کائنات اتفاقات پیش رو در ژنو را بررسی می کند
پنجشنبه سرنوشت ساز
الیاس صدرایی- دنیس سیترونوویچ عضو اندیشکده آمریکایی شورای آتلانتیک درمورد برگزاری دور سوم مذاکرات عراقچی و ویتکاف در روز پنجشنبه نوشت: با فرض اینکه چنین دیداری واقعاً برگزار شود، پرهیز از استفاده از دو کلمه "دیدار سرنوشتساز" دشوار خواهد بود.
در ادامه این مطلب آمده است: با پایان یافتن استقرار گستردهتر نیروهای آمریکایی در منطقه، و در بحبوحه فشاری که ترامپ برای دستیابی به توافق یا در مقابل، رویارویی اعمال میکند، آنچه روز پنجشنبه در ژنو رخ خواهد داد ممکن است میان توافق و تشدید تنش، یکی را نهایی کند.
به نظر میرسد ایرانیها با پیشنهادی در حوزه هستهای میآیند که ظاهراً منعکسکننده خطوط قرمز نظام در تهران است: آمادگی برای محدودیتهای مشخص صرفاً در حوزه هستهای در کنار ارائه "شیرینیهایی" به ترامپ در سطح اقتصادی. سوال این است که آیا این پیشنهاد برای کاخ سفید کافی خواهد بود؟
اگر ترامپ از این پیشنهاد ناامید شود، و با توجه به تمرکز نیروهای آمریکایی در منطقه، ممکن است راه بازگشتی از یک نبرد دیگر وجود نداشته باشد. اما حتی در آن صورت نیز باید پاسخی روشن به این سوال اساسی داد: هدف از آن نبرد چیست؟ آیا اقدامی برای بهبود مواضع چانهزنی، به تأخیر انداختن برنامه هستهای یا موشکی است، یا تغییر بنیادین واقعیت راهبردی از طریق مقابله با حکومت؟
هر چه به روز پنجشنبه نزدیکتر میشویم، به نظر میرسد دو طرف درک میکنند که به لحظه حقیقت نزدیک میشوند — لحظهای که تعیین خواهد کرد منطقه به سمت یک توافق جدید حرکت خواهد کرد یا به دور دیگری از تنش سقوط خواهد کرد که پایانش نامشخص است.
در ظاهر، شکاف مواضع و انتظارات، آنگونه که استیو ویتکاف در مصاحبه دیشب به خوبی توصیف کرد، دستیابی به توافق را بسیار دشوار میکند. حداقل انتظار دولت آمریکا به حداکثر چیزی که ایران آماده ارائه آن است، نزدیک نمیشود. وقتی نقطه شروع اینقدر دور باشد، فضای مصالحه به طور قابل توجهی کاهش مییابد.
با این حال، ممکن است هنوز یک پنجره فرصت وجود داشته باشد. اگر دولت مذاکرات را صرفاً بر موضوع هستهای متمرکز کند — و از گسترش آن به مسائل موشکی و نفوذ منطقهای خودداری ورزد، ممکن است مبنای واقعیتری برای گفتگو ایجاد شود.
تلاش برای "حل همه چیز" در یک چارچوب واحد میتواند شکست را تضمین کند؛ تمرکز محدودتر ممکن است در عوض شانس پیشرفت را افزایش دهد.
سوال این است که آیا در واشنگتن آمادگی کاهش انتظارات برای دستیابی به توافق "ابتدا" در زمینه هستهای وجود دارد، یا اینکه بر خواستههای گستردهتر پافشاری خواهند کرد، حتی به بهای عدم توافق و ادامه تشدید تنش.
تحلیل فوکویاما از سیاست خارجی در سایه روانشناسی یک پیرمرد متزلزل و دمدمی
فرانسیس فوکویاما معتقد است آنچه امروز در سیاست خارجی آمریکا دیده میشود، نه محصول یک راهبرد منسجم، بلکه نتیجه نوسانهای ذهنی و محاسبات لحظهای دونالد ترامپ است؛ رئیسجمهوری که بهزعم او بحران میسازد، تا آستانه پیش میرود و سپس در مواجهه با هزینهها عقب مینشیند. از گرینلند تا جنگ تجاری با چین و از ایران تا ونزوئلا، پرسش اینجاست: آیا «جا زدن» تاکتیک ترامپ است یا نشانه فقدان ثبات در تصمیمگیری قدرت اول جهان؟
فرانسیس فوکویاما میگوید در پایان نشست سالانه «مجمع جهانی اقتصاد» در داووس، اوضاع نسبت به آغاز آن، موقتا آرامتر شد. دونالد ترامپ تهدیدهای خود مبنی بر تصرف زورمدارانهی گرینلند از دانمارک را پس گرفت و با مارک روته، دبیرکل ناتو، به نوعی «توافق» بر سر امنیت قطب شمال دست یافت.
