گزارش
پارسا جمالی- یکی از مهمترین پیامدهای جنگهای گسترده، هزینههایی است که حتی پس از توقف عملیات نظامی نیز بر توان دفاعی، اقتصاد و قدرت مانور سیاسی کشورها باقی میماند. در مورد جنگ آمریکا و ایران، موضوع مصرف مهمات و کاهش ذخایر تسلیحاتی واشنگتن به یکی از محورهای مهم ارزیابیهای راهبردی تبدیل شده است. برخلاف تصور رایج، قدرت نظامی آمریکا صرفاً به تعداد هواپیماها، ناوهای جنگی و سامانههای موشکی آن وابسته نیست؛ بلکه توانایی جایگزینی سریع تسلیحات مصرفشده و حفظ آمادگی برای مواجهه با بحرانهای همزمان نیز اهمیت تعیینکنندهای دارد. در این چارچوب، جنگ با ایران یک مسئله دوگانه برای واشنگتن ایجاد کرده است: از یک سو، حفظ توان عملیاتی در خاورمیانه و از سوی دیگر، جلوگیری از تضعیف آمادگی نظامی آمریکا در سایر مناطق، بهویژه شرق آسیا و حوزه رقابت با چین. گزارشهای مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا (CSIS)، مؤسسه بینالمللی مطالعات راهبردی لندن (IISS) و گزارش سرویس پژوهشی کنگره آمریکا (CRS) نشان میدهند که مصرف مهمات پیشرفته در این جنگ، مسئله جایگزینی ذخایر را به یک چالش چندساله تبدیل کرده است. ۱. کاهش ذخایر موشکی؛ هزینهای فراتر از مصرف مهمات مهمترین بخش هزینه نظامی جنگ، مصرف موشکهایی است که جایگزینی آنها به زمان و ظرفیت صنعتی قابلتوجهی نیاز دارد. در این میان، سه گروه تسلیحاتی اهمیت ویژه دارند: - موشکهای رهگیر پاتریوت: برای مقابله با موشکها و تهدیدهای هوایی مورد استفاده قرار میگیرند. - رهگیرهای سامانه تاد (THAAD): برای مقابله با تهدیدهای بالستیک در ارتفاع بالا طراحی شدهاند و از مهمترین اجزای دفاع موشکی آمریکا و متحدان آن هستند. - موشکهای تهاجمی تاماهاوک: از مهمات دوربرد و دقیق آمریکا برای حمله به اهداف زمینی محسوب میشوند. بر اساس گزارش اکتبر ۲۰۲۶ مؤسسه IISS، در جریان عملیات نظامی آمریکا علیه ایران، بیش از هزار موشک تاماهاوک و شمار قابلتوجهی از رهگیرهای پاتریوت و تاد مصرف شده است. این مؤسسه برآورد میکند بازگرداندن ذخایر برخی از این تسلیحات به سطح پیش از جنگ دستکم سه سال یا بیشتر زمان ببرد. نکته مهم این است که همه مهمات را نمیتوان جایگزین یکدیگر کرد. افزایش ذخایر بمبهای هدایتشونده، کمبود موشکهای رهگیر بالستیک را جبران نمیکند. به همین ترتیب، افزایش تولید یک نوع موشک تهاجمی نیز نمیتواند جای خالی سامانه دفاع موشکی را پر کند. بنابراین، مسئله اصلی صرفاً کاهش تعداد مهمات نیست؛ بلکه کاهش ذخایر برخی تسلیحات تخصصی و دشواری بازسازی آنهاست. ۲. هزینه ۳۸ میلیارد دلاری؛ برآوردی از ابعاد مالی جنگ برآوردهای مالی منتشرشده در آمریکا نشان میدهد که هزینه جنگ تنها به ارزش موشکهای شلیکشده محدود نمیشود. بر اساس گزارش دفتر بودجه کنگره آمریکا (CBO) که در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شد، هزینه عملیات نظامی آمریکا علیه ایران تا اول اوت ۲۰۲۶ حدود ۳۸ میلیارد دلار برآورد شده است. بخش مهم دیگر این گزارش به هزینه جایگزینی مهمات مربوط میشود. CBO برآورد کرده است که جایگزینی مهمات مصرفشده تا اول اوت حدود ۲۱٫۷ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت؛ از این میزان، ۱۳٫۱ میلیارد دلار مربوط به رهگیرهای دفاع موشکی و ۷٫۳ میلیارد دلار مربوط به موشکهای کروز تهاجمی است. این ارقام نشان میدهد که حتی اگر عملیات نظامی متوقف شود، صورتحساب جنگ همچنان برای سالهای آینده باقی خواهد ماند. ۳. بحران جایگزینی؛ پول بهتنهایی مشکل پنتاگون را حل نمیکند یکی از مهمترین نکات در ارزیابی وضعیت تسلیحاتی آمریکا، تفاوت میان تأمین اعتبار و امکان واقعی تولید تسلیحات است. در صنایع دفاعی پیشرفته، تولید یک موشک رهگیر صرفاً به تأمین بودجه و سفارش کارخانه محدود نمیشود. این فرایند به زنجیرهای از قطعات الکترونیکی، سامانههای هدایت، موتورهای موشکی، نرمافزارهای تخصصی، مواد اولیه و نیروی انسانی ماهر وابسته است. گزارش CSIS در ۲۷ مه ۲۰۲۶ درباره بازسازی ذخایر موشکی آمریکا، چند نکته قابلتوجه را مطرح میکند: - تولید سالانه تاماهاوک در سالهای اخیر بهطور متوسط حدود ۸۶ فروند بوده است. - تحویل موشکهای تاماهاوک جدید در چارچوب سفارشهای افزایشیافته، با تأخیر زمانی قابلتوجه همراه است. - بازسازی ذخایر پاتریوت، تاد و تاماهاوک به سطح پیش از جنگ، بر اساس برنامههای تحویل موجود، دستکم سه سال زمان میبرد. - افزایش ظرفیت تولید، مستلزم سرمایهگذاری، توسعه خطوط تولید و تقویت زنجیره تأمین است. این گزارش حتی به این نکته اشاره میکند که تحویل بخشی از موشکهای سفارشدادهشده توسط ژاپن ممکن است تحت تأثیر اولویت بازسازی ذخایر آمریکا قرار بگیرد. از سوی دیگر، گزارش CBO در سپتامبر ۲۰۲۶ هشدار میدهد که جایگزینی برخی رهگیرهای مصرفشده حتی با افزایش نرخ تولید، ممکن است دستکم پنج سال زمان ببرد. تفاوت این برآورد با ارزیابی سهساله IISS و CSIS به نوع موشک، میزان مصرف، زمان مبنای محاسبه و برنامه تحویل بستگی دارد. بنابراین نباید یک زمان واحد را برای همه تسلیحات در نظر گرفت. در واقع، آمریکا با مسئلهای روبهروست که میتوان آن را «شکاف میان توان مالی و توان صنعتی» نامید؛ یعنی حتی اگر دولت میلیاردها دلار برای بازسازی ذخایر اختصاص دهد، صنایع دفاعی لزوماً نمیتوانند در کوتاهمدت نیازهای جدید را تأمین کنند. ۴. پیامدهای راهبردی؛ نگرانی واشنگتن از جبهههای دیگر کاهش ذخایر موشکی آمریکا فقط بر توان این کشور در خاورمیانه تأثیر نمیگذارد. یکی از مهمترین نگرانیهای مطرحشده در گزارشهای راهبردی آمریکا و متحدانش، تأثیر این مسئله بر توازن نظامی در شرق آسیاست. آمریکا برای مقابله با تهدیدهای احتمالی در منطقه اقیانوس آرام به همان خانوادههایی از تسلیحات نیاز دارد که در جنگ با ایران مصرف شدهاند. برای مثال، موشکهای رهگیر پاتریوت و تاد در دفاع از پایگاهها و نیروهای آمریکایی در منطقه آسیا و اقیانوس آرام نیز نقش دارند. موشکهای تاماهاوک هم بخشی از ظرفیت حمله دوربرد نیروی دریایی آمریکا محسوب میشوند. گزارش اکتبر ۲۰۲۶ مؤسسه IISS تأکید میکند که مصرف این تسلیحات در جنگ ایران، تعهدات دفاعی آمریکا در قبال متحدان آسیایی را با محدودیتهای جدید مواجه کرده است. استرالیا، ژاپن و کره جنوبی از جمله کشورهایی هستند که در تأمین برخی مهمات پیشرفته به آمریکا وابستگی دارند. این وضعیت سه پیامد مهم دارد: نخست؛ افزایش رقابت میان متحدان آمریکا برای