گزارش
مسعود بهروان- رفتار اخیر آمریکا در قبال حضور رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در وین را نمیتوان صرفاً یک اختلاف اداری یا موضوعی مربوط به روادید تلقی کرد. وقتی مقام عالیرتبه مسئول پرونده هستهای یک کشور برای شرکت در مهمترین نشست سالانه نهاد تخصصی سازمان ملل در حوزه انرژی اتمی با مانع مواجه میشود، موضوع فراتر از یک تصمیم کنسولی است و باید آن را در چارچوب سیاست گستردهتر فشار واشنگتن علیه جمهوری اسلامی ایران تحلیل کرد. محمد اسلامی قرار بود در کنفرانس عمومی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین حضور داشته باشد؛ نشستی که فلسفه وجودی آن فراهم کردن بستری برای گفتوگو میان کشورهای عضو، بررسی مسائل فنی و تقویت همکاریهای هستهای صلحآمیز است. طبیعی است که حضور مسئول عالیرتبه هستهای ایران در چنین اجلاسی نه یک امتیاز سیاسی برای تهران، بلکه بخشی از روند معمول تعامل میان یک کشور عضو و نهاد بینالمللی مسئول نظارت بر فعالیتهای هستهای آن است. با این حال، جلوگیری از ورود اسلامی به اتریش، آن هم در شرایطی که پرونده هستهای ایران یکی از مهمترین موضوعات مورد بحث در محافل بینالمللی است، این پرسش را ایجاد میکند که اگر قرار است حتی امکان حضور و گفتوگوی مستقیم مسئولان دو طرف محدود شود، اساساً واشنگتن چگونه انتظار دارد اختلافات موجود از مسیر دیپلماسی حلوفصل شود؟ مسئله اصلی همین تناقض آشکار است. آمریکا از یک سو دائماً از مذاکره، نظارت بینالمللی و ضرورت حل اختلافات از مسیر دیپلماتیک سخن میگوید و از سوی دیگر، در عمل تلاش میکند فضای تعامل ایران با نهادهای بینالمللی را محدود کند. این دو رفتار در کنار یکدیگر قابل جمع نیستند. اگر آمریکا واقعاً معتقد است درباره برنامه هستهای ایران نگرانیهای جدی وجود دارد، منطقیترین راه برای پیگیری این نگرانیها، استفاده از سازوکارهای فنی و دیپلماتیک است؛ نه جلوگیری از حضور مقام مسئول ایرانی در نشستی که دقیقاً برای گفتوگو و همکاری میان اعضای آژانس تشکیل شده است. این اقدام همچنین تصویری روشن از یک مشکل قدیمی در سیاست خارجی آمریکا ارائه میدهد: واشنگتن در بسیاری از موارد به جای آنکه از ظرفیت نهادهای بینالمللی برای حل اختلاف استفاده کند، تلاش میکند همان نهادها و فضای پیرامون آنها را به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل کند. نتیجه چنین رویکردی نیز چیزی جز فرسایش اعتماد و پیچیدهتر شدن مسیر مذاکرات نخواهد بود. از منظر ایران نیز این اتفاق باید جدی گرفته شود، اما نه با واکنشی احساسی. تهران باید از چنین رفتارهایی برای نشان دادن تناقض میان ادعا و عمل آمریکا استفاده کند. اگر واشنگتن مدعی است مسیر دیپلماسی همچنان باز است، باید توضیح دهد که چرا حتی حضور مسئول عالیرتبه هستهای ایران در یک نشست رسمی بینالمللی باید با مانع مواجه شود. در این میان، رفتار آمریکا بیش از آنکه نشانه قدرت دیپلماتیک باشد، نشانه تداوم همان سیاستی است که سالها بر مبنای فشار حداکثری، تحریم، محدودسازی و تلاش برای منزوی کردن ایران دنبال شده است. مشکل اینجاست که فشار حداکثری الزاماً به نتیجه حداکثری منجر نمیشود. