صفحه اول
رضا عنایت- سالانه با نزدیک شدن به فصل سرد سال و ورود نخستین موج سرمایی به کشور، اخبار مربوط به ناترازی انرژی بهویژه ناترازی گاز، توجه کارشناسان و صاحبنظران را به خود جلب میکند. هرچند در سالهای اخیر، با تدابیر و اقدامهای انجامشده از سوی مسئولان وزارت نفت تلاش شده است کمترین خلل در روند زندگی روزمره مردم وارد شود اما نگاهی به آمار و ارقام مصرف گاز طبیعی در کشور نشان میدهد موضوع ناترازی گاز همچنان یکی از دغدغههای و چالشهای حکمرانان و مسئولان محسوب میشود. بر اساس آمارهای بینالمللی، ایران در سال ۲۰۲۳ با تولید ۲۹۲ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی، پس از آمریکا و روسیه، در رتبه سوم تولیدکنندگان برتر گاز در جهان قرار گرفته است. با توجه به این موضوع به نظر میرسد ایران در زمینه تولید گاز طبیعی، عملکرد قابل دفاع و حتی قابل تحسینی داشته است، اما با این مقدار تولید گاز طبیعی چرا کشور باید همچنان درگیر معضل ناترازی شود؟ این پرسش، پاسخی ساده دارد؛ ایران با وجود داشتن تنها یک درصد از جمعیت جهان، به تنهایی حدود ۶ درصد از گاز طبیعی دنیا را مصرف میکند و رتبه چهارم مصرفکنندگان گاز در جهان را به خود اختصاص داده است. گذشته از وضعیت نامناسب شاخص شدت انرژی در ایران - متأسفانه از این حیث بدترین عملکرد در بین کشورهای دنیا را داریم - که ریشه در مسائل مختلفی دارد و در این گزارش به آن پرداخته نشده است، حقیقت این است که تأمین انرژی در ایران بهشدت به گاز طبیعی وابسته است تا جایی که برخی آمارها نشان میدهد ۷۲ درصد از انرژی مصرفی از طریق گاز تأمین میشود. در بلندمدت، مسئله مهمتر از مدیریت چند ماه زمستان، وضعیت تولید گاز کشور است. پارس جنوبی ستون اصلی تأمین گاز ایران است و افت فشار طبیعی میدان، نیاز به سرمایهگذاری سنگین برای حفظ تولید را افزایش داده است. طرح فشارافزایی پارس جنوبی با سرمایهگذاری حدود ۱۷ میلیارد دلار طراحی شده و در تابستان امسال عملیات مطالعات مهندسی هاب نخست آن آغاز شده است. هدف این طرح جلوگیری از افت فشار و حفظ تولید میدان است، اما چنین پروژهای راهحل فوری برای زمستان پیشرو محسوب نمیشود؛ بنابراین مسئله اصلی همچنان پابرجاست: ایران در حالی به فصل سرد نزدیک میشود که مصرف گاز بالا میرود، بخشی از ظرفیت تولید آسیب دیده و راهحلهای بلندمدت هنوز زمان میبرند. آنچه اکنون در مازندران، گلستان و دیگر مناطق دیده میشود، میتواند تصویری کوچک از مسئله بزرگتر انرژی در ایران باشد. قطع گاز ویلاهای خالی شاید در نگاه اول تصمیمی محدود به نظر برسد، اما وقتی در کنار هشدار درباره افت فشار، احتمال محدودیت صنایع و افزایش استفاده از سوخت مایع قرار میگیرد، معنای دیگری پیدا میکند. اگر ظرفیت ازدسترفته به طور کامل به شبکه برنگردد و زمستان با موج مصرف بالا همراه شود، دولت ناچار خواهد بود کمبود را میان بخشهای مختلف توزیع کند؛ از خانوارهای پرمصرف و ادارات گرفته تا نیروگاهها و صنایع. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر این نیست که «آیا گاز خانهها قطع میشود یا نه». پرسش مهمتر این است که هزینه حفظ گاز خانگی را چه کسی خواهد پرداخت؟ ممکن است بخشی از این هزینه با افت تولید کارخانهها، مصرف بیشتر گازوئیل و نفتکوره، افزایش آلودگی، کاهش صادرات و در نهایت رشد هزینه تولید به اقتصاد منتقل شود. در ساختار فعلی اقتصاد ایران، گاز به عنوان یک کالای استراتژیک، با قیمتی بسیار پایینتر از ارزش واقعی به بخشهای مختلف عرضه میشود و این ارزانفروشی، سیگنال اشتباهی به مصرفکننده ارسال میکند که نتیجهاش عدم تمایل به سرمایهگذاری در تجهیزات با راندمان بالا و نوسازی زیرساختهای انرژیبر است. وقتی هزینه اتلاف انرژی برای خانوارها و صنایع ناچیز باشد، انگیزهای برای رعایت استانداردهای مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان یا جایگزینی بخاریهای فرسوده وجود نخواهد داشت. این پدیده که در ادبیات اقتصاد انرژی تحت عنوان اثر بازگشتی شناخته میشود، به این معناست که افزایش عرضه، به جای بهبود رفاه پایدار، صرفاً سطح مصرف را بالاتر برده و ناترازی را در سطح جدیدی بازتولید میکند. بنابراین، مادامی که راندمان سیستمهای حرارتی کشور در سطح استانداردهای جهانی نیست و الگوی مصرف در بخش خانگی به دلیل یارانههای پنهان، کنترلناپذیر باقی مانده، هر میزان گاز وارداتی، تنها حکم مُسکنی موقت را دارد که در کوتاهمدت از بحران میکاهد، اما در میانمدت، تقاضای سیریناپذیر، مجدداً شبکه را با کمبود مواجه میسازد.