جامعه
پیمان نوری- خشم را میتوان بهعنوان یک هیجان شدید و قوی در پاسخ به احساسات مخالف و خصمانه با کسی یا چیزی توصیف کرد. عدم کنترل خشم میتواند باعث انفجار روحی یا رفتارهای پرخاشگرانه شود. یادگیری نحوه برخورد با این مشکل از طریق تکنیکهای کنترل خشم میتواند به شما در گسترش مهارتهای کنترل خشم که برای داشتن روابط سالم ضروری هستند کمک کند. خشونت یک بیماری اجتماعی به شمار می رود و در شکل های مختلف فیزیکی و زبانی وجود دارد که به صورت خانگی، اجتماعی و ... به عنوان یک نگرانی در جامعه مشاهده می شود و به عنوان دومین یا سومین موضوع پرونده های قضایی در کشور مطرح است و از طرف دیگر در آمار و مرگ ومیرها، دعوا بالاترین آمارها را به خود اختصاص می دهد که عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ... در افزایش آن نقش مهمی دارند. خشم به عنوان یکی از واکنش های طبیعی بشر محسوب می شود که عوامل مختلفی به افزایش آن کمک می کند و اگر مدیریت نشود، تخریب و ویرانگری را در جامعه به دنبال خواهد داشت. برای نمونه خانواده نقش مهمی در شکل گیری خشونت دارد. مشاهده خشم دیگران در کودکی می تواند باعث خشونت فرد در بزرگسالی و در سطح جامعه شود زیرا کودک هر آن چیزی که در دوران کودکی خود می بیند یاد می گیرد. همچنین در صورتی که فردی در خانواده از طرف والدین تنبیه شود، چون نمی تواند از خود دفاع کند، در هنگام بزرگسالی و جوانی آن را بروز خواهد داد. مخالفت با خواسته های معقول کودکان نیز آنها را دچار سرخوردگی می کند و سبب بروز خشونت در آینده می شود. ایجاد حس حقارت در کودکان نیز یکی دیگر از علت های بروز خشونت در بزرگسالی است. حس حقارت در خردسالی امکان دارد در بزرگسالی به صورت خشونت نمود پیدا کند. همچنین افول ارزش های معنوی، دینی و اخلاقی در جامعه در افزایش خشونت نقش دارد. در دین اسلام و آیین ایران باستان یکی از راهکارهای کنترل خشم توجه به ارزش های معنوی و اخلاقی است. برای نمونه امام علی(ع) در ارتباط با خشم می فرماید: «هنگام خشم تصمیم نگیرید، تنبیه نکنید و...» فیلسوف و پژوهشگر حوزه مدیریت، جوآن سیولا استدلال میکند که وقتی مردم احساس بیعدالتی میکنند، احساس رنجش را تجربه میکنند. این باعث میشود آنها به کسانی که فکر میکنند باعث تبعیض علیهشان هستند از راههای متفاوتی حملهور شوند، واضح است که رنجش، احساسی است که کمتر به آن پرداخته شده است، ولی احتمالاً نقش مهمی در بدرفتاری افراد با یکدیگر دارد. یک نیروی روانشناختی اجتماعی بسیار قدرتمند چیزی است که به عنوان تعصب درون گروهی و برون گروهی شناخته میشود، همان چیزی که مفاهیمی مانند رفتار ما یا رفتار آنها را در جامعه ایجاد کرده و افراد به گروههای متفاوتی تقسیم میکند. در حالی که احساس ما-آنها باعث ایجاد وحدت و انسجام در بین اعضای درون گروه میشود، اما منجر به توهین و گاهی بدرفتاری با اعضای بیرون گروه میشود که در صورت عمیقتر شدن بدون وجود نظارت میتواند باعث خشونت و شکافی عمیق در جامعه بشود. مسلماً تا حدی استفاده از اجبار برای نشان دادن اقتدار و کنترل جرایم و رفتارهای غیر اجتماعی طبیعی و منطقی است و استفاده بجا و کارآمد از آن در مقیاس خرد نشان دهنده رشد شخصیت فردی و در مقیاس کلان نشان دهنده رشد شخصیت ملی یک جامعه است. اما در کنار آن باید به الگوها و سیاست های فرهنگی- اجتماعی کنترل خشم، خشونت و پرخاشگری هم توجه لازم را نشان داد. که به گمان من این بخش مغفول مانده است. و جالب این که در غیاب و ضعف این بخش، خرد نظام سیاست و الگوهای سیاسی که رویه اصلی در آن استفاده از زور و اجبار است، نه تنها از جانب فرهنگ و اجتماع تغذیه نمی شود بلکه بر خرده نظام فرهنگ و اجتماع نیز غلبه یافته و الگوی های خشن خود را بر آن تحمیل و در آن تکثیر کرده است.