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که اعمال فشار بدون فراهم کردن مسیر معتبر برای گفتوگو، معمولاً اختلافات را حل نمیکند؛ بلکه طرف مقابل را به سمت اتخاذ سیاستهای مقاومتی بیشتر سوق میدهد. آمریکا اگر واقعاً به دنبال جلوگیری از تشدید بحران هستهای است، باید بداند که بستن مسیرهای ارتباطی و ایجاد مانع برای حضور مسئولان ایرانی در مجامع بینالمللی دقیقاً در جهت عکس این هدف عمل میکند. دیپلماسی زمانی معنا دارد که حتی در اوج اختلاف نیز امکان گفتوگو باقی بماند. از این منظر، جلوگیری از حضور اسلامی در وین را باید یک نشانه دیگر از رفتار متناقض واشنگتن دانست؛ رفتاری که از یک سو شعار دیپلماسی سر میدهد و از سوی دیگر، هر زمان که فرصت فشار بر ایران فراهم شود، همان دیپلماسی را قربانی محاسبات سیاسی خود میکند. واقعیت این است که ایران برای دفاع از حقوق هستهای و منافع ملی خود نیازی به تأیید آمریکا ندارد، اما جامعه بینالمللی نیازمند سازوکاری است که در آن اختلافات از طریق گفتوگو و قواعد روشن حلوفصل شوند. اگر قرار باشد آمریکا با استفاده از نفوذ سیاسی خود، حتی امکان حضور مقام ایرانی در یک نشست تخصصی بینالمللی را محدود کند، این پرسش بیش از گذشته مطرح خواهد شد که مشکل واشنگتن با برنامه هستهای ایران است یا اساساً با هر نوع حضور و تعامل مستقل ایران در عرصه بینالمللی؟ پاسخ به این پرسش هرچه باشد، یک نکته روشن است: دیپلماسی با فشار جایگزین نمیشود. اگر آمریکا واقعاً به دنبال حل مسئله هستهای ایران است، باید به جای کارشکنی، فشار و رفتارهای متناقض، مسیر گفتوگو را باز نگه دارد. در غیر این صورت، هر مانع جدیدی که در مسیر تعامل ایران و جامعه بینالمللی ایجاد میکند، پیش از آنکه تهران را منزوی کند، اعتبار ادعای واشنگتن درباره پایبندی به دیپلماسی را زیر سؤال خواهد برد. نگاه غیرتخصصی کاخ سفید چگونه دیپلماسی خاورمیانه و اوکراین را به بنبست کشاند؟ جرد کوشنر و استیو ویتکاف از ابتدای دوره دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ به عنوان نمایندگان او در پروندههای حساس سیاست خارجی گماشتهشدهاند، اما فقدان تجربه دیپلماتیک و تعارض و تداخل منافع شخصی آنها باعث پیچیدهتر شدن پروندههای سیاست خارجی آمریکا شدهاست. نشریه نیویورکر در یک گزارش تحقیقی و بازشکافی جامع به قلم دکستر فیلکینز، به نقد عملکرد جرد کوشنر، داماد ۴۵ ساله دونالد ترامپ و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه کاخ سفید پرداخته است. این گزارش با استناد به مصاحبه با دیپلماتهای برجسته، مقامهای سابق امنیت ملی آمریکا، کارشناسان فنی منع گسترش تسلیحات و تحلیلگران بینالمللی، ابعاد تازهای از نحوه مدیریت بحرانهای منطقهای ازجمله پرونده هستهای ایران، بحران اوکراین و روابط واشنگتن با کشورهای حاشیه خلیج فارس را فاش میکند. مذاکرات ژنو؛ غیبت مشاوران فنی و ارزیابیهای اشتباه طرف ایرانی در جریان مذاکرات، پیشنهادهای قابلتوجهی ازجمله تعلیق کامل غنیسازی و رقیقسازی ذخایر موجود را مطرح کرد. با این حال، فرستادگان کاخ سفید به دلیل فقدان دانش فنی لازم، از درک ماهیت و اهمیت این پیشنهادها عاجز بودندبر اساس گزارش نیویورکر، در ساعات پایانی پیش از رویارویی نظامی میان ایالات متحده و ایران در ماه اسفند ۱۴۰۴، جرد کوشنر در ژنو با هیئت مذاکرهکننده ایرانی به سرپرستی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران دیدار کرد. هدف این نشست، آخرین شانس برای جلوگیری از منازعهای بود که منطقه را به آشوب میکشاند. با این حال، کوشنر پس از پایان جلسات، دیپلماتهای ایرانی را به «بازیگوشی» و «تلاش برای اتلاف وقت» متهم نمود. یکی از محورهای اصلی افشاگری نیویورکر، عدم همراهی مشاوران فنی و کارشناسان انرژی در این مذاکرات حیاتی است. با وجود آنکه بحث در خصوص برنامههای هستهای مستلزم بررسی دقیق سرعت سانتریفیوژها و سازوکارهای راستیآزمایی است، کوشنر و ویتکاف هیچ مشاور فنی ارشدی را در اتاق مذاکره به همراه نداشتند. یک دیپلمات سابق مطلع از روند گفتوگوها فاش ساخت که طرف ایرانی در جریان مذاکرات، پیشنهادهای قابلتوجهی ازجمله تعلیق کامل غنیسازی و رقیقسازی ذخایر موجود را مطرح کرد. با این حال، فرستادگان کاخ سفید به دلیل فقدان دانش فنی لازم، از درک ماهیت و اهمیت این پیشنهادها عاجز بودند. یکی از مقامات سابق کاخ سفید در واکنش به این رویکرد تصریح کرد: «وقتی طرف مقابل پیشنهادی ارائه میدهد، باید دقیقاً بدانید که این اقدام برنامه آنها را چند ماه یا چند سال به عقب میاندارد. عدم حضور کارشناسان فنی در چنین جلساتی یک تخلف و سوءمدیریت کامل حرفهای است.» هشدارهای نادیده گرفتهشده و ادعاهای نامربوط یکی از مقامات اطلاعاتی اروپا در این باره گفت: «خصوصیسازی سیاست خارجی آمریکا وارد مراحل بسیار پیشرفتهای شده است.»عمق عدم تسلط فرستادگان کاخ سفید در کنفرانس خبری پس از مذاکرات نمایانتر شد. استیو ویتکاف در اظهاراتی ادعا کرد که ایران از «راکتور تحقیقاتی تهران» که یک مرکز تولید ایزوتوپهای پزشکی است برای غنیسازی غیرقانونی استفاده میکند؛ ادعایی که بازرسیهای متعدد آژانس بینالمللی انرژی اتمی پیشتر عدم انحراف نظامی آن را اثبات کرده بود. کلسی داونپورت، کارشناس منع گسترش تسلیحات در انجمن کنترل تسلیحات واشنگتن در این باره اظهار داشت: «از موضعگیریهای کوشنر و ویتکاف بهوضوح پیداست که آنها بخش عمدهای از مسائل پیچیده فنی را درک نمیکنند.» همچنین بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان که میزبانی مذاکرات را بر عهده داشت، از روند جلسات چنان ابراز نگرانی کرد که شخصاً برای جلوگیری از وقوع جنگ به واشنگتن سفر نمود و در مصاحبهای با شبکه سیبیاس تاکید کرد که «دستیابی به توافق صلح کاملاً در دسترس است»، هرچند هشدارهای وی در میان مقامات ارشد کاخ سفید شنیده نشد. نیویورکر مینویسد پس از بازگشت کوشنر و ویتکاف به واشنگتن و اعلام این ادعا که ایران حاضر به تسلیم کامل نشده است، حملات گسترده نظامی آغاز شد که طی آن آیتالله علی خامنهای، رهبر عالی ایران و جمعی از مقامات ارشد به شهادت رسیدند. مقامات سابق کاخ سفید تاکید کردهاند که شتابزدگی در آغاز جنگ، تصمیم غیرضروری و فارغ از فوریتهای دیپلماتیک بوده است. فلسفه «معامله املاک» در عرصه دیپلماسی جهانی زمانی که ترامپ مسئولیت پیشبرد مذاکرات اوکراین را به کوشنر و ویتکاف واگذار کرد، هر دو تصور میکردند با یک معامله ساده تجاری روبهرو هستند. طرح صلحی که آنها پس از دیدار با نمایندگان طرفین ارائه دادند، شامل پذیرش تقریباً تمامی خواستههای روسیه ازجمله واگذاری خاک، تعهد به عدم عضویت در ناتو و کاهش شدید حجم ارتش اوکراین بودنیویورکر به تشریح نگاه بنیادی کوشنر به عرصه بینالملل میپردازد. کوشنر ۴۵ ساله ارزش چندانی برای دانش دیپلماسی، تاریخ مناطق و جزئیات مواضع طرفین قائل نیست. از دیدگاه او، حل بحرانهای بینالمللی تفاوت چندانی با «معاملات املاک و مستلزم چانهزنی و بلوفزنی» ندارد. او ناکامی دیپلماتهای باسابقه پیش از خود را نه ناشی از پیچیدگی مسائل بینالمللی، بلکه حاصل بیعرضگی و ضعف آنان میداند. این نگرش در پرونده جنگ اوکراین نیز تکرار شد. زمانی که ترامپ مسئولیت پیشبرد مذاکرات اوکراین را به کوشنر و ویتکاف واگذار کرد، هر دو تصور میکردند با یک معامله ساده تجاری روبهرو هستند. طرح صلحی که آنها پس از دیدار با نمایندگان طرفین ارائه دادند، شامل پذیرش تقریباً تمامی خواستههای روسیه ازجمله واگذاری خاک، تعهد به عدم عضویت در ناتو و کاهش شدید حجم ارتش اوکراین بود. این طرح با موجی از خشم روبهرو شد تا جایی که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا نیز آن را «فهرست آرزوهای روسیه» نامید. گزارش طبقهبندیشده یکی از سرویسهای اطلاعاتی اروپا که نیویورکر به آن دست یافته، نشان میدهد که همزمان با روند مذاکرات صلح، قراردادهای تجاری کلانی میان نزدیکان ترامپ و طرفهای روسی در حال بررسی بوده است. این سند از ۱۰ پروژه بزرگ تجاری ازجمله راهاندازی مجدد خط لوله خط لوله نورد استریم ۲ تحت مدیریت آمریکا و بازگشت شرکت اکسونموبیل به پروژههای نفتی روسیه نام میبرد. یکی از مقامات اطلاعاتی اروپا در این باره گفت: «خصوصیسازی سیاست خارجی آمریکا وارد مراحل بسیار پیشرفتهای شده است.» کوشنر کیست و از کجا آمدهاست؟ بخش دیگری از گزارش نیویورکر به بررسی سوابق خانوادگی و شخصی جرد کوشنر اختصاص دارد. کوشنر در خانوادهای ثروتمند در نیوجرسی رشد یافت. پدرش، چارلز کوشنر، از فعالان حوزه ساختوساز بود که بعدها به اتهام فرار مالیاتی، دستکاری در شهادت شهود و کلاهبرداری اینترنتی توسط کریس کریستی، دادستان وقت نیوجرسی تحت تعقیب قرار گرفت و به دو سال حبس محکوم شد. کوشنر پس از ازدواج با ایوانکا ترامپ در سال ۲۰۰۹، به یکی از نزدیکترین افراد به دونالد ترامپ تبدیل شد. با ورود ترامپ به کاخ سفید، کوشنر بدون داشتن هیچگونه تجربه سیاسی یا دیپلماتیک، مسئولیتهای سنگینی را عهدهدار شد. ترامپ به جای بهرهگیری از کارشناسان ارشد وزارت خارجه و شورای امنیت، اتکای ویژهای به کوشنر و دوستان میلیاردر خود داشت. پیوند با آلسعود و پیمانهای ابراهیم در خاورمیانه، کوشنر روابط بسیار نزدیکی با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان برقرار کرد. این دو که هر دو در دهه ۳۰ زندگی خود بودند، فرآیندهای سنتی دیپلماتیک را کنار نهاده و از طریق تماسهای مستقیم تلفنی تصمیمگیری میکردند. حمایتهای همهجانبه کوشنر و ترامپ نقش مهمی در تثبیت قدرت بنسلمان و برکناری محمد بن نایف، ولیعهد سابق عربستان ایفا کرد. همچنین پس از ماجرای قتل جمال خاشقجی، روزنامهنگار منتقد سعودی در استانبول، کوشنر از اصلیترین مدافعان بنسلمان در داخل کاخ سفید بود و مانع از قطع روابط واشنگتن و ریاض شد. مهمترین دستاورد دیپلماتیک کوشنر در دوره نخست ترامپ، «پیمانهای ابراهیم» بود که به عادیسازی روابط میان اسرائیل و چند کشور عربی انجامید. با این حال، این پیمانها مسئله اصلی منطقه یعنی حقوق مردم فلسطین را نادیده گرفت. ادغام دیپلاسی و منافع مالی؛ تأسیس صندوق افینیتی پارتنرز اصلیترین نقد نیویورکر به عملکرد کوشنر، درهمتنیدگی منافع مالی شخصی با اختیارات دیپلماتیک اوست. تنها شش ماه پس از پایان دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، کوشنر صندوق سرمایهگذاری خصوصی «افینیتی پارتنرز» (Affinity Partners) را تأسیس کرد. با وجود نداشتن سابقه در مدیریت صندوقهای سرمایهگذاری، صندوق ثروت ملی عربستان به دستور بنسلمان مبلغ ۲ میلیارد دلار در مجموعه کوشنر سرمایهگذاری کرد. علاوه بر عربستان، صندوقهای دولتی قطر و امارات نیز صدها میلیون دلار دیگر به این صندوق اختصاص دادند. به نوشته نیویورکر، کوشنر و دیگر چهرههای نزدیک به ترامپ مانند فرزندان استیو ویتکاف و دیوید ساکس، الگوی جدیدی از مقامات واشنگتن را ارائه دادهاند که در آن مسئولیتهای دولتی به ابزاری مستقیم برای کسب ثروتهای میلیاردی و پیشبرد پروژههای شخصی تبدیل میشود. پیامدهای دیپلماسی تجاری در عرصه بینالمللی گزارش نیویورکر تاکید میکند که تضعیف بدنه کارشناسی وزارت امور خارجه آمریکا و واگذاری پروندههای حساس امنیتی به افرادی که فاقد درک عمیق از تاریخ و ظرفیتهای فنی هستند، هزینههای سنگینی را به همراه داشته است. رویکرد کاسبکارانه و سطحینگر به معاهدات بینالمللی، نهتنها به حل ریشهای بحرانها در خاورمیانه و شرق اروپا نینجامیده، بلکه روند دستیابی به صلح پایدار را پیچیدهتر کرده و ثبات منطقهای و بینالمللی را با چا آیا دیپلماسی آمریکایی مرده است؟ نشریه فایننشالتایمز دی ماه پارسال گزارشی از وضعیت دیپلماسی در کاخ سفید منتشر کرد که دوباره خوانی آن خالی از لطف نیست: برایان مست، نماینده جمهوریخواه کنگره، که حوزه انتخابیهاش در مجاورت دومین کاخ سفید «غیر رسمی» دونالد ترامپ در جنوب فلوریدا قرار دارد، میز کنفرانس چوبی بزرگی در دفترش در واشنگتن قرار داده که همیشه بطریهای کوچک آب را برای بازدیدکنندگانش روی آن قرار میدهد. مهمانان روزانه از سفارتخانههای سراسر واشنگتن و پایتختهای سراسر جهان به همین دفتر میآیند. یک روز نماینده نیجریه و روزهای دیگر سفرای ترکیه، آذربایجان، تایوان و مکانهای دیگر که برایان نامشان را به خاطر نمیآورد. سال گذشته او در قامت رئیس کمیته امور خارجه مجلس به نشریه فایننشالتایمز گفت: «اما همه آنها آمادهاند تا آنچه را که در اختیار دارند به آمریکا بفروشند.» به ادعای مست «تک تک سفرا با این جمله به اینجا میآیند: ما مواد معدنی با کیفیت بالایی داریم یا بهترین کیفیت این ماده معدنی یا بهترین قابلیت تصفیه این ماده معدنی در اختیار ما قرار دارد.» وقتی سیاست جای خود را به معاملهگرایی میدهد! او در حالی که برای یافتن عبارت استعاری اما مناسب تلاش میکند، میافزاید: «این فرایند به سان الگویی جدید است – مثل لباس جدید و شیک. ما آن را کیف دستی جدید مینامیم. همه این کیف دستی را با خود میآورند. چرا که معاملهگرایی یکی از مضامین تعیینکننده سیاست خارجی دوره دوم ترامپ است؛ از همین رو پرسیده نمیشود واشنگتن چه کاری میتواند برای یک کشور خارجی انجام دهد، بلکه سوال این است کشورهای خارجی چه کاری میتوانند برای واشنگتن انجام دهند.» از طرفی دیگر همانطور که یکی از مقامات دفاعی سابق مدعی است، سیاست بر اساس شخصیت، جایگزین فرآیندها و نهادهایی شده که دههها زیربنای سیاستگذاری خارجی ایالات متحده را تا به امروز تعریف کردند. حال به جای وزارت امور خارجه، استیو ویتکاف، توسعهدهنده املاک و مستغلات، دوست قدیمی و شریک تجاری رئیسجمهور به نماینده ویژه «مذاکرات صلح» تبدیل شده و بین مسکو، ریاض، شرق بیتالمقدس و فراتر از این جغرافیا در تلاش برای «معامله» در رفتوآمد است. در کنار ویتکاف، جرد کوشنر داماد سرمایهدار ترامپ قرار دارد که در واقع دارای سمت دولتی نیست، اما در بحبوحه معاملات تجاری با پادشاهیهای خلیج فارس، فرصتی برای ایفای نقشی برجسته در مذاکرات صلح برای خاورمیانه و اوکراین به نمایندگی از ایالات متحده پیدا کرده است. علاوه بر این دو، تام باراک، معتمد قدیمی و حامی مالی مبارزات انتخاباتی ترامپ نیز به عنوان سفیر او در ترکیه و به طور برجستهتر، به عنوان کارگزار آزاد برای تحقق صلح در سوریه و لبنان فعالیت میکند. مسعد بولوس، پدرشوهر لبنانی-آمریکایی تیفانی، دختر ترامپ نیز مدتهاست که ریاست امپراتوری تجاری در غرب آفریقا را بر عهده دارد. جای تعجب نیست که او همزمان فرستاده ترامپ به آفریقا است. بیزنس خانوادگی! یکی از مقامات سابق آمریکایی که در چندین دولت، از جمله دولت فعلی، خدمت کرده به فایننشال تایمز گفت: کانالهای سنتی مشاوره و نظارت و «سلسله مراتب تعاملات سیاسی» که زمانی بر این فضا حاکم بود، از بین رفتهاند. همچنین، نقش متخصصان و تجربه دههها دیپلماسی عملی نیز رسما از میان رفته. از همین رو حلقه افراد نزدیک به ترامپ به طرز تکاندهندهای کوچک است.» معاذ مصطفی، مدیر اجرایی گروه ویژه اضطراری سوریه، به نمایندگی از سوریه با دولتهای متوالی ایالات متحده لابی کرده و طرف مذاکره برای دولت جدید قلمداد میشود. او به فایننشال تایمز گفت نکته این است: «آنها دوست قدیمی ترامپ در حوزه املاک و مستغلات هستند، چهرههایی چون استیو ویتکاف یا تام باراک، اما امروز نقش مدیران اصلی را ایفا میکنند. ایوانکا و جرد نیز به آنها ملحق شدند.» او در ادامه یادآور شد: «شاید دان جونیور»، پسر رئیسجمهور نیز به این جمع بپوندد. هرچند هنوز مارکو روبیو، وزیر امور خارجه و جی دی ونس، معاون رئیسجمهور، در کابینه حضور دارند. اینها افرادی هستند که رویکرد ترامپ در ارتباط با جهان را برجسته کردند: آنها کانال محرمانه قلمداد میشوند. کاخ سفید این را به عنوان یک تغییر عامدانه میداند؛ تغییر و عبور از رویکرد دیرینه «از پایین به بالا» به «یک فرآیند از بالا به پایین که توسط رئیسجمهور هدایت میشود». در همین راستا آنا کلی، معاون دبیر مطبوعاتی کاخ سفید، به فایننشال تایمز گفت: «بخش زیادی از این [مطالب] توسط [ترامپ] به چند مقام ارشد که به آنها اعتماد دارد، ارجاع داده میشود.» او در ادامه خاطرنشان کرد: «رئیسجمهور پیشینهای غیرسنتی دارد و بسیاری از اعضای تیمش نیز پیشینهای غیرسنتی دارند. جرد و استیو ویتکاف اهل معامله و تجارت هستند. و ترامپ به این افراد اعتماد دارد». با این همه هر دولتی فرستادههای خود را داشته، کسانی که به ظاهر برای نقشهای خود قدرت زیاد و بیدلیلی را در اختیار داشتند و بیتوجه به ساختار حاکم تصمیمسازی میکردند.» پایان دیپلماسی سنتی! با این حال فعلا کارمندان باسابقه دولتی خاطرنشان میکنند که این آژانسها به کار خود ادامه داده و محیطی که به گفته انجمن خدمات خارجی آمریکا، «ظرفیت دیپلماتیک از درون در حال نابودی است»، کسی نیست که آنها را کنترل کند. همزمان مقامات سیاست خارجی، دیپلماتهای خارجی و قانونگذاران تاکید دارند که ترامپ با کاهش منابع وزارت امور خارجه و کنار گذاشتن بسیاری از کارکنان ارشد و انتصاب تعداد انگشتشماری از غولهای تجاری و مشاوران برای اجرای دستور کار آمریکا در خارج از کشور، اساساً نحوه اجرای سیاست خارجی در واشنگتن را تغییر داده است. مصطفی در این باره مدعی است: «شورای امنیت ملی مهم نیست. وزارت امور خارجه مهم نیست. هیچکس جز مدیران مهم نیستند». برای بسیاری از متحدان که به کانالهای سنتی دیپلماسی عادت کردهاند، یافتن چگونگی دسترسی به دولت به یک چالش بزرگ تبدیل شده است. به عنوان مثال، در مورد کرهجنوبی، مذاکرهکنندگان اوایل سال جاری احساس کردند که مجبورند سفرهای رفت و برگشت 30 ساعته طاقتفرسای مکرر به واشنگتن – گاهی دو بار در یک هفته – انجام دهند تا مستقیماً با ترامپ دیدار داشته باشند. یکی از دیپلماتها ژاپنی به یاد میآورد: «در مراحل اولیه، اندیشکدهها و گروههای لابی همگی میگفتند که ارتباطات نزدیک یا داخلی با کاخ سفید دارند، همانطور که با ترامپ ۱.۰ داشتند.» خیلی زود مشخص شد که «این ارتباطات همگی شکسته یا وجود خارجی ندارند.» علاوه بر این، تعداد افرادی که هم در حلقه ترامپ هستند و هم اعتماد به نفس صحبت کردن در مورد آن را دارند، بسیار کم شدند. یک مقام اروپایی در این باره مدعی است: «این روزها هزاران نفر ادعا میکنند که طرفدار ترامپ هستند.