گزارش
مهدی کاشفی- دولت ترامپ پس از ناکامی حملات نظامی و مذاکرات برای تحمیل خواستههای خود به ایران، بار دیگر به فشار اقتصادی حداکثری روی آورده و آن را «روز دی اقتصادی» نامیده است. اما موفقیت این راهبرد به چین، بزرگترین شریک تجاری و خریدار نفت ایران گره خورده است. مشکل واشنگتن این است که فشار واقعی بر تهران مستلزم رویارویی با پکن و بانکهای چینی است؛ اقدامی که ترامپ، با وجود لحن تند، تاکنون از آن پرهیز کرده و میان تقابل با چین و معامله با آن در نوسان بوده است. به گزارش شبکه سیانان، در شرایطی که کارزار فشار و روندهای دیپلماتیک نتوانستهاند امتیازات و نتایج مورد انتظار واشنگتن را در تقابل با تهران رقم بزنند، دولت دونالد ترامپ بار دیگر به سراغ تشدید حداکثری اهرمهای تحریمی و فشار مالی رفته است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، با ادعای اینکه این تدابیر «سختترین تحریمهای تاریخ» بهشمار میروند، مدعی شده است که چنین فشارهایی میتوانند حکومت ایران را به فروپاشی بکشانند. او حتی در ادبیاتی اغراقآمیز، این کارزار تحریمی جدید را «روز دی (D-Day) اقتصادی» نامیده و آن را به عملیات سرنوشتساز متفقین در جریان جنگ جهانی دوم تشبیه کرده است. نقشه تحریمی آمریکا در سایه تردید درباره چین با این حال، واقعیت میدانی حکایت از آن دارد که اعمال فشار مؤثر بر شریانهای مالی تهران بدون هدف قرار دادن پکن عملاً ناممکن است. چین بزرگترین شریک تجاری و خریدار اصلی نفت خام ایران محسوب میشود؛ اما کاخ سفید و تیم اقتصادی ترامپ تاکنون تمایل ملموسی برای ورود به یک تقابل تمامعیار و پرهزینه با پکن نشان ندادهاند. زمانی که اسکات بسنت راهبرد اقتصادی تازه واشنگتن را اعلام کرد، هیچ فهرست روشنی از کشورهایی که هدف مجازات قرار میگیرند ارائه نداد و از تعیین یک جدول زمانی مشخص برای اجرای تحریمهای ثانویه نیز خودداری کرد. نکته حائز اهمیت این بود که در این بیانیه، هیچ نامی از تحریمهای ثانویه فوری علیه غولهای بانکی چین برده نشد؛ نهادهای مالی بزرگی که نقش کلیدی و محوری را در تسویه تراکنشها و تسهیل تجارت دوجانبه با ایران ایفا میکنند. چین روزانه بخش عمدهای از محمولههای نفتی صادراتی ایران را جذب میکند و به باور بسیاری از کارشناسان انرژی و اقتصاد سیاسی، هرگونه تلاش آمریکا برای وارد آوردن ضربه کاری به مبادلات خارجی ایران، الزاماً نیازمند برخورد مستقیم با شبکه مالی و بانکهای چینی خواهد بود. با وجود این، موضعگیریهای وزیر خزانهداری ترامپ در قبال گامهای اجرایی بعدی همچنان با ابهام همراه است. بسنت مدعی است که هشدارهای لازم به طرفهای خارجی ارسال شده و عنوان کرده است که «هیچ بازیگری فراتر از دسترس تحریمهای آمریکا قرار ندارد»؛ اما او مشخص نکرده که آیا دولت ترامپ ریسک رویارویی مستقیم با نظام مالی دومین اقتصاد بزرگ جهان را خواهد پذیرفت یا خیر. اسکات بسنت اظهار داشته است: «هر نهاد یا فردی که در تسهیل مبادلات نفتی ایران مشارکت داشته باشد و به تبدیل نفت به منابع مالی و درآمد برای ایران کمک کند، در کانون هدف تحریمهای ما خواهد بود.» با این حال، وزیر خزانهداری آمریکا بلافاصله تصریح کرده است که واشنگتن ترجیح میدهد ابتدا از کانال «دیپلماسی بیسروصدا» وارد عمل شود و ابزارهای تنبیهی و قهری خزانهداری را صرفاً بهعنوان گزینه نهایی به کار گیرد. شکاف عمیق میان لفاظیهای تهدیدآمیز واشنگتن و فقدان ضمانت اجرایی عینی، این فرضیه را تقویت میکند که این مواضع بیش از آنکه یک طرح عملیاتی و فوری باشند، ابزاری برای چانهزنی سیاسی هستند؛ بهویژه آنکه کاخ سفید خود را برای دیدار رسمی و تعیینکننده دونالد ترامپ و شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در ماه آینده آماده میکند. چین چگونه ترامپ را وادار به نرمش کرد؟ دونالد ترامپ همواره کوشیده چهرهای سازشناپذیر در برابر پکن به نمایش بگذارد، اما تجربه سالهای گذشته نشان داده که فشارهای تلافیجویانه چین بارها محاسبات واشنگتن را به تعدیل واداشته است. پکن با فعالسازی اهرمهای حساسی نظیر محدودسازی دسترسی صنایع پیشرفته آمریکا به مواد معدنی و عناصر خاکی کمیاب و همچنین توقف واردات محصولات استراتژیک کشاورزی مانند سویا، هزینه منازعه تجاری را برای کاخ سفید بهشدت افزایش داد. در پی این تقابلها، دو کشور به سمت توافقهای مقطعی و آتشبس تجاری گام برداشتند؛ رویدادی که به وضوح نشان داد چین توانایی اثرگذاری مستقیم و ملموس بر شاخصهای اقتصادی آمریکا را داراست. نرمش عملگرایانه ترامپ در برابر پکن صرفاً به تعرفههای گمرکی و تجارت کالا محدود نماند. او سال گذشته با تعلیق اجرای مصوبهای که فعالیت شبکه اجتماعی تیکتاک را در خاک آمریکا با ممنوعیت کامل روبهرو میکرد، عملاً از موضع سرسختانه قبلی خود عقب نشست؛ رویکردی که تفاوت آشکاری با دوران نخست ریاستجمهوریاش داشت که در آن این پلتفرم را تهدیدی قطعی برای امنیت ملی میخواند. در نهایت نیز تمرکز واشنگتن به سمت اصلاح ساختار مالکیت و تدابیر مدیریتی تغییر مسیر داد. در پروندههای دیگر نیز ترامپ از بخشی از مواضع سختگیرانه گذشته فاصله گرفت. او در ارتباط با موضوعات ژئوپلیتیکی و حقوقی حساسی همچون پرونده تایوان، وضعیت قضایی جیمی لای در هنگکنگ، قانون خرید اراضی کشاورزی آمریکا توسط اتباع چینی و اعمال محدودیت برای روادید دانشجویان، لحن بهمراتب منعطفتری نسبت به وعدههای انتخاباتی خود در پیش گرفت. برآیند این تحولات، تصویری متناقض و دوگانه از استراتژی ترامپ در قبال چین ساخته است: سیاستمداری که در مقام لفاظی و جنگ روانی از زبان تهدید علیه پکن بهره میگیرد، اما در صحنه واقعیتهای اقتصادی، همواره فضای معامله و سازش تجاری را باز نگه میدارد. دونالد ترامپ حتی تا ژوئیه گذشته (تیر–مرداد) نشان داد که میان اتهامزنیهای سیاسی به پکن و اقدامات تنبیهی واقعی، فاصله معناداری وجود دارد. او در یک سخنرانی تلویزیونی، چین را به دخالت در جریان انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ میلادی آمریکا متهم کرد. با این حال، ترامپ به جای پیگیری اقدامات تنبیهی یا طرح شکایت در مراجع بینالمللی، از کنار این ادعا گذشت؛ امری که نشان داد کاربرد نام چین برای او صرفاً یک ابزار مصرفی در منازعات حزبی داخلی است و ارادهای واقعی برای پاسخگو کردن پکن وجود ندارد. جنگ آمریکا علیه ایران، بخشی از طرح ضدچینی ترامپ است یک اقتصاددان معتقد است جنگ ایران، بخشی از برنامه مهار چین است که از سوی واشنگتن طراحی شده و ایران در یک تنگنا گرفتار کرده است. وحید شقاقی، کارشناس اقتصادی، گفت: من مشکل امروز را مشکلی جهانی و چالشی بینالمللی میبینم.او با اشاره به آنچه تلاش آمریکا برای مهار چین و سپس روسیه میداند، اظهار کرد: شواهدی وجود دارد که آمریکاییها به عنوان هژمون جهان تمام تلاش خود را گذاشتهاند که چین را مهار کنند. برنامه اصلی و نهایی آنها مهار پکن و پس از آن روسیه است. در این میان، متأسفانه کشورهای پیرامونی هم گرفتار شدهاند که یکی از آنها کشور ماست. شقاقی جنگ اوکراین را نمونهای از این روند دانست و گفت: اوکراین کشوری پیرامونی روسیه بود و امروز گرفتار جنگ است. در واقع قربانی برنامه آمریکا شده و روسیه را در تله اوکراین گرفتار کردهاند. هر زمان روسیه فشاری بر کییف وارد میکند، غرب و اروپا تسلیحات بیشتری در اختیار اوکراین قرار میدهند و هرگاه اوکراین دست بالاتری پیدا میکند، دیگر تسلیحات کافی به آن نمیدهند. به این ترتیب، اوکراین به یک تله تبدیل شده است. او افزود: این روند زمانبر است و تاکنون چندین سال طول کشیده و ممکن است سالهای بیشتری نیز ادامه پیدا کند. ایران در نقشه ضدچینی آمریکا گرفتار شده است این کارشناس اقتصادی معتقد است آمریکا برنامه مشابهی را، البته در ابعادی متفاوت، درباره چین دنبال میکند. او گفت: آمریکا برای چین برنامه دارد و متأسفانه ما هم در این برنامه و در این نقشه ضدچینی گرفتار شدهایم. شقاقی با اشاره به اهمیت انرژی در این رقابت افزود: آمریکاییها بارها گفتهاند که جنگ بزرگ ما با چین است. برای این کار باید خیالشان از موضوع انرژی جهان راحت شود. او اهمیت ونزوئلا و خاورمیانه را نیز در همین چارچوب تحلیل کرد و گفت: اهمیت ونزوئلا از همین جهت است. در عمل هم توانستند نفت ونزوئلا را تصاحب کنند. شقاقی ادامه داد: محور دوم، خاورمیانه است که در مهار و فشار بر چین تعیینکننده است. در خاورمیانه تقریباً همه کشورها به نحوی تحت کنترل آمریکا هستند. کنترل نفت عراق از جمله این موارد است. کشورهای عربی نیز پایگاه آمریکا هستند؛ قطر، بحرین، عربستان سعودی، امارات و اردن. هرمز و بابالمندب در معادله مهار چین شقاقی با اشاره به اهمیت آبراههای استراتژیک جهان اظهار کرد: آمریکا در پی در اختیار گرفتن چند تنگه مهم جهان است؛ از جمله مالاگا، هرمز و بابالمندب. تنگه بعدی هرمز و سومی بابالمندب است و هر سه برای آمریکا در مهار چین مهم هستند. بدون تسلط بر این سه آبراه حیاتی، امکان مهار چین کاهش خواهد یافت. او در ادامه گفت: پس بحث حول موضوع هستهای یا حقوق بشر، نمایشی است و عوام را گرفتار میکند. غرب هر کسی را که میخواهد زمین بزند، بهانه حقوق بشری میگیرد. شقاقی در همین ارتباط به تحولات پیش از انقلاب ۱۳۵۷ اشاره کرد و گفت: حتی در زمان شاه و خصوصاً در دهه ۵۰ این فشار را به شاه وارد کردند. قصدشان سرنگونی شاه بود و اولین گام برای مشروعیتزدایی از آن رژیم را برداشتند و مشروعیتبخشی به خودشان گرفتند؛ همین ماجرای حقوق بشر است. اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی، به نظر من، مصداق برنامهریزی غرب در کشور ما بود. او تأکید کرد: ما باید در این نقشه جهانی بیندیشیم و از این فانتزیشدن و تحلیلهای سطحی فاصله بگیریم. مسأله جنگ ایران فراتر از جمهوری اسلامی ایران است. ناگزیر هستیم به شرق بچرخیم شقاقی درباره روابط ایران با شرق و ضرورت تغییر جهت سیاست خارجی گفت: چرخش به شرق تا حدی ناگزیر است، زیرا در یک مخمصه گرفتار شدهایم. او افزود: میگویم مخمصه، زیرا منافع آمریکا و اسرائیل همجهت شدهاند. بر سر حمله به ایران توافق شده، چون منافع تلآویو و واشنگتن همسو است. به گفته این کارشناس اقتصادی، اسرائیل در پی تضعیف قدرتهای منطقه است و بعد سراغ دیگران، از جمله ترکیه، پاکستان، مصر و عربستان سعودی خواهد رفت. آمریکا هم در نبرد با چین به نفعش است که این بخش جهان را در اختیار بگیرد. شقاقی درباره نگاه دولت ترامپ به ایران نیز گفت: تصور آمریکای ترامپ این بود که به سرعت بتواند مسأله ایران را حل کند. تسلیم هم یک کلیدواژه است؛ یعنی رفتار ایران باید عادی شود. به زبان سادهتر، یعنی ایران باید از آمریکا تبعیت کند. او میان اهداف آمریکا و اسرائیل تفاوتهایی قائل شد و گفت: این بحث بسیار پیچیده است. هرچند اسرائیل بیشتر در پی این است که حتی ایران تجزیه شود و از این بابت راضی است. اسرائیل واقعاً در پی کوچک کردن کشورهاست. تقسیم ایران به چند کشور در راستای منافع اسرائیل است، اما برای آمریکا تجزیه ایران پرهزینه است. شقاقی در ادامه به تحولات منطقه اشاره کرد و گفت: در حمله، نیروهای کرد، گفتوگوهای ونس و اردوغان بازی را به هم ریختند و اسرائیل آچمز شد. او با بیان اینکه تصور اولیه مهاجمان، تسلیم سریع ایران بوده است، گفت: قرار بود ایران به سرعت سرنگون شود، اما این اتفاق رخ نداد و پنج یا شش ماه است که ما توانستهایم در مقابل هژمون وقت جهان بایستیم. شقاقی افزود: با وجود حمایت اعراب و اروپاییها از آمریکا، فعلاً کشور ما تسلیم نشده است. به لطف نیروهای نظامی، توان موشکی و آگاهی مردم توانستهایم تاب بیاوریم. او ادامه داد: حتی مردم هم فهمیدند مسأله فراتر از جمهوری اسلامی است و حتی مرددین هم فعلاً کوتاه آمدند و شاهد تنشهای داخلی نیستیم. رابطه بلندمدت معناداری با چین ایجاد نکردهایم شقاقی در بخش دیگری از سخنان خود به روابط ایران با چین و روسیه پرداخت و گفت: میدانید مشکل ما با چین و روسیه، خصوصاً چین، این است که ما رابطه بلندمدت معنادار ایجاد نکردهایم. او افزود: چین بارها گفته ایران روزی ما را رها خواهد کرد و به سمت غرب میچرخد. این کارشناس اقتصادی با استفاده از یک استعاره درباره میزان حمایت چین از ایران گفت: چینیها طنابی هم که برای ما انداختهاند کوتاه است و ما را از این چاه درنمیآورند. کمک واقعاً کردهاند، اما کمک کمی بوده است. با طناب یکمتری نمیتوان کسی را از چاه دهمتری بیرون آورد. او ادامه داد: در ایجاد اعتماد با چینیها دچار مشکل هستیم و به همین دلیل در دوره اخیر حتی از روسیه هم کمک کافی نگرفتیم. شقاقی با مقایسه وضعیت ایران و اوکراین گفت: اوکراین حمایت مستقیم و کاملی از غرب دارد تا روسیه در تله بماند. حمایتهایی از ایران داشتهاند، اما این حمایتها برای آنکه ما را در مقابل تحریم، محاصره دریایی و جنگهای بعدی نگه دارد، کافی نبوده است. ادامه وضعیت نه جنگ و نه صلح، ایران را از درون فرسوده میکند این کارشناس اقتصادی در پایان با تأکید بر ضرورت خروج ایران از وضعیت فعلی گفت: ما باید هر طور شده کاری کنیم. باید از این مخمصه خارج شویم. تداوم این مخمصه ما را دچار چالشهای درونی خواهد کرد. او هشدار داد: شرایط نه جنگ و نه صلح و جنگهای پیدرپی، ما را از درون پوسیده خواهد کرد. این عاقبت خوشی ندارد. شقاقی تأکید کرد: برای نجات از این مخمصه باید کارهایی انجام دهیم. ما نمیتوانیم صرفاً با یک بسته اقتصادی از این وضعیت خارج شویم. یک بسته جامع و چندبعدی نیاز داریم تا از این مخمصه خارج شویم؛ مخمصهای که شاید هر یکی دو قرن یکبار دچار آن میشویم. او شرایط امروز را با برخی مقاطع تاریخی ایران مقایسه کرد و گفت: این وضعیت مشابه مخمصه جنگهای جهانی و اشغال ایران و همچنین حمله مغولهاست؛ همانطور که در حمله روسها در دوره فتحعلیشاه نیز چنین شرایطی رخ داد. دوراهی ترامپ؛ فشار بر تهران یا تقابل با پکن این الگوی رفتاری دوگانه در راهبرد تقابل اقتصادی با ایران نیز کاملاً مشهود است. ترامپ پس از دیدارها و مذاکرات خود در ماه مه (اردیبهشت–خرداد)، احتمال بازنگری و لغو برخی تدابیر تحریمی علیه شرکتهای خریدار نفت چین را پیش کشید؛ گزارهای که با ادعاهای تازه واشنگتن برای قطع خطوط حیاتی اقتصاد ایران در تعارض آشکار است. در آن مقطع، ترامپ امیدوار بود از طریق مانورهای دیپلماتیک به توافقی مطلوب با ایران دست یابد و علناً از احتمال ارائه امتیازاتی به چین سخن میگفت. اما اکنون که زمان اجرای ادعاها فرا رسیده، تیم ترامپ جانب احتیاط شدید را رعایت میکند. واشنگتن ترجیح میدهد به جای اعمال تحریمهای ضربتی، با همان فرمول «دیپلماسی محتاطانه و بیسروصدا» پیش برود. پاسخ صریح و عصبی اسکات بسنت به پرسش خبرنگار سیانان در خصوص علت به تعویق افتادن تحریمهای ثانویه فراگیر، این واقعیت را برملا کرد. وزیر خزانهداری آمریکا در واکنش به چرایی عدم اجرای فوری مجازاتها علیه بانکهای بزرگ چینی گفت: «ما به تمامی طرفها فرصت میدهیم تا رفتار نادرست خود را اصلاح کنند. چرا باید دست به اقدامی بزنم که کل نظام مالی و اقتصاد جهان را منفجر کند؟» او در ادامه افزود: «ما معتقدیم ایجاد یک سطح انتظار شفاف و در نظر گرفتن یک دوره مهلت اصلاحی، اقدامی کاملاً ضروری و بجاست؛ اما طرفهای مقابل باید بدانند که این روند بهسرعت پیش خواهد رفت و ما در تصمیم خود جدی هستیم. تحریمها ابزاری فوقالعاده قدرتمندند و اگر کشورها انتظارات ما را برآورده نسازند، باید آماده اخراج کامل از چرخه دلار باشند.» این اظهارات آشکارا گواهی میدهد که کاخ سفید بهخوبی میداند فشار حداکثری بر تهران بدون برخورد با نظام بانکی چین سرابی بیش نیست، اما هزینههای فاجعهبار چنین تقابلی برای بازارهای بینالمللی و زنجیره تأمین آمریکا، مانع از برداشتن گام نهایی شده است. ماه آینده، همزمان با نشست رسمی رؤسایجمهور آمریکا و چین در واشنگتن، صحنه تعیینکنندهای خواهد بود تا عیار واقعی تهدیدهای خزانهداری سنجیده شود. جنگ پنهان آمریکا و چین در دو آبراهه تحلیلگران میگویند در صورت تهدید تایوان، آمریکا میتواند این تنگه را مسدود کند و چین را زیر فشار بگذارد. حالا اما با انسداد تنگه هرمز و سایه آمریکا روی تنگه مالاکا، کابوس بزرگی برای چین رقم خورده است. چین دومین اقتصاد بزرگ و بزرگترین واردکننده انرژی جهان، پس از لشکرکشی نظامی آمریکا در خلیج فارس، زیر اهرم فشار بزرگی قرار گرفته است؛ چیزی حدود نیمی از نفت مورد نیاز این کشور از کشورهای حاشیه خلیج فارس تأمین میشود و دومین اقتصاد بزرگ جهان را بهشدت وابسته به تنگه هرمز میکند و از آن سو حدود ۸۰ درصد تجارت چین به تنگه مالاکا وابسته است؛ تنگهای که هماکنون در کنترل نظامی آمریکاست. تحلیلگران میگویند در صورت تهدید تایوان، آمریکا میتواند این تنگه را مسدود کند و چین را زیر فشار بگذارد. حالا اما با انسداد تنگه هرمز و سایه آمریکا روی تنگه مالاکا، کابوس بزرگی برای چین رقم خورده است؛ کابوسی که شاید بتوان آن را جنگ پنهان آمریکا با چین دانست. تنگه هرمز؛ شریان اقتصاد چین جنگ آمریکا در خلیج فارس منجر به بستهشدن تنگه هرمز شده است؛ تنگهای که در کنار تنگه مالاکا، دو شریان حیاتی اقتصاد چین به شمار میآید. چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است. چیزی حدود نیمی از نفت مورد نیاز چین از کشورهای حاشیه خلیج فارس تأمین میشود. براساس گزارش اداره کل گمرک چین، واردات روزانه نفت چین حدود ۴۲ میلیون تن و معادل ۱۰.۳ میلیون بشکه نفت در روز است و این رقم تا ۱۱.۵ میلیون بشکه در روز میرسد. عربستان با صادرات روزانه دو میلیونو ۱۶۰ هزار بشکه در روز، بزرگترین صادرکننده نفت خام به چین است. پس از عربستان، روسیه با یک میلیونو ۸۲۰ هزار بشکه، دومین صادرکننده بزرگ نفت به چین است و پس از این دو کشور، عراق با حدود ۱.۵ میلیون بشکه نفت و ایران با صادرات بین یک تا ۱.۵ میلیون بشکه نفت از صادرکنندگان بزرگ نفت به چین به حساب میآیند. امارات، کویت و عمان از دیگر صادرکنندگان مهم حوزه خلیج فارس به چین هستند. حالا اما تنگه هرمز مسدود و تأمین نفت و گاز چین از خاورمیانه کند شده است. گذشته از این، چین از سوی تنگه مالاکا زیر فشار آمریکاست. تنگه مالاکا؛ نبض اقتصادهای شرق آسیا تنگه مالاکا در جنوب شرق آسیا یکی از مهمترین آبراهههای جهان به شمار میآید. این تنگه راهروی آبی باریکی است که بین اندونزی، مالزی و سنگاپور قرار دارد و اقیانوس هند را به اقیانوس آرام و دریای چین جنوبی متصل میکند. تنگه مالاکا قیفیشکل است و بین سوماترا و شبهجزیره مالایا قرار دارد. طول این تنگه ۸۰۰ کیلومتر و عرض آن بین ۵۰ تا ۳۲۰ کیلومتر متغیر است. در باریکترین نقطه عرض مالاکا فقط حدود ۲.۵ کیلومتر و عمق آن ۲۳ متر است. چیزی نزدیک به یکچهارم محمولههای نفت خام جهان از تنگه مالاکا میگذرد و اگر بخواهیم سایر کالاهای تجاری را به نفتکشهای عبوری از تنگه مالاکا اضافه کنیم، سالانه حدود ۱۰۰ هزار کشتی از این آبراهه میگذرد که ۶۰ درصد تجارت جهانی را تشکیل میدهد. در واقع سالانه حدود ۳.۵ تریلیون دلار تجارت جهانی از این گذرگاه عبور میکند که این عدد معادل یکسوم تولید ناخالص جهان است. نگاهی به جزئیات تجارت نفتی از تنگه مالاکا حاوی اطلاعات مهمی است؛ بر اساس گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا، تنگه مالاکا از نظر حجم ترانزیت مواد خام از تنگه هرمز پیشی گرفته است و در حالی که حداکثر میزان نفت عبوری از تنگه هرمز، پیش از جنگ ایران و آمریکا حدود ۲۰.