تورم بالاتر یکی از نگرانیهای مهم اقتصاددانان، انتقال افزایش قیمت انرژی به سایر بخشهای اقتصاد جهانی است. انرژی یکی از نهادههای اصلی تولید است و افزایش قیمت آن میتواند هزینه تولید در صنایع مختلف را بالا ببرد. این مسئله از چند مسیر عمل میکند: - افزایش هزینه حملونقل دریایی، زمینی و هوایی. - افزایش هزینه تولید فولاد، سیمان، پتروشیمی و کود شیمیایی. - افزایش هزینه تولید برق و گرمایش. - افزایش قیمت مواد غذایی به دلیل رشد هزینه کود، سوخت و حملونقل. - کاهش قدرت خرید خانوارها. - افزایش فشار تورمی بر بانکهای مرکزی. در چنین شرایطی، بانکهای مرکزی با یک معضل اقتصادی مواجه میشوند: از یک سو افزایش تورم ممکن است آنها را به سمت سیاست پولی انقباضی سوق دهد و از سوی دیگر، افزایش نرخ بهره میتواند رشد اقتصادی را محدود کند. بنابراین، جنگهای ایران و اوکراین فقط بحران بازار انرژی نیستند؛ بلکه میتوانند بر سیاست پولی، تجارت جهانی و رشد اقتصادی نیز اثرگذار باشند. ۹. پیامدهای این وضعیت برای ایران برای ایران، تحولات بازار جهانی انرژی دارای دو وجه متفاوت است؛ فرصتهای اقتصادی بالقوه و ریسکهای راهبردی. فرصتها: - افزایش قیمت نفت میتواند در صورت امکان صادرات و وصول درآمد، ارزش اقتصادی منابع نفتی ایران را افزایش دهد. - نیاز کشورهای آسیایی به منابع جایگزین انرژی میتواند اهمیت ژئوپلیتیکی منابع نفت و گاز ایران را بیشتر کند. - توسعه همکاریهای انرژی با کشورهای همسایه و بازارهای منطقهای میتواند فرصتهای تازهای ایجاد کند. - افزایش توجه جهانی به امنیت انرژی، اهمیت سرمایهگذاری در زیرساختهای تولید و انتقال را برجسته میکند. تهدیدها: - افزایش هزینه بیمه و حملونقل دریایی. - دشوارتر شدن تأمین تجهیزات و فناوری مورد نیاز صنعت نفت و گاز. - کاهش جذابیت سرمایهگذاری در مناطق پرریسک. - احتمال حرکت بلندمدت مصرفکنندگان به سمت منابع جایگزین. - افزایش هزینه واردات تجهیزات و کالاهای واسطهای در صورت تشدید بحران تجاری. نکته مهم این است که افزایش قیمت جهانی نفت بهتنهایی تضمینکننده افزایش درآمد واقعی ایران نیست. میزان صادرات قابل تحقق، هزینه انتقال، شرایط فروش، امکان دریافت وجوه و ظرفیت تولید، عوامل تعیینکنندهاند. از سوی دیگر، ایران نباید صرفاً به افزایش قیمت انرژی بهعنوان یک فرصت کوتاهمدت نگاه کند. امنیت زیرساختها، توسعه فناوری، افزایش بهرهوری و تنوعبخشی به بازارهای صادراتی، اهمیت بیشتری در تعیین منافع بلندمدت دارند.