ترامپ همیشه جا میزند؟
عقبنشینی ترامپ، یا همان لحظهی «ترامپ همیشه جا میزند»، محصول چندین عامل بود. احتمالاً مهمترین آنها، سقوط بازارهای سهام و اوراق قرضه ایالات متحده در واکنش به تهدیدهای او علیه گرینلند بود. اما اروپاییها نیز بازی را هوشمندانه پیش بردند. «مِته فردریکسن»، نخستوزیر دانمارک، و «لارس لوکه راسموسن»، وزیر امور خارجه، با قاطعیت اعلام کردند که حاکمیت بر گرینلند غیرقابلمذاکره است و تلاشی برای دیدار با ترامپ نکردند. اگر چنین دیداری رخ میداد، این شائبه ایجاد میشد که حاکمیت ملی قابل معامله است و صرفاً منتظر توافق بر سر قیمت هستند. دانمارک همچنین از حمایت قوی سایر متحدان اروپایی خود برخوردار شد.
به گزارش رویداد۲۴،ترامپ بحران بزرگی را در ائتلاف ناتو بر سر گرینلند به پا کرد و با عقبنشینی خود، آن بحران را فیصله داد. وزارتخانههای خارجه در سراسر جهان دچار تلاطم و آشفتگی شدند، اما در نهایت به آنها گفته شد: «مهم نیست، فراموش کنید.»
گسست در نظم جهانی؛ پایان اتکای متحدان به آمریکا؟
البته این بدان معنا نیست که اکنون همه میتوانند با خیال راحت استراحت کنند. مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، حق داشت که گفت در نظم بینالمللی نه یک گذار ساده، بلکه یک «گسست» رخ داده است. از این پس، هیچیک از متحدان آمریکا نمیتوانند روی حمایت ایالات متحده حساب کنند و قدرتهای میانه باید خودشان دست به کار شوند و برای جبران این فقدان با یکدیگر همکاری کنند.
علاوه بر این، تمامی کشورهای جهان اکنون باید بارِ سنگینِ «عدم قطعیت» را در قبال رفتار آیندهی ایالات متحده به دوش بکشند. سیاست خارجی آمریکا دیگر نه بر اساس مجموعهای از ایدههای ثابت یا ترتیبات نهادی، بلکه بر اساس افکار متزلزل و دمدمیِ یک فرد سالخورده و از نظر روانی ناپایدار هدایت خواهد شد.
سیاست خارجی در سایه روانشناسی ترامپ
بیشتر بخوانید: تحلیل فوکویاما از وقایع سیاسی سال ۲۰۲۵ ؛ نترسید ترامپ در حال ضعیف شدن است | موج آبی در راه است؟
رصد ترامپ در سال گذشته، نشان می دهد که ابزارهای معمولِ ناظران بینالمللی برای تحلیل سیاست خارجی — نظیر علوم سیاسی، اقتصاد، جامعهشناسی و امثالهم — به اندازه روانشناسی (چه فردی و چه اجتماعی) اهمیت ندارند. تحول سیاستهای ترامپ تنها در رابطه با ذهن و انگیزههای شخصی خود او قابل درک است.
از ایران تا ونزوئلا؛ آزمون قدرت سخت
ترامپ به عنوان یک انزواطلب انتخاب شد. او از ابتدا کمپین خود را به عنوان منتقد «جنگهای بیپایان» آمریکا، ملتسازی و اتحادهای دستوپاگیر آغاز کرد. اما همه چیز تابستان گذشته تغییر کرد. زمانی که درگیری میان اسرائیل و ایران بالا گرفت، او آشکارا امیدوار بود که پایش به ماجرا باز نشود. اما بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با از کار انداختن پدافند هوایی ایران راه را برای مداخله هموار کرد تا ایالات متحده بتواند با امنیت کامل، تأسیسات غنیسازی هستهای فردو را در یک حملهی ضربتی بمباران کند. ترامپ ناگهان دریافت که ابزار نظامی قدرتمندی در اختیار دارد و بابت استفاده از آن مورد تحسین قرار گرفته است.
