گزارش
قرار گرفتن رهبران ایران، روسیه و چین در کنار یکدیگر ممکن است تصویری از شکلگیری یک محور جدید در برابر غرب ایجاد کند. هر سه کشور، البته در سطوح متفاوت با فشار آمریکا مواجهاند: ایران با فشارهای نظامی و اقتصادی، روسیه با تحریمهای گسترده ناشی از جنگ اوکراین و چین با رقابت اقتصادی، فناوری و ژئوپلتیکی فزاینده واشنگتن. با این حال، تقلیل روابط سه کشور به شکلگیری یک «اتحاد ضدغربی» میتواند به برداشت نادرستی از واقعیت منجر شود. چین و روسیه سیاست خارجی خود را بر اساس منافع ملیشان تنظیم میکنند و ایران نیز چنین میکند. در این صورت، اهمیت همکاری تهران، مسکو و پکن در وجود منافع مشترک برای کاهش آسیبپذیری در برابر فشارهای یکجانبه و افزایش استقلال عمل در نظام بینالمللی است. این تمایز برای سیاست نگاه به شرق ایران اهمیت اساسی دارد. نگاه به شرق زمانی میتواند به یک راهبرد پایدار تبدیل شود که به جای انتظار حمایت بدون هزینه از قدرتهای دیگر، بر ایجاد شبکهای از منافع متقابل استوار باشد. چین، روسیه، هند، کشورهای آسیای مرکزی و دیگر اقتصادهای اوراسیایی، زمانی در حفظ و گسترش روابط با ایران منفعت بیشتری خواهند داشت که تجارت، انرژی، کریدورها و سرمایهگذاریهای آنها با ثبات و امنیت ایران پیوند خورده باشد. در واقع، قدرت ایران در برابر فشار اقتصادی صرفاً از یافتن راههایی برای دور زدن محدودیتها حاصل نمیشود. تابآوری پایدار زمانی شکل میگیرد که حذف یا بیثباتی ایران از شبکههای اقتصادی و ارتباطی منطقه، برای سایر کشورها نیز هزینه ایجاد کند. جغرافیای ایران ظرفیت تحقق چنین هدفی را دارد؛ از خلیج فارس و دریای عمان در جنوب تا قفقاز و روسیه در شمال و از آسیای مرکزی تا شبهقاره. اما این جغرافیا تنها زمانی به قدرت تبدیل میشود که از طریق راهآهن، بنادر، خطوط انرژی، تجارت و سرمایهگذاری به اقتصاد منطقه متصل شود. از این منظر، شاخص مهم ارزیابی آوردههای ناشی از مشارکت ایران در اجلاس شانگهای آن است که تهران چه میزان از این ظرفیت سیاسی را میتواند به همکاریهای اقتصادی و راهبردی قابل اجرا تبدیل کند. برای سازمان همکاری شانگهای نیز اجلاس امسال آزمونی مهم است. سازمانی که چین، روسیه، هند، ایران، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی را در کنار یکدیگر قرار داده، از وزن جمعیتی، جغرافیایی و اقتصادی قابلتوجهی برخوردار است؛ اما این وزن تنها زمانی به قدرت مؤثر بینالمللی تبدیل خواهد شد که بتواند سازوکارهای پایدار همکاری اقتصادی و مالی نیز ایجاد کند. مسأله اصلی برای ایران نیز نه جایگزین کردن شرق با غرب، بلکه افزایش گزینههای سیاست خارجی است. کشوری که شرکای اقتصادی متنوعتر، مسیرهای ترانزیتی بیشتر و پیوندهای تجاری گستردهتری داشته باشد، در برابر فشار خارجی نیز از قدرت مانور بیشتری برخوردار خواهد بود. حضور پزشکیان در اجلاس شانگهای پس از جنگ از همین زاویه اهمیت پیدا میکند. درعین حال، در نگاهی کلان، سیاست نگاه به شرق، اکنون با آزمونی متفاوت روبهرو است: نشان دادن نتایج عملی. ایران در شرایط جدید بیش از حمایت نمادین شرکای شرقی، به ایجاد منافع متقابل و پیوندهای پایدار با اقتصادهای بزرگ اوراسیا نیاز دارد. اگر دیپلماسی تهران در سازمان شانگهای بتواند گامی در این مسیر بردارد، اجلاس امسال بخشی از تلاش ایران برای بازتعریف ابزارهای سیاست خارجی خود در دوران پس از جنگ خواهد بود.