۹ میلیون بشکه در روز بوده است، میزان نفت عبوری از از تنگه مالاکا روزانه از ۲۳.۷ میلیون بشکه در روز تجاوز میکند. همین گزارش تأکید میکند حدود ۶۰ درصد از مواد خام نفت و فرآوردههای نفتی خاورمیانه از تنگه مالاکا میگذرد و به دست مصرفکنندگان شرق دور میرسد. این پنج صادرکننده نفت و مواد خام نفتی خاورمیانه شامل پنج صادرکننده بزرگ عضو اوپک یعنی عربستان سعودی، عراق، کویت، امارات عربی متحده و ایران است. ۴۰ درصد نفت و مواد خام عبوری از تنگه مالاکا از سوی چهار گروه صادرکننده ارسال میشود که شامل روسیه و آمریکاست. به علاوه اینکه تولیدکنندگان نفت منطقهای مانند مالزی و اندونزی و کشورهای آفریقایی هم برای صادرات نفت خود از این تنگه استفاده میکنند. مجموع تولید نفت دو تولیدکننده منطقهای، یعنی اندونزی و مالزی حدود ۱.۲ میلیون بشکه در روز است. معضل مالاکا برای چین اهمیت این ماجرا از آنجا نشئت میگیرد که چین بهشدت به تنگه مالاکا وابسته است. چین بزرگترین واردکننده نفت و گاز مایع جهان گرچه تلاش کرده است با تنوعبخشی به سبد انرژی مصرفی خود و پیشتازی در تولید انرژیهای تجدیدپذیر، وابستگیهای خود را در زمینه انرژی کاهش دهد، این کشور همچنان حدود ۸۰ درصد انرژی مورد نیاز خود را وارد میکند تا چرخ دومین اقتصاد بزرگ جهان را بچرخاند. در این میان چین وابستگی شدیدی به تنگه مالاکا دارد؛ تنگهای که گرچه قابلیت جایگزینی با مسیرهای دیگر را دارد، کوتاهترین مسیر دسترسی برای اتصال دو اقیانوس است و مسیرهای جایگزین میتوانند بهشدت هزینه حملونقل دریایی را افزایش دهند. در حال حاضر بیشتر از ۸۳ درصد از واردات نفت چین و دوسوم از کل تجارت این کشور از تنگه مالاکا عبور میکند. به عبارتی، روزانه نزدیک به ۱۶ میلیون بشکه نفت از این آبراه میگذرد تا دومین اقتصاد جهان بتواند به حیات خود ادامه دهد. وابستگی چین به تنگه مالاکا در شرایطی است که این تنگه در معماری امنیتی و نظامی آمریکا قرار گرفته است. ناوگان هفتم آمریکا که در اقیانوس آرام مستقر است، تسلط امنیتی و نظامی بر تنگه مالاکا دارد. این ناوگان یکی از قدرتمندترین ناوگانهای جهان به شمار میآید و دهههاست در شرق و جنوب شرق آسیا فعال است و در جنگهای کره و ویتنام نیز نقش مهمی ایفا کرده است. گذشته از این، آمریکا با هدف تأمین امنیت این آبراهه و جلوگیری از دزدی و تروریسم دریایی، پیمانهای نظامی متعددی با کشورهای ناظر بر امنیت تنگه مالاکا امضا کرده است. به همین دلیل رهبران چینی بارها به حضور نظامی آمریکا در این منطقه اعتراض و بابت آن ابراز نارضایتی کردهاند. این نارضایتی در حدی بوده است که سالهاست در ادبیات راهبردی پکن، تنگه مالاکا با اصطلاح «معضل مالاکا» توصیف میشود؛ اصطلاحی که نخستین بار هو جینتائو، رئیسجمهور سابق چین، مطرح کرد. البته تنگه مالاکا از دیرباز مورد توجه قدرتهای استعماری مانند هلند، پرتغال و بریتانیا بوده است و در سده ۱۹ میلادی، دزدان دریایی از آن به عنوان پناهگاهی برای تهدید کشتیهای تجاری هلندی و انگلیسی استفاده میکردند. هرچند در آن زمان نگاه قدرتهای استعماری به آبراههها و