او با همین درک، راه را برای اقدام نظامی علیه ونزوئلا هموار کرد. ربودن نیکلاس مادورو و همسرش در اوایل ژانویه بار دیگر کارایی ابزار نظامیاش را به او اثبات کرد و در همین پسزمینه بود که دوباره صحبت از تصاحب گرینلند را پیش کشید.
فوکویاما دونالد ترامپ را به پسربچهای دهساله تشبیه کرده که در حیاط خلوت والدینش یک فندک پیدا کرده و فهمیده است که میتواند هر چه را که بخواهد با آن بسوزاند. او حالا فعالانه به دنبال چیزهای دیگری میگردد تا آنها را به آتش بکشد.
اما یک مشکل بزرگ در این تحول روانی وجود دارد. ترامپ همواره قدرت ایالات متحده را نسبت به سایر کشورها بیش از حد برآورد کرده است. این امر در جنگ تجاری او با چین مشهود بود. در مقطعی پس از «روز آزادسازی» در سال گذشته، او تهدید کرد که تعرفههای ۱۴۵ درصدی بر آن کشور اعمال میکند. چین آماده بود و با ممنوعیت صادرات فلزات و ترکیبات خاکی کمیاب پاسخ داد. این چیزی بود که ترامپ آشکارا پیشبینی نکرده بود و بلافاصله مجبور به عقبنشینی شد؛ چرا که همه، از خودروسازان دیترویت تا پیمانکاران دفاعی، به او هشدار دادند که این ممنوعیت، اقتصاد و امنیت ملی آمریکا را کاملا فلج خواهد کرد.
نهادگریزی و میراثی بدون ساختار
ترامپ تاکنون توانسته ابزار نظامی خود را علیه بازیگران ضعیف بینالمللی، مانند ایرانی آسیبدیده یا ونزوئلای در حال فروپاشی، به کار گیرد. او خوششانس هم بوده است: در یورش کاراکاس، یک هلیکوپتر بزرگ شینوک مورد اصابت قرار گرفت و به مویی از انهدام نجات یافت. اگر سقوط میکرد، ترامپ بیشتر شبیه جیمی کارتر در ماجرای طبس سال ۱۹۷۹ به نظر میرسید. برآورد بیش از حد او از قدرت آمریکا ممکن است همچنان که او سعی دارد ونزوئلا را از راه دور کنترل کند و نفت آن را استخراج کند، ادامه یابد. اما آنچه روشن نیست این است که او چگونه میخواهد از نیروی نظامی علیه بازیگر بزرگی مانند چین استفاده کند.
در قضاوت رفتار کلی ترامپ، یک چیز روشن است: او نهادگرا نیست؛ بلکه ویرانگرِ نهادهاست و میخواهد آنها را با ترجیحات شخصی خود جایگزین کند که ناگزیر نفع شخصی برای او دارد. نهاد، قاعده یا ساختاری است که به یک فرد وابسته نیست و پس از رفتنِ خالقِ آن باقی میماند. با وجود تمام هیاهوی پیرامون فعالیتهای روزانه ترامپ، او عملا هیچ میراث نهادی از خود بر جای نگذاشته است. کنگره تحت کنترل جمهوریخواهان قوانین بسیار کمی تصویب کرده و سطح هزینهها تقریباً مشابه دوران بایدن است. (تنها استثنا شاید اداره مهاجرت و گمرک باشد که دولت بعدی باید آن را اصلاح یا منحل کند.) سیاست اقتصادی او، که با تعرفهها آغاز شد، تودهای از تصمیمات تکروانه و مقطعی است که هیچ راهنمایی برای آینده ارائه نمیدهد. ترامپ مداخله کرده تا در شرکتهای خاصی سهام بگیرد، جلوی ادغامهای نامطلوب را بگیرد یا برای داروها و بهره کارتهای اعتباری سقف قیمت تعیین کند. او و اعضای دولتش همچنین از اختیارات تام خود برای ثروتاندوزی به روشهای بیشمار بهره بردهاند.
