روزنامه کائنات
4

جامعه

1405 دوشنبه 27 مهر - شماره 5171

یادداشت

فرصت برابر برای آینده‌ای عادلانه

 پیمان  جواهری - عدالت آموزشی را نباید صرفاً در فراهم‌کردن امکان ثبت‌نام همه کودکان در مدرسه خلاصه کرد. مسئله اصلی این است که هر کودک، فارغ از محل تولد، وضعیت اقتصادی خانواده، جنسیت، معلولیت یا برخورداری والدین از سرمایه فرهنگی، فرصت واقعی برای یادگیری، رشد استعدادها و ساختن آینده‌ای متناسب با توانایی‌های خود داشته باشد. مدرسه زمانی به نهادی برای تحقق عدالت تبدیل می‌شود که فقر خانوادگی، جغرافیای تولد و نابرابری اجتماعی، سرنوشت تحصیلی دانش‌آموزان را از پیش تعیین نکنند.
آموزش یکی از مهم‌ترین مسیرهای تحرک اجتماعی است؛ مسیری که می‌تواند چرخه فقر را بشکند، توانمندی‌های انسانی را پرورش دهد و زمینه مشارکت گسترده‌تر مردم در توسعه اقتصادی و اجتماعی را فراهم کند. بااین‌حال، اگر کیفیت آموزش به میزان درآمد خانواده وابسته باشد، همین مسیر ممکن است به بازتولید نابرابری منجر شود. دانش‌آموزی که از معلم توانمند، مدرسه مجهز، فضای مناسب مطالعه و حمایت آموزشی خانواده برخوردار است، معمولاً فرصت‌های متفاوتی با دانش‌آموزی دارد که در مدرسه‌ای کم‌امکانات درس می‌خواند و هم‌زمان با فشارهای اقتصادی و اجتماعی روبه‌روست.
عدالت آموزشی به معنای یکسان‌بودن امکانات برای همه نیست؛ به معنای فراهم‌کردن فرصت‌های متناسب با نیازهای متفاوت دانش‌آموزان است. برابری، نقطه آغاز عدالت است، اما برای رسیدن به نتایج منصفانه، گاهی باید منابع و حمایت بیشتری در اختیار مدارسی قرار گیرد که با محرومیت‌های عمیق‌تری مواجه‌اند. اختصاص منابع یکسان به مدارسی با شرایط کاملاً متفاوت، ممکن است نابرابری موجود را حفظ کند.
یکی از جلوه‌های مهم نابرابری آموزشی، تفاوت فرصت‌های یادگیری میان مناطق برخوردار و محروم است. فاصله میان مدارس شهری و روستایی، تفاوت امکانات آموزشی در استان‌ها، کمبود نیروی انسانی متخصص در برخی مناطق و دسترسی نابرابر به ابزارهای یادگیری دیجیتال، می‌توانند بر کیفیت آموزش اثر بگذارند. در چنین شرایطی، محل زندگی دانش‌آموز به عاملی تعیین‌کننده در کیفیت فرصت‌های آموزشی تبدیل می‌شود.
در ایران، عدالت آموزشی مستلزم توجه هم‌زمان به کمبود فضاهای آموزشی، کیفیت تدریس، وضعیت معیشتی معلمان، دسترسی به خدمات مشاوره‌ای و آموزشی و هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم تحصیل است. صرف ساخت مدرسه، بدون تأمین معلم کافی، تجهیزات مناسب و محیط یادگیری باکیفیت، برای رفع شکاف آموزشی کافی نیست.
از سوی دیگر، محرومیت آموزشی فقط به مناطق دورافتاده محدود نمی‌شود. در شهرهای بزرگ نیز ممکن است کودکان خانواده‌های کم‌درآمد به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه کلاس‌های تقویتی، آموزش زبان، ابزارهای دیجیتال و خدمات کمک‌آموزشی، در رقابت‌های تحصیلی با محدودیت مواجه شوند. هنگامی که موفقیت آموزشی بیش از اندازه به توان مالی خانواده وابسته می‌شود، مدرسه به‌جای کاهش فاصله طبقاتی، ممکن است آن را به نسل بعد منتقل کند.
عدالت آموزشی تنها مسئله وزارت آموزش‌وپرورش نیست؛ موضوعی مرتبط با اقتصاد، فرهنگ، سلامت اجتماعی و آینده نیروی انسانی کشور است. جامعه‌ای که فرصت رشد را در اختیار بخش محدودی از کودکان قرار می‌دهد، بخشی از استعدادهای خود را از دست می‌دهد. در مقابل، دسترسی گسترده به آموزش باکیفیت می‌تواند زمینه پرورش نیروی انسانی ماهر، افزایش بهره‌وری، گسترش مشارکت اجتماعی و کاهش انتقال بین‌نسلی فقر را فراهم کند.
البته آموزش به‌تنهایی نمی‌تواند همه نابرابری‌ها را از میان ببرد. فقر، وضعیت اشتغال والدین، کیفیت خدمات عمومی و شرایط اجتماعی نیز بر فرصت‌های یادگیری اثر می‌گذارند. ازاین‌رو، عدالت آموزشی باید با سیاست‌های حمایت از خانواده، کاهش فقر و توسعه متوازن منطقه‌ای همراه شود.
در نهایت، معیار عدالت آموزشی آن نیست که همه دانش‌آموزان کتاب درسی یکسانی در دست داشته باشند؛ معیار آن است که هیچ دانش‌آموزی به دلیل فقر، محل زندگی یا شرایط خارج از اختیار خود، از فرصت یادگیری و شکوفایی استعدادهایش محروم نماند.
عدالت آموزشی از کلاس درس آغاز می‌شود، اما نتیجه آن در آینده یک جامعه آشکار خواهد شد؛ جامعه‌ای که در آن، آینده کودکان را نه ثروت خانواده و محل تولد، بلکه فرصت یادگیری، تلاش و توانایی‌های آنان شکل دهد.

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه