روزنامه کائنات
1

صفحه اول

1405 سه‌شنبه 24 شهريور - شماره 5147

آیا چین می‌تواند روند جنگ را تغییر دهد؟

امیرعلی ابوالفتح، کارشناس مسائل آمریکا، در گفت‌وگو با فرارو اشاره کرده است که ورود چین به این روند می‌تواند حرکتی رو به جلو باشد، اما بدون وجود اراده جدی از سوی ایران و آمریکا برای رسیدن به توافق، نقش میانجی‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند تغییری در شرایط ایجاد کند.
ترامپ بارها پایان جنگ را اعلام کرده است
امیرعلی ابوالفتح درباره سخنان اخیر ترامپ و اشاره او به زمان پایان جنگ گفت: «ترامپ از زمان جنگ ۱۲روزه تاکنون بارها و بارها اعلام پیروزی کرده و گفته ما در جنگ پیروز شده‌ایم، جنگ تمام شده و حتی رژیم عوض شده است. اما هیچ‌یک از این ادعاها رسماً عملی نشده است. بنابراین، ادعای فعلی ترامپ هم که می‌گوید بعد از انتخابات جنگ تمام می‌شود، جزو خواسته‌های ترامپ است که مشخص نیست محقق شود یا خیر. در واقع نمی‌شود روی حرف‌های ترامپ حساب خاصی باز کرد.»
وی افزود: «بخشی از حرف‌های ترامپ خطاب به مخاطبان داخلی خودش است. ترامپ با توجه به نزدیک‌شدن به انتخابات، نیاز دارد برخی حرف‌ها را مطرح کند. مشکل فعلی، بود و نبود یک میانجی قوی نیست، بلکه به نظر می‌رسد پس از پایان جنگ، اراده‌ای از سوی طرفین برای رسیدن به توافق وجود ندارد. دست‌کم من چندان خوش‌بین نیستم که ایران و آمریکا به توافق برسند.»
ورود چین یک حرکت رو به جلو است
این کارشناس مسائل آمریکا درباره نقش چین و قطر در تحولات اخیر گفت: «در واقع اینکه بگوییم اکنون چینی‌ها یا قطری‌ها می‌توانند کار جدیدی انجام دهند که پیش از این پاکستانی‌ها نمی‌توانستند، از دید من منطقی به نظر نمی‌رسد. درست است که حضور چینی‌ها یک حرکت رو به جلو است، اما به سرانجام رسیدن این تلاش‌ها، اگر با اراده‌ای قوی از سوی تهران و واشنگتن همراه نشود، بعید است دردی را دوا کند.»
وی درباره ادامه وضعیت موجود و تعلیق میان ایران و آمریکا به فرارو گفت: «وضعیت فعلی به هیچ‌عنوان برای ایالات متحده آمریکا مفید نیست؛ نه برای ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا و نه برای او به‌عنوان کسی که می‌خواهد میراث خود را حفظ کند. ترامپ بسیار مایل است ماجرا را با جا انداختن شکست ایران به پایان برساند، اما تاکنون در این زمینه موفق نشده است.» او ادامه داد: «در حال حاضر، نه‌تنها انتخابات در پیش است، بلکه قیمت نفت بالا است و ترامپ به‌شدت مورد انتقاد قرار دارد که چرا چنین جنگی را بی‌دلیل به راه انداخته است. همچنین او بارها وعده پیروزی داده و گفته ایران نیروهای مسلح ندارد، هیچ کنترلی ندارد و... با این توصیفات، تنگه باید کاملاً باز باشد، اما می‌بینیم که اصلاً این‌طور نیست.»
ترامپ فرصت اعلام یک پیروزی نصفه‌ونیمه را هم از دست داده است
این تحلیلگر سیاست خارجی در ادامه گفت: «ترامپ بسیار مایل است که کار را بر اساس دلخواه خود تمام‌شده در نظر بگیرد، اما از بس که این ماجرای جنگ را ساده و دم‌دستی معرفی کرده است، فرصت خود را برای اعلام یک پیروزی نصفه‌ونیمه هم از دست داده است.» ابوالفتح گفت: «برای ایران نیز ادامه این شرایط مطلوب نیست؛ چراکه وضعیت نه جنگ و نه صلح، آتش‌بس شکننده، محاصره دریایی و افزایش قیمت‌ها و فشار اقتصادی را شاهدیم. با همه این‌ها، نه آمریکا و نه ایران در موقعیتی قرار ندارند که حاضر باشند تسلیم خواست طرف مقابل شوند. بلکه هر دو تلاش دارند از طریق مقاومت، خط‌ونشان کشیدن و درگیری‌های پراکنده، زمینه را برای یک توافق مدنظر خود فراهم کنند. با وجود این، شرایط خاصی حاصل نشده است.»
