گزارش
کامران رحمتی - یازدهم آبانماه 1365، مجله «الشراع» لبنان، قفل از یک داستان سربسته گشود. این نشریه با عنوان روابط پنهانی ایران و آمریکا و همچنین خرید سلاح در مقابل محدودکردن گروههای جهادی و مقاومت در لبنان خبر از سفر سری چهارم خرداد 1365 مکفارلین به ایران داد. شاید ماجرای «ایران –کنترا» یا به روایت ایرانیاش «مک فارلین» باید اتفاق میافتاد تا رونالد ریگان جمهوریخواه نیز فشارهایی را که سالهای پیشتر بر رقیب دموکراتش – جیمی کارتر – وارد شده بود، تجربه کند. سال 1359 با تداوم اسارت گروگانهای آمریکایی در ایران، این کارتر دموکرات بود که کاخ سفید را ترک گفت و صندلی ریاستجمهوری را به رونالد ریگان – رقیب جمهوریخواه خود – واگذار کرد. دست تقدیر جیمی کارتر را همراهی نکرد تا گروگانهای آمریکایی چند روزی زودتر آزاد شوند، بلکه طعم شیرین آن آزادی بر کام او و حزب دموکرات آمریکا بنشیند. گروگانهای آمریکایی آزاد شدند اما آنگاه که ریگان بازی انتخابات را از رقیب خود برده و کلید کاخ سفید در دست محافظهکاران قرار گرفته بود. چند سال بعد – در سال 1365 – اما اکنون گویی نوبت به رونالد ریگان جمهوریخواه رسیده بود تا با پیچیدگیهای دیپلماسی ایران روبهرو شود و طعم تلخ یک ناکامی بر زبانش بنشیند. آسیا به نوبت میچرخید: یک بار برای جمهوریخواهان و باری دیگر برای دموکراتها؛ یک بار در داستان تسخیرسفارت آمریکا و باری دیگر در ماجرای «ایران – کنترا». این طنز تاریخ بود که در فاصله چند سال، اول جمهوریخواهان و سپس دموکراتها، رقیب خود را سوار بر موجی به حاشیه برانند که از تهران برمیخاست. بنا به روایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی افتضاح سیاسی موسوم به «مک فارلین» یا به قول آمریکایی ها «ایران-کنترا » در نوامبر 1986 و به دنبال اقدامات پنهان دولت رونالد ریگان فاش گردید. در این ماجرا که با هدف گسترش روابط ایران و ایالات متحده صورت گرفت، با مداخله رژیم صهیونیستی ، محموله هایی از سلاح به ایران تحویل می گردید و بهای این سلاح ها دریافت می شد. گروهی از سیاسیون ایرانی که از این سناریو اطلاع داشتند قول داده بود که همه اقدامات لازم برای آزادی 6 تبعه آمریکایی به گروگان گرفته شده در لبنان توسط سازمانی موسوم به «جهاد اسلامی» را انجام دهند. اما این معامله مخفیانه به یک آبروریزی شرم آور تبدیل گردید که ریگان اعلام نمود که در جریان این فعالیت های همکارانش در کاخ سفید قرار نداشته است. ماجرا از این جا آغاز شد که سرهنگ «اولیور نورث» از اعضای شورای امنیت ملی آمریکا در اواخر سال 1985 ،اقدامات خود را برای اجرای طرحی آغاز نمود تا گروه های ضد انقلاب نیکاراگوا موسوم به «کنتراها» که علیه رژیم ساندنیست و ضد آمریکایی «ژنرال اورتگا» می جنگیدند، با درآمد ناشی از فروش سلاح های آمریکایی، تقویت و تجهیز شوند. علی رغم این که ریگان از حامیان چنین طرحی بود، اما هیچ مدرک افشا شده ای وجود ندارد که نشان دهد وی اجازه چنین کاری را صادر نموده است. پس از افشای این معامله تسلیحاتی در نوامبر 1986، رونالد ریگان در تلویزیون ملی آمریکا ظاهر شد و با اعلام واقعی بودن چنین معاملات تسلیحاتی ای ، یادآوری کرد که این معاملات در برابر آزادی گروگان ها، صورت نگرفته است.