صفحه اول
فریبرز عادل- ارتقای قدرت منطقه ای ج. ا.ایران که در یکی از مناطق راهبردی ژئوپلیتیکی جهان قرار گرفته, امری لازم و ضروری می باشد تا زمینه تحقق هدف های عالی نظام و انقلاب اسلامی فراهم گردد .این در حالی است که مطابق نظریه هژمونی, قدرت های فرامنطقه ای بیش از هر زمان دیگری منافعشان حول منطقه راهبردی خاورمیانه می چرخد و در تلاش اند تا موازنه را حفظ و از بروز هر گونه قدرت طلبی منطقه ای جلوگیری کنند. تحولات نظامی منطقه در ماه های اخیر شاهد گذار ایران از رویکرد صرفاً «بازدارندگی» به «تهاجم راهبردی» بوده است. جنگهای ۱۲ روزه ۱۴۰۴، به مثابه یک آزمایشگاه عملیاتی برای صنایع دفاعی بومی ایران عمل کرد. پس از این آوردگاه، ایران با بازخوانی نقاط ضعف و قوت تسلیحات تولیدی خود، فرآیند اصلاح و بهینه سازی سیستمهای پدافندی و آفندی خود را با سرعتی خیرهکننده انجام داد. این تحول تنها در سختافزار خلاصه نشد؛ بلکه به تجزیه و تحلیل شبکه نظامی اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز پرداخت. تهران با تحلیل دقیق تار و پودِ شبکههای نظامی و اطلاعاتی که پنتاگون و تلآویو طی چندین دهه در سراسر غرب آسیا تنیده بودند، متوجه شد که برای تغییر موازنه قوا، نیازی به جنگهای کلاسیک گسترده نیست؛ بلکه کافی است گرههای کور این شبکه در هم شکسته شود. تجربه جنگ رمضان پرسشی اساسی را پیش روی مطالعات قدرت نظامی قرار داده است و آن اینکه آیا برتری در قدرت نظامی متعارف الزاماً به معنای توانایی تحمیل جنگ پایدار و قابلدوام و تمکین اراده در حریف است؟ ترامپ نفوذ سیاسی خود را در داخل و خارج از دست داده است. این نفوذ روزبهروز در میان اکثریت بزرگی از آمریکاییها، از جمله شمار فزایندهای از جمهوریخواهان و رهبران خارجی، رو به کاهش است؛ تا جایی که او به شخصیتی کارتونی تبدیل شده که مدام در شبکههای اجتماعی مطالب طنزآمیزی منتشر میکند یا در برابر دوربینهایی که تعدادشان روزبهروز کمتر میشود، خودنمایی میکند. در حالی که مایک جانسون، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا اذعان کرد «بستهبودن تنگه هرمز مستقیماً بر قیمت بنزین، سوخت و حتی مواد غذایی در آمریکا تأثیر گذاشته است»، شرکت نفتی آرامکوی عربستان برخلاف وعدههای دولت آمریکا گزارش داد: وضعیت انرژی جهان وخیمتر خواهد شد. ایران با شروع جنگ رمضان در اسفند ۱۴۰۴ از بخشی از توان تسلیحاتی بهبودیافته خود پرده برداشت و نشان داد که الگوی جدید جنگهایش، مبتنی بر ضربات دقیق به مغزهای متفکر و چشمهای اطلاعاتی دشمن است. در این مرحله، پایگاههای راداری، سایتهای شنود الکترونیک و مراکز فرماندهی و کنترل ماهوارهای ایالات متحده که وظیفه رصد تحرکات ایران را داشتند، به تدریج از کار افتادند. این اقدام بخش بزرگی از توان عملیاتی آمریکا و متحدانش را فلج کرد. آنچه امروز شاهد آن هستیم، فروپاشیِ تدریجیِ ساختاری است که ایالات متحده برای کنترل بر انرژی و ژئوپلیتیک غرب آسیا بنا کرده بود. ایران گامبهگام در حال حذفِ لایههای حفاظتی، جاسوسی و عملیاتیِ آمریکا از منطقه است. این فرآیند، یک شبه رخ نداده و نتیجه دههها مقاومتِ فعال است. تحلیلهای اخیر نشان میدهد که واشنگتن دیگر قادر به بازسازی این شبکه منهدم شده نیست، زیرا هزینههای آن (هم از نظر اقتصادی و هم از نظرِ تلفات انسانی) بسیار فراتر از منافع حضور در منطقه است. هر پایگاهی که منهدم میشود، هر ناو هواپیمابری که از دریاهای منطقه عقبنشینی میکند، و هر مرکز جاسوسی که غیرفعال میگردد، یک گام به سوی «غرب آسیای بدون آمریکا» است. این دگرگونی، نه تنها امنیتِ ایران را تقویت میکند، بلکه پیامی برای کل جهان دارد: «دوران تکقطبی به پایان رسیده و قدرتهای منطقهای با تکیه بر توان بومی و اتحاد راهبردی، نظم جدیدی را رقم میزنند.» طرح ایران برای اخراج کامل آمریکا، دیگر یک آرمانگرایی سیاسی نیست، بلکه یک «واقعیتِ عملیاتی» است که در حال اجراست. در این میان، صبوریِ راهبردی ایران، در کنار ضرباتِ غافلگیرکننده، ترکیبی مرگبار برای شبکهای است که روزگاری مدعیِ نظمبخشی به جهان بود. تاریخِ آینده، این سالها را به عنوان نقطه چرخش بزرگ و پایانِ عصرِ هژمونیِ غرب در قلب تپنده جهان یعنی غرب آسیا ثبت خواهد کرد.