صفحه اول
همایون حقیقی- رئیس مجلس شورای اسلامی با تأکید بر اینکه جنگ و مذاکره دوگانهای واقعی نیست، گفت ایران باید در زمان لازم با قدرت نظامی از حقوق خود دفاع کند و در زمان مناسب با اقتدار و عقلانیت وارد مذاکره شود. قالیباف همچنین تأکید کرد تا زمان تحقق شروط ایران، به رسمیت شناخته شدن حقوق ملت و اجرای تعهدات آمریکا، تنگه هرمز باز نخواهد شد. آنچه در این جنگ اتفاق افتاد، از منظر راهبردی بسیار عمیقتر و تعیینکنندهتر از ناکامی آمریکا در تحقق چند هدف نظامی یا سیاسی بود. آمریکا نهتنها نتوانست اراده خود را بر ایران تحمیل کند، بلکه در جریان این تقابل، مهمترین مزیتها، اعتبارها و گلوگاههای قدرت خود را نیز از دست داد و حالا بدون شک جهان با یک تغییر نظم امنیتی-نظامی در دنیا مواجه شده است.به بیان دیگر، آمریکا صرفا در دستیابی به هدف شکست نخورد، بلکه سازوکار تولید قدرت آمریکا نیز در این جنگ به چالش کشیده شد. در ابتدای جنگ، واشنگتن تلاش میکرد از برتری نظامی خود برای تحمیل نتیجه سیاسی به ایران استفاده کند. تصور این بود که ضربه سنگین به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران، در مدت کوتاهی تهران را به پذیرش خواستههای آمریکا نزدیک خواهد کرد. اما مقاومت ایران و ادامه توانایی آن برای حفظ فشار بر منافع آمریکا و متحدانش باعث شده است معادله به شکل دیگری درآید: قدرت تخریب آمریکا بالا باقی مانده، اما توانایی تبدیل این قدرت نظامی به یک نتیجه سیاسی قطعی زیر سؤال رفته است. نمونه روشن این مشکل، تنگه هرمز است. واشنگتن میتواند توان نظامی قابل توجهی را برای باز نگه داشتن این مسیر به کار بگیرد، اما مسئله فقط باز کردن یک مسیر دریایی نیست. هرگونه تشدید عملیات میتواند خطر حمله ایران به پایگاههای آمریکا و متحدانش در منطقه را افزایش دهد و هزینههای امنیتی جنگ را بالا ببرد. شورای روابط خارجی آمریکا نیز همین مسئله را یکی از دلایل محدود بودن گزینههای نظامی واشنگتن دانسته است. از این منظر، مسئله اصلی امروز آمریکا میزان خسارتی نیست که توانسته به ایران وارد کند؛ بلکه این است که آیا این خسارت توانسته به نتیجه سیاسی مورد نظر واشنگتن تبدیل شود یا نه. یک قدرت نظامی میتواند زیرساختهای طرف مقابل را هدف قرار دهد، اما اگر نتواند رفتار سیاسی او را مطابق اهداف خود تغییر دهد، جنگ وارد مرحلهای میشود که پیروزی نظامی و موفقیت راهبردی دیگر مترادف یکدیگر نیستند. کشورهای منطقه بهتدریج در حال درک یک واقعیتند: وابستگی امنیتی به آمریکا، خود میتواند تولیدکننده ناامنی باشد. اگر یک کشور معماری امنیتی خود را بر حمایت واشنگتن بنا کند، در لحظهای که آمریکا وارد جنگ شود، همان کشور ممکن است به بخشی از جغرافیای جنگ تبدیل شود. از همین رو، حرکت برخی کشورهای منطقه به سمت متنوعسازی روابط خارجی، کاهش وابستگی امنیتی یکجانبه، گفتوگوهای پیش و پس پرده با ایران و ایجاد سازوکارهای امنیت منطقهای را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. آنچه در حال تغییر است، صرفا یک ائتلاف یا یک پیمان نیست، بلکه مبنای ذهنی معماری امنیتی منطقه است. پس آیا میتوان شکست آمریکا را فقط به این جمله فروکاست که آمریکا و رژیم اشغالگر فقط نتوانستند اهدافشان را محقق کنند؟ خیر! آنها ارکان قدرت خود را در این جنگ از دست دادند. زمان آن رسیده که ایران این «تهدید میدانی» را به یک «فرصت دیپلماتیک» ترجمه کند. پیامی که باید به غرب مخابره شود، این است: «نظمی که ایران در آن سهمی نداشته باشد، پایدار نخواهد بود». برای اینکه ایران از مرحله «پیروزی میدانی » به مرحله «دریافت سهم» در نظم جدید برسد، باید از یک استراتژی « واکنشی» به سمت یک استراتژی «فعال-ساختارگرا» حرکت کند. ساخت نظم یعنی تعیین «قواعد بازی».