« عبور از بوروکراسی! خاویر مایلی، رئیسجمهور آرژانتین، از طریق سفرهای سالانه به کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران (CPAC)، نوعی جشن فستیوال ماگا، با حلقه داخلی ترامپ ارتباط برقرار کرده است. او در مراسم CPAC در بوئنوسآیرس با عروس ترامپ، لارا ترامپ، رقصید. اما جهانبینی سیاسی مشترکشان با پیوندهای شخصی، از جمله ارتباط بین خوزه لوئیس دازا، معاون وزیر اقتصاد مایلی، و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، تکمیل شد. بسنت، درست از زمانی در وال استریت کار میکرد با دازا دوست بود، حالا ثابت شده این دو چهره متحد مفیدی هستند. وزیر خزانهداری در ماه آوریل از بوئنوسآیرس بازدید کرد و رهبری یک بسته حمایتی از سوی دولت را بر عهده گرفت، آن هم در شرایطی که کمکهای ایالات متحده به سایر نقاط جهان به سرعت رو به کاهش بود. در این میان چهرههایی در مسیر قدردانی ترامپ از مستبدان و بیاعتنایی به روند امور با او هم صدا هستند، راحتترین کار را در واشنگتن یافتهاند. دیپلمات آمریکایی که در چندین دولت خدمت کرده، در این باره مدعی است: «افرادی که میدانستند چگونه سریعاً خود را با شرایط وفق دهند، رهبران کشورهای خلیج فارس بودند که میتوانستند به نوعی تصویر آینهای از دولت ترامپ با «ترکیبی از شخصی، سیاسی و اقتصادی» او باشند.» این دیپلمات به یاد میآورد که پس از بازگشت ترامپ به قدرت، از یک همتایش در خلیج فارس شنیده: «ما بسیار خوشحالیم.» او در ادامه با آسودگی خاطر گفت: «این ترتیب جدید بسیار آسانتر از ساختار دولت بایدن است و به مقام آمریکایی گفت که ارتباط با «دوستان ما» در میان فرستادگان ترامپ به این معنی است که مسائل به سرعت حل میشوند و دیگر «نیازی به طی کردن مراحل طاقتفرسا نیست». همزمان یکی از مقامهای جنوب شرقی آسیا که دولتش به همکاری با کشورهایی عادت دارد که در آنها کانالهای مخفی و چاپلوسی برای تضمین دسترسی ضروری است، به فایننشال تایمز گفت: «همه مجبور به سازگاری شدهاند. کانالهای کمی برای رسیدن به تاج و تخت وجود دارد. اما تعامل با کشوری که ارتباطات شخصی در آن بیش از هر چیز اهمیت دارد، برای بسیاری در منطقه ما ناآشنا نیست.» ترامپ هرگونه آمیختگی منافع تجاری شخصیاش با نقش خود به عنوان رهبر جهان آزاد را انکار کرده، اگرچه از لفاظیهایش مشخص نیست که منافع آمریکا کجا تمام و منافع شخصی کجا شروع میشود.او اخیراً در مورد دفتر بیضیشکل کاخ سفید گفت: «اینجا قدرتمندترین مکان جهان است»، سپس رو به محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی که در کنارش نشسته بود، ادعا کرد که اگر «محدودیت در کمکهای مالی خارجیها» وجود نداشت، از شاهزاده «چک» برای تأمین مالی ساخت سالن رقص جدیدش درخواست میکرد. از باجدهی تا رابطه شخصی در سوئیس، گزارشهایی مبنی بر اهدای یک ساعت رولکس و یک شمش طلای حکاکیشده شخصی توسط مدیران اجرایی برای کتابخانه ریاستجمهوری ترامپ، باعث ناراحتی در داخل کشور شد. اما به نظر میرسد این اقدام، مالیات ۳۹ درصدی را به ۱۵ درصد کاهش داده است. از همین رو میتوان گفت در عصر جدید دیپلماسی آمریکا، ارائه پیشنهاد به موقع ضروری است. وقتی چندین رئیسجمهور آفریقایی در ماه ژوئیه در کاخ سفید با ترامپ ملاقات کردند، هر یک از این فرصت استفاده کرده تا ذخایر معدنی سودآور کشورشان را به او بفروشند. پاکستان به طور مشخص در این بازی موفق بوده است. گروهی از تاجران پاکستانیتبار مستقر در ایالات متحده و خلیج فارس، از روابط خود با خانواده ترامپ و ویتکاف – که پسرش امسال در اسلامآباد با