گزارش
محسن نعیمی- بازار جهانی گاز در یکی از پیچیدهترین مقاطع تاریخ خود قرار گرفته است. رقابت برای تصاحب بازارهای جدید، تغییر مسیر تجارت انرژی پس از جنگ اوکراین، توسعه صادرات گاز مایعشده، آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی و افزایش نقش امنیت مسیرهای انتقال، گاز طبیعی را از یک کالای صرفاً اقتصادی به یکی از ابزارهای مهم قدرت در روابط بینالملل تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، هشتمین اجلاس سران کشورهای صادرکننده گاز که سهشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ در مسکو برگزار میشود، فرصتی برای بررسی آینده بازار انرژی و میزان توانایی تولیدکنندگان در دفاع از منافع مشترک خود به شمار میرود. حضور مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در این اجلاس نیز از منظر دیپلماسی انرژی اهمیت دارد؛ بهویژه آنکه ایران از بنیانگذاران مجمع کشورهای صادرکننده گاز است و در عین برخورداری از یکی از بزرگترین ذخایر گاز طبیعی جهان، با محدودیتهایی در توسعه صادرات، جذب سرمایهگذاری، فناوری مایعسازی و تأمین پایدار گاز در داخل کشور روبهروست. بااینحال، اهمیت اجلاس مسکو صرفاً به دیدار سران یا صدور بیانیهای درباره همکاریهای انرژی محدود نمیشود. پرسش اساسی این است که آیا کشورهای صادرکننده گاز میتوانند از وزن بالای خود در ذخایر و تولید جهانی برای اثرگذاری بیشتر بر قواعد بازار استفاده کنند؟ و مهمتر از آن، آیا ایران قادر است جایگاه خود را از یک قدرت بزرگ در حوزه ذخایر زیرزمینی به بازیگری مؤثر در تجارت و اقتصاد جهانی گاز ارتقا دهد؟ مسکو؛ تلاقی دیپلماسی انرژی و رقابت قدرتها هشتمین اجلاس سران مجمع کشورهای صادرکننده گاز در شرایطی برگزار میشود که بازار جهانی این حامل انرژی با دو روند متضاد مواجه است: از یکسو، سرمایهگذاریهای جدید در تأسیسات تولید و صادرات گاز طبیعی مایعشده میتواند در سالهای آینده عرضه را افزایش دهد؛ از سوی دیگر، تنشهای ژئوپلیتیک، اختلال در مسیرهای انتقال و آسیب به زیرساختهای تولید، چشمانداز عرضه را با عدم قطعیت روبهرو کرده است. بر اساس اطلاعیههای رسمی مجمع، این اجلاس در سالگرد بیستوپنجمین سال شکلگیری آن برگزار میشود. کشورهای عضو در نشستهای مقدماتی، پیشنویس بیانیه اجلاس و اسناد مرتبط را بررسی کردهاند. موضوعات اعلامشده نیز شامل تحولات بازار جهانی گاز، همکاری میان تولیدکنندگان، امنیت انرژی و تقویت نقش گاز طبیعی در اقتصاد جهانی است. برای روسیه، میزبانی این اجلاس علاوه بر وجه اقتصادی، اهمیت سیاسی نیز دارد. مسکو پس از دگرگونی روابط انرژی با اروپا در پی جنگ اوکراین، ناچار شده است بازارها، مسیرهای انتقال و الگوی تجارت گاز خود را بازنگری کند. در چنین وضعیتی، تقویت ارتباط با دیگر صادرکنندگان بزرگ و حفظ جایگاه گاز در سبد انرژی جهانی، بخشی از تلاش روسیه برای استمرار نقشآفرینی در اقتصاد انرژی است. بااینحال، نباید اجلاس را بهسادگی نشانه شکلگیری یک جبهه واحد میان