گزارش
آرش باروتی -در تازهترین تحول، رویترز گزارش داده هزینه حمل نفتکشهای غولپیکر از خلیج عمان به چین به رکورد حدود ۱۱.۵ دلار به ازای هر بشکه رسیده است. این جهش پس از حمله ایران به ۱۰ کشتی در نزدیکی هرمز و حمله آمریکا به پنج نفتکش ایرانی رخ داده و نشاندهنده افزایش شدید ریسک کشتیرانی است. پزشکیان در گفتوگو با یک رسانه هندی خبر داد که روز دوشنبه توافق عمان و ایران درباره مسیر مشترک تنگه هرمز در حضور وزرای کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس امضا و به سازمان دریانوردی بینالمللی اعلام میشود. در مهمترین تحول جبهه جنوبی، حوثیها با تصرف جزیره میون/پریم در ورودی بابالمندب، جای پای خود را در یکی از مهمترین گلوگاههای کشتیرانی جهان تقویت کردهاند. آنها همچنین در امتداد ساحل دریای سرخ پیشروی کرده و بندر المخا را در اختیار گرفتهاند. در حالی که تردد هرمز بهشدت کاهش یافته، در ۹ سپتامبر ۲۶ کشتی از بابالمندب عبور کردند؛ اما پیشروی حوثیها و تصرف جزایر راهبردی، خطر اختلال گستردهتر در این مسیر را افزایش داده است. این مسئله اهمیت بیشتری پیدا کرده، چون بابالمندب یکی از مسیرهای جایگزین برای دور زدن هرمز است. عربستان پس از حمله پهپادی به خط لوله شرق–غرب، این مسیر ۱۲۰۰ کیلومتری را بهطور موقت متوقف کرده است. این خط لوله روزانه حدود ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت را منتقل میکند و یکی از مهمترین مسیرهای جایگزین برای صادرات نفت بدون عبور از هرمز محسوب میشود. با توجه به این موارد ترامپ میخواهد به مذاکره با ایران برگردد: شبکه المیادین لبنان به نقل از یک منبع بلندپایه امنیتی، خبر داد که دونالد ترامپ، در تلاش است برخلاف ادعاها و اظهارات تهدیدآمیز، بار دیگر به مذاکرات با جمهوری اسلامی ایران بازگردد. متصل کننده قاره آسیا به شاخ آفریقا و اروپا تنگه باب المندب به عنوان یک گذرگاه مهم آبی، دارای اهمیت جغرافیایی، اقتصادی و راهبردی مورد توجه کشورهای منطقهایو فرامنطقهای قرار گرفته است. این تنگه که میان ۲ کشور یمن و جیبوتی است کهدریای سرخ را از خلیج عدن و دریای عرب جدا میکند، متصل کننده قاره آسیا به شاخ آفریقا و اروپا میباشد. در واقع این تنگه از نگاه برخی کارشناسان میتواند یکی از آبراههای مهم جهان باشد که دو سوم تجارت بین اروپا و چین از دریای سرخ میگذرد، به لحاظ ژئوپلیتیکی تنگه باب المندب همواره تحت مناقشات گسترده منطقهای بوده که به همین خاطر به عنوان خطرناکترین تنگه جهان محسوب میشود، چراکه تجارت آسیا و روپا را مختل خواهد کرد. عمده صادرات نفت و گاز طبیعی کشورهای خلیج فارس به مقصد کانال سوئز و کشورهای اروپایی ناچار به عبور از تنگه باب المندب هستند، زیرا مسیر جایگزین دیگر برای عبور از جنوب قاره آفریقا به سمت تنگه جبل الطارق یا شمال اروپا زمان کشتی رانی را ۸ الی ۹ روز طولانیتر میکند. در هر صورت تامین امنیت راههای زمینی و آبی در این تنگه، برای تسهیل آزاد سرمایه برای منافع کشورهای دارنده ذخایر انرژی نفت و گاز، دارنده خطوط انرژی و آزادی تجارت ضروری است، پس ایجاد وابستگی ترانزیتی