صفحه اول
امیرمحمد کریمی، کودک چهارسالهای که توسط حمله آمریکایی-صهیونیستی، به شهادت رسید، میان اشک همبازیهایش و فریاد پدری داغدار، سوگوارانه به خاک سپرده شد. ارتش جنایتکار آمریکا حوالی ساعت ۲۰ سهشنبه شب یک مراسم عروسی در شهر بندری کوهستک شهرستان سیریک(استان هرمزگان) را مورد حمله قرار داد که در این تجاوز ناجوانمردانه پنج نفر شهید و ۶۸ نفر نیز مجروح شدند .یکی از شهدای این حمله یک کودک چهار ساله بود. قرار بود آن شب، شب شادی باشد خانهای در بندر کوهستک سیریک میزبان مراسم عروسی بود و کودکان خانواده هم مثل همیشه سهم خود را از این شادی میخواستند دویدن، خندیدن، بازی کردن و تماشای جشن. امیرمحمد کریمی هم یکی از همان بچهها بود کودکی که ذهنش هنوز با واژههایی مثل تجاوزگری، موشک، حمله و ترکش بیگانه بود. برای او عروسی یعنی یک شب متفاوت یعنی رفتن کنار بچههای فامیل و چند ساعت بازی و شادی اما برای امیرمحمد آن شب عروسی رنگ دیگری داشت. او همراه خواهر بزرگترش کیانا راهی مراسم شد دست در دست خواهر بیخبر از اینکه چند لحظه بعد قرار است همان مسیری که برای رسیدن به یک جشن طی میکند به آخرین مسیر زندگی کوتاهش تبدیل شود در جریان حمله شامگاه سهشنبه به منطقه کوهستک شهرستان سیریک، وحشیگری یانکیها این بار مراسم عروسی رسید تا داغ مدسه میناب را دوباره زنده کند و جمعی از حاضران را قربانی کرد. گزارشهای اولیه از افزایش شمار جانباختگان به چهار نفر و مجروح شدن دهها نفر حکایت دارد حادثهای که در میان قربانیان آن نام یک کودک نیز ثبت شد. همان خاکی که پای کوچک امیرمحمد رویش میدوید، میزبان تشییع پیکر او شد. جمعیت، آرام و سنگین، پشت سر تابوتی کوچک راه میرود؛ تابوتی که اندازهاش، خود، بغضی است بر گلوی هرکه آن را میبیند. مردان، با صورتهایی که غم در خطوطش نشسته، در سکوت حرکت میکنند؛ پشت سر آنان، زنان جنوب، با برقعهای سنتیشان که تنها چشمان غمدیدهشان از پس آن پیداست، نوای عزا سر دادهاند؛ آوایی کهن، زنانه، برخاسته از اعماق تاریخ این سرزمین، که امروز، برای یک کودک چهارساله، طنینانداز شده است و گاه فریاد ریز «انتقام انتقام» به گوش میرسد. ما در کوهستک، امیرمحمد را به خاک سپردیم، کودکی او را به خاک سپردیم؛ خندههایش را به خاک سپردیم، بازیهای تمام نشدنیاش را به خاک سپردیم و آیندهاش را به خاک سپردیم. کوهستک، شهری که همیشه با آفتاب و دریا و خندهی مردمانش شناخته میشد، امروز نامی تازه بر پیشانیاش نشست، شهر امیرمحمد چهار ساله که داشت بازی میکرد اما ما او را به خاک سپردیم.