میراث ماندگار ترامپ نه یک ساختار نهادی، بلکه فرهنگی به شدت سمی است که توسط بسیاری از پیروان رئیسجمهور پذیرفته شده و پس از رفتن او نیز زنده خواهد ماند. تهدیدها علیه گرینلند، ناتو و کشورهای اروپایی به این معناست که هیچ متحدی دیگر نمیتواند به تعهدات ایالات متحده اعتماد کند. گفتمان مقامات دولتی تنزل یافته است. اعضای کابینه و دبیران مطبوعاتی میدانند که مجبور نیستند به سوالاتی که دوست ندارند پاسخ دهند، زیرا میتوانند به سادگی به پرسشگر توهین کنند؛ و شرکتها خواهند فهمید که باید به جای سیاستهای کلی حاکم بر کل بخشها، به دنبال اخذ امتیازات و لطفهای فردی باشند.
با وقایع اخیر، اروپاییها باید در جهت مخالف حرکت کنند. اگر اتحادیه اروپا میخواهد توسط ایالات متحده، چین، روسیه یا هر قدرت دیگری جدی گرفته شود، باید خود را تقویت کند. این امر مستلزم دو چیز است: در حوزه اقتصادی، اتحادیه اروپا باید به سمت یک «بازار واحد واقعی» حرکت کند تا شرکتهای اروپایی بتوانند مقیاس خود را توسعه دهند و با همتایان آمریکایی و چینی رقابت کنند؛ و در حوزه سیاسی، اتحادیه اروپا باید به سمت «رأیگیری با اکثریت کیفی» حرکت کند تا تصمیمات کلان توسط یک بازیگر کوچک مانند مجارستان یا اسلواکی وتو نشود. تنها با چنین تمرکزگرایی است که اتحادیه اروپا میتواند نفوذی متناسب با اندازه و وزن اقتصادی خود اعمال کند.
ضربه در سایه مذاکره؛ سناریوی جنگ محدود علیه ایران
با تشدید آرایش نظامی آمریکا در منطقه و اعزام دو ناو هواپیمابر، گمانهزنیها درباره سناریوی «ضربه محدود» علیه ایران افزایش یافته است؛ گزینهای میان دیپلماسی و جنگ فراگیر. همزمان، دونالد ترامپ در برابر انتخابی سرنوشتساز میان توافق هستهای یا اقدام نظامی قرار دارد و کنگره در پی محدودسازی اختیارات اوست. در بعد فراآتلانتیک نیز مخالفت بریتانیا با استفاده از پایگاههای راهبردی، شکافی سیاسی و حقوقی ایجاد کرده که محاسبات عملیاتی واشنگتن را پیچیدهتر ساخته است.
با بالا گرفتن تحرکات نظامی ایالات متحده در منطقه، برخی تحلیلگران بر این باورند که اعزام دو ناو هواپیمابر آمریکایی نمیتواند اقدامی عادی یا صرفاً نمایشی باشد.
به گزارش فرارو، چنین آرایشی از قدرت، آن هم در شرایطی که هر روز حضور دریایی واشنگتن صدها میلیون دلار هزینه در بر دارد، بهسختی با منطق «نمایش قدرت» سازگار دانسته میشود و بیشتر بوی طراحی سناریویی هدفمند را میدهد.
از نگاه این طیف از ناظران، سناریوی محتملتر نه ورود به یک جنگ فراگیر همانند سال ۲۰۰۳، بلکه اجرای ضربهای محدود، حسابشده و نقطهای علیه اهدافی حساس و مشخص است؛ اهدافی که میتواند شامل برخی سایتهای مرتبط با برنامه موشکی، تأسیسات ذخیرهسازی، کارخانههای معین یا حتی چهرههایی با نقش مستقیم در این پرونده باشد. به تعبیر آنان، واشنگتن ممکن است در پی آن باشد که با اقدامی کوتاهمدت و متمرکز، پیام بازدارندهای ارسال کند بدون این که در باتلاق جنگی طولانی و فرسایشی فرو رود. این تحلیلگران بر این نکته تأکید میکنند که تمرکز فعلی ایالات متحده بر دو پرونده کلیدی قرار گرفته است: برنامه موشکهای دوربرد و برنامه هستهای ایران. از منظر آنان، اگر این مسیرها از طریق مذاکره و سازوکارهای دیپلماتیک مهار نشود، گزینه اقدام نظامی محدود میتواند بهعنوان ابزاری برای ترسیم «خطوط قرمز جدید» روی میز باقی بماند.
