روزنامه کائنات
1

صفحه اول

1404 يکشنبه 14 دي - شماره 4987

وقتی بمب جای دیپلماسی می‌نشیند

 تجاوز نظامی آمریکا به ونزوئلا در آغاز سال میلادی، هم‌زمان با ادعاهای صلح‌طلبانه واشنگتن، نشانه ورود این کشور به فاز جدیدی از جنگ سخت و ادراکی است؛ اقدامی که نه از موضع قدرت، بلکه محصول شکست‌های راهبردی و سکوت جهانی در برابر قانون‌شکنی‌های پیشین آمریکاست.
 حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا در سومین روز سال جدید میلادی، نقطه عطفی در راهبرد فشار حداکثری واشنگتن علیه دولت‌های مستقل است. این اقدام که به دستور مستقیم ترامپ انجام شد و به گفته مقامات کاراکاس مراکز غیرنظامی و نظامی و حتی قلب شهر کاراکاس را هدف قرار داد، نشان داد که پروژه تحریم، جنگ رسانه‌ای و فشار سیاسی به بن‌بست رسیده است. آمریکا سال‌ها کوشید با تحریم‌های فلج‌کننده، مصادره نفت‌کش‌ها با ادعای مبارزه با مواد مخدر، و تخریب منابع مالی دولت مادورو، زمینه تسلیم یا فروپاشی داخلی ونزوئلا را فراهم کند.
اما انسجام اجتماعی و حمایت مردمی از دولت کاراکاس این سناریو را ناکام گذاشت. در چنین شرایطی، توسل به گزینه نظامی نه نشانه اقتدار، بلکه اعترافی ضمنی به شکست سیاست‌های پیشین است. ادعای بازداشت و خروج مادورو از کشور نیز بیش از آنکه واقعیت میدانی داشته باشد، بخشی از عملیات روانی و جنگ روایت‌هاست. این اقدام در عمل یک کودتای آشکار علیه دولتی مردمی و عضو سازمان ملل محسوب می‌شود که بدعتی خطرناک در مناسبات بین‌المللی به شمار می‌آید.
سناریوی آشوب و جنگ داخلی
راهبرد آمریکا در ونزوئلا به‌روشنی بر «آشوب‌سازی کنترل‌شده» استوار است. واشنگتن با حمایت از اپوزیسیون برانداز، برجسته‌سازی چهره‌هایی چون ماچادو و اعطای مشروعیت رسانه‌ای و سیاسی به آنها، تلاش کرد شکاف اجتماعی ایجاد کند. هدف نهایی، یا تسلیم مادورو و یا کشاندن کشور به جنگ داخلی است؛ الگویی که پیش‌تر در لیبی و سوریه آزموده شد.
تسلط بر منابع عظیم انرژی و معدنی ونزوئلا، در کنار استفاده ژئوپلیتیکی از این کشور برای مهار روسیه و چین، انگیزه اصلی این مداخله است. از این منظر، اقدام نظامی آمریکا بیش از آنکه برای تغییر فوری حاکمیت باشد، تلاشی برای روحیه‌دهی به اپوزیسیون و ارسال پیام مداخله‌گرایانه به سایر دولت‌های مستقل است. در عین حال، ترامپ با نگاه به سیاست داخلی آمریکا، می‌کوشد خود را رئیس‌جمهوری «قاطع» معرفی کند که برخلاف اسلافش از اقدام نظامی ابایی ندارد؛ هرچند این قاطع‌نمایی هزینه‌زا، در واقع پوششی برای ناکامی‌های راهبردی است.
کودتای نرم و سخت در آمریکای لاتین
تحولات ونزوئلا را باید در چارچوب راهبرد کلان آمریکا برای احیای سلطه سنتی بر آمریکای لاتین تحلیل کرد. واشنگتن با نادیده گرفتن تغییرات ساختار نظام بین‌الملل و افول جایگاه جهانی خود، همچنان منطقه را حیات خلوت تلقی می‌کند. حمایت از دولت‌های راست‌گرای افراطی، فشار بر مهاجران، و حتی اقدامات نمادینی چون تغییر نام خلیج مکزیک، همگی مؤلفه‌های این سیاست هستند.
آمریکا هم‌زمان دو مسیر کودتای نرم و سخت را دنبال کرده است: از یک سو، حمایت مالی و رسانه‌ای برای تغییر آرام قدرت در کشورهایی چون بولیوی، شیلی و هندوراس؛ و از سوی دیگر، ایجاد رعب و تهدید نظامی برای وادارسازی دولت‌های مقاوم. شکست کودتای نرم در ونزوئلا، واشنگتن را به سمت گزینه نظامی سوق داد تا بستر کودتای سیاسی ـ نظامی فراهم شود؛ آن هم در حالی که همچنان دروغ مقابله با مواد مخدر به‌عنوان پوشش تبلیغاتی تکرار می‌شود.
جنگ ادراکی و پیام به ایران
تقارن تجاوز به ونزوئلا با ادعاهای ظاهراً حمایتی آمریکا از اعتراضات مردمی در ایران، معنایی فراتر از یک هم‌زمانی ساده دارد. واشنگتن که از انسجام ملی و توان بازدارندگی ایران ناکام مانده، جنگ ادراکی تازه‌ای را دنبال می‌کند؛ جنگی که هدف آن انحراف مطالبات اقتصادی، تطهیر چهره آمریکا و ناجی‌سازی از ترامپ است.
پیام ضمنی حمله به ونزوئلا برای اپوزیسیون ایرانی روشن است: آمریکا آماده مداخله مستقیم است. این پیام با هدف امنیتی‌سازی فضا و القای الگوی «لیبی‌سازی» ارسال می‌شود. با این حال، حافظه تاریخی ملت ایران از افغانستان تا لیبی و فلسطین نشان داده که «ناجی‌گری» آمریکا جز ویرانی ثمری ندارد. هوشیاری در برابر این جنگ ادراکی ضرورتی ملی است، زیرا تجربه ونزوئلا بار دیگر ثابت کرد که یک‌جانبه‌گرایی غرب، تهدیدی مستقیم برای استقلال ملت‌هاست.

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه