صفحه آخر
سپهر محمودی -پیروزی لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا در انتخابات ریاستجمهوری برزیل، فراتر از تمدید حضور یک سیاستمدار باسابقه در قدرت، رویدادی معنادار در معادلات سیاسی آمریکای لاتین است؛ انتخاباتی که نشان داد رقابت میان چپ و راست، عدالت اجتماعی و محافظهکاری، و استقلال ملی و نزدیکی بیشتر به واشنگتن، همچنان یکی از خطوط اصلی شکاف سیاسی در این منطقه به شمار میرود. بر اساس نتایج اعلامشده از سوی مرجع انتخاباتی برزیل، لولا در دور دوم انتخابات ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶ با کسب ۵۱٫۷۹ درصد آرای معتبر، در برابر ۴۸٫۲۱ درصد آرای فلامیو بولسونارو، به پیروزی رسید. او با این نتیجه برای چهارمین دوره غیرپیوسته ریاستجمهوری خود را به دست آورد؛ دستاوردی کمسابقه که پس از شکست در دور نخست و در رقابتی نزدیک رقم خورد. اهمیت نخست این انتخابات در چگونگی پیروزی لولا نهفته است. او در دور نخست از رقیب راستگرای خود عقب افتاده بود و نتیجه اولیه، تردیدهایی جدی درباره امکان تداوم دولت چپگرای برزیل ایجاد کرد. با این حال، بسیج دوباره حامیان، فعالیت گستردهتر در شبکههای اجتماعی و حضور در عرصه عمومی، به کارزار لولا امکان داد فاصله را جبران کند. کاهش میزان مشارکتنکردن در انتخابات از حدود ۲۱٫۰۸ درصد در دور نخست به نزدیک ۱۹٫۲ درصد در دور دوم نیز یکی از عوامل مهم این رقابت بود. این ارقام بهتنهایی سهم دقیق هر عامل را مشخص نمیکنند، اما نشان میدهند که بسیج رأیدهندگان در انتخاباتی با فاصله محدود، اهمیت تعیینکنندهای داشته است. این نتیجه را نباید صرفاً پیروزی یک نامزد چپگرا بر یک رقیب راستگرا دانست. رأیدهندگان برزیلی در شرایطی تصمیم گرفتند که مسائل معیشتی، آینده برنامههای اجتماعی، جهتگیری سیاست خارجی و نگرانی درباره نهادهای دموکراتیک در کانون رقابت قرار داشت. در چنین فضایی، پیروزی لولا به معنای آن است که بخش اندکی بیش از نیمی از آرای معتبر، تداوم مسیر سیاسی او را ترجیح دادهاند؛ نه اینکه شکاف عمیق جامعه برزیل از میان رفته باشد. رقابت لولا و فلامیو بولسونارو ادامه رویارویی دو جریان سیاسی متفاوت در برزیل بود. لولا با سابقهای طولانی در اتحادیههای کارگری و حزب کارگران، بر حمایت اجتماعی، کاهش نابرابری و حفظ نقش دولت در سیاستهای عمومی تأکید دارد. در سوی مقابل، فلامیو بولسونارو نماینده جریان محافظهکار و راستگرایی است که پایگاه سیاسی آن با میراث دولت ژائیر بولسونارو پیوند دارد. فاصله کمتر از چهار واحد درصد میان دو نامزد نشان میدهد که هیچیک از این دو گرایش را نمیتوان از صحنه سیاسی برزیل کنارگذاشتهشده تلقی کرد. لولا پیروز شده است، اما تقریباً نیمی از رأیدهندگان به گزینه رقیب رأی دادهاند. بنابراین، چالش دولت جدید فقط اجرای وعدههای انتخاباتی نیست؛ بلکه اداره کشوری است که در مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همچنان با قطبیشدن سیاسی روبهروست. پیروزی لولا در زمانی رقم خورده که در شماری از کشورهای آمریکای لاتین، نامزدها و دولتهای راستگرا یا محافظهکار قدرت بیشتری به دست آوردهاند. از این منظر، نتیجه برزیل با روند منطقهای یکسان نیست و نشان میدهد که چرخش سیاسی به سمت راست، مسیری قطعی و برگشتناپذیر به شمار نمیرود. البته یک انتخابات بهتنهایی نمیتواند از شکلگیری موجی تازه در سراسر منطقه خبر دهد. شرایط اقتصادی، ساختار احزاب، میزان اعتماد عمومی و عملکرد دولتهای مستقر در هر کشور متفاوت است. اهمیت انتخابات برزیل در این است که بزرگترین اقتصاد آمریکای لاتین بار دیگر مسیر تداوم دولت چپگرا را انتخاب کرده و از این طریق بر توازن سیاسی منطقه اثر میگذارد. یکی از محورهای مهم دوره تازه ریاستجمهوری لولا، رابطه برزیل با ایالات متحده خواهد بود. لولا بر استقلال تصمیمگیری برزیل و مخالفت با مداخله خارجی تأکید کرده است؛ رویکردی که در دوره تنشهای تجاری و اختلافات سیاسی با دولت دونالد ترامپ اهمیت بیشتری پیدا میکند. تداوم دولت لولا میتواند زمینه حفظ فاصله سیاسی برزیل از برخی اولویتهای واشنگتن را فراهم کند، اما به معنای قطع رابطه یا تقابل دائمی با آمریکا نیست. برزیل برای تجارت، سرمایهگذاری، فناوری و دسترسی به بازارهای جهانی به روابط خارجی متنوع نیاز دارد. از این رو، دولت جدید ناچار خواهد بود میان تأکید بر حاکمیت ملی و ضرورت تعامل اقتصادی با قدرتهای بزرگ توازن برقرار کند. در سطح جهانی نیز لولا از گسترش همکاری با کشورهای در حال توسعه و حفظ نقش مستقل برزیل در نهادهای چندجانبه حمایت میکند. تداوم حضور او میتواند به تقویت دیپلماسی چندجانبه و همکاریهای جنوب–جنوب کمک کند؛ هرچند دامنه عملی این سیاست به شرایط اقتصادی و موازنه قدرتهای بینالمللی وابسته خواهد بود.