البته پس از نابودی و از بین رفتن بسیاری از اسناد و مدارک مربوط به این معاملات از سوی همقطاران رونالد ریگان ،روند تحقیقات با مشکلات زیادی روبرو گردید. سرانجام در 4 مارس 1987، ریگان در یک سخنرانی سراسری تلویزیونی اعلام نمود که مسئولیت همه اقداماتی را که بدون اطلاع وی ، روی داده و به تجارت اسلحه در برابر گروگان ها از سوی ایرانی ها منجر شده، می پذیرد. به دنبال این رسوایی ، تحقیقاتی از سوی کنگره صورت گرفت و در نهایت همه آنان این نتیجه را اعلام نمودند که ریگان در جریان این فعالیت های همکارانش نبوده است. در پایان نیز ، 14 نفر ازمسئولین به عنوان عوامل این رسوایی معرفی شدند و 11 تن از جمله وزیر وقت دفاع "کاسپر واینبرگر" محکوم گردیدند. البته همه این افراد در آخرین روز ریاست جمهوری جورج اچ .دبلیو بوش (پدر )که در آن دوره معاون رییس جمهور بود، بخشیده شدند. افتضاح «مک فارلین» شامل دو بخش *فروش اسلحه به ایران *در اختیار نهادن درآمد ناشی از این مبادله به ضدانقلابیون «کنترا» در نیکاراگوا بود که بر اساس قوانین داخلی ایالات متحده در ارائه کمک های دولتی به این گروه ها ممنوع بوده است. این رسوایی زمانی فاش شد که یک روزنامه آمریکایی اعلام کرد ایالات متحده برای آزادی گروگان هایش در بیروت که در دست «جهاد اسلامی» هستند، به تجارت اسلحه با ایران می پردازد.سفیر رژیم صهیونیستی در آمریکا نیز اعلام نمود که این معامله مستقیما با مقامات نظامی ایران صورت گرفته است. همچنین بعدها فاش شد که «کنترا»ها همه مبلغ این سلاح ها را دریافت ننموده اند و مانند گذشته ،برای پیشبرد فعالیت هایشان به درآمد ناشی از قاچاق مواد مخدر ، متکی بوده اند. برای بیشتر روشن شدن این ماجرا ، نگاهی به ابعاد مختلف آن ضروری است: 1-نگاهی به بحران گروگان ها در خاورمیانه : در سال های دهه 70 و 80 میلادی ، گروگان گیری های زیادی در خاورمیانه به وقوع پیوست. گروگان گیری 52 آمریکایی در سفارتخانه ایالات متحده در تهران توسط دانشجویان اصولگرای ایرانی آغازگر مجموعه اقدامات زیادی بود که سال ها در کانون توجه رسانه های دنیا قرار داشت. البته این گروگانها در آغاز دوره ریاست جمهوری ریگان و بر اساس معاهده الجزایر آزاد شدند. در سال 1983 ، اعضای گروه الدعوه بدلیل چند بمبگذاری انتحاری در کویت دستگیر شدند که حزب الله لبنان (به عنوان هم پیمان این گروه) در یک دوره 10ساله ، برای آزادی آنان 30 غربی را که عمدتا آمریکایی بودند، به گروگان گرفت. *2-تجارت تسلیحات: در اولین گام ، «میشل لدین» ، مشاور «رابرت مک فارلین» ، رییس شورای امنیت ملی ،از «شیمون پرز» نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی برای انجام این معامله ،کمک خواست.در آن سال ایران در حال جنگ با عراق بود و برای تامین سلاح های مورد نیازش از طرف های غربی با مشکلات زیادی روبرو بود.در این طرح ،سلاح های آمریکایی از طریق یک دلال بین المللی به نام «منوچهر قربانی فر» به گروهی از سیاسیون به اصطلاح میانه رو در تهران تحویل می گردید. آمریکا متعهد شد پس از ارسال سلاح های مزبور ، معادل این تجهیزات را به رژیم صهیونیستی تحویل دهد و مبلغی را به عنوان پاداش ، به دولتمردان صهیونیست پرداخت نماید. «مک فارلین» به صهیونیست ها اطمینان داده بود که دولت آمریکا و شخص رییس جمهور با این معامله موافق هستند. در سال 1985 ، ریگان برای عمل جراحی روده خود به بیمارستان نیروی دریایی «بیتیسدا» رفت. «مک فارلین» به ریگان که دوره نقاهت خود را می گذراند گفت که اسراییلی ها برای حمایت از یک گروه از سیاستمداران میانه رو ایرانی ، نیاز به حمایت اطلاعاتی ما دارند. آنان خواهان برقراری روابط پشت پرده با ما ،« مک فارلین» برای اطمینان دادن به ریگان خاطرنشان نمود که ایرانی ها ، «جهاد اسلامی لبنان» لبنان را برای آزاد نمودن 7گروگان آمریکایی ، متقاعد نموده اند.