تولیدکنندگان دانست. کشورهای عضو مجمع، با وجود منافع مشترک، در بسیاری از موضوعات اقتصادی و سیاسی تفاوتهای مهمی دارند. روسیه، قطر، ایران، الجزایر و دیگر اعضا از نظر دسترسی به بازار، هزینه تولید، ساختار قراردادها، محدودیتهای تجاری و اولویتهای سیاست خارجی در موقعیت یکسانی قرار ندارند. از همین رو، موفقیت اجلاس را باید در میزان توافق بر سر اقدامات عملی و قابلیت اجرای تصمیمها سنجید، نه صرفاً در ادبیات سیاسی بیانیه پایانی. از تهران در سال ۲۰۰۱ تا مسکو در سال ۲۰۲۶؛ تاریخچه یک مجمع انرژی مجمع کشورهای صادرکننده گاز در ماه مه ۲۰۰۱ و در تهران شکل گرفت. در آن زمان، هدف اصلی ایجاد بستری برای گفتوگو میان تولیدکنندگان بزرگ، تبادل اطلاعات و تجربه و کمک به شکلگیری بازاری باثبات و شفاف برای گاز طبیعی بود. در سال ۲۰۰۸، نشست مسکو نقطه عطفی در روند نهادی شدن این مجمع بود. موافقتنامه و اساسنامه آن تصویب شد و سازمان از چارچوبی عمدتاً مبتنی بر گفتوگو به یک سازمان بینالدولی با ساختار رسمیتر تبدیل شد. دبیرخانه دائمی نیز در دوحه قطر مستقر شد. نخستین اجلاس سران کشورهای عضو در نوامبر ۲۰۱۱ در دوحه برگزار شد. پس از آن، اجلاسهای سران در مسکو در سال ۲۰۱۳، تهران در سال ۲۰۱۵، سانتا کروز بولیوی در سال ۲۰۱۷، مالابو در سال ۲۰۱۹، دوحه در سال ۲۰۲۲ و الجزیره در سال ۲۰۲۴ برگزار شدند. در اجلاس الجزیره در مارس ۲۰۲۴، اعضا بر حاکمیت کشورها بر منابع طبیعی، همکاری میان تولیدکنندگان و نقش گاز در امنیت انرژی و توسعه پایدار تأکید کردند. این مواضع نشان میدهد که مجمع، افزون بر کارکرد فنی و اقتصادی، به عرصهای برای بیان دیدگاههای مشترک درباره نظم انرژی جهانی تبدیل شده است. اما گذشت ۲۵ سال از شکلگیری مجمع، پرسشی مهم را پیش روی اعضا قرار میدهد: آیا این نهاد توانسته است متناسب با اهمیت ذخایر و تولید اعضای خود، به قدرتی مؤثر در تعیین قواعد بازار تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند تفکیک میان «قدرت منابع» و «قدرت بازار» است. ذخایر عظیم، شرط مهمی برای نقشآفرینی در انرژی محسوب میشود، اما بهتنهایی تضمینکننده صادرات، درآمد یا نفوذ سیاسی نیست. زیرساخت انتقال، فناوری، سرمایه، دسترسی به مصرفکنندگان، قابلیت تحویل مستمر و انعطافپذیری قراردادها نیز در تعیین جایگاه کشورها نقش دارند. آیا مجمع کشورهای صادرکننده گاز میتواند به اوپک گاز تبدیل شود؟ یکی از برداشتهای رایج درباره این اجلاس، احتمال شکلگیری سازوکاری مشابه سازمان کشورهای صادرکننده نفت، اوپک، در بازار گاز است. این مقایسه از نظر سیاسی جذاب است، اما از منظر اقتصادی و فنی با محدودیتهای جدی روبهروست. بازار نفت تا حد زیادی بر تجارت یک کالای قابلحمل با شبکه گسترده حملونقل دریایی استوار است. در بازار گاز، بخش مهمی از تجارت از طریق خطوط لوله انجام میشود و انتقال گاز به مسافتهای طولانی، بدون زیرساختهای پرهزینه امکانپذیر نیست. در مقابل، گاز طبیعی مایعشده یا LNG قابلیت انتقال با کشتی را فراهم