صفحه اول
وزیر پیشین امور خارجه با تأکید بر ضرورت خودباوری ملی در سیاست خارجی گفت: تعامل سازنده با جهان مستلزم پرهیز از ضعف و انفعال و همچنین دوری از تقابلهای پرهزینه و بیحاصل است و ایران باید با اتکا به توانمندیهای خود و از موضع برابر با ساختار قدرت جهانی گفتوگو کند. «محمدجواد ظریف» وزیر پیشین امور خارجه و بنیانگذار مؤسسه پایاب، روز شنبه ۱۸ مهر در نشست رونمایی و بررسی سه کتاب تألیفی اخیر خود، به بیان دیدگاههایش درباره تحولات سیاسی و بینالمللی پرداخت. قسمتی از این سخنان به شرح زیر است: با این حال، یک بار به دوستان گفتم: به قول سهراب، «حال ما خوب است، ولی باور نکن.» مشکل اساسی ما، هم در داخل ایران و هم در خارج از کشور ناترازی شناخت است من معتقدم که مشکل اساسی ما، هم در داخل ایران و هم در خارج از کشور، که به این همه کشمکش انجامیده، شناخت است. اخیراً مقالهای از من منتشر شده که در آن به این موضوع ناترازی شناختی پرداختهام. ما با ناترازی برق، گاز، انرژی، ارز، تجارت و حوزههای مختلف دیگر مواجهیم؛ ناترازی شناختی هم یکی از همین ناترازیهاست. این ناترازی شناختی چگونه باعث شده است که آمریکا تصور کند میتواند با تهدید، ایران را به کرنش وادار کند؟ در مصاحبهای گفتم که در لامرد چهار بمب در منطقهای غیرنظامی فرود آمد. این بمبها مانند بمب هیروشیما در ارتفاع بالاتری منفجر شدند. این موشکها پیش از برخورد با زمین منفجر شدند و هرکدام ۱۸۰ هزار ترکش داشتند؛ یعنی در مجموع ۷۲۰ هزار ترکش. این ترکشها به مردم غیرنظامی اصابت کردند. شرمآور است که شرکت لاکهید مارتین، سازنده این موشکها، آنها را در لامرد و روی بچههای ما آزمایش کرد و یک هفته بعد، سفارش ۸ میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلاری ساخت همین موشکهای آدمکش را از ارتش آمریکا دریافت کرد. اگر امروز به لامرد بروید، با واقعیتی مواجه میشوید که آمریکاییها آن را درک نکردهاند. یکی از همکاران من، آقای دکتر رضا نصری، دو هفته پیش به همراه آقای دکتر بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، به لامرد رفته بود. او میگفت اگر در سطح کشور، بهطور میانگین نزدیک به ۶۰ درصد مردم طرفدار مذاکره باشند، در لامرد ۷۰ درصد مردم با مذاکره مخالفاند. آمریکاییها این واقعیت را درک نکردهاند؛ آنها تصور میکنند میتوانند با فشار و تهدید، ایران را وادار به تسلیم کنند. من بارها در تشریح بازیهای مجموعصفر، مثبت یا منفی به تمثیل تقسیم پرتقال اشاره کردهام؛ ممکن است دو طرف بر سر تصاحب یک پرتقال نزاع سختی به راه بیندازند، در حالی که در واقعیت، یکی مغز پرتقال را برای مصرف نیاز دارد و دیگری پوست آن را برای مصارف دیگر میخواهد. در ظاهر هر دو یک شیء را طلب میکنند، اما ماهیت نیازها متفاوت است. تنها از مسیر شنیدن است که میتوان پیش از ورود به کنش تخاصمی و درگیریهای ویرانگر، پی برد که چگونه میتوان بدون قربانی کردن منافع حیاتی خود، راهحلهای غیرمتعارض را کشف کرد و بحرانها را از سر گذراند. همه ما پیوسته درباره منافع ملی سخن میگوییم، اما اگر دو نفر در کنار یکدیگر بنشینند و بخواهند مؤلفههای عینی آن را صورتبندی کنند، بهندرت به توافقی پایدار دست مییابند. ما پیشتر تلاشی را آغاز کردیم و از اساتید و صاحبنظران دعوت به عمل آوردیم تا به تبیین دقیق این مفهوم بپردازیم؛ چرا که هنوز بر سر این تمایز بنیادین مناقشه وجود دارد که آیا با یک منفعت واحد ملی روبهرو هستیم یا منظومهای از منافع ملی (National Interests). جامعه فکری و اجرایی ما عمیقاً نیازمند یک گفتگوی بنیادین است تا مشخص شود منافع ملی دقیقاً چه دلالتهایی دارد. خطای بزرگ زمانی رخ داد که منافع ملی را صرفاً در تقابل با آرمان تعریف کردند. این رویکرد حاصل یک نگرش سختافزاری مفرط است؛ نگرشی که حتی نمیتوان آن را رئالیسم اصیل نامید. حتی شخص هانس مورگنتا که به عنوان بنیانگذار و پدر مکتب رئالیسم کلاسیک در روابط بینالملل شناخته میشود، حفظ «هویت ملی و فرهنگی» را از ارکان لایتغیر منافع ملی کشورها قلمداد میکند. با این حال، متأسفانه در فضای فکری ما عدهای «از پاپ، کاتولیکتر» و از خودِ مورگنتا نیز رئالیستتر شدهاند و با نادیده گرفتن ابعاد هویتی، مفهومی ناقص و کاریکاتورگونه از منافع ملی ارائه میدهند.