برای دستیابی به انرژی، بخشی از نگرانی قدرتهای مداخلهگر در باب المندب است. ضمن اینکه بیشترین سود اقتصادی در تنگه باب المندب در حوزه همکاری انرژی صورت میگیرد، از اینرو بیشترین توجه بازیگران منطقهای و سایر کشورهای جهان، معطوف به تامین امنیت برای تجارت انرژی نفت و گاز است تا بتوانند اهدافژئواکونومی خودرا دنبال کنند. عبور یکچهارم تجارت دریایی دنیا و 7میلیون بشکه نفت بابالمندب؛ گلوگاهی که با توجه به حجم تجارتی که دارد، می تواند اقتصاد جهان را به زانو درآورد. به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، در حالی که نگاه بسیاری از تحلیلگران در تحولات خاورمیانه به تنگه هرمز معطوف است، کارشناسان اقتصاد جهانی معتقدند تنگه بابالمندب در جنوب دریای سرخ به همان اندازه و حتی در برخی حوزهها مهمتر از هرمز است؛ گذرگاهی باریک که بهرغم عرض تنها 32 کیلومتری، یکی از حیاتیترین شریانهای تجارت جهانی محسوب میشود. بابالمندب که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند، حلقه اتصال آسیا به اروپا از طریق کانال سوئز است. هرگونه اختلال در این آبراه، مستقیماً زنجیره تامین جهانی، تجارت کالا، بازار انرژی و هزینههای حملونقل را تحت تأثیر قرار میدهد. شاهراهی برای تجارت یکچهارم جهان بر اساس برآوردهای بینالمللی، در شرایط عادی سالانه بین 20 تا 26 هزار کشتی از بابالمندب عبور میکنند و حدود یکچهارم تجارت کانتینری جهان از این مسیر انجام میشود. همچنین حجم کالای عبوری از این گذرگاه در سالهای اخیر به حدود 1.6 میلیارد تن در سال رسیده است. این مسیر کوتاهترین راه دریایی میان مراکز تولیدی آسیا و بازارهای مصرف اروپا به شمار میرود. بسته شدن یا ناامن شدن آن، کشتیها را مجبور میکند مسیر دماغه امیدنیک در جنوب آفریقا را انتخاب کنند؛ مسیری که هزاران کیلومتر طولانیتر است و بین یک تا دو هفته به زمان حمل کالا اضافه میکند. نبض انرژی جهان در بابالمندب اهمیت بابالمندب تنها به تجارت کالا محدود نمیشود. این آبراه یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است. طبق آمار اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، در سال 2023 روزانه حدود 9.3 میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از بابالمندب عبور میکرد؛ رقمی که معادل بیش از 11 درصد تجارت دریایی نفت جهان محسوب میشود. این نفت عمدتاً از کشورهای حاشیه خلیج فارس به سمت اروپا و آمریکای شمالی ارسال میشود. علاوه بر نفت خام، حجم قابل توجهی از فرآوردههای پالایشی و گاز طبیعی مایع (LNG) نیز از این مسیر عبور میکند. حملات دریای سرخ و سقوط ترافیک دریایی پس از آغاز حملات نیروهای یمنی به کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی در اواخر 2023، بسیاری از شرکتهای کشتیرانی مسیر خود را تغییر دادند. آمار EIA نشان میدهد حجم انتقال نفت از بابالمندب در سال 2024 بیش از 50 درصد کاهش یافت و از 9.3 میلیون بشکه در روز در سال 2023 به حدود 4.1 میلیون بشکه در روز رسید. در نتیجه، حجم نفتی که از مسیر جایگزین دماغه امیدنیک عبور میکند به بیش از 9 میلیون بشکه در روز افزایش یافت. این موضوع هزینه سوخت، بیمه و کرایه حمل دریایی را به شکل قابل توجهی افزایش داد. چرا اروپا بیشترین آسیب را میبیند؟ اگر تنگه هرمز بیشتر برای صادرات انرژی خلیج فارس اهمیت دارد، بابالمندب مستقیماً بر تجارت آسیا و اروپا اثر میگذارد. بخش بزرگی از واردات اروپا از چین، هند، کره جنوبی، ژاپن و کشورهای جنوب شرق آسیا از مسیر بابالمندب و کانال سوئز انجام میشود. اختلال در این مسیر باعث افزایش هزینه کالاهای مصرفی، مواد اولیه صنعتی، قطعات خودرو، تجهیزات الکترونیکی و مواد غذایی در اروپا میشود. همین مسئله باعث شده است اقتصاددانان از بابالمندب به عنوان «شریان حیاتی زنجیره تأمین جهانی» یاد کنند. اهمیت ژئوپلیتیکی؛ فراتر از یک آبراه بابالمندب در محل تلاقی سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا قرار گرفته است. از یک سو یمن بر بخش مهمی از ساحل شرقی آن تسلط دارد و از سوی دیگر جیبوتی، اریتره و شاخ آفریقا در ساحل غربی آن قرار گرفتهاند. همین موقعیت باعث شده است قدرتهای جهانی طی دهههای اخیر حضور نظامی گستردهای در اطراف این گذرگاه داشته باشند. کارشناسان امنیت انرژی معتقدند کنترل یا ناامن شدن بابالمندب میتواند آثار اقتصادی مشابه بسته شدن کانال سوئز یا حتی بخشی از اثرات اختلال در تنگه هرمز را ایجاد کند. افزایش هزینه حملونقل؛ نخستین پیامد بحران یکی از نخستین آثار ناامنی در بابالمندب، جهش هزینههای حملونقل دریایی است. شرکتهای کشتیرانی در زمان عبور از این منطقه با افزایش شدید حق بیمه جنگی، هزینههای امنیتی و ریسکهای عملیاتی مواجه میشوند. در صورت انحراف مسیر به جنوب آفریقا نیز مصرف سوخت، زمان سفر و هزینه اجاره کشتی به شدت افزایش مییابد. در نهایت این هزینهها به قیمت نهایی کالاها منتقل شده و به افزایش تورم جهانی منجر میشود. بابالمندب؛ گلوگاه دوم اقتصاد جهان پس از هرمز در میان هفت گلوگاه اصلی انرژی جهان، بابالمندب یکی از مهمترین نقاط راهبردی محسوب میشود. اگر تنگه هرمز بزرگترین شاهراه صادرات نفت جهان است، بابالمندب حلقه اتصال این نفت به بازارهای مصرف اروپا و همچنین مسیر اصلی تجارت میان شرق و غرب جهان به شمار میرود. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند هرگونه بحران طولانیمدت در این گذرگاه میتواند نهتنها بازار نفت، بلکه کل تجارت جهانی، زنجیره تأمین و رشد اقتصادی کشورهای بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد؛ مسئلهای که اهمیت اقتصادی بابالمندب را به سطح یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان رسانده است. چرا بابالمندب برای تجارت و انرژی جهان حیاتی است؟ بابالمندب یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان است که مسیر حیاتی تجارت و انتقال انرژی میان آسیا و اروپا را به هم متصل میکند. در هفتههای اخیر، یک نوار باریک آبی میان یمن و شاخ آفریقا به کانون جدیدی در تحولات منطقهای تبدیل شده است. تنگه بابالمندب یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان است که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند. اهمیت این آبراه پس از پیشروی جنبش انصارالله در امتداد سواحل یمن بار دیگر افزایش یافته و در کانون توجهات قرار گرفته است. بابالمندب که نام عربی آن به معنای «دروازه اشکها» است، یمن را از جیبوتی و اریتره در شاخ آفریقا جدا میکند. این تنگه خلیج عدن و دریای عرب را به دریای سرخ متصل میکند. در انتهای شمالی دریای سرخ نیز کانال سوئز مصر قرار دارد که یکی از مهمترین مسیرهای میانبُر دریایی جهان میان آسیا و اروپا است. به همین دلیل، بابالمندب دروازه جنوبی سوئز به شمار میرود. به عبارت دیگر، کشتیای که از طریق کانال سوئز میان آسیا و اروپا تردد میکند، ابتدا باید از بابالمندب عبور کند. عرض این تنگه در باریکترین نقطه حدود ۲۹ کیلومتر است و تردد کشتیها در آن از طریق دو مسیر انجام میشود. جزیره پریم این گذرگاه را تقسیم میکند؛ یک مسیر میان این جزیره و سرزمین اصلی یمن قرار دارد و مسیر دیگر که عریضتر است، به سمت سواحل آفریقا امتداد مییابد. موقعیت این جزیره به هر طرفی که کنترل آن را در اختیار داشته باشد، امکان نظارت جدی بر کشتیهایی را میدهد که به دریای سرخ نزدیک میشوند یا از آن خارج میشوند. جزایر حنیس هم که در امتداد سواحل غربی یمن قرار دارند، در نزدیکی مسیرهای مهم دریایی واقع شدهاند. کنترل این مناطق، در کنار شهرهای المخا و ذباب، میتواند حضور نظامی انصارالله در اطراف مسیر کشتیرانی را به میزان قابل توجهی تقویت کند. بابالمندب چه تأثیری بر تجارت جهانی دارد؟ بابالمندب تنها یک مسیر انتقال نفت نیست. این تنگه بخشی از یک کریدور دریایی گستردهتر است که کالاهای تولیدی، محصولات کشاورزی، غلات، کود، قطعات خودرو، تجهیزات الکترونیکی و سایر کالاها را میان بازارهای آسیا و اروپا جابهجا میکند. پیش از دور اخیر اختلال در کشتیرانی دریای سرخ، بر اساس آمار کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد، کانال سوئز حدود ۱۲ تا ۱۵ درصد از تجارت جهانی و حدود ۲۲ درصد از تجارت جهانی کانتینری از طریق دریا را در سال ۲۰۲۳ به خود اختصاص میداد. بابالمندب برای این مسیر حیاتی است. اگر کشتیها نتوانند با امنیت از جنوب وارد دریای سرخ شوند، بخش زیادی از ارزش تجاری کانال سوئز بهعنوان مسیر میانبُر میان آسیا و اروپا از بین میرود. در این صورت، کشتیها باید از اطراف دماغه «امید نیک» در آفریقای جنوبی عبور کنند. به گفته اداره اطلاعات انرژی آمریکا، برای یک نفتکش که از دریای عرب به سمت اروپا حرکت میکند، این مسیر انحرافی میتواند حدود ۱۵ روز به سفر اضافه کند. این سفر طولانیتر سوخت بیشتری مصرف میکند، کشتیها و خدمه آنها را برای مدت بیشتری درگیر میکند، تعداد کشتیهای در دسترس در سایر مسیرها را کاهش میدهد و هزینههای حملونقل و بیمه را افزایش میدهد. این هزینهها در نهایت میتوانند به قیمتهایی که تولیدکنندگان و مصرفکنندگان پرداخت میکنند، منتقل شده و آنها را افزایش دهد. چرا بابالمندب در سال ۲۰۲۶ اهمیت بیشتری پیدا کرده است؟ تحولات اخیر یک لایه جدید به اهمیت این تنگه افزوده است: اختلال در تنگه هرمز. تنگه هرمز که میان ایران و عمان قرار دارد، مسیر اصلی خروج بخش قابل توجهی از نفت و گاز تولیدشده در خلیج فارس به شمار میرود. اما جنگ میان ایران و آمریکا باعث کاهش شدید تردد از این آبراه شده است. دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهد که جریان نفت از طریق تنگه هرمز از ۲۱.۶ میلیون بشکه در روز در سهماهه چهارم سال ۲۰۲۵ به ۴.۹ میلیون بشکه در روز در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ کاهش یافته است. عربستان در واکنش به این وضعیت، انتقال حجم بیشتری از نفت خام خود را از طریق خط لوله شرق به غرب به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل کرد و به این ترتیب امکان دور زدن تنگه هرمز را فراهم کرد. در نتیجه، جریان نفت و فرآوردههای نفتی از طریق بابالمندب از ۵.۴ میلیون بشکه در روز در سهماهه پایانی سال ۲۰۲۵ به ۸.۱ میلیون بشکه در روز در سهماهه دوم سال جاری افزایش یافت. این وضعیت مسیر دریای سرخ را به یک مسیر حیاتی برای کاهش فشار بر بازار انرژی تبدیل کرده است؛ بازاری که همین حالا هم با محدودیت صادرات از خلیج فارس مواجه است. با این حال، موقعیت شهر ینبع در غرب عربستان باعث میشود مسیر انتقال نفت عربستان به اروپا و آسیا متفاوت باشد. نفت عربستان که مقصد آن اروپا است، میتواند بدون عبور از بابالمندب، از مسیر شمالی و از طریق کانال سوئز یا خط لوله سوئز ـ مدیترانه، موسوم به «سومد» منتقل شود. اما محمولههایی که از ینبع به سمت مشتریان اصلی عربستان در آسیا میروند، معمولاً از مسیر جنوبی و از طریق بابالمندب عبور میکنند. اگر این مسیر غیرقابل استفاده شود، این کشتیها مجبور خواهند بود از مسیر شمالی و از طریق سوئز حرکت کرده و سپس مسیر خود را در اطراف آفریقا ادامه دهند؛ سفری که بهمراتب طولانیتر و پرهزینهتر است. پروژه بازندهسازی ایران؛ از لبنان تا یمن در روزهای اخیر، شاهد پیشرویهای قابل توجه انصارالله در ساحل غربی یمن و نزدیک شدن این گروه به بابالمندب و تسلط بر نقاط راهبردی دریای سرخ بودهایم؛ تحولاتی که بار دیگر بهانهای برای مقایسه عملکرد یمن با جمهوری اسلامی و طرح این پرسش شده که چرا ایران چنین رویکردی را در پیش نمیگیرد. هر اتفاقی بیفتد، ایران مقصر است! وقتی جبهه مقاومت در لبنان تحت فشار قرار میگیرد و رژیم صهیونیستی ضربهای وارد میکند، روایت غالب در بخشی از فضای داخلی فورا به این سمت میرود که «ایران کمکاری کرد». اما اگر همان روزها یمن در دریای سرخ اقدامی انجام دهد، همان صداها نسخه دیگری میپیچند «از یمن یاد بگیرید!» یعنی در هر دو حالت، نتیجه از قبل مشخص است؛ جمهوری اسلامی مقصر است. این دیگر نقد عملکرد یک تصمیم یا یک نهاد نیست؛ تبدیل کردن همه تحولات منطقه به ابزاری برای متهم کردن ایران است. جنگ فقط در میدان نیست؛ روایتها هم میجنگند نکته مهمتر این است که جنگ امروز فقط در میدان نظامی اتفاق نمیافتد. خودِ موساد نیز در سالهای اخیر، بنا بر گزارشهایی که از منابع اسرائیلی و مقامهای پیشین این سازمان منتشر شده، بخشی از ظرفیت خود را به نفوذ، جنگ روانی و اثرگذاری بر افکار عمومی ایران اختصاص داده است؛ هدفی که در این گزارشها ایجاد شکاف و تضعیف اعتماد و انسجام داخلی عنوان شده است. حالا اگر در داخل کشور، بدون توجه به پیچیدگی میدان، همان روایتهای دوگانه و سادهساز بازتولید شود، نتیجه دقیقاً همان چیزی است که یک عملیات روانی میخواهد جامعهای که از هر اتفاقی، یک متهم داخلی برای خودش میسازد. نقد ایران لازم است؛ اما چرا همیشه باید بازنده اعلام شود؟ البته نقد عملکرد ایران، سپاه، دستگاه دیپلماسی یا هر نهاد دیگری لازم است و اتفاقاً باید هم وجود داشته باشد؛ اما نقد با «بازندهسازی دائمی» فرق دارد. نمیشود از یک سو انتظار داشت ایران در لبنان و یمن و دیگر نقاط منطقه از منافع و امنیت خود دفاع کند و از سوی دیگر، هر هزینه، شکست یا موفقیت نیروهای همسو را دستمایه حمله به اصل سیاست منطقهای کشور قرار داد. اگر قرار است درباره عملکرد ایران در منطقه بحث کنیم، باید با معیار منافع ملی، هزینه، فایده و واقعیت میدان حرف بزنیم، نه با نسخهای که در آن هر اتفاقی بیفتد، ایران مقصر است و هر اقدامی هم بکند، باز کمکاری کرده است. اینجاست که مرز میان نقد منصفانه و بازی در زمین عملیات روانی باید جدی گرفته شود. روابط ایران و یمن را تقلیلگرایانه تحلیل نکنیم به نوشته روزنامه فرهیختگان در روزهای اخیر برخی از متنهای منتشر شده در شبکههای اجتماعی که توسط صاحبنظرانی نگاشته شده، روابط میان ایران با یمن را بر اساس منطق سرد ژئوپلتیکی و امنیتی تحلیل کردهاند. طبق این دیدگاه، ایران در زمان ساسانیان یمن را تصرف کرد تا مانع از دور زدن جاده ابریشم توسط روم شرقی شود و در دوره جمهوری اسلامی، تهران با منطقی مشابه خواهان بهرهگیری از یمن جهت مهار عربستان است. به زعم این کارشناسان، روابط تهران و صنعا چیزی بیشتر نیست و با رفع مسائل تهران و ریاض، خاموش خواهد شد. مشکل در درون این روایتها نیست زیرا منطق ژئوپلتیکی و ساختاری میان واحدهای سیاسی و حکومتها جاریست. اشکال اما جاییست که ما بخواهیم تمام قضیه را به این منطقها محدود کرده و چشم از استثنائات و دیگر زوایا بپوشیم. بررسی روابط ایران و یمن تنها طبق تعداد معدودی از نظریات، اقدامی تقلیلگرایانه است؛ درحالیکه در علم روابط بینالملل نظریه سازهانگاری برای توضیح پدیدههای پیچیده تشریح شده است. طبق این نظریه، تنها مسائل ساختاری و ژیوپلتیکی بر رفتارهای یک حکومت تاثیر نمیگذارند بلکه سرشت انسانی و ایدههای اجتماعی و مذهبی یک جامعه نیز بر این تصمیمات موثرند. از اتفاق، یکی از مهمترین جلوههای این نظریه به ایران مربوط میشود. طبق منطق سرد ژئوپلتیکی، ایران برای مهار تهدید بزرگ پانعربیسم و مقابله با دولتهای عربی مخالف که پیرامون ایران را در جنوب و شرق احاطه کرده بودند، تهران باید به طور طبیعی به سمت ائتلاف با رژیم صهیونیستی حرکت میکرد. همکاری پهلوی با صهیونیستها بر همین اساس قابل تفسیر است.با این وجود، پس از وقوع انقلاب اسلامی، ایران بر علیه رژیم صهیونیستی شورید و به اصلیترین دشمن آن بدل شد. در چنین شرایطی نظریه سازهانگاری میتواند پاسخ اتفاق مزبور را بدهد. مقامات جمهوری اسلامی هرچند منطق ژئوپلتیکی را رعایت میکردند اما روی کار آمدن رهبران مذهبی، قوت گرفتن شعائر دینی و آرمانهای شیعی اجازه ائتلاف با رژیم صهیونیستی را نداده و بر علیه آن اقدام میکرد. برای مردم و رهبرانی که خواهان اسلام بودند، همدستی با صهیونیستها آنهم علیه مسلمانان پذیرفتنی نبود. از سوی دیگر کشتار و محاصره مردم، زنان و کودکان برای ملت ایران که هرساله واقعه عاشورا را گرامی میداشتند، تکرار چیزی بود که در سال ۶۱ هجری رخ داده و هنوز روی دل آنها سنگینی میکرد. درباره روابط ایران و یمن، تنها یک جنبه از روابط بر ریل ژئوپلتیک جریان دارد و بخش مهمتری بر اساس دیدگاههای شیعی، اسلامی و ظلمستیزانه شکل گرفته است. در این میان نبابد فراموش کرد رسم دیرین عیاری و جوانمردی، فارغ از دین در جوامع ایرانی وجود داشته و همین امر به گرایش شدید ایرانیان به اهل بیت (ع) و به طور ویژه امام علی (ع) دامن زد. اگر در آخر بخواهیم بار دیگر به همان منطق ژئوپلتیکی باز گردیم، یک نتیجهگیری اشتباه تاریخی وجود دارد. نویسندگان فاصله افتادن میان نگاه ساسانیان به یمن تا دوره جمهوری اسلامی را ناشی از گسستپذیری این روابط تحت تاثیر همگراییهای مقطعی میدانند درحالیکه یمن تا آخرین روزهای ساسانیان تحت کنترل این حکومت بود و پس از سقوط ساسانیان تا صفویه، ایران در شکل سیاسی وجود خارجی نداشت تا بخواهد ارتباط با یمن را ادامه دهد! چرا بابالمندب برای اسرائیل حساستر از هرمز شده است؟ گزارش شبکه ۱۲ تلویزیون اسرائیل از نگرانی محافل امنیتی این رژیم درباره پیامدهای کنترل احتمالی بابالمندب توسط انصارالله حکایت دارد؛ نگرانیای که آن را حتی فراتر از تبعات کنترل تنگه هرمز ارزیابی کردهاند. شبکه ۱۲ تلویزیون اسرائیل در گزارشی به پیامدهای تسلط جنبش انصارالله یمن بر تنگه باب المندب پرداخت. در همین حال، یک منبع امنیتی اسرائیلی به این شبکه گفت: اثرات این رویداد در مقایسه با اثرات کنترل تنگه هرمز از سوی ایران بیشتر است و تسلط چشمگیر تنگه باب المندب توسط حوثیها نگرانی زیادی را در اسرائیل ایجاد کرده است. وی افزود که این امر قدرت زیادی به انصارالله و محور مقاومت خواهد داد. آنها حتی میتوانند با قایقهای انتحاری، ماموریتهای مدنظر خود را انجام دهند و با موشکهای ضد تانک به هر چیزی که بخواهند شلیک کنند، آنها کشتیها را با چشمان خود خواهند دید. این منبع امنیتی ادامه داد که نیروهای انصارالله قادر خواهند بود به کشتیها شلیک کنند و بر خلاف ایرانیها، نیازی به استفاده از رادار و سیستمهای پیشرفته برای این کار نخواهند داشت زیرا به سادگی کشتیها را با چشمان خود خواهند دید و میتوانند قایقهای بمبگذاری شده را به سمت کشتیهای متخاصم بفرستند یا حتی کنترل آنها را به دست بگیرند. این موضوع قدرت زیادی به انصارالله میدهد. جنبش انصارالله یمن مهرماه ۱۴۰۲ در واکنش به حمله رژیم صهیونیستی به غزه، تنگه باب المندب را به کنترل خود گرفت و مانع عبور کشتیهای به مقصد فلسطین اشغالی از این منطقه شد. تحلیلگران بر این باورند که بسته شدن تنگه بابالمندب، تجارت و اقتصاد جهانی را بیش از پیش تحت فشار قرار میدهد، قیمت حاملهای انرژی افزایش مییابد و همهٔ اینها یعنی فشار مضاعف بر واشنگتن.