ریگان در این دیدار ، چنین اقدامی را برای پرهیز از پیش دستی شوروی ها، لازم دانست. در اولین مرحله موشک های ضد تانک «تاو» که قابل هدایت باسیم هستند، در اختیار ایران قرار گرفت. بعدها ریگان در کتاب زندگی نامه خود با نام" یک زندگی آمریکایی" (1990) یادآوری نمود که وی به شدت نگران سلامت گروگان های آمریکایی بوده و به همین دلیل با این مبادله تسلیحاتی موافقت نموده است. همچنین او خواهان اقدام سریع این گروه ایرانی در آزادی گروگان ها بوده است. بر اساس گزارش نیویورک تایمز ، این سلاح ها در جریان این معامله های پنهانی دراختیار ایران قرار گرفت: *20آگوست1985 :96 موشک ضدتانک تاو * سپتامبر1985: 408 موشک ضدتانک تاو دیگر *24 نوامبر 1985:18 موشک ضد هوایی هاوک *17 فوریه1986 : 500 موشک ضدتانک تاو *27 فوریه1986 : 500 موشک ضدتانک تاو *24 می 1986 :508 موشک ضدتانک تاو و240 قطعه یدکی موشک های ضد هوایی هاوک *4آگوست1986 : قطعات یدکی موشک های ضد هوایی هاوک 28 اکتبر 1986: 500 موشک ضدتانک تاو 3-اولین مرحله مبادله: در جولای 1985 ، نخستین محموله موشک های «تاو» به «منوچهر قربانی فر» دلال بین المللی اسلحه که که با برخی سیاستمداران ایرانی روابط دوستانه ای داشت ،تحویل داده شد و چند ساعت پس از این اقدام ، «ریورند بنجامین وییر »، گروگان آمریکایی در خیابان های بیروت رها شد. 4-سانحه هوایی پرواز1285 شرکت «آرو ایر»: پس از تحویل محموله موشک های هاوک و ملاقات بی نتیجه «مک فارلین» با «منوچهر قربانی فر» در لندن ، پرواز1285 شرکت «آرو ایر» که حامل 250 تکنیسین آمریکایی بود ، در 12 دسامبر 1985 در منطقه «نیوفوندلند» ، سقوط کرد و در همان روز ، سازمان «جهاد اسلامی» لبنان مسئولیت آن را پذیرفت.این همان سازمانی بود که مسئول گروگان گیری های لبنان نیز بشمرده می شد. این حادثه در چهارمین سالگرد انفجار های کویت روی داد. شش سال پیش از آن در کشور کویت شش عملیات انفجاری به طور همزمان روی داد که سفارتخانه آمریکا نیز در میان اهداف آن ها بود.البته با وجود دستگیری چند عضو «جهاد اسلامی » لبنان پس از این حمله ،اعضای حزب الدعوه مسئول اصلی این حملات بودند.تحقیقات مراکز تحقیق هوانوردی در کانادا نشان داد که به احتملا زیاد ،علت این حادثه افت ناگهانی ارتفاع بوده است و البته در بررسی های بعدی(2007) مطابق معمول بدون ارائه هیچ دلیل مستندی، ایران به دست داشتن در این ماجرا متهم شد. 5-تغییر در برنامه ها: در 5 دسامبر 1985 «رابرت مک فارلین» از مقام خود استعفا کرد و دریادار «جان پویندکستر» جایگزین وی شد.