روزنامه کائنات
4

جامعه

1405 يکشنبه 17 آبان - شماره 5185

یادداشت

رفاه اجتماعی؛ معیار واقعی سنجش موفقیت دولت‌ها

   رفاه اجتماعی را نباید صرفاً در افزایش درآمدها، پرداخت یارانه یا اجرای چند طرح حمایتی خلاصه کرد. رفاه، مفهومی گسترده‌تر و عمیق‌تر است که با کیفیت زندگی مردم، احساس امنیت اقتصادی، دسترسی عادلانه به فرصت‌ها و برخورداری از حداقل‌های یک زندگی شرافتمندانه معنا پیدا می‌کند. دولت زمانی در انجام مسئولیت‌های اجتماعی خود موفق است که شهروندان بتوانند فارغ از سطح درآمد، محل زندگی و موقعیت اجتماعی، از امکانات اولیه زندگی برخوردار باشند و نسبت به آینده خود و خانواده‌شان احساس اطمینان کنند.
در واقع، یکی از مهم‌ترین وظایف دولت‌ها، ایجاد تعادل میان توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی است. رشد اقتصادی اگر به بهبود زندگی عموم مردم منجر نشود و دستاوردهای آن تنها در بخش محدودی از جامعه متمرکز بماند، نمی‌تواند به‌تنهایی نشانه توسعه‌یافتگی باشد. اقتصاد باید در خدمت زندگی بهتر مردم قرار گیرد، نه اینکه مردم همواره هزینه ناکارآمدی‌ها، تورم و نابرابری‌های اقتصادی را پرداخت کنند.
نخستین و ملموس‌ترین جلوه رفاه اجتماعی، توانایی خانوارها برای تأمین نیازهای اساسی است. مسکن مناسب، تغذیه کافی، آموزش باکیفیت، خدمات درمانی، اشتغال پایدار و امنیت دوران بازنشستگی، اجزای جدایی‌ناپذیر رفاه عمومی هستند.
در شرایطی که افزایش هزینه‌های زندگی از رشد درآمد خانوارها پیشی می‌گیرد، حتی شاغلان نیز ممکن است در تأمین نیازهای اولیه با مشکل مواجه شوند. بنابراین، سیاست رفاهی نباید تنها بر حمایت از گروه‌های فاقد درآمد متمرکز باشد؛ بلکه باید از فرسایش قدرت خرید طبقه متوسط و سقوط خانوارهای شاغل به زیر خط فقر نیز جلوگیری کند.
یکی از خطاهای سیاست‌گذاری، تقلیل رفاه به پرداخت یارانه و کمک‌های مقطعی است. حمایت مالی در شرایط ضروری اهمیت دارد، اما سیاست رفاهی پایدار باید توانمندی اقتصادی و اجتماعی شهروندان را افزایش دهد.
دولت باید به جای آنکه صرفاً به جبران پیامدهای فقر بپردازد، عوامل تولیدکننده فقر را نیز هدف قرار دهد. ایجاد اشتغال مولد، اصلاح نظام آموزشی، توسعه بیمه‌های اجتماعی، کنترل تورم، تأمین مسکن قابل استطاعت و دسترسی همگانی به خدمات سلامت، از جمله اقداماتی هستند که می‌توانند رفاه را از یک کمک موقت به یک حق اجتماعی پایدار تبدیل کنند.
رفاه اجتماعی زمانی تحقق می‌یابد که محل تولد و زندگی افراد، تعیین‌کننده سرنوشت آنان نباشد. کودکی که در یک منطقه محروم متولد می‌شود، باید از فرصت‌های آموزشی و بهداشتی قابل قبول برخوردار باشد. خانواده‌های کم‌درآمد نباید به دلیل ناتوانی مالی از درمان مناسب محروم شوند و سالمندان نباید نگران تأمین نیازهای اولیه خود باشند.
در این میان، توجه ویژه به زنان سرپرست خانوار، افراد دارای معلولیت، کودکان، سالمندان، کارگران و ساکنان مناطق کمتر برخوردار، ضرورت دارد. عدالت اجتماعی به معنای برخورداری برابر همه از امکانات نیست؛ بلکه گاهی برای ایجاد فرصت برابر، حمایت بیشتری از گروه‌های آسیب‌پذیر ضروری است.
رفاه فقط داشتن درآمد و امکانات مادی نیست. جامعه‌ای که در آن مردم فرصت کافی برای تفریح، ورزش، فعالیت فرهنگی، حضور در عرصه‌های اجتماعی و تعاملات انسانی ندارند، با وجود برخی شاخص‌های اقتصادی، ممکن است از کیفیت زندگی مطلوب فاصله داشته باشد.
پارک‌ها، کتابخانه‌ها، مراکز فرهنگی، فضاهای ورزشی، گردشگری ارزان‌قیمت و حمایت از فعالیت‌های اجتماعی، بخشی از زیرساخت‌های رفاه عمومی هستند. نشاط اجتماعی نیز زمانی تقویت می‌شود که مردم احساس کنند در سرنوشت جامعه خود نقش دارند و صدایشان شنیده می‌شود.
البته تحقق رفاه اجتماعی به معنای گسترش بی‌ضابطه هزینه‌های دولت و توزیع منابع بدون پشتوانه نیست. سیاست‌های رفاهی غیرهدفمند، منابع عمومی را هدر می‌دهند و حتی می‌توانند با ایجاد کسری بودجه و تورم، به زیان همان اقشاری تمام شوند که قرار است از آن‌ها حمایت کنند.
بنابراین، دولت رفاه به منابع پایدار، نظام مالیاتی عادلانه، شفافیت، مقابله با فساد، شناسایی دقیق گروه‌های نیازمند و ارزیابی مستمر اثربخشی برنامه‌ها نیاز دارد. حمایت اجتماعی باید هم عادلانه باشد و هم از نظر اقتصادی قابل استمرار.
رفاه اجتماعی را باید از پشت میزهای مدیریتی به زندگی واقعی مردم برد. معیار موفقیت یک سیاست اقتصادی یا اجتماعی این نیست که چند بخشنامه صادر شده یا چه میزان اعتبار اختصاص یافته است؛ معیار اصلی آن است که آیا خانواده‌ها با آرامش بیشتری زندگی می‌کنند، آیا کودکان فرصت بهتری برای آینده دارند، آیا سالمندان از امنیت برخوردارند و آیا جوانان می‌توانند به اشتغال، تشکیل خانواده و پیشرفت امیدوار باشند؟
 دولت‌ها نباید رفاه را امتیازی برای شهروندان تلقی کنند؛ رفاه اجتماعی بخشی از مسئولیت حکمرانی و از پایه‌های اعتماد عمومی است. جامعه‌ای که در آن مردم از حداقل‌های زندگی شرافتمندانه برخوردار باشند، نه‌تنها از آسیب‌های اقتصادی و اجتماعی کمتری رنج می‌برد، بلکه ظرفیت بیشتری برای مشارکت، خلاقیت، تولید و توسعه خواهد داشت. در نهایت، ارزش توسعه را نه فقط با میزان تولید و رشد اقتصادی، بلکه با میزان بهبود زندگی انسان‌ها باید سنجید.

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه