روزنامه کائنات
4

جامعه

1405 يکشنبه 3 آبان - شماره 5175

یادداشت

عدالت فرهنگی فرصت برابر برای دیده‌شدن

 سمانه مولایی- عدالت فرهنگی زمانی محقق می‌شود که دسترسی به فرهنگ، هنر و دانش، نه امتیازی وابسته به محل زندگی و توان اقتصادی، بلکه حقی برای همه شهروندان باشد.
عدالت را معمولاً با توزیع درآمد، فرصت‌های شغلی، امکانات آموزشی و دسترسی به خدمات عمومی می‌شناسیم؛ اما یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده عدالت، عرصه فرهنگ است. جامعه‌ای که در آن فرصت مطالعه، تماشای فیلم، حضور در رویدادهای هنری، دسترسی به کتابخانه و موزه یا امکان عرضه استعدادهای فرهنگی به‌طور نابرابر توزیع شده باشد، حتی اگر در برخی شاخص‌های اقتصادی پیشرفت کند، همچنان با نوعی محرومیت ساختاری روبه‌روست. عدالت فرهنگی تلاشی برای رفع همین محرومیت و فراهم‌کردن امکان مشارکت برابر شهروندان در تولید، دسترسی و بهره‌مندی از فرهنگ است.
فرهنگ کالایی تجملی نیست که برخورداری از آن را بتوان به اوقات فراغت یا توان مالی افراد محدود کرد. کتاب، سینما، موسیقی، تئاتر، میراث تاریخی و هنرهای تجسمی، علاوه بر ارزش هنری، در شکل‌گیری قدرت تحلیل، تقویت گفت‌وگو، گسترش افق‌های ذهنی و افزایش احساس تعلق اجتماعی نقش دارند. از این منظر، عدالت فرهنگی بخشی از عدالت اجتماعی است؛ زیرا نابرابری در دسترسی به فرهنگ می‌تواند به نابرابری در فرصت یادگیری، خلاقیت، مشارکت اجتماعی و حتی امکان شنیده‌شدن صداهای متفاوت منجر شود.
یکی از آشکارترین جلوه‌های نابرابری فرهنگی، تمرکز امکانات و فرصت‌ها در پایتخت و چند شهر بزرگ است. هنگامی که بخش عمده سالن‌های مجهز، ناشران فعال، مراکز آموزشی تخصصی، رویدادهای مهم هنری و فرصت‌های ارتباط با بازار حرفه‌ای در چند نقطه متمرکز می‌شوند، استعدادهای مناطق دیگر برای دیده‌شدن ناچارند هزینه بیشتری بپردازند؛ هزینه‌ای که همیشه فقط مالی نیست و می‌تواند به مهاجرت، دورشدن از خانواده و گسست از محیط فرهنگی بومی نیز بینجامد.
عدالت فرهنگی به معنای آن نیست که در همه شهرها دقیقاً امکانات یکسانی ایجاد شود؛ بلکه هدف، فراهم‌کردن فرصت‌های متناسب و مؤثر برای دسترسی به فعالیت‌های فرهنگی است. گاهی تجهیز یک کتابخانه عمومی، راه‌اندازی یک سینمای فعال، حمایت از گروه‌های تئاتر محلی یا ایجاد امکان عرضه آثار هنرمندان یک استان، بیش از احداث یک مجموعه بزرگ و پرهزینه می‌تواند به زندگی فرهنگی آن منطقه کمک کند.
بنابراین، سیاست فرهنگی عادلانه باید از منطق توزیع یکسان منابع فاصله بگیرد و به تفاوت نیازها، ظرفیت‌ها و محرومیت‌های مناطق توجه کند. عدالت الزاماً به معنای تخصیص برابر بودجه نیست؛ گاهی برای ایجاد فرصت برابر، لازم است منابع بیشتری به مناطق محروم‌تر اختصاص یابد. یکی از خطاهای رایج در سیاست‌گذاری فرهنگی، برابر دانستن عدالت با افزایش تعداد برنامه‌ها و مخاطبان است. برگزاری جشنواره، نمایش فیلم یا اجرای کنسرت اهمیت دارد، اما عدالت فرهنگی زمانی کامل‌تر می‌شود که شهروندان بتوانند از مصرف‌کننده محصولات فرهنگی به مشارکت‌کننده در تولید آن‌ها تبدیل شوند. جوانی که در یک شهر کوچک به داستان‌نویسی، فیلم‌سازی یا موسیقی علاقه دارد، باید علاوه بر امکان تماشای آثار دیگران، فرصت آموزش، تمرین، تولید و عرضه اثر خود را نیز داشته باشد. اگر استعدادها صرفاً در مقام مخاطب باقی بمانند و راه ورود به عرصه حرفه‌ای برایشان بسته باشد، سیاست فرهنگی هنوز به هدف اصلی خود نرسیده است.
در این چارچوب، حمایت از آموزشگاه‌های هنری، انجمن‌های فرهنگی، گروه‌های مستقل، کتابخانه‌های عمومی، مراکز تولید محتوای محلی و طرح‌های استعدادیابی منطقه‌ای می‌تواند از تمرکز فرصت‌ها بکاهد. معیار موفقیت نیز نباید فقط تعداد برنامه‌های برگزارشده باشد؛ باید دید چه کسانی امکان مشارکت پیدا کرده‌اند، چه گروه‌هایی همچنان بیرون از چرخه مانده‌اند و آیا این حمایت‌ها به استمرار فعالیت فرهنگی منجر شده است یا نه.
عدالت فرهنگی صرفاً سیاستی برای حمایت از هنر نیست؛ بخشی از راهبرد ساختن جامعه‌ای مشارکت‌پذیرتر و برخوردار از اعتماد عمومی است. وقتی مردم احساس کنند که امکان آموختن، آفریدن و دیده‌شدن به گروهی محدود اختصاص ندارد، زمینه بیشتری برای مشارکت و احساس تعلق مشترک فراهم می‌شود. در مقابل، محرومیت فرهنگی می‌تواند احساس حاشیه‌نشینی را تشدید کند و فاصله میان گروه‌های اجتماعی و مناطق مختلف را افزایش دهد.
در نهایت، معیار یک سیاست فرهنگی موفق این نیست که چه تعداد ساختمان ساخته یا چه تعداد جشنواره برگزار شده است؛ پرسش اساسی این است که چه تعداد از شهروندان امکان تازه‌ای برای شناخت جهان، بیان تجربه خود و مشارکت در زندگی فرهنگی پیدا کرده‌اند. عدالت فرهنگی یعنی هیچ استعدادی صرفاً به دلیل محل تولد، وضعیت اقتصادی یا دوری از مراکز قدرت فرهنگی، از فرصت رشد محروم نماند. تحقق این هدف نه با شعار، بلکه با توزیع هوشمندانه منابع، حمایت شفاف، به‌رسمیت‌شناختن تنوع و فراهم‌کردن امکان مشارکت واقعی مردم امکان‌پذیر است. جامعه‌ای که در آن فرهنگ به فرصتی عمومی تبدیل شود، نه‌تنها عادلانه‌تر، بلکه برای گفت‌وگو، همبستگی و ساختن آینده‌ای مشترک نیز آماده‌تر خواهد بود.

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه