صفحه اول
ارسلان صابری- در جهان سیاست، کشورها دوست و دشمن دائمی ندارند؛ آنچه در بلندمدت اهمیت دارد، منافع ملی و چگونگی تأمین و صیانت از آن است. روابط میان دولتها بر پایه مجموعهای از ملاحظات امنیتی، اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی شکل میگیرد و آنچه امروز زمینه همکاری است، ممکن است در شرایطی دیگر به عرصه رقابت تبدیل شود. از همین رو، منافع ملی باید قطبنمای اصلی سیاست خارجی و تصمیمگیریهای راهبردی هر کشور باشد. منافع ملی را نباید صرفاً به حفظ مرزها، قدرت نظامی یا بقای یک ساختار سیاسی محدود کرد. امنیت سرزمینی، استقلال و حاکمیت، رفاه و معیشت مردم، توسعه اقتصادی، پیشرفت علمی و فناوری، حفظ منابع طبیعی، اعتبار بینالمللی و برخورداری از قدرت تأثیرگذاری در معادلات منطقهای، همگی اجزای منافع ملی هستند. کشوری که امنیت نظامی داشته باشد اما اقتصاد آن فرسوده، جامعهاش گرفتار ناامیدی و زیرساختهایش ناتوان باشد، نمیتواند ادعا کند همه منافع ملی خود را تأمین کرده است. یکی از خطاهای راهبردی در سیاستگذاری، یکسان گرفتن منافع ملی با منافع کوتاهمدت دولتها، جریانهای سیاسی یا گروههای صاحب قدرت است. دولتها تغییر میکنند، ائتلافها دگرگون میشوند و اولویتهای سیاسی ممکن است جابهجا شوند؛ اما منافع بنیادین یک ملت باید در افق زمانی طولانیتری تعریف شود. تصمیمی که شاید در کوتاهمدت دستاورد سیاسی داشته باشد، اگر به تضعیف اقتصاد، کاهش سرمایه اجتماعی یا محدود شدن فرصتهای نسل آینده منجر شود، لزوماً در خدمت منافع ملی نیست. در سیاست خارجی نیز منافع ملی به معنای دشمنی دائمی یا دوستی بیقیدوشرط با هیچ کشوری نیست. رابطه با قدرتهای بزرگ، کشورهای همسایه و شرکای اقتصادی باید بر اساس ارزیابی واقعبینانه از منافع و هزینهها تنظیم شود. همکاری با یک کشور زمانی ارزشمند است که به افزایش ظرفیت اقتصادی، امنیت، انتقال فناوری یا قدرت چانهزنی کشور کمک کند. همانگونه که رقابت با یک قدرت خارجی نیز نباید به تصمیمهایی منجر شود که هزینه آن بیش از دستاورد احتمالیاش برای مردم باشد. در این چارچوب، استقلال به معنای انزوا نیست. استقلال واقعی زمانی معنا پیدا میکند که کشور از توان تصمیمگیری مستقل برخوردار باشد و برای تأمین نیازهای حیاتی خود به یک مسیر، یک قدرت یا یک شریک خارجی وابستگی تعیینکننده نداشته باشد. توسعه روابط اقتصادی متنوع، گسترش بازارهای صادراتی، تقویت تولید رقابتپذیر، تنوعبخشی به مسیرهای ترانزیتی و حفظ ظرفیتهای علمی و فناورانه، همگی میتوانند پشتوانه استقلال ملی باشند. نکته مهم دیگر آن است که منافع ملی بدون توجه به مردم قابل تعریف نیست. مردم صرفاً مخاطبان سیاستهای ملی نیستند؛ خودِ آنان مهمترین سرمایه و موضوع اصلی امنیت و توسعه کشورند. قدرت نظامی، دیپلماسی و ظرفیت اقتصادی زمانی ارزش راهبردی دارند که در نهایت به امنیت، رفاه، کرامت و آینده بهتر شهروندان منجر شوند. کاهش فقر، کنترل تورم، دسترسی به فرصتهای برابر، حفظ محیط زیست و ایجاد امید به آینده، موضوعاتی حاشیهای در برابر امنیت ملی نیستند؛ بخشی از بنیانهای آن به شمار میروند. در جهان امروز، منافع ملی بیش از گذشته به هم پیوستهاند. امنیت انرژی، امنیت غذایی، فناوریهای نوین، هوش مصنوعی، آب، محیط زیست و زنجیرههای تأمین، دیگر موضوعاتی صرفاً داخلی نیستند. کشوری که در این حوزهها برنامه نداشته باشد، حتی با برخورداری از موقعیت جغرافیایی یا قدرت نظامی، ممکن است در برابر تحولات جهانی آسیبپذیر شود. از سوی دیگر، دفاع از منافع ملی به معنای اتخاذ مواضع حداکثری در همه اختلافات نیست. گاهی مذاکره، مصالحه و توافق، بیش از تداوم یک منازعه پرهزینه در خدمت منافع کشور قرار میگیرد؛ همانگونه که در شرایطی دیگر، ایستادگی و دفاع از حاکمیت و حقوق ملی ضرورتی انکارناپذیر است. هنر سیاستگذاری، تشخیص درست این موقعیتها و محاسبه دقیق هزینه و فایده تصمیمهاست. منافع ملی نه یک شعار ثابت و نه مجوزی برای هر نوع تصمیم سیاسی است. این مفهوم باید با شاخصهای روشن، قابل سنجش و پاسخگو تعریف شود: آیا تصمیمی امنیت کشور را افزایش میدهد؟ آیا به بهبود زندگی مردم کمک میکند؟ آیا توان اقتصادی و فناورانه را تقویت میکند؟ آیا استقلال و قدرت انتخاب کشور را گسترش میدهد؟ و آیا برای نسلهای آینده فرصت بیشتری باقی میگذارد؟ در نهایت، منافع ملی یعنی ترجیح آینده یک ملت بر ملاحظات زودگذر؛ یعنی تبدیل قدرت به امنیت، استقلال به توانمندی، دیپلماسی به فرصت اقتصادی و سیاست به بهبود زندگی مردم. کشوری که منافع ملی را با چنین نگاهی تعریف کند، نه اسیر هیجانهای مقطعی میشود و نه در برابر فشارهای بیرونی منفعل میماند. چنین کشوری میداند که هدف نهایی قدرت، صرفاً قدرتمند ماندن نیست؛ بلکه ساختن آیندهای امنتر، آبادتر و شایستهتر برای مردمانش است.