دریافت تسلیحات. واشنگتن باید میان بازسازی ذخایر داخلی و پاسخگویی به سفارشهای متحدان خود اولویتبندی کند. دوم؛ کاهش انعطافپذیری نظامی در بحرانهای همزمان. اگر در منطقه دیگری بحران نظامی ایجاد شود، آمریکا ممکن است ناچار شود میان تخصیص ذخایر محدود خود به جبهههای مختلف تصمیمگیری کند. سوم؛ افزایش اهمیت بازدارندگی متقابل. کاهش ذخایر برخی سامانههای دفاعی میتواند در محاسبات طرفهای رقیب درباره هزینه و خطر درگیری مؤثر باشد. البته این موضوع به معنای ناتوانی نظامی آمریکا یا پایان بازدارندگی آن نیست. CSIS در ارزیابی آوریل ۲۰۲۶ تصریح کرده بود که آمریکا برای ادامه جنگ با ایران در سناریوهای متعارف، همچنان مهمات کافی در اختیار دارد؛ نگرانی اصلی، کاهش آمادگی برای جنگهای احتمالی آینده و طولانیشدن روند بازسازی ذخایر است. ۵. درخواست ۸۷٫۶ میلیارد دلار؛ انتقال بخشی از هزینه جنگ به کنگره یکی از مهمترین نشانههای ابعاد مالی جنگ، درخواست بودجه تکمیلی دولت ترامپ از کنگره در ژوئن ۲۰۲۶ بود. بر اساس گزارش رویترز در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶، دولت آمریکا درخواست تأمین اعتبار تکمیلی به ارزش ۸۷٫۶ میلیارد دلار را به کنگره ارائه کرد که بخش عمده آن به وزارت دفاع اختصاص داشت. این درخواست نشان میدهد که دولت آمریکا برای جبران هزینههای عملیات نظامی، بازسازی ذخایر و حفظ آمادگی نیروهای مسلح به منابع مالی جدید نیاز دارد. با این حال، یک نکته مهم وجود دارد: کل درخواست ۸۷٫۶ میلیارد دلاری را نباید هزینه مستقیم جنگ ایران محسوب کرد. این بسته شامل برخی اولویتهای دیگر دولت نیز بوده است. تحلیل CSIS در ژوئیه ۲۰۲۶ نیز تأکید میکند که تنها بخشی از این درخواست مستقیماً به هزینههای جنگ مربوط میشود. از منظر سیاسی، ارائه چنین درخواستی به کنگره اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تأمین منابع مالی جنگ میتواند به موضوعی برای چانهزنی میان دولت و نمایندگان تبدیل شود. کنگره میتواند درباره میزان اعتبار، نحوه تخصیص آن، نظارت بر هزینهها و حتی محدودیتهای قانونی استفاده از نیروی نظامی اعمال نظر کند. در نتیجه، جنگ علاوه بر میدان نظامی، به موضوعی در منازعات نهادی و سیاسی داخل آمریکا نیز تبدیل میشود. ۶. تغییر ترکیب کنگره؛ محدودیت سیاسی تازه برای دولت ترامپ تحولات انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶ نیز یک متغیر مهم به محاسبات سیاسی دولت ترامپ اضافه کرده است. بر اساس گزارش آسوشیتدپرس و شبکه سیبیاس در روزهای ۵ تا ۷ نوامبر، دموکراتها موفق شدهاند اکثریت هر دو مجلس نمایندگان و سنا را به دست آورند. البته ترکیب جدید کنگره از ژانویه ۲۰۲۷ آغاز به کار میکند؛ بنابراین تا پایان دوره فعلی، جمهوریخواهان همچنان اکثریت مستقر را در اختیار دارند. این تحول برای سیاست جنگی دولت اهمیت دارد؛ زیرا در دوره جدید، دولت ترامپ برای تصویب اعتبارات نظامی و تأمین منابع مالی عملیاتهای آینده با کنگرهای روبهرو خواهد شد که کنترل هر دو مجلس آن در اختیار حزب مخالف است. در چنین شرایطی، چند موضوع میتواند به محور اختلاف تبدیل شود: - درخواست بودجههای تکمیلی برای بازسازی مهمات؛ - میزان هزینهکرد