دو روز بعد ریگان در جلسه ای خواهان تحویل سلاح ها به واسطه هایی میانه رو در نیروهای مسلح ایران شد. با انتقال هوایی این سلاح ها به تهران ، گروگان ها اندک اندک آزاد می شدند. علی رغم پاره ای از مخالفت ها با این معامله، ریگان تصریح می کرد که ما با تروریست ها گفتگو و معامله نمی کنیم و این معامله در برابر برابر آزادی گروگان ها صورت نمی گیرد. همچنین وزیر دفاع "کاسپر واینبرگر" از مخالفان این اقدام به شمار می رفت. «اولیور نورث» پس از استعفای مک فارلین دو پیشنهاد ، شامل معامله مستقیم با تهران و اختصاص بخشی از درآمد این معامله به گروه های ضدانقلاب نیکاراگوا را مطرح نمود.پیشنهاد نورث 15 میلیون دلار کمک بود که «قربانی فر» نیز 41درصد به آن افزود. با اعلام موافقت مقامات آمریکایی با این طرح ،پیشنهادات «نورث» عملی گردید. در ابتدا ایرانی ها بدلیل بالا رفتن قیمت از سوی آمریکایی ها از خریداری این سلاح ها خود داری نمودند، اما با انتقال 1000 موشک «تاو» به ایران در فوریه 1986،از خود نرمش نشان دادند.از می تا نوامبر 1986 نیز محموله های زیادی شامل سلاح و قطعات یدکی تسلیحاتی که ایران امکان خرید آن ها را از بازار آزاد نداشت، روانه تهران شد. اما چنین معامله ای در تضاد با سیاست های کاخ سفید و قانون فدرال موسوم به بولاند بود.عده ای نیز معتقد بودند که باید راه های دیگری برای کمک به شورشیان کنترا در پیش گرفته شود. در ژانویه همان سال، پیشنهاد گفتگو با مقامات میانه روی ایران مطرح شد. ریگان که امید زیادی به آزادی همه گروگان ها داشت ،با این پیشنهاد موافقت کرد. اما با وجود ارسال مستقیم سلاح ها به ایران ، هیچ گروگانی آزاد نشد. این بار «مک فارلین» شخصا به تهران رفت تا برای آزادی 4 گروگان باقی مانده با رهبران ایرانی میانه رو گفتگو نماید. اما این مذاکرات ناکام ماند،چراکه در این گفتگو ها خواسته هایی نظیر عقب نشینی اسراییل از بلندی های جولان از سوی ایرانی ها مطرح گردیده بود. در اواخر جولای 1986 ،«جهاد اسلامی» لبنان ، «مارتین لورنس مارتین جنکو» را آزاد کرد. «ویلیام کیسی» ، رییس سیا خواستار ارسال یک محموله سلاح دیگر به ایران در قبال این اقدام شد و ریگان بدلیل تلاش برای زنده ماندن گروگان ها با این درخواست موافقت کرد. اما در اکتبر و سپتامبر1986 ، سه آمریکایی دیگر توسط یک گروه لبنانی ربوده شدند و با وجود ابهامات فراوان، گفته می شد که آنان برای جایگزینی گروگان های آزاد شده ، ربوده شده اند. در 3 نوامبر 1986 و به دنبال افشاگری شخصی به نام به نام مهدی هاشمی در روزنامه لبنانی«الشراع» ،خبر مبادله سلاح در برابر آزادی گروگان ها منتشر گردید. گفته می شود که افتادن یک محموله سلاح ارسالی برای ضدانقلابیون نیکاراگوا و دستگیری 2 همکار سیا در نیکاراگوا ، منجر به افشای آن شده است. یک رو بعد ایران ، آشکارابه صحت این معامله اذعان کرد و جزئیات سفر سرهنگ «نورث» به تهران را در تلویزیون دولتی ایران بیان نمودند .ریگان هم که در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود ، در یک برنامه تلویزیونی دلایل خود را اعلام کرد. بعدها در جریان محاکمه «نورث» در سال 1989 ،مشخص شد که وی اسناد دولتی زیادی را از بین برده است.البته وی مدعی بود که برای حفظ جان همدستان و رابط های خود در ایران و نیکاراگوا به این کار دست زده است. کمی بعد نیز اکثر افراد مرتبط با این رسوایی از مشاغل خود ، برکنار شدند. 6-کمیسیون تاور: در 25 نوامبر ،رونالد ریگان دستور تشکیل کمیته ای حقیقت یاب را به ریاست «جان تاور» ، وزیر اسبق خارجه آمریکا ابلاغ کرد .