چگونه «امر ملی» را مخدوش می کنند
ویدئوهای منتشرشده از شعارهای تند در برخی تجمعات شبانه طی روزهای اخیر، نشانه یک تغییر نگران‌کننده در صحنه سیاست ایران‌ است. در این تجمعات، شعارهایی علیه برخی شخصیت‌های سیاسی سابق و فعلی نظام سر داده شد؛ شعارهایی که با همراهی و هدایت برخی سخنرانان و مداحان شدت گرفت و سپس با بازنمایی گسترده در رسانه ملی، از یک رخداد محدود به تصویری فراگیر از «خیابان ایران» تبدیل شد. شاید در نگاه نخست، این اتفاق امتداد طبیعی اختلافات سیاسی به نظر برسد، اما مسئله بسیار عمیق‌تر از یک منازعه جناحی است. اکنون پرسش اصلی این است که عنصر «خیابان» که در خلال دو جنگ ظالمانه اخیر، به نماد ارتقای مقاومت و دفاع به امر ملی تبدیل شد، قرار است از این پس چه سرنوشتی چه نسبتی داشته باشد؟ و احیانا چه مخاطراتی اثرگذاری آن را تضعیف می‌کند و حتی به بیراهه می‌برد؟
اگر بخواهیم یکی از مهم‌ترین درس‌های دو جنگ دورازده و چهل روزه را صورت‌بندی کنیم، باید از سه ضلع قدرت ملی سخن بگوییم؛ میدان نظامی، میدان دیپلماسی و میدان جامعه. در کنار توان دفاعی نیروهای مسلح و تلاش دستگاه دیپلماسی برای مدیریت بحران و افزایش هزینه تجاوز، این خیابان بود که دفاع را به یک امر ملی تبدیل کرد. مردم در تجمع‌های خودجوش شبانه، با پرچم ایران، با سرودهای ملی، با حضور خانواده‌ها و نسل‌ها و گرایش‌های مختلف سیاسی و اجتماعی، به دشمن نشان دادند که تجاوز دشمن فقط با ارتش یا سپاه یا مردان سیاسی و دیپلماسی مواجه نیست، بلکه با ملتی یکپارچه روبه‌روست که از استقلال و تمامیت ارضی خود دفاع می‌کند. همین حضور مردمی بود که جنگ را از یک عملیات نظامی به امری ملی ارتقا داد و مهم‌ترین پشتوانه اجتماعی مقاومت را شکل داد. قدرت خیابان در آن روزها دقیقاً در همین ویژگی نهفته بود؛ خیابان متعلق به همه بود. در آن جمع‌ها، اصلاح‌طلب و اصولگرا، مذهبی و غیرمذهبی، منتقد و موافق دولت، همه زیر یک پرچم ایستاده بودند. آنچه افراد را کنار هم قرار می‌داد، نه اشتراک در سلیقه سیاسی، بلکه اشتراک در مفهوم ایران بود. شعارها نیز در همین مسیر طراحی و تبلیغ می‌شد. دشمن نیز دقیقاً همین تصویر را می‌دید؛ تصویری از جامعه‌ای که اختلافات داخلی خود را در برابر تهدید خارجی موقتاً به حاشیه برده و از هویت ملی دفاع می‌کند. اکنون اما همان خیابان در معرض خطری متفاوت قرار گرفته است؛ خطری که نه از بیرون، بلکه از درون پدید می‌آید. هنگامی که تجمع‌های خیابانی به محلی برای شعارهای «مرگ بر...» و «مرده باد...» علیه شخصیت‌های سیاسی داخلی تبدیل می‌شوند، اولین نشانه در تغییر جهت‌گیری واکنش‌های مردمی از دشمن خارجی به رقیب داخلی نمایان می‌شود. نقد شخصیت‌ها و مقامات سیاسی فعلی یا قبلی، یک حق مسلم شهروندی است اما معلوم نیست که مناسب ترین جا برای اعمال این حق سیاسی، تجمعات شبانه باشد.   نقد حق هر شهروند و لازمه حیات سیاسی است؛ هیچ شخصیت یا مقام سیاسی نباید فراتر از نقد باشد. اما فاصله‌ای جدی میان نقد و حذف وجود دارد. خیابانی که روزی جلوه‌گاه امر ملی و زبان مشترک ملت بود، با چنین شعارهایی به زبان یک جریان خاص تقلیل پیدا می‌کند. 

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه