صفحه اول
در روزهایی که اعتراضات خیابانی به اوج رسید و روایت رسمی از وقایع، بیش از همیشه با تردید افکار عمومی مواجه شد، بار دیگر نقش صداوسیما بهعنوان نهاد سخنگوی نظام حکمرانی به پرسشی جدی تبدیل شد؛ نهادی که به باور منتقدان، نهتنها نتوانست تصویر کاملی از جامعه ایران ارائه دهد، بلکه خود به یکی از عوامل تعمیق شکاف اجتماعی بدل شد. در پی پخش برنامهای از شبکه افق با محتوای موهن نسبت به شهدا و جانباختگان حوادث دیماه، مدیر این شبکه به دلیل سهلانگاری و بیتوجهی در مدیریت محتوای برنامه «خطخطی» عزل و پخش این برنامه متوقف شد. دادستانی تهران هم علیه مدیر وقت شبکه افق، عوامل و مجری برنامه اعلام جرم کرد. این نخستین بار نیست که سازمان صداوسیما در بزنگاههای سیاسی و اجتماعی، دست به خطاهای جبرانناپذیر میزند. آنچه در شبکه افق رقم خورد، مشتی از خروار سوءمدیریتی است که در سالهای اخیر در این سازمان عریض و طویل با بودجه بیش از ۳۳ هزار میلیارد تومانی شاهد بودهایم. با این حال به نظر میرسد که ریشه مشکل، در جایی بالاتر از مدیران میانی در شبکهها یا حتی معاونان این سازمان نهفته است. مشکلی که جز با عزل رییس سازمان صداوسیما و تغییرات اساسی در رأس هرم رسانه ملی، مرتفع نمیشود. ماه پیش پیمان جبلی در پاسخ به اینکه چقدر از حکم شما برای حضور در ریاست صداوسیما باقی مانده است؟ یادآور شد: بنده ۰۷/۰۷/۱۴۰۰ منصوب شدم و زمان حکم ۰۷/۰۷/۱۴۰۵ به پایان میرسد. انسان و خونش حرمت دارد؛ رئیس صداوسیما باید برکنار شود جوادی یگانه، جامعه شناس در واکنش به توهین مجری صداوسیما به جانباختگان حوادث اخیر خواستار برکناری رئیس صداوسیما شد. جوادی یگانه، جامعه شناس در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: در جامعهای که همه چیز دوقطبی شده، نارضایتی از عملکرد صدا و سیما از معدود اموری است که همه بر آن اتفاق دارند؛ انسان و خونش در آن حرمت ندارد. وی افزود: برکناری فوری رئیس صدا و سیما و اخراج او از هیئت دولت بر سرمایه اجتماعی نظام میافزاید. تغییر رویه صداوسیما نماد و نشانه عزم اصلاح در نظام است. مخاطب ارباب اصلی صداوسیما است محمد عطریانفر عضو شورای عالی اطلاعرسانی دولت و فعال سیاسی اصلاح طلب درگفتوگویی، با نگاهی انتقادی و تحلیلی، از ریشههای بیاعتمادی عمومی به صداوسیما، غلبه رویکردهای ایدئولوژیک بر این سازمان، حذف تنوع اجتماعی و پیامدهای آن در بزنگاه اعتراضات سخن میگوید. این فعال سیاسی گفت: زمانی که جامعه احساس میکند صداوسیما انتقالدهنده پیامهای او نیست و بیشتر در پی جمعبندیهای فکری و ایدئولوژیک طیف خاصی است، اعتماد عمومی بهتدریج کاهش مییابد. در چنین شرایطی، جامعه مطالبهگر به سمت پلتفرمهای دیگر سوق پیدا میکند و پیامها از مجاری دیگری به جامعه تزریق میشود. زمانی که شبکهها در اختیار گروههایی با دیدگاههای محدود قرار میگیرد، نوعی حس خودبرترپنداری و تمامیتخواهی شکل میگیرد. این افراد تصور میکنند در نهایت اقتدار قرار دارند و فراموش میکنند که این رسانه با بودجه ملی اداره میشود و مخاطب، ارباب اصلی آن است. در چنین شرایطی، خطاها توجیه میشوند و حتی در مقام داوری و بازرسی نیز از کنار آنها عبور میشود. برخوردهای موردی با یک مجری یا مدیر هم مشکل را حل نمیکند؛ زیرا مسئله در دیدگاه و نظریه حاکم بر سازمان است. تا زمانی که این دیدگاه اصلاح نشود، چنین اتفاقاتی تکرار خواهد شد و به تشدید چندقطبیشدن و انفجار خشم اجتماعی دامن خواهد زد.