در امتداد همان چارچوب تحلیلی، برخی ناظران معتقدند که گزینه هدف قرار دادن بازوهای منطقهای ایران همچنان یکی از محتملترین سناریوهای روی میز واشنگتن است؛ سناریویی که به آمریکا امکان میدهد فشار راهبردی وارد کند، بیآنکه آتش یک تقابل مستقیم و پرهزینه با تهران را شعلهور سازد.
به باور این تحلیلگران، اگر ایالات متحده بخواهد از تشدید ناگهانی تنش با جمهوری اسلامی پرهیز کند اما همزمان پیام بازدارندهای روشن ارسال نماید، میدانهای پیرامونی میتوانند به صحنه اعمال فشار تبدیل شوند. در این چارچوب، احتمال وارد آمدن ضربه در کشورهایی چون عراق یا لبنان مطرح میشود؛ جغرافیاهایی که از نگاه غرب، امتداد عملی و میدانی نفوذ منطقهای ایران تلقی میشوند.
سناریوی دیگر، هدف قرار دادن سایتهای لجستیکی مرتبط با گروههای همسو با ایران در این کشورهاست؛ مراکزی که به زعم تحلیلگران غربی، نقش پشتیبانی، انتقال تجهیزات یا هماهنگی عملیاتی را ایفا میکنند. چنین اقدامی، در منطق طراحان آن، پیامی دوگانه مخابره میکند: از یک سو نشان میدهد که واشنگتن آماده استفاده از ابزار سخت است، و از سوی دیگر با پرهیز از هدف گرفتن مستقیم خاک ایران، تلاش میکند دامنه درگیری را کنترلپذیر نگه دارد. این تحولات در شرایطی رقم میخورد که برخی گروههای عراقی در هفتههای اخیر سطح هشدار در ادبیات سیاسی و امنیتی خود را بهطور محسوسی افزایش دادهاند و تصریح کردهاند که هرگونه هدف قرار دادن ایران، در مرزهای جغرافیایی آن محصور نخواهد ماند. این مواضع در حالی مطرح میشود که نشانههایی از جابهجاییهای محدود در نزدیکی سایتهای حساس محل استقرار نیروهای آمریکایی در عراق مشاهده شده است.
ضربه محدود یا کارزار طولانی؛ نقشههای احتمالی پنتاگون در انتظار پاسخ تهران
بر پایه گزارشی که وال استریت ژورنال منتشر کرده، دونالد ترامپ اکنون در برابر فهرستی محدود از گزینهها برای مواجهه با پرونده ایران ایستاده است؛ موقعیتی که در آن دامنه دیپلماسی روزبهروز تنگتر میشود و سایه بازدارندگی نظامی پررنگتر از گذشته خود را نشان میدهد. این روزنامه مینویسد رئیسجمهور جمهوریخواه آمریکا در نقطه عطفی قرار گرفته که میتواند سرنوشت میراث سیاسی او را رقم بزند؛ چراکه انتخابهای پیشروی او به شکلی کمسابقه محدود شده است: یا باید توافقی را امضا کند که برنامه هستهای تهران را مهار سازد یا وارد مسیری شود که به جنگی پرهزینه و غیرقابل پیشبینی بینجامد؛ جنگی که پیامدهای آن برای ایالات متحده و منطقه خاورمیانه میتواند سنگین و مهارنشدنی باشد. به نوشته وال استریت ژورنال، دولت دونالد ترامپ از فاصله زمانی میان طرح مطالبات واشنگتن و انتظار برای پاسخ تهران بهره گرفت تا آرایش نظامی خود را در اطراف ایران تقویت کند؛ اقدامی که به گفته این روزنامه، به شکلگیری بزرگترین تمرکز هوایی ایالات متحده در خاورمیانه از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ انجامیده است.
بر اساس این گزارش، اگر ایران شروط ترامپ را نپذیرد، طیف گزینههای پیشروی رئیسجمهور آمریکا گسترده خواهد بود: از یک ضربه اولیه محدود با «بانک اهدافی» که جزئیات آن هنوز روشن نشده، تا حرکت به سوی کارزار بمباران طولانیمدتی که میتواند هفتهها ادامه یابد و دامنه درگیری را بهطور قابلتوجهی گسترش دهد.
در همین حال، ویلبر راس، وزیر بازرگانی در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، تصمیم اخیر دیوان عالی آمریکا مبنی بر رد استفاده رئیسجمهور از تعرفههای گمرکی را عاملی دانست که ممکن است احتمال اقدام نظامی علیه ایران را افزایش دهد. او تصریح کرد: «فکر نمیکنم ترامپ بتواند این شکست را بپذیرد و سپس چنین برداشت شود که از موضع خود در قبال ایران عقبنشینی کرده است.»
