روزنامه کائنات
1

صفحه اول

1405 دوشنبه 9 شهريور - شماره 5136

سرمقاله

راهبردهای ایران در مقابل امریکا

 مسعود صفری- جنگ ایران به آزمونی پیچیده برای دولت ترامپ تبدیل شده است؛ زیرا کاخ سفید هم‌زمان با افزایش مخالفت افکار عمومی، فشار پایگاه‌های انجیلی حامی اسرائیل و هزینه‌های فزاینده نظامی روبه‌رو است. در تاریخ ۲۸ فوریه، ایالات متحده آمریکا عملیات موسوم به «خشم حماسی» را در چارچوب کارزاری نظامی مشترک با اسرائیل علیه ایران آغاز کرد. این عملیات گسترده که با هدف درهم‌شکستن توان راهبردی جمهوری اسلامی ایران طراحی شده بود، به شهادت آیت‌الله علی خامنه‌ای، جمعی از فرماندهان و مسئولان ارشد سیاسی و نظامی کشور و واردآمدن خسارت به بخشی از سامانه‌های پدافندی، موشکی و دریایی و نیز زیرساخت‌های نظامی ایران انجامید.
با این حال، برخلاف محاسبات دشمن، این حملات نتوانست به فروپاشی ساختار جمهوری اسلامی یا تحقق اهداف نهایی این کارزار منجر شود. ایران با وجود تحمل خسارت‌ها، همچنان بر مواضع خود ایستاده و توانسته است انسجام ساختار سیاسی و ظرفیت‌های راهبردی خود را حفظ کند؛ موضوعی که نشان می‌دهد محاسبات آمریکا و اسرائیل درباره امکان به‌زانو درآوردن جمهوری اسلامی از طریق فشار نظامی، با واقعیت‌های صحنه فاصله داشته است. جنگ آمریکا علیه ایران وارد مرحله‌ای حساس شده است؛ مرحله‌ای که با توقف مذاکرات، تداوم تهدیدهای دریایی از سوی ایران و متحدانش و افزایش هزینه‌های نظامی واشنگتن همراه است. داده‌های رسانه ای نشان می‌دهد آمریکا تاکنون ۱۸ کشته نظامی و دست‌کم ۶۲۴ مجروح داشته است. علاوه بر تلفات انسانی، ۴۲ فروند هواپیمای آمریکایی نیز در جریان عملیات‌ها منهدم یا آسیب دیده‌اند؛ خسارتی که جنگنده‌های اف-۱۵ و اف-۳۵، هواپیمای ای-۳ و شمار قابل توجهی از پهپادهای ریپر را در بر می‌گیرد. از نظر مالی نیز هزینه جنگ قابل توجه است. برآوردها نشان می‌دهد عملیات‌های نظامی حدود ۳۷.۵ میلیارد دلار هزینه داشته‌اند و وزارت دفاع آمریکا برای جبران کاهش ذخایر تسلیحاتی خود به حدود ۶۷ میلیارد دلار منابع جدید نیاز دارد. این گزارش همچنین به پیامدهای داخلی جنگ اشاره می‌کند. افزایش هزینه‌های دفاعی و رشد قیمت انرژی می‌تواند فشار بیشتری بر مصرف‌کنندگان آمریکایی وارد کند؛ به‌گونه‌ای که برآورد مودیز آنالیتیکس از احتمال تحمیل حدود هزار دلار هزینه اضافی به یک خانواده متوسط آمریکایی حکایت دارد. کارشناسان بر این باورند که هرگونه خویشتنداری، تنها ایالات متحده را به افزایش فشارها تشویق خواهد کرد. بر همین اساس، از دید آنان، اگر هدف وادار کردن واشنگتن به ورود به مذاکراتی جدی برای پایان دادن به جنگ و دستیابی به توافقی جامع‌تر درباره برنامه هسته‌ای باشد؛ توافقی که بتواند امنیت و گشایش اقتصادی مورد نظر تهران را تأمین کند، ایران باید رویکردی تهاجمی‌تر در پیش گیرد و سطح درگیری را فراتر از آنچه آمریکا آماده پذیرش آن است، افزایش دهد. مهم‌ترین اهرم فشاری که ایران حاضر به چشم‌پوشی از آن نیست، ادعای حاکمیت و کنترل بر تنگه هرمز و توانایی مدیریت دسترسی به این آبراه راهبردی است. از دست رفتن این برتری، تهران را در مذاکرات آینده از مهم‌ترین ابزار فشار خود محروم خواهد کرد. به همین دلیل، حفظ کنترل بر تنگه هرمز را برای کسب امتیازات در مذاکرات آتی و نیز تضمین پایبندی ایالات متحده به هر توافق احتمالی ضرورتی راهبردی است.
از منظر راهبردی، یکی از مهم‌ترین پیامدهای جنگ، انتقال بخشی از رقابت از عرصه نظامی به حوزه ژئوپلیتیک و انرژی بوده است. ایران با اعمال محدودیت گسترده بر تردد در تنگه هرمز، این آبراه را به اهرمی مهم برای افزایش قدرت چانه‌زنی خود در برابر ایالات متحده تبدیل کرده است. اهمیت این تحول از آن‌جا ناشی می‌شود که تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان به شمار می‌رود و اختلال در آن می‌تواند هزینه‌های اقتصادی جنگ را فراتر از محدوده جغرافیایی خاورمیانه گسترش دهد. در نتیجه، مسئله تنگه هرمز اکنون به یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در محاسبات راهبردی واشنگتن و تهران تبدیل شده است.
برآیند این تحولات نشان می‌دهد جنگ از یک کارزار نظامی با اهداف مشخص، به منازعه‌ای فرسایشی و چندلایه تبدیل شده است؛ منازعه‌ای که مؤلفه‌های نظامی، هسته‌ای، اقتصادی، انرژی و ژئوپلیتیک را به‌طور هم‌زمان دربر می‌گیرد. تداوم جنگ آمریکا و ایران، افزون بر پیامدهای امنیتی، آثار مستقیمی بر بازارهای انرژی و شاخص‌های مالی جهانی گذاشته است. در این شرایط، مهم‌ترین مسئله راهبردی برای واشنگتن، تعیین سطح مطلوب تشدید درگیری است: آیا فشارها در چارچوب محاصره و محدودسازی توان ایران باقی خواهد ماند یا به سوی رویارویی گسترده‌تری حرکت می‌کند که پیامدهای آن فراتر از خاورمیانه خواهد بود؟

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه