صفحه اول
نهال حسینی- منازعه ایران و آمریکا را باید بهعنوان یک جنگ فرسایشی نامتقارن فهمید که در آن، رقابت نه بر سر برتری مطلق ظرفیتهای مادی، بلکه بر سر ظرفیتهای پایدار، تابآوری داخلی و قابلیت تبدیل منابع به دستاوردهای سیاسی پایدار تعریف میشود. برنده نهایی طرفی است که بتواند منابع خود را پایدارتر حفظ کرده و هزینههای بیشتری بر طرف مقابل تحمیل کند. در جنگهای امروز، همیشه آن طرفی که موشک شلیک میکند تنها بازیگر داستان نیست؛ آن طرفی که باید هر موشک را ببیند، تشخیص بدهد، رهگیری کند، دوباره بارگذاری شود، دوباره آماده بایستد و بعد منتظر موج بعدی حمله بماند، گاهی زیر فشاری میرود که از خود انفجار هم مهمتر است. در خلیج فارس، این واقعیت از هر جای دیگری عریانتر دیده میشود. اینجا پایگاههای آمریکایی، سامانههای پاتریوت، رادارهای هشدار زودهنگام، شبکههای فرماندهی، ناوهای مجهز به Aegis، آواکسها و پدافند لایهای کشورهای عربی، همه در محیطی فشرده و پرتنش کنار هم چیده شدهاند؛ محیطی که از یک سو به نفت و تردد دریایی و اقتصاد جهانی گره خورده و از سوی دیگر به موشکهای بالستیک، پهپادهای انتحاری، کروزهای کمارتفاع و جنگ الکترونیکبنابراین در جنگ تابآوری، مسئله اصلی «چه کسی بیشتر دوام میآورد» نیست؛ چه کسی سریعتر فرسوده میشود و چه کسی میتواند سرعت فرسایش خود را کاهش و سرعت فرسایش رقیب را افزایش دهد. از همینجا اهمیت میدان اجتماعی و شناختی نیز بیشتر میشود.آمریکا و اسرائیل در محاسبات اولیه خود انتظار داشتهاند که در جریان جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، فشار نظامی جامعه ایران را در برابر حاکمیت قرار دهد، اما استمرار جنگ و شکلگیری مقاومت اجتماعی در برابر حمله خارجی، اشتباه بودن این محاسبه را مشخص کرد. در چنین شرایطی، طبیعی است که فشار اقتصادی، جنگ روایتها و تلاش برای برجستهسازی شکافهای اجتماعی، در شرایط فعلی که برای آمریکا و اسرائیل عنصر زمان ارزش حیاتی دارد، اهمیت بیشتری پیدا کند. از این منظر در شرایطی که واشنگتن و تلآویو به این جمعبندی رسیده اند که در میدان نظامی امکان دستیابی سریع به نتیجه موردنظر وجود ندارد، ایجاد یا تشدید فشار در میدان داخلی میتواند به یکی از گزینههای مهم تبدیل شود.هدف چنین فشاری صرفاً ایجاد نارضایتی نیست؛ ساختن تصویری از ایران بیثبات، فرسوده و ضعیف است؛ تصویری که بتواند شکست ایران و پایان جنگ را برای مخاطب آمریکایی و اسرائیلی باورپذیر کند. به بیان دیگر، اگر امکان ارائه یک «پیروزی نظامی قاطع» دشوار باشد، یک بحران داخلی میتواند در روایت سیاسی نقش همان پیروزی را بازی کند: ایران تحت فشار است، جامعه دچار شکاف شده، توان ادامه مقاومت کاهش یافته و بنابراین ادامه فشار نتیجه داده است. در چنین چارچوبی، بحران داخلی نه لزوماً هدف نهایی، بلکه میتواند پل روایی میان فشار خارجی و ادعای پیروزی باشد. البته نباید هر نارضایتی اجتماعی یا اعتراض اقتصادی را به یک پروژه خارجی تقلیل داد. مشکلات معیشتی در جامعه واقعیاند و باید جدی گرفته شوند. اما در شرایط جنگی، همین مشکلات میتوانند هدف بهرهبرداری سیاسی و شناختی قرار گیرند. انسجام اجتماعی از همین رو فقط یک مسئله داخلی نیست؛ بخشی از قدرت ملی و یکی از مهمترین میدانهای جنگ است.این نقطهای است که ایران باید هوشیارتر از همیشه عمل کند. شواهد نشان میدهد برتری مطلق نظامی و اقتصادی ایالات متحده لزوما به توانایی تحمیل اراده سیاسی پایدار بر ایران منجر نشده و ایران با راهبردهای نامتقارن و عملیات در منطقه خاکستری، هزینههای مداخله را برای ایالات متحده افزایش داده است.