میکند، اما تولید آن به تأسیسات پیچیده مایعسازی، ناوگان تخصصی و پایانههای دریافت نیاز دارد. از سوی دیگر، بازارهای گاز از نظر منطقهای نیز یکپارچگی کامل ندارند. قیمت گاز در اروپا، آسیا و آمریکای شمالی میتواند تحت تأثیر شاخصهای متفاوت، قراردادهای بلندمدت، وضعیت ذخایر، هزینه حمل و میزان دسترسی به عرضه تغییر کند. در نتیجه، هماهنگی تولیدکنندگان گاز بهمراتب پیچیدهتر از هماهنگی در بازار نفت است. کشورهای صادرکننده میتوانند درباره سیاستهای انرژی، سرمایهگذاری، فناوری، قراردادهای بلندمدت و امنیت عرضه گفتوگو کنند؛ اما تبدیل این گفتوگوها به یک سازوکار منسجم برای کنترل تولید و قیمت، مستلزم سطحی از همگرایی است که هنوز نمیتوان آن را مفروض دانست. بااینحال، این محدودیت به معنای بیاهمیتی مجمع نیست. چنین نهادی میتواند با تولید دادههای مشترک، تدوین چشماندازهای بلندمدت، تسهیل همکاریهای فنی و تقویت گفتوگو با مصرفکنندگان، بر فضای تصمیمگیری بازار اثر بگذارد. در بازاری که انتظارات درباره عرضه آینده نقش مهمی در قیمتها دارد، حتی یک پیشبینی معتبر یا توافق عملی درباره توسعه ظرفیتها میتواند ارزش اقتصادی داشته باشد. بازار جهانی گاز؛ چرا امنیت انرژی دوباره به مسئلهای راهبردی تبدیل شده است؟ گاز طبیعی در دهههای گذشته جایگاهی مهم در تولید برق، صنایع شیمیایی، پتروشیمی، کودهای شیمیایی و گرمایش پیدا کرده است. بااینحال، بازار جهانی آن در سالهای اخیر تحت تأثیر مجموعهای از شوکها قرار گرفته است؛ از جنگ اوکراین و بازآرایی روابط انرژی اروپا با روسیه تا توسعه صادرات LNG آمریکا و تنشهای خاورمیانه. گزارش سهماهه سوم سال ۲۰۲۶ آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد که اختلالات مرتبط با بحران خاورمیانه، روندی را که از نیمه دوم سال ۲۰۲۵ به سمت متعادلتر شدن بازار پیش میرفت، تغییر داده است. برآورد این نهاد آن است که تقاضای جهانی گاز در سال ۲۰۲۶ حدود نیم درصد کاهش یابد؛ کاهشی که با فشار قیمتها، افت مصرف در بخشهای صنعتی و نیروگاهی و آثار اختلال در عرضه ارتباط دارد. این گزارش همچنین نشان میدهد که اختلال در عبور محمولههای LNG از تنگه هرمز، بازاری را تحت فشار قرار داده که پیش از بحران، به سمت افزایش عرضه و بهبود توازن حرکت میکرد. این تحولات بار دیگر نشان داده است که امنیت انرژی تنها به میزان ذخایر یا ظرفیت تولید وابسته نیست. مسیر انتقال، امنیت تأسیسات، امکان حملونقل، تنوع عرضهکنندگان و توانایی مصرفکننده برای جایگزین کردن سوختها نیز اهمیت دارد. به بیان دیگر، حتی اگر ذخایر گاز یک کشور دستنخورده باقی بماند، اختلال در مسیر صادرات یا نبود ظرفیت انتقال میتواند دسترسی بازار به آن را محدود کند. این موضوع برای کشورهای صادرکننده و واردکننده به یک اندازه اهمیت دارد. تنگه هرمز؛ نقطه اتصال امنیت منطقهای و بازار جهانی گاز یکی از مهمترین درسهای بحران اخیر، نقش تنگه هرمز در امنیت تجارت انرژی است. این گذرگاه دریایی نهتنها برای تجارت نفت، بلکه برای