وال استریت ژورنال به نقل از سوزان مالونی، کارشناس امور ایران در مؤسسه بروکینگز در واشنگتن، نوشت که دونالد ترامپ با «ریسکهای فراوان و گزینههایی که بهویژه جذاب نیستند» روبهرو است. به تعبیر او، رئیسجمهور آمریکا در نقطهای ایستاده که هیچیک از مسیرهای پیشرو هزینه اندکی ندارند و هر تصمیم میتواند پیامدهای پیشبینیناپذیری بههمراه داشته باشد.
در همین چارچوب، ولی نصر، مقام پیشین آمریکایی و استاد دانشگاه دانشگاه جانز هاپکینز، نیز تصریح کرد: «ما هرگز ندیدهایم ترامپ تا چه اندازه آمادگی پذیرش خسارات را دارد.» او با اشاره به رویکرد عملیاتی رئیسجمهور آمریکا تاکید کرد که ترامپ معمولاً عملیاتهایی را ترجیح میدهد که شهروندان آمریکایی را در معرض تلفات قابل توجه قرار ندهد و هزینه انسانی مستقیم برای ایالات متحده به حداقل برسد.
ولی نصر هشدار داد که اگر ترامپ اطمینان نداشته باشد ایالات متحده میتواند در همان گام نخست تمامی ظرفیتهای ایران را نابود کند، ورود به مرحله بعدی با خطرات جدی و غیرقابل مهار همراه خواهد بود. به بیان دیگر، هر اقدام نظامی که بهطور کامل توان بازدارندگی تهران را از میان نبرد، میتواند به چرخهای از واکنش و ضدواکنش بینجامد که مدیریت آن بهسادگی ممکن نخواهد بود.
ساعت تصمیم در واشنگتن؛ آیا ابتکار نظامی پیشدستانه کلید میخورد؟
نگاهها به ساختمان کنگره ایالات متحده در هفته آینده دوخته شده است؛ جایی که نمایندگان خود را برای رأیگیری درباره قطعنامهای تاریخی آماده میکنند؛ قطعنامهای که هدف آن مهار اختیارات دونالد ترامپ و جلوگیری از هرگونه حمله نظامی به ایران بدون مجوز قبلی قانونگذاران است. در همین حال، این پرسش در محافل سیاسی واشنگتن پررنگ شده که آیا ترامپ به «فرار رو به جلو» متوسل خواهد شد یا نه؛ سناریویی که بر اساس آن، رئیسجمهور ممکن است پیش از شکلگیری محدودیتهای قانونی، ابتکار عمل نظامی را در دست گیرد. برخی کارشناسان بر این باورند که ترامپ ممکن است پیش از رأیگیری کنگره، ضربهای محدود علیه ایران وارد کند تا معادله را به نفع خود تغییر دهد و نمایندگان را در برابر واقعیتی تازه قرار دهد. در مقابل، گروهی دیگر هشدار میدهند که عبور از کنگره و نادیده گرفتن فرآیند قانونی میتواند به بحرانی داخلی بینجامد؛ بحرانی که نهتنها شکافهای سیاسی را تعمیق میکند، بلکه مشروعیت تصمیم نظامی را نیز زیر سؤال میبرد.
برخی تحلیلگران بر این باورند که دونالد ترامپ این توان را دارد که پیش از رأیگیری کنگره ایالات متحده دست به اقدام بزند و اگر به این جمعبندی برسد که مذاکرات به شکست میانجامد، ممکن است پیش از آنکه با محدودیتهای قانونی مواجه شود، ضربهای وارد کند. آنان یادآور میشوند که ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود، بدون مجوز کنگره، حملات محدودی علیه سوریه انجام داد و در سال ۲۰۲۰ نیز دستور ترور ژنرال سلیمانی را صادر کرد؛ تصمیمی که تنشها میان واشنگتن و تهران را به اوج رساند. از نگاه این گروه، رئیسجمهور ممکن است «از دست دادن فرصت موجود» برای ضربه زدن به ایران را خطایی راهبردی تلقی کند.