دولت برای عملیات نظامی در خاورمیانه؛ - ضرورت ارائه گزارشهای شفاف درباره ذخایر تسلیحاتی؛ - نظارت کنگره بر تصمیمات نظامی رئیسجمهور؛ - حدود اختیارات دولت برای آغاز یا ادامه عملیات نظامی بدون مجوز مشخص کنگره. البته اکثریت دموکراتها به معنای مخالفت یکپارچه آنان با همه هزینههای دفاعی یا سیاستهای نظامی آمریکا نیست. در موضوعاتی مانند دفاع از نیروهای آمریکایی و حفظ توان بازدارندگی، ممکن است میان دو حزب توافقهایی شکل بگیرد. اما تغییر ترکیب کنگره، دستکم امکان نظارت و چانهزنی سیاسی بیشتری را برای مخالفان سیاستهای دولت فراهم میکند. ۷. حساسیت کاخ سفید به انتشار اطلاعات ذخایر نظامی؛ چرا آمار مهمات اهمیت سیاسی دارد؟ یکی از ابعاد قابلتوجه این موضوع، حساسیت دولت آمریکا نسبت به انتشار اطلاعات مربوط به میزان ذخایر و مصرف مهمات است. گزارش سرویس پژوهشی کنگره آمریکا در ۵ اکتبر ۲۰۲۶ نشان میدهد که تعدادی از اعضای کنگره درباره وضعیت ذخایر تسلیحاتی و میزان دسترسی ارتش به مهمات پیشرفته از وزارت دفاع اطلاعات خواستهاند. این گزارش همچنین به نگرانیهای مطرحشده در ارزیابیهای رسمی وزارت دفاع درباره کمبودهای راهبردی ذخایر و گلوگاههای صنعتی در روند تأمین مجدد مهمات اشاره میکند. در این زمینه باید به سه نکته توجه کرد: اول: اطلاعات تسلیحاتی، بخشی از قدرت بازدارندگی است. وقتی میزان ذخایر موشکی یک کشور در معرض ارزیابی عمومی و تحلیل رقبا قرار میگیرد، طرفهای مقابل میتوانند درباره ظرفیت احتمالی آن کشور برای ادامه عملیات نظامی محاسبات تازهای انجام دهند. دوم: انتشار اطلاعات میتواند بر روابط آمریکا با متحدانش اثر بگذارد. متحدان واشنگتن ممکن است درباره توانایی آمریکا برای تأمین مهمات موردنیاز آنها در شرایط بحرانی دچار نگرانی شوند. سوم: موضوع ذخایر به مسئله پاسخگویی سیاسی تبدیل شده است. نمایندگان کنگره برای نظارت بر هزینههای عمومی و آمادگی نظامی کشور به اطلاعات دقیق نیاز دارند؛ در مقابل، پنتاگون نیز به دلایل امنیتی ممکن است انتشار برخی اطلاعات را محدود کند. درباره گزارش مشخص مربوط به تهدید ترامپ به مجازاتهای طولانی برای افشاگران اطلاعات ذخایر، در منابع مستقلی که بررسی شد، تأیید مستقلی برای جزئیات این ادعا پیدا نشد. بنابراین بهتر است این موضوع تا زمان دسترسی به متن اظهارات یا گزارش معتبر، بهصورت ادعای مطرحشده در گزارشهای رسانهای بیان شود، نه یک واقعیت قطعی. ۸. آیا آمریکا توان تکرار جنگ را از دست داده است؟ بر اساس گزارشهای CSIS و IISS، آمریکا همچنان از توان نظامی قابلتوجهی برخوردار است؛ اما مصرف گسترده برخی تسلیحات تخصصی، انعطافپذیری آن را برای مواجهه با بحرانهای دیگر کاهش داده است. در این میان، یک تفاوت راهبردی اهمیت دارد: حمله مجدد به ایران لزوماً به معنای تکرار دقیق الگوی عملیات قبلی نیست. واشنگتن میتواند نوع اهداف، شدت حملات، میزان استفاده از مهمات دوربرد و شیوه پشتیبانی دفاعی را تغییر دهد. اما هرگونه عملیات گسترده جدید، بهویژه در شرایطی که ایران توان پاسخگویی موشکی داشته باشد، میتواند مصرف مجدد رهگیرهای گرانقیمت را به دنبال داشته باشد. بنابراین مسئله اصلی برای تصمیمگیران آمریکایی صرفاً امکان اجرای حمله نیست؛ بلکه سنجش هزینه ادامه درگیری، ظرفیت مقابله با پاسخ متقابل و پیامدهای آن برای سایر تعهدات نظامی آمریکا است. ۹. سناریوهای پیش روی واشنگتن با توجه به وضعیت ذخایر تسلیحاتی، محدودیتهای صنعتی و شرایط سیاسی جدید، میتوان سه سناریوی اصلی را برای محاسبات آمریکا در نظر گرفت: سناریوی اول: مدیریت تنش و جلوگیری از جنگ گسترده در این سناریو، واشنگتن تلاش میکند ضمن حفظ فشار سیاسی و نظامی، از ورود به یک درگیری طولانی و پرهزینه جلوگیری کند. مذاکره، میانجیگری و استفاده از ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک در چنین شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکنند. سناریوی دوم: عملیات محدود و هدفمند در این وضعیت، آمریکا ممکن است به جای ورود به یک جنگ گسترده، از عملیات محدود برای دستیابی به اهداف مشخص استفاده کند. چنین رویکردی میتواند مصرف مهمات را کاهش دهد، اما تضمینی برای جلوگیری از پاسخ متقابل یا گسترش درگیری نیست. سناریوی سوم: بازگشت به رویارویی گسترده این سناریو بیشترین فشار را بر ذخایر موشکی، ظرفیت تولید صنایع دفاعی و بودجه نظامی آمریکا وارد میکند. در صورت طولانیشدن درگیری، واشنگتن ناچار خواهد بود میان نیازهای عملیاتی خاورمیانه، تعهدات دفاعی در شرق آسیا و بازسازی ذخایر داخلی اولویتبندی کند. این سناریوها پیشبینی قطعی از تصمیم دولت آمریکا نیستند، بلکه چارچوبهایی برای تحلیل محدودیتهای پیش روی واشنگتن محسوب میشوند. محدودیتهای تازه در قدرت مانور نظامی آمریکا جنگ با ایران نشان داده است که قدرت نظامی آمریکا را نمیتوان صرفاً با تعداد پایگاهها، هواپیماها، ناوهای جنگی یا بودجه دفاعی سنجید. توان جایگزینی تسلیحات مصرفشده، ظرفیت صنعتی، پایداری اقتصادی و امکان حفظ تعهدات نظامی در چند منطقه نیز از مؤلفههای اصلی قدرت راهبردی هستند. برآورد ۳۸ میلیارد دلاری هزینه عملیات نظامی تا اول اوت ۲۰۲۶، درخواست میلیاردها دلار اعتبار تکمیلی، مصرف گسترده موشکهای رهگیر و تهاجمی و نیاز چندساله برای بازسازی بخشی از ذخایر، همگی نشاندهنده ابعاد فراتر از میدان نبرد این جنگ هستند. از سوی دیگر، پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای و انتقال کنترل هر دو مجلس کنگره به این حزب از ژانویه ۲۰۲۷، میتواند تأمین بودجه و نظارت بر سیاست نظامی دولت ترامپ را وارد مرحله تازهای کند. با این حال، نباید این تحولات را به معنای ناتوانی فوری آمریکا در اجرای عملیات نظامی تعبیر کرد. مسئله اصلی، افزایش هزینه و کاهش انعطافپذیری در انتخابهای نظامی است. نکته راهبردی اینجاست: هرچه بازسازی ذخایر تسلیحاتی دشوارتر و زمانبرتر باشد، هزینه فرصت یک جنگ جدید برای آمریکا افزایش مییابد. واشنگتن باید نهفقط هزینه حمله به ایران، بلکه هزینه آمادهنبودن برای بحرانهای احتمالی دیگر را نیز محاسبه کند. در واقع، جنگ با ایران یک مسئله مهم را در برابر سیاستگذاران آمریکایی قرار داده است: چگونه میتوان در چند جبهه تعهد نظامی داشت، در حالی که منابع تسلیحاتی پیشرفته محدود و ظرفیت جایگزینی آنها زمانبر است؟ این پرسش، یکی از مهمترین محدودیتهای تازه در محاسبات نظامی و راهبردی آمریکا خواهد بود.