انتقال LNG نیز اهمیت راهبردی دارد. قطر، از بزرگترین صادرکنندگان گاز مایعشده جهان، برای ارسال بخش مهمی از محمولههای خود به بازارهای آسیایی و دیگر مقصدها به این مسیر وابسته است. طبق گزارش آژانس بینالمللی انرژی، پیش از بحران سال ۲۰۲۶، نزدیک به یکپنجم عرضه جهانی LNG از تنگه هرمز عبور میکرد. اختلال در این مسیر باعث کاهش شدید جریان محمولههای قطر و امارات شد و بازارهای آسیا و اروپا را با نوسان قیمت روبهرو کرد. در چنین وضعیتی، مسئله امنیت مسیرهای انتقال از یک موضوع منطقهای فراتر میرود و به عاملی تعیینکننده در قیمت جهانی گاز تبدیل میشود. کاهش عرضه LNG میتواند رقابت میان خریداران آسیایی و اروپایی را تشدید کند؛ رقابتی که در نهایت هزینه انرژی صنایع، نیروگاهها و خانوارها را افزایش میدهد. پیامدهای این اختلال نیز به بخش انرژی محدود نمیماند. گاز طبیعی خوراک مهم تولید آمونیاک و اوره است و افزایش قیمت یا کاهش دسترسی به آن میتواند تولید کودهای شیمیایی را تحت فشار قرار دهد. از این منظر، امنیت گاز با امنیت غذایی و هزینه تولید محصولات کشاورزی نیز پیوند دارد. بنابراین، یکی از موضوعات مهم برای ارزیابی اجلاس مسکو، نحوه مواجهه کشورهای صادرکننده با مسئله امنیت مسیرهای انتقال، حفاظت از زیرساختها و همکاری برای کاهش آسیبپذیری زنجیره عرضه است. آمریکا، قطر و روسیه؛ سه الگوی متفاوت در رقابت گازی بازار جهانی گاز را نمیتوان بدون توجه به سه بازیگر مهم آن، یعنی آمریکا، قطر و روسیه، تحلیل کرد. هر یک از این کشورها بر اساس مزیتهای متفاوتی در بازار حضور دارند. آمریکا؛ قدرت زیرساخت و انعطاف تجاری آمریکا طی سالهای اخیر ظرفیت صادرات LNG خود را گسترش داده و به یکی از بازیگران اصلی بازار جهانی تبدیل شده است. مزیت این کشور تنها به منابع گاز محدود نیست؛ زیرساخت مایعسازی، دسترسی به سرمایه، فناوری و امکان فروش محمولهها به مقصدهای مختلف نیز نقش مهمی در قدرت صادراتی آن دارند. بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، تجارت جهانی LNG در سال ۲۰۲۵ به رکورد جدیدی رسید و صادرات آمریکا یکی از عوامل مهم این رشد بود. گزارش این نهاد نشان میدهد که حجم تجارت جهانی LNG در سال ۲۰۲۵ نسبت به سال قبل ۵.۴ درصد افزایش یافت. افزایش ظرفیت صادرات آمریکا میتواند در سالهای آینده عرضه جهانی را تقویت کند، اما این روند بهمعنای حذف ریسک نیست. پروژههای جدید به زمان، سرمایه و زیرساخت نیاز دارند و ظرفیت اسمی اعلامشده الزاماً به معنای عرضه فوری و قابلتحویل نیست. قطر؛ مزیت مقیاس و تخصص در LNG قطر یکی از بازیگران محوری بازار LNG است. این کشور با توسعه تأسیسات مایعسازی و قراردادهای بلندمدت، جایگاه مهمی در تأمین انرژی بهویژه برای بازارهای آسیایی به دست آورده است. اما بحران خاورمیانه نشان داد که حتی یک صادرکننده بزرگ با زیرساخت پیشرفته نیز از اختلال در مسیرهای انتقال و آسیب به تأسیسات مصون نیست. در چنین شرایطی، توان بازسازی، تداوم قراردادها و بازیابی ظرفیت تولید