گزارش
انتخابات میاندورهای آمریکا در سوم نوامبر ۲۰۲۶، در شرایطی برگزار میشود که روابط تهران و واشنگتن از مرحله اختلافات متعارف دیپلماتیک فراتر رفته و به یکی از موضوعات اثرگذار بر سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است. جنگ با ایران، هزینههای اقتصادی درگیری، قیمت انرژی، امنیت تنگه هرمز و آینده مذاکرات، همگی به موضوعاتی تبدیل شدهاند که میتوانند در ارزیابی رأیدهندگان از عملکرد دولت دونالد ترامپ نقش داشته باشند. در چنین شرایطی، ایران صرفاً موضوع سیاست خارجی آمریکا نیست؛ بلکه به یکی از متغیرهای محیط سیاسیای تبدیل شده که جمهوریخواهان و دموکراتها در آن برای کسب اکثریت کنگره رقابت میکنند. بااینحال، میان تأثیرگذاری بر فضای سیاسی و توانایی تعیین نتیجه انتخابات تفاوتی اساسی وجود دارد. تهران میتواند بر هزینههای تصمیمهای واشنگتن اثر بگذارد، اما این به معنای برخورداری از قدرت تعیین رأی میلیونها شهروند آمریکایی نیست. ایران چگونه وارد معادله انتخابات آمریکا شده است؟ نخستین مسیر اثرگذاری ایران، پیامدهای سیاست خارجی دولت ترامپ بر زندگی روزمره آمریکاییهاست. در انتخابات میاندورهای، برخلاف انتخابات ریاستجمهوری، نامزدها و مسائل محلی نیز اهمیت فراوانی دارند؛ بااینحال، عملکرد رئیسجمهور در اقتصاد، امنیت ملی و سیاست خارجی معمولاً به یکی از معیارهای ارزیابی حزب حاکم تبدیل میشود. جنگی که هزینههای انسانی و مالی داشته باشد یا قیمت سوخت را افزایش دهد، میتواند این پرسش را در افکار عمومی تقویت کند که آیا دستاوردهای سیاست خارجی با هزینههای آن تناسب دارد. در مقابل، دولت مستقر ممکن است استدلال کند که فشار نظامی و اقتصادی برای تأمین امنیت ملی ضروری بوده و عقبنشینی در برابر تهران هزینههای بلندمدت بیشتری ایجاد میکند. بنابراین، ایران از طریق مجموعهای از تحولات واقعی، از وضعیت بازار انرژی تا مسیر مذاکرات و احتمال تشدید درگیری، میتواند بر محیط سیاسی انتخابات اثر بگذارد؛ حتی اگر هیچ اقدام مستقیمی برای تغییر رفتار رأیدهندگان انجام ندهد. گزارش ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶ واشنگتنپست، به نقل از مقامهای ایرانی و دیپلماتهای منطقهای، میگوید بخشی از محاسبات تهران بر افزایش فشار بر دولت ترامپ پیش از انتخابات متمرکز شده است. به روایت این گزارش، برخی مقامهای ایرانی معتقدند افزایش هزینههای اقتصادی و سیاسی جنگ میتواند موقعیت جمهوریخواهان را در انتخابات تضعیف کند. این گزارش، دیدگاه منابع خود درباره راهبرد تهران را بازتاب میدهد و بهخودیخود اثبات نمیکند که این راهبرد نتیجه انتخاباتی مشخصی به دنبال خواهد داشت. ۱. جنگ؛ هزینهای که ممکن است به صندوق رأی منتقل شود برای دولت آمریکا، جنگ تنها در میدان نظامی جریان ندارد؛ هزینههای آن در بودجه عمومی، بازار انرژی، تصمیمهای سرمایهگذاری و نگرش جامعه به عملکرد رئیسجمهور نیز بازتاب پیدا میکند. اگر رأیدهندگان احساس کنند که یک درگیری خارجی بدون هدف روشن، برنامه خروج مشخص یا دستاورد قابلاندازهگیری ادامه یافته است، ممکن است درباره تصمیمهای دولت و صلاحیت سیاسی حزب حاکم پرسشهای بیشتری مطرح کنند. اما اگر دولت بتواند توافقی قابلدفاع، کاهش تهدیدهای امنیتی یا دستاوردی ملموس ارائه دهد، همان بحران میتواند به ابزاری برای دفاع از عملکرد رئیسجمهور تبدیل شود. از همین رو، تأثیر ایران بر انتخابات آمریکا را نباید صرفاً به تلاش برای کمک به یک حزب یا تضعیف حزب دیگر تقلیل داد. مسئله اصلی این است که تحولات مربوط به ایران چگونه در رقابت داخلی آمریکا تفسیر میشوند. گزارش رویترز در ۲۰ اکتبر ۲۰۲۶ نیز از بنبست مذاکرات و تلاش طرفین برای حفظ اهرمهای فشار خبر داده است. این گزارش، محاسبات انتخاباتی را یکی از زمینههای تحلیل رفتار تهران معرفی میکند؛ در عین حال، بیاعتمادی متقابل و اختلاف بر سر شروط مذاکره را از موانع اصلی دستیابی به توافق میداند. ۲. تنگه هرمز و قیمت انرژی؛ پیوند ژئوپلیتیک با زندگی روزمره آمریکاییها یکی از مهمترین مسیرهای انتقال بحران ایران به سیاست داخلی آمریکا، بازار انرژی است. هرگونه اختلال پایدار در عبور نفتکشها از تنگه هرمز یا افزایش خطر حملونقل در خلیج فارس میتواند انتظارات بازار را تغییر دهد و بر قیمت نفت اثر بگذارد. افزایش قیمت نفت الزاماً به همان نسبت به افزایش قیمت بنزین در آمریکا منجر نمیشود؛ زیرا مالیات، هزینه پالایش، شرایط عرضه داخلی و حاشیه سود توزیعکنندگان نیز در قیمت نهایی نقش دارند. بااینحال، افزایش مستمر قیمت سوخت میتواند فشار اقتصادی قابللمسی برای خانوارها ایجاد کند. از منظر انتخاباتی، این مسئله برای جمهوریخواهان اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا دولت ترامپ باید توضیح دهد که سیاستش در قبال ایران چگونه با وعدههای اقتصادی، مهار هزینههای زندگی و تأمین امنیت انرژی سازگار است. دموکراتها نیز ممکن است هزینههای جنگ و پیامدهای اقتصادی آن را در نقد عملکرد دولت برجسته کنند. اما رابطه قیمت نفت و نتیجه انتخابات مستقیم و قطعی نیست. رأیدهندگان درباره تورم، اشتغال، دستمزدها، مهاجرت، بیمه درمانی و مسائل محلی نیز تصمیم میگیرند. حتی اگر قیمت انرژی افزایش یابد، نمیتوان نتیجه گرفت که رأیدهندگان الزاماً به حزب مخالف روی خواهند آورد. بنابراین، اهمیت راهبردی تنگه هرمز برای تهران فقط در ابعاد نظامی یا تجاری خلاصه نمیشود؛ این گذرگاه میتواند در محاسبات اقتصادی و سیاسی واشنگتن نیز نقش داشته باشد. در مقابل، هرگونه تشدید تنش در این مسیر، خطر گسترش درگیری، افزایش هزینههای اقتصادی ایران و محدودترشدن فضای دیپلماسی را نیز به همراه دارد. ۳. پیام علنی تهران به رأیدهندگان آمریکایی یکی از نمونههای روشن ورود مستقیمتر موضوع ایران به فضای عمومی انتخابات، نامه سرگشاده ۲۵ صفحهای سپاه پاسداران خطاب به مردم آمریکا بود که در ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شد. بر اساس گزارش رویترز که در المانیتور بازنشر شده است، این نامه از آمریکاییها میخواست با سیاستهای ترامپ مخالفت کنند و استدلال میکرد که ایران و آمریکا در صورت تغییر سیاست واشنگتن میتوانند در صلح همزیستی داشته باشند. مخالفت با حمایت آمریکا از اسرائیل و جنگهای خارجی نیز از محورهای پیام بود. این اقدام را میتوان نمونهای از دیپلماسی عمومی با مخاطب انتخاباتی دانست: یک بازیگر خارجی میکوشد روایت خود را مستقیماً به جامعه کشور رقیب عرضه کند و درباره هزینههای سیاست خارجی آن کشور پرسش ایجاد کند. بااینحال، انتشار پیام با تغییر رفتار رأیدهندگان یکسان نیست. بخشی از مخاطبان ممکن است چنین اقدامی را تلاشی برای توضیح دیدگاه تهران تلقی کنند؛ گروهی دیگر ممکن است آن را مداخله خارجی در سیاست داخلی آمریکا بدانند. حتی احتمال دارد پیامهایی که برای اثرگذاری طراحی شدهاند، بهدلیل منشأ خارجیشان نتیجهای معکوس ایجاد کنند. ازاینرو، اهمیت نامه بیش از آنکه در اثبات