دریاها نظامی بود و به همین دلیل تسلط بر آبهای جهان و دسترسی به آبهای آزاد برای آنها یک معیار مهم نظامی و امنیتی به شمار میآمد، حالا به نظر میرسد ابعاد اقتصادی آبراههها بر ملاحظات نظامی چیره شدهاند یا دستکم اهمیتی همسطح آن پیدا کردهاند. در این میان چین به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان و بزرگترین واردکننده انرژی در جهان، وابستگی بیش از اندازه به دو آبراهه مهم هرمز و مالاکا دارد. پیش از این بارها آمریکا تهدید به بستن تنگه مالاکا کرده است؛ به گزارش NBC اخیراشان اندروز، کاپیتان بازنشسته نیروی دریایی استرالیا، در توصیف سناریوی احتمالی درگیری آمریکا و چین گفت در صورت وقوع بحران، کنترل مالاکا میتواند به یک «عملیات دروازهبانی» تبدیل شود؛ به این معنا که برخی کشتیها اجازه عبور داشته باشند و برخی دیگر نه. تحلیلگران میگویند ایالات متحده تهدیدی بالقوه برای جریان انرژی دریایی از طریق تنگه مالاکا تلقی میشود. در صورت وقوع یک درگیری، بهویژه بر سر تایوان، ایالات متحده میتواند با مختلکردن مسیرهای دریایی، انتقال نفت به چین را قطع کند. چین ابراز نگرانی کرده است نیروهای دریایی آمریکا که در نزدیکی تنگه مالاکا فعالیت میکنند، ممکن است انتقال محمولههای حیاتی نفت را مختل و عملا واردات حیاتی این کشور را قطع کنند. راهبرد دریایی آمریکا شامل گزینههایی برای محدودکردن دسترسی چین به آبراههای اصلی از طریق بهکارگیری زیردریاییهای تهاجمی و کشتیهای سطحی بوده است. آنها همچنین تأکید میکنند ادعاهای اخیر دونالد ترامپ در مورد کانال پاناما و الحاق گرینلند در مدار قطب شمال، بار دیگر یکی از کلیدیترین مفاهیم ژئوپلیتیک جهان را از دوره کلاسیک به صدر مباحثات نظامی و امنیتی بازگردانده است: «تسلط بر دریا». رافائل پی. پی. دوسون، تحلیلگر مسائل استراتژیک، در یادداشتی به بررسی این موضوع پرداخته است که چگونه امنیت دریایی و تسلط بر گلوگاههای جهان، سرنوشت قدرتهای بزرگ را رقم میزند و در این میان تنگه مالاکا برای چین، فراتر از یک مسیر تجاری، «شریان حیاتی» است. چین در حال حاضر با آنچه «مثلث مرگبار» نامیده میشود، دستوپنج نرم میکند؛ وضعیتی شامل رشد اقتصادی پرشتاب، کمبود شدید انرژی داخلی و به تبع آن، لزوم نظامیگری گسترده در آسیا. کارشناسان معتقدند این وابستگی فزاینده به تنگه مالاکا نهتنها امنیت انرژی چین را تهدید میکند، بلکه مبنای مشروعیت سیاسی داخلی حزب کمونیست چین را نیز در معرض ریسک قرار میدهد. ایالات متحده با درک این آسیبپذیری، از مدتها پیش استراتژی مهار را در دستور کار خود قرار داده است. تمرکز مجدد واشینگتن بر نیروهای نظامی در پایگاههای استراتژیک همچون گوام، دیهگو گارسیا و لوزون (فیلیپین)، در کنار ایجاد ائتلافهایی نظیر «کوآد» (QUAD) و «آکوس» (AUKUS)، در واقع تلاشی برای کنترل گلوگاههای دریایی آسیاست. نظریهپردازان قدرت بر این باورند با تشدید رقابت میان پکن و واشینگتن، کنترل تنگه مالاکا به یکی از آخرین اهرمهای حیاتی واشینگتن برای مهار چین تبدیل شده است. در صورت وقوع هرگونه تنش در تایوان، احتمال محاصره دریایی چین و قطع دسترسی به منابع انرژی، یک سناریوی کابوسوار برای پکن محسوب میشود.