بهاندازه حجم ذخایر اهمیت پیدا میکند. روسیه؛ قدرت منابع در جستوجوی بازارهای تازه روسیه از بزرگترین بازیگران گاز طبیعی جهان است، اما جنگ اوکراین و تغییر سیاست انرژی اروپا، ساختار سنتی صادرات آن را دگرگون کرده است. کاهش شدید انتقال گاز روسیه به اتحادیه اروپا از طریق خطوط لوله، مسکو را به سمت توسعه روابط انرژی با بازارهای دیگر سوق داده است. گزارش آژانس بینالمللی انرژی درباره بازار گاز در سهماهه نخست سال ۲۰۲۶ یادآوری میکند که تحولات پس از جنگ اوکراین، روابط چند دههای روسیه و اروپا را بهشدت تغییر داده است. اتحادیه اروپا نیز در دسامبر ۲۰۲۵ بر سر توقف تدریجی واردات گاز روسیه تا نوامبر ۲۰۲۷ به توافق رسید. برای روسیه، بازارهای آسیایی و توسعه زیرساختهای انتقال و LNG اهمیت فزایندهای یافتهاند. بااینحال، جایگزینی بازار اروپا با بازارهای دیگر بهسادگی انجام نمیشود؛ زیرا مسیرهای انتقال، ظرفیت خطوط لوله، ساختار قراردادها و نیازهای خریداران تفاوت دارد. در این چارچوب، اجلاس مسکو فرصتی برای روسیه است تا جایگاه خود را بهعنوان یکی از محورهای دیپلماسی گاز حفظ کند و همکاری با دیگر تولیدکنندگان را در شرایط تغییر بازار تقویت کند. ایران؛ قدرت ذخایر در برابر محدودیتهای صادراتی ایران از نظر ذخایر گاز طبیعی جایگاهی ممتاز در جهان دارد، اما سهم آن از تجارت بینالمللی گاز متناسب با ظرفیت منابعش نیست. این فاصله را نمیتوان تنها به یک عامل نسبت داد؛ مجموعهای از محدودیتهای زیرساختی، مالی، فناورانه و سیاستی در شکلگیری آن نقش دارند. نخستین مسئله، تأمین پایدار گاز در داخل کشور است. رشد مصرف در بخش خانگی، نیروگاهی و صنعتی، بهویژه در فصل سرد، فشار زیادی بر شبکه تولید و توزیع وارد میکند. در چنین شرایطی، حتی اگر ظرفیت تولید افزایش یابد، بخش مهمی از گاز اضافی ممکن است صرف پاسخگویی به تقاضای داخلی شود. دومین مسئله، سرمایهگذاری است. توسعه میادین گازی، نگهداشت ظرفیت تولید، افزایش بازیافت، تقویت شبکه انتقال و کاهش هدررفت، به سرمایه و فناوری نیاز دارد. محدودیتهای ناشی از تحریمها، دسترسی ایران به برخی منابع مالی، تجهیزات و همکاریهای فناورانه را دشوار کرده است. سومین مسئله، ورود به بازار LNG است. مایعسازی گاز به فناوری پیچیده، تأسیسات عظیم، سرمایهگذاری بلندمدت، ناوگان حمل تخصصی و قراردادهای مطمئن فروش نیاز دارد. بنابراین، تبدیل ایران به صادرکننده بزرگ LNG را نمیتوان صرفاً با اعلام یک هدف یا امضای تفاهمنامه محقق کرد. چهارمین مسئله، مدیریت تقاضاست. کاهش اتلاف، بهبود بهرهوری نیروگاهها و صنایع، اصلاح تدریجی سازوکارهای مصرف و توسعه انرژیهای مکمل میتواند گاز بیشتری را برای صادرات یا استفاده در صنایع با ارزش افزوده بالاتر آزاد کند. در نتیجه، سیاست گازی ایران باید همزمان دو هدف را دنبال کند: تأمین مطمئن نیاز داخلی و ایجاد ظرفیت پایدار برای صادرات. هر راهبردی که یکی از این دو را نادیده بگیرد، در بلندمدت با محدودیت مواجه خواهد شد. اجلاس مسکو برای ایران چه دستاوردی میتواند داشته باشد؟ برای تهران، اجلاس هشتم مجمع کشورهای صادرکننده گاز فرصتی برای پیگیری چند محور مهم است. نخست، توسعه همکاریهای منطقهای و فنی با کشورهای عضو. این همکاریها میتواند حوزههایی مانند نگهداشت میادین، بهینهسازی مصرف، انتقال تجربه، آموزش نیروی انسانی و توسعه زیرساخت را در بر بگیرد. دوم، استفاده از ظرفیت دیپلماسی انرژی برای گسترش تجارت منطقهای. بازارهای همسایه میتوانند در کوتاهمدت واقعبینانهتر از بازارهای دوردست باشند؛ البته مشروط به وجود قراردادهای اقتصادی قابل اجرا، زیرساخت کافی و تعهدات روشن درباره تحویل و پرداخت. سوم، پیگیری سرمایهگذاری و فناوری. ایران باید بهجای اتکا به تفاهمهای کلی، پروژههایی را دنبال کند که منابع مالی، طرفهای مسئول، زمانبندی و شاخصهای سنجش پیشرفت آنها مشخص باشد. چهارم، تقویت جایگاه کارشناسی و نهادی ایران در مجمع. این کشور میتواند با ارائه تحلیلهای دقیق درباره بازار منطقه، مصرف داخلی، مسیرهای انتقال و چشمانداز تقاضا، سهم بیشتری در تولید دانش و شکلدهی به دستور کار مجمع داشته باشد. در عین حال، نباید انتظار داشت که یک اجلاس بهتنهایی مشکلات ساختاری صنعت گاز ایران را حل کند. تحریمها، محدودیت سرمایهگذاری، ناترازی داخلی و دشواری توسعه LNG مسائلی هستند که به تصمیمهای بلندمدت و اجرای پیوسته نیاز دارند. از توافق سیاسی تا قرارداد اقتصادی؛ معیار واقعی موفقیت چیست؟ یکی از آسیبهای رایج در ارزیابی اجلاسهای بینالمللی، برابر دانستن تعداد دیدارها یا حجم بیانیهها با میزان دستاورد اقتصادی است. در حوزه انرژی، ارزش واقعی یک توافق زمانی آشکار میشود که به پروژهای اجرایی و قابل سنجش منجر شود. برای ارزیابی نتیجه اجلاس مسکو از منظر ایران، باید چند پرسش مشخص مطرح کرد: آیا توافقی با زمانبندی روشن برای توسعه همکاری فنی یا سرمایهگذاری اعلام میشود؟ آیا پروژهای با منابع مالی مشخص و مسئولان اجرایی تعیینشده به مرحله اجرا میرسد؟ آیا امکان توسعه تجارت گاز با کشورهای منطقه افزایش مییابد؟ آیا مسیر تازهای برای دسترسی به فناوری یا کاهش هزینه توسعه زیرساخت ایجاد میشود؟ آیا تصمیمهای اجلاس میتوانند به کاهش محدودیتهای صادراتی یا افزایش ارزش افزوده گاز در داخل کشور کمک کنند؟ اگر پاسخ این پرسشها منفی باشد، حتی یک بیانیه سیاسی پرمحتوا نیز لزوماً دستاورد اقتصادی بزرگی محسوب نمیشود. برعکس، توافقی محدود اما دارای منابع مالی، برنامه اجرایی و تعهدات روشن میتواند در بلندمدت ارزش بیشتری ایجاد کند. آینده بازار گاز؛ عرضه بیشتر یا استمرار نااطمینانی؟ چشمانداز گاز در سالهای آینده به تعامل دو روند وابسته است. روند نخست، افزایش ظرفیت عرضه LNG در مناطق مختلف جهان است. پروژههای جدید در آمریکای شمالی، آفریقا و استرالیا میتوانند در نیمه دوم دهه جاری حجم قابل توجهی به بازار اضافه کنند. این تحول در صورت تحقق، گزینههای بیشتری در اختیار خریداران قرار میدهد و میتواند فشار بر قیمتها را کاهش دهد. روند دوم، افزایش آسیبپذیری بازار در برابر بحرانهای ژئوپلیتیک و اختلالات زیرساختی است. تنشهای منطقهای، آسیب به تأسیسات تولید، محدودیت مسیرهای کشتیرانی یا تأخیر در راهاندازی پروژهها میتواند ورود عرضه جدید را به تعویق بیندازد. آژانس بینالمللی انرژی در گزارش سهماهه سوم سال ۲۰۲۶ هشدار داده است که آثار اختلالات خاورمیانه میتواند توازن بازار را در سالهای ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ محدودتر از برآوردهای قبلی کند. در همین حال، قیمتهای بالاتر باعث شدهاند مصرف گاز در برخی بازارها کاهش یابد و مصرفکنندگان به منابع جایگزین روی آورند. این وضعیت نشان میدهد که آینده گاز نه با یک سناریوی قطعی، بلکه با مجموعهای از احتمالات روبهروست. اگر ظرفیتهای جدید بهموقع وارد مدار شوند و تنشها کاهش یابند، بازار میتواند به سمت عرضه بیشتر و رقابت شدیدتر حرکت کند. اگر اختلالات تداوم یابد، بازار با نوسان و هزینههای بالاتر مواجه خواهد ماند. برای ایران، این عدم قطعیت هم فرصت است و هم تهدید. از یکسو، نیاز بازار به تنوع عرضهکنندگان میتواند زمینهای برای گسترش همکاریهای منطقهای ایجاد کند؛ از سوی دیگر، تأخیر در سرمایهگذاری و توسعه زیرساخت ممکن است باعث شود فرصتهای بازار پیش از آماده شدن ظرفیت صادراتی کشور از دست بروند. ایران باید از دیپلماسی ذخایر به اقتصاد صادرات گاز برسد اجلاس مسکو در مقطعی برگزار میشود که گاز طبیعی همچنان یکی از پایههای مهم امنیت انرژی جهان است، اما قواعد رقابت در این بازار بهسرعت در حال تغییر است. توسعه LNG، تغییر جهت تجارت روسیه، نیاز آسیا به انرژی، سیاستهای اقلیمی و آسیبپذیری مسیرهای انتقال، آینده بازار را پیچیدهتر از گذشته کردهاند. مجمع کشورهای صادرکننده گاز میتواند بستری برای گفتوگو، هماهنگی و همکاری فنی باشد، اما توان آن برای اثرگذاری بر بازار به میزان توافق واقعی اعضا و قابلیت اجرای تصمیمها بستگی دارد. این مجمع را نباید بدون توجه به تفاوت ساختار بازار گاز با نفت، نسخهای دیگر از اوپک تصور کرد. برای ایران نیز اهمیت اجلاس در این نیست که کشور چه جایگاهی در فهرست دارندگان ذخایر دارد یا چند دیدار دیپلماتیک انجام میدهد. مسئله اصلی، توانایی تبدیل ذخایر به تولید پایدار، تولید به صادرات، صادرات به درآمد قابل اتکا و درآمد به توسعه اقتصادی است. اگر ایران بخواهد در نظم آینده انرژی نقش متناسبی داشته باشد، باید مدیریت مصرف و ناترازی داخلی، جذب سرمایه، توسعه زیرساخت، همکاری فناورانه و گسترش تجارت منطقهای را در یک راهبرد منسجم قرار دهد. دیپلماسی انرژی زمانی اثربخش خواهد بود که پشتوانه آن، ظرفیت واقعی تولید و امکان تحویل مطمئن گاز باشد. پرسش اصلی اجلاس مسکو برای ایران، در نهایت این است: آیا میتوان از مزیت بزرگ ذخایر گاز به مزیت پایدار اقتصادی و تجاری رسید؟ پاسخ این پرسش نه فقط در بیانیه پایانی سران، بلکه در تصمیمهایی تعیین خواهد شد که پس از اجلاس در داخل کشور و در روابط اقتصادی با شرکای خارجی به اجرا درمیآیند.