اثرگذاری آن بر صندوق رأی باشد، در آشکارکردن تلاش تهران برای انتقال اختلاف با دولت آمریکا به عرصه افکار عمومی این کشور است. ۴. عملیات نفوذ دیجیتال؛ مرز میان تبلیغات سیاسی و مداخله انتخاباتی وجه دیگر نقش ایران به ادعاها و ارزیابیهای نهادهای آمریکایی درباره فعالیتهای سایبری و عملیات نفوذ مربوط میشود. در بیانیه مشترک ۱۹ اوت ۲۰۲۴، دفتر مدیر اطلاعات ملی آمریکا، افبیآی و آژانس امنیت زیرساخت و امنیت سایبری اعلام کردند که ارزیابی آنها حاکی از تلاش ایران برای اثرگذاری بر فضای انتخاباتی آمریکا، بهرهبرداری از شکافهای اجتماعی و انجام فعالیتهای سایبری علیه کارزارهای انتخاباتی بود. این نهادها در آن مقطع، از جمله درباره فعالیتهایی مرتبط با کارزار انتخاباتی ترامپ گزارش دادند. در سال ۲۰۲۶ نیز مرکز برنان برای عدالت در گزارشی در ۲۵ سپتامبر، به خطر ادامه عملیات نفوذ خارجی و استفاده از هوش مصنوعی در انتشار محتوای گمراهکننده پرداخت. این گزارش از شناسایی یک شبکه مرتبط با ایران خبر میدهد که با هویتهای جعلی و حسابهای شبکههای اجتماعی، مخاطبان آمریکایی را هدف گرفته بود. در تحلیل این موضوع باید سه سطح را از هم جدا کرد: تبلیغات و اقناع سیاسی: انتشار روایتها، مواضع و پیامهایی که ممکن است در افکار عمومی اثر بگذارند. عملیات نفوذ پنهان: استفاده از هویتهای جعلی، شبکههای هماهنگ و محتوای گمراهکننده برای شکلدادن به برداشت مخاطبان یا تشدید اختلافات. مداخله فنی در انتخابات: نفوذ به سامانههای ثبت رأی، دستگاههای رأیگیری یا شمارش آرا و تلاش برای تغییر فرایند یا نتیجه رسمی. این سه سطح از نظر ماهیت و شدت یکسان نیستند. وجود گزارش درباره عملیات نفوذ اطلاعاتی، بهتنهایی اثباتکننده دستکاری آرا یا تغییر نتیجه انتخابات نیست. در گزارشهای منتشرشده در اکتبر ۲۰۲۶، مقامهای آمریکایی گفتهاند که ارزیابیهای اطلاعاتی نشانهای از تلاش خارجی برای دستکاری مستقیم دستگاههای رأیگیری یا شمارش آرا نشان نداده است؛ در همان حال، عملیات اثرگذاری بر فضای اطلاعاتی و تشدید اختلافات اجتماعی همچنان موضوع نگرانی است. بنابراین، هر ادعایی درباره دخالت ایران در نتیجه نهایی انتخابات باید بر شواهد مشخص و قابلبررسی تکیه داشته باشد. ۵. آیا تهران در پی کمک به دموکراتهاست؟ این پرسش از نظر سیاسی جذاب است، اما پاسخ آن نیازمند تفکیک میان ترجیح احتمالی یک دولت خارجی و توانایی واقعی آن برای تغییر نتیجه انتخابات است. اگر تهران معتقد باشد که ادامه سیاست فشار حداکثری، تحریمها یا حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل با دولت ترامپ پیوند خورده است، ممکن است تضعیف سیاسی این دولت را مطلوب بداند. چنین برداشتی میتواند به تلاش برای برجستهکردن هزینههای جنگ، انتقاد از سیاست خارجی واشنگتن یا انتشار پیامهای خطاب به جامعه آمریکا منجر شود. بااینحال، از این ترجیح احتمالی نمیتوان نتیجه گرفت که دموکراتها الزاماً سیاستی مطلوب برای ایران خواهند داشت. حزب دموکرات نیز یک مجموعه یکدست نیست و دیدگاههای متفاوتی درباره برنامه هستهای ایران، تحریمها، امنیت اسرائیل، حضور نظامی آمریکا و مذاکره با تهران در آن وجود دارد. علاوه بر این، پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای فقط ترکیب کنگره را تغییر میدهد؛ ریاستجمهوری در اختیار ترامپ باقی میماند. حتی اگر دموکراتها در یکی یا هر دو مجلس اکثریت به دست آورند، اختیار رئیسجمهور در حوزههای مختلف سیاست خارجی همچنان اهمیت دارد و امکان تغییر فوری جهتگیری واشنگتن در قبال تهران تضمینشده نیست. در نتیجه، اگر هدف تهران افزایش فشار سیاسی بر ترامپ باشد، باید میان تضعیف موقعیت انتخاباتی حزب حاکم، محدودشدن توان دولت برای تصویب قوانین و تغییر واقعی سیاست آمریکا در قبال ایران تفاوت قائل شد. این سه پیامد ممکن است با یکدیگر مرتبط باشند، اما مترادف نیستند. ۶. اگر دموکراتها پیروز شوند، چه تغییری در سیاست آمریکا در قبال ایران رخ میدهد؟ تصاحب مجلس نمایندگان یا سنا بهوسیله دموکراتها میتواند موازنه داخلی واشنگتن را تغییر دهد، اما بهتنهایی سیاست آمریکا در قبال ایران را از بنیاد دگرگون نمیکند. در صورت کسب اکثریت مجلس نمایندگان، دموکراتها میتوانند از اختیارات نظارتی و کمیتههای تخصصی برای بررسی هزینههای جنگ، تصمیمهای دولت، اجرای تحریمها و نحوه تخصیص منابع استفاده کنند. در مذاکرات بودجهای نیز ممکن است خواهان محدودیتها یا شروط تازهای شوند. اگر سنا هم به کنترل دموکراتها درآید، موازنه در بررسی انتصابها، تصویب قوانین و مذاکرات مربوط به بودجه تغییر میکند. بااینحال، تصویب قوانین همچنان به طی مراحل مقرر در هر دو مجلس نیاز دارد و رئیسجمهور نیز از اختیار وتو برخوردار است. از منظر تهران، چنین تغییری ممکن است فرصت بیشتری برای طرح پرسش درباره هزینههای جنگ و پیگیری دیپلماسی ایجاد کند. اما نباید آن را معادل لغو تحریمها، توقف فشار اقتصادی یا آغاز توافق هستهای دانست. این نتایج به مواضع طرفین، شرایط امنیتی، اختلافات هستهای و تصمیمهای اجرایی و قانونی وابستهاند. حتی ممکن است بخشی از دموکراتها در برخی موضوعات امنیتی با دولت ترامپ همنظر باشند. ازاینرو، ترکیب جدید کنگره میتواند بر شیوه و هزینه پیشبرد سیاستها اثر بگذارد، بدون آنکه لزوماً هدفهای اصلی سیاست خارجی آمریکا را تغییر دهد. ۷. محدودیتهای راهبرد تهران؛ چرا اثرگذاری خارجی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد؟ محاسبه فشار انتخاباتی، هرچند از منظر راهبردی قابلفهم است، با چند محدودیت روبهروست. نخست، جامعه آمریکا درباره ایران و سیاست خارجی یکپارچه نیست. برخی رأیدهندگان ممکن است با جنگ مخالف باشند، اما برخی دیگر تهدیدهای امنیتی را در اولویت قرار دهند. در نتیجه، یک رویداد واحد میتواند به برداشتهای متفاوت منجر شود. دوم، اگر اقدامات ایران به افزایش پایدار قیمت انرژی یا گسترش درگیری تعبیر شود، ممکن است بهجای تضعیف حمایت از ترامپ، نگرانی درباره امنیت ملی را افزایش دهد و به دولت امکان دهد سیاست سختگیرانهتری را توجیه کند. سوم، عملیات نفوذ پنهان یا تلاش آشکار برای جهتدهی به رأیدهندگان ممکن است اعتبار پیام تهران را کاهش دهد. مخاطبانی که احساس کنند یک دولت خارجی میکوشد بر انتخاب سیاسی آنها اثر بگذارد، ممکن است در برابر همان پیام موضع منفیتری بگیرند. چهارم، سیاست داخلی آمریکا فقط با انتخابات میاندورهای تعیین نمیشود. کنگره، دادگاهها، دستگاه اجرایی، ایالتها و افکار عمومی هرکدام نقش متفاوتی دارند. حتی تغییر اکثریت کنگره نیز تضمین نمیکند که دولت آمریکا در کوتاهمدت مسیر تازهای در قبال ایران در پیش بگیرد. پنجم، فشار خارجی برای ایران نیز هزینه دارد. تشدید تنش میتواند بر صادرات نفت، تجارت، سرمایهگذاری، هزینه حملونقل و وضعیت اقتصادی کشور اثر بگذارد. در چنین شرایطی، دستاورد احتمالی در رقابت داخلی آمریکا باید در کنار هزینههای اقتصادی و امنیتی آن سنجیده شود.