بررسی عملکرد اعضای شورای روابط خارجی در 50 سال گذشته نیز در راس خواسته های ریگان بود. در 26 فوریه ،گزارش نهایی کمیسیون با توجه به اظهارات 80 شاهد ، منتشر گردید با وجود اعلام اشتباهات مقامات عالی رتبه آمریکایی در این معاملات ، گفته شد که ریگان در جریان ابعاد ماجرا و ارسال کمک به ضدانقلابیون «کنترا »نبوده است.البته در این گزارش از بی توجهی ریگان به عملکرد شورای روابط خارجی، انتقادات زیادی شده بود. در 18 نوامبر سال بعد ، نمایندگان کنگره که عمدتا دموکرات بودند، گزارش دیگری را منتشر نمودند که در آن، انتقادات بسیار زیادی به ریگان شده بود.ریگان در مقابل ، تاسف عمیق خود را از این ارتباطات محرمانه با ایران اعلام کرد و تا 3 ماه در برنامه های تلویزیونی حاضر نشد. در نهایت ریگان مسئولیت همه این اتفاقات را پذیرفت و گفت که اظهارات گذشته اش در مورد اینکه چنین معامله تسلیحاتی ای در برابر آزادی گروگان ها صورت نگرفته ، نادرست بوه است. همزمان نظرسنجی ها نشان داد که محبوبیت ریگان از 67 درصد به 46 درصد رسیده است. و در آن دوره برچسب "رییس جمهور تفلون" به وی نسبت داده شد. آمریکایی های مرتبط با این افتضاح با عفو بوش پدر روبرو شدند و تنها "بیل بریدان" به علت سرقت 30میلیون دلار از پول های ارسال شده برای کنتراها ، به زندان محکوم شد تا سرانجام پرونده این رسوایی بسته شود. داستان مکفارلین چه بود؟ همچون بسیاری از مسائل و رویدادهای تاریخ جمهوری اسلامی ایران، ماجرای سفر مک فارلین، مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری وقت امریکا به ایران و مبادله سلاح در قبال آزادسازی گروگانهای امریکایی در لبنان، همچنان محل بحث و گفتوگو است. سفر مخفیانه مک فارلین به تهران در 1365 و در بحبوحه جنگ تحمیلی انجام شد. روز 11 آبان سال 99 به همت انجمن اندیشه و قلم، نشستی به صورت حضوری و مجازی در کتابخانه ملی برگزار شد. هرچند این انجمن عنوان «بازخوانی ماجرای مک فارلین؛ آزادی گروگانها در برابر تأمین تسلیحات» را برای این همایش انتخاب کرد، اما محسن هاشمی رفسنجانی، فرزند آیتالله رفسنجانی فرمانده وقت جنگ، عباس سلیمی نمین، تاریخ پژوه، سردار حسین علایی نخستین فرمانده نیروی دریایی سپاه، مجید تفرشی و جعفرشیرعلی نیا هریک از زوایای مختلف، ابعاد، دلایل وقوع این رویداد و پیامد سیاسی و نظامی آن برای ایران و امریکا را تشریح کردند. محسن هاشمی: ماجرای مک فارلین به نفع ایران تمام شد آن زمان به گزارش روزنامه ایران ، محسن هاشمی سفر مک فارلین به تهران را صرفاً با هدف به دست آوردن تسلیحات مدرن برای مقابله با دشمن دانست و گفت: ایران با همان تسلیحات توانست 80 هواپیمای دشمن را سرنگون کند. او با اشاره به اهمیت آزادسازی گروگانهای امریکایی در لبنان، اضافه کرد: این کار کاملاً زیر نظر سپاه انجام شده و محسن رضایی کاملاً در جریان بود.