ژنرال عاصم منیر، مرد قدرتمند پاکستان، ملاقات کرد – برای معامله در زمینه مواد معدنی حیاتی و ارزهای دیجیتال استفاده میکنند. این گفته یک سرمایهگذار در دبی است که خود را «سفیر دیپلماسی اقتصادی» پاکستان معرفی کرده و میگوید که با حلقه داخلی رئیسجمهور ایالات متحده ارتباط دارد. او مدعی است: «این یک روش طبیعیتر برای تجارت برای ما پاکستانیها است. ترامپ و ویتکاف ارزش روابط را درک میکنند.» یکی از وزرای امور خارجه اروپایی در پاسخ به این سوال که در سال اول دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ چه آموخته، گفت: «همه چیز مشروط است. اگر در بازی مشارکت نکنید، هیچ چیز به شما داده نمیشود.» دولت استدلال میکند که ماهیت معاملهگری ترامپ به نفع مردم آمریکا است. او مدعی است ایالات متحده باید بدهیهای خود را کاهش دهد و دسترسی به مواد معدنی حیاتی که نیروی نظامی، زیرساختها و دادههای آن را تأمین میکنند، تضمین کند. کلی، معاون دبیر مطبوعاتی کاخ سفید، در این باره ادعا کرده که در دوران جو بایدن، «یک مقام سطح پایین جلسهای خواهد داشت، و سپس یک مقام سطح متوسط جلسهای دیگر، و مقامی سطح بالا جلسهای دیگر، و …»، و تنها در این صورت، «شاید بستر برای برگزاری نشست دوجانبه» – یا جلسهای رسمی سیاستگذاری بین نمایندگان ارشد دو کشور – فراهم شود. کلی افزود: «البته [ترامپ] یک دستگاه سیاست خارجی دارد که از آن استفاده میکند.» اما دولت به حذف واسطهها باور دارد. منتقدان ترامپ در پاسخ میگویند که او بخش زیادی از این فرآیند را حذف کرده تا منافع تجاری خود را با سیاست خارجی به طور یکپارچهتری ادغام کند. وقتی تجارت جای سیاست مینشیند جاناتان واینر، یکی از مقامهای ارشد وزارت امور خارجه در دوران دولت اوباما، به فایننشال تایمز گفت: «من با مشتریانی در جمهوری دموکراتیک کنگو، عراق، سوریه و لیبی و جاهای دیگر سروکار دارم که با این موضوع مواجه هستند.» او افزود: «مدل تجاری برای [مقامات خارجی] این است که با افراد نزدیک به دولت معامله کرده و عموماً برای افراد بسیار نزدیک به ترامپ منافع شخصی ایجاد کنند.» کوری بوکر، عضو ارشد دموکرات کمیته روابط خارجی سنا، از تغییر جهت مقامات خارجی که سالها میشناخته، «مبهوت» شده؛ افرادی که اکنون عمیقاً «آگاه» به انعکاس منافع تجاری رئیسجمهور در گفتوگو با مقامات دولتی هستند. او در این باره مدعی است: «آنچه شاهد هستیم خیرهکننده است… بخشی از استراتژی سیاست خارجی این چهرهها بر محور تعامل با منافع تجاری خصوصی رئیس جمهور تعریف شده است.» همانطور که دولت اوایل این ماه قراردادهایی را با رواندا و جمهوری دموکراتیک کنگو امضا کرد تا به شرکتهای آمریکایی امکان دسترسی به منابع معدنی آنها را ارائه دهد، ترامپ با افتخار گفت: «ما بیش از ۱۸ تریلیون دلار، آن هم صرفا در عرض ۱۰ ماه، در آمریکا متعهد شده یا در حال سرمایهگذاری هستیم، یا در این باره تعهد دادیم.» به گفته یکی از مقامهای سابق آمریکایی: «آنچه رخ داده نوعی وارونهسازی نحوه عملکرد در سایر دولتها است که در آن وزیر امور خارجه با وزیر امور خارجه دیگر ملاقات میکند و مانند این است که ما یک جلسه در اتاق بازرگانی برگزار کنیم و سعی داشته باشیم تا چند قرارداد تجاری بیابیم.» این مقام مدعی است، براساس رویکرد جدید بانکها و بازرگانان بیرون میروند و «معاملات تجاری را رقم میزنند» و سپس دولتها از آنها به عنوان راهی برای جلب نظر ترامپ استفاده میکنند. حتی برخی از دشمنان واشنگتن نمیتوانند از تحسین آنچه که فرهنگ درباری واشنگتن ترامپ یاد میشود، خودداری کنند.