او با بیان اینکه در شرایط سخت جنگی این حرکت کاملاً به نفع ایران بود و کسانی که این سفر را افشا کردند منافع ایران را به خطر انداختند، ادامه داد: آیتالله منتظری و امام خمینی نیز این اقدام را تأیید کرده بودند و نباید این قسمت از تاریخ را تحریف کرد. محسن هاشمی، ماجرای مک فارلین را یک رسوایی برای امریکا دانست و گفت: امروز پس از سی سال باز هم گروهی میخواهند بهدلیل منافع جناحی، تاریخ را تحریف کنند که برخلاف نظر صریح مقام معظم رهبری است. سلیمی نمین: امریکا به دنبال بیاعتبار کردن ایران بود عباس سلیمی نمین، پژوهشگر تاریخ معاصر هم با بیان اینکه امریکا با دخالت دادن اسرائیل در هیأت مک فارلین، دنبال بیآبرو کردن جمهوری اسلامی ایران در پرچمداری ضدیت با صهیونیسم در منطقه بود، اظهار کرد: پایان دادن به مسأله مک فارلین از درایت و مدیریت امام بود که باعث شد تبعات این مسأله به داخل خود امریکا برگردد که امام در این زمینه حتی جلوی یک اعمال حق مجلس وقت، یعنی بررسی ماجرا در صحن علنی را گرفتند. این فعال سیاسی اصولگرا، یکی از دلایل شکلگیری مذاکرات مک فارلین را، تلاش هاشمی رفسنجانی برای پایان دادن به جنگ، برخلاف نظر امام دانست و افزود: آقای هاشمی میدانست که بدون ارتباط با امریکاییها نمیتوانند مسأله جنگ را حل کنند، یعنی امریکاییها را به خود خوشبین کنند یا بابهایی باز کنند که موضع امریکاییها را در این زمینه تعدیل کند. سلیمی نمین، با بیان اینکه امریکاییها با شرکت دادن مشاور نخستوزیر وقت اسرائیل در هیأت مک فارلین، به دنبال بیاعتبار کردن جمهوری اسلامی ایران بودند، اضافه کرد: بحث مک فارلین را باید از این زاویه در نظر گرفت که سیاست هاشمی رفسنجانی در جنگ با سیاست امام متفاوت بوده است، همچنین محور دیگری که باید بررسی شود، بازکردن باب مراوداتی با امریکاییها در مسأله گروگانهای این کشور است. حسین علایی: تسلیحات امریکایی در جنگ استفاده نشد حسین علایی، نخستین فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران نیز در سخنان خود با بیان اینکه علاوه بر مطالعه اسناد تاریخی، درباره این ماجرا با محسن کنگرلو مشاور وقت امنیت ملی نخست وزیر، وردی نژاد، محسن رضایی و محسن رفیقدوست صحبت کرده است، اظهار کرد: اساساً مسأله مبادله سلاح با امریکاییها از سوی محسن کنگرلو شروع شد، نه با هاشمی رفسنجانی، که هدف از آن نیز تأمین قطعات مورد نیاز برای ارتش بود که تجهیزات آن امریکایی بود. علایی با اشاره به اینکه کنگرلو به پیشنهاد میرحسین موسوی، نخست وزیر، موضوع را با هاشمی مطرح میکند که فرمانده جنگ بود، افزود: بنابراین، این هاشمی نبود که دنبال امریکاییها برود تا جنگ را تمام کند، بلکه موضوع به ایشان ارجاع شد و ایشان سعی کرد موضوع را مدیریت کند، مضافاً اینکه این استراتژی خوبی است که هر مسئولی در هر زمانی از هر فرصتی مقابل دشمنان استفاده کند. علایی با بیان اینکه امریکایی ها از سال 64 دنبال آزادی گروگانهای خود در لبنان بودند، اضافه کرد: کنگرلو گفت از لحظه اول که مذاکرات شروع شد تا آخرین لحظه، امام در جریان بود. بنابراین اگر استراتژی هاشمی بود، امام تأیید کردند و قبول داشتند، کلیات را امام و سران قوا در جریان بودند، تنها کسی که در جریان نبود، آیتالله منتظری قائم مقام رهبری بود و اتفاقاً کاش ایشان در جریان میبود و مسأله افشا شدن آن اتفاق نمیافتاد. این فرمانده سپاه در دفاع مقدس، تأثیر تسلیحات گرفته شده از این مذاکرات را در زمان جنگ در سال 65 کاملاً رد کرد و آن را بی تأثیر دانست و در پاسخ به سلیمی نمین که استراتژی هاشمی در این مذاکرات را پایان جنگ میدانست، افزود: امام بعد از فتح خرمشهر گفتند نیروها از مرزها عبور نکنند و این یعنی که امام میخواستند جنگ را تمام کنند. او با بیان اینکه امام همیشه دنبال خاتمه جنگ بود، گفت: قرار نبود بجنگیم تا نابود شویم، بلکه میخواستیم بجنگیم تا پیروز شویم. بنابراین اگر آقای هاشمی در سال 62 به باوری مبنی بر پایان دادن به جنگ رسیده بود، باید به او آفرین گفت. آیا این خوب است که سال 65 بیش از 40 هزار شهید داشته باشیم، اما هیچ دستاوردی نداشته باشیم؟ بعد بگوییم امام گفت جنگ جنگ تا پیروزی. یعنی همین طوری باید بجنگیم؟ بنابراین جنگ را باید خاتمه داد، همانطور که امروز در رابطه با امریکا هم باید راه حلی پیدا کرد، یعنی باید از تجربه مک فارلین استفاده کرد و راهی برای حل مسأله امریکا پیدا کرد. شیرعلینیا: هدف امریکا تداوم جنگ بود جعفر شیرعلینیا، پژوهشگر دفاع مقدس مسأله مذاکرات مک فارلین را از این زاویه ارزیابی کرد که اسرائیلیها، به دنبال طولانیتر شدن جنگ بودند تا از این طریق، دو دشمن آنان یعنی ایران و صدام، تضعیف شوند. او با بیان اینکه ماجرای خرید سلاح در ماجرای مک فارلین، بیسابقه بود و حتی تا امروز هم سابقه نداشته که سه کشور ایران، امریکا و اسرائیل در سطح کلان کشور خود با هم درگیر و در ارتباط باشند، گفت: مسأله خرید سلاح از سوی ایران در سال 64 جدی میشود، زیرا در این سال و اساساً بعد از عملیات خرمشهر ایران در شرایط خیلی سخت قرار میگیرد، پشتسر هم شکست میخورد تا جایی که توازن به سمت عراق تغییر میکند. شیرعلینیا با اشاره به اینکه بنبست سال 64 میتوانست زمینهساز پایان دادن به جنگ باشد، افزود: اما یکی از محوریترین کشورهای مخالف پایان جنگ و تداوم آن اسرائیل بوده است، و استراتژی این کشور این بود که دو کشور ایران و عراق به عنوان دو کشور دشمن اسرائیل توان هم را تقلیل بدهند و برای همین میخواهند از طریق مذاکرات مک فارلین این امیدواری را در ایران به وجود بیاورند که میتواند به پیروزی دست یابد تا از این طریق جنگ بیشتر تداوم یابد. تفرشی: مک فارلین، مسألهای ذو ابعاد مجید تفرشی، تاریخ پژوه هم ابتدا این مسأله را از جنبه تاریخی و روایت تاریخی بررسی کرد، به این معنی که به باور او، بررسی اسناد و مطالب مطرح شده درباره ماجرای مک فارلین نشان میدهد که ایرانی اهمیت بسیار کمتری نسبت به ثبت وقایع تاریخی از خود نشان میدهد. او گفت: در مورد ایرانیها افرادی که در این زمینه خاطرات نوشتند، یا خاطرات واقعی را ننوشتند یا افرادی که خاطره گفتند، روایتهایشان خواسته و ناخواسته تغییر کرده است و با واقعیت سازگاری ندارد، اما در جناح امریکا گفتوگوهای زیادی در این باره انجام شده، کتابهای زیادی نوشته شده و اتفاقاً مسأله نبود خاطرات شفاهی در بخش ایرانی، باعث شده است تا روایت امریکایی از این ماجرا غالب شود. تفرشی با طرح این سؤال که آیا این مذاکرات مسألهای موقتی برای مبادله سلاح بود یا تغییر پارادایم و رویکرد دو کشور ایران و امریکا نسبت یه یکدیگر؟ اضافه کرد: در هر دو طرف ایرانی و امریکایی هر دوی این دیدگاهها وجود داشت. یعنی در هر دو کشور کسانی بودند که این موضوع مذاکرات را مقطعی میدیدند و بعضیهای دیگر مسألهای برای تغییرات راهبردی مناسبات ایران و امریکا میدانستند. او تأکید کرد که امریکا میخواست از این طریق پول کمک به مخالفان دولت نیکاراگوئه را تأمین و گروگانهای خود را در لبنان آزاد کند و از سوی دیگر، ایران هم برای تغییر موازنه جنگ به سلاح نیاز داشت.