در برابر سناریوی اقدام پیشدستانه، گروهی دیگر از تحلیلگران هشدار میدهند که هرگونه حمله پیش از رأیگیری کنگره ایالات متحده بهمعنای عبور عامدانه از این نهاد خواهد بود؛ اقدامی که میتواند شکافهای سیاسی را تشدید کند و حتی در درون حزب جمهوریخواه بحرانی جدی بیافریند. به باور آنان، دونالد ترامپ بهخوبی آگاه است که حمله به ایران بدون پشتوانه و پوشش کنگره، از منظر سیاسی برای او هزینهساز خواهد بود؛ بهویژه در شرایطی که میزان محبوبیتش در ماههای اخیر روندی کاهشی داشته است و هر تصمیم پرریسک میتواند موقعیت او را در داخل تضعیف کند. این طیف از ناظران معتقدند نشانهها حاکی از آن است که رئیسجمهور آمریکا در مقطع کنونی ترجیح میدهد مسیر دیپلماسی را در اولویت قرار دهد؛ مسیری که هم از بار حقوقی و سیاسی کمتری برخوردار است و هم میتواند از بروز تنش داخلی جلوگیری کند. بر همین اساس، آنان احتمال عبور از کنگره در موضوع ایران را در شرایط فعلی پایینتر ارزیابی میکنند.
شکاف بر سر پایگاههای راهبردی؛ لندن ترمز عملیات واشنگتن را کشید
به نوشته روزنامههای تایمز و هیل، دولت بریتانیا درخواست واشنگتن برای استفاده از دو پایگاه راهبردی یعنی دیهگو گارسیا در اقیانوس هند و فیرفورد در گلاسترشر را رد کرده است؛ دو تأسیساتی که تحت حاکمیت لندن قرار دارند، هرچند اداره عملیاتی آنها در اختیار ارتش ایالات متحده است. روزنامه چوسون کرهجنوبی این دو پایگاه را برای آمریکا «حیاتی» توصیف کرده است؛ زیرا امکان استقرار بمبافکنهای بی ۲ و بی ۵۲ را برای اجرای هفتهها حملات مستمر علیه ایران فراهم میکنند.
اهمیت این پایگاهها بیش از هر چیز در فاصله جغرافیایی آنها نهفته است. فاصله دیهگو گارسیا تا تهران حدود ۵۲۵۰ کیلومتر و فاصله فرفورد ۴۴۰۰ کیلومتر است؛ در حالی که فاصله پایگاه پایگاه وایتمن در ایالت میسوری به ۱۰۵۰۰ کیلومتر میرسد؛ مسافتی که انجام عملیات را وابسته به سوختگیریهای مکرر هوایی میکند و پیچیدگی لجستیکی آن را افزایش میدهد.
به گزارش «چوسون»، در عملیات «چکش نیمهشب» در ژوئن گذشته، عملیاتی که تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داد هفت فروند بمبافکن بی ۲ ناچار شدند رفتوبرگشتی ۲۲۵۰۰ کیلومتری را طی ۳۷ ساعت بدون توقف انجام دهند؛ مأموریتی فرسایشی که بار عملیاتی سنگینی بر دوش نیروی هوایی آمریکا گذاشت. اکنون، در شرایطی که واشنگتن بهدنبال حملاتی پایدار و طولانیمدت ارزیابی میشود، این دو پایگاه بریتانیایی بهعنوان گرهای حیاتی در معادله عملیاتی مطرح شدهاند؛ گرهای که رد آن از سوی لندن، محاسبات نظامی آمریکا را با چالش تازهای روبهرو کرده است.
به گزارش پایگاه تحلیلی هیل، دلیل رسمی مخالفت لندن با درخواست واشنگتن، «نگرانی از نقض احتمالی حقوق بینالملل» اعلام شده است. بر اساس قواعد حقوق بینالملل، دفاع پیشدستانه تنها در صورتی مجاز شمرده میشود که تهدیدی «قریبالوقوع» وجود داشته باشد؛ معیاری که میان دولتهایی که از حملات غیرقانونی حمایت میکنند و دولتهایی که مستقیماً آن را اجرا میکنند، تفاوتی قائل نمیشود.
دولت کییر استارمر بر این باور است که اجرای حملهای پیشدستانه علیه ایران، آن هم در شرایطی که تهران درگیر مذاکرات هستهای است از منظر حقوقی «غیرقانونی» خواهد بود. این ارزیابی حقوقی، مبنای اصلی تصمیم لندن برای رد استفاده از پایگاههای تحت حاکمیت خود عنوان شده است.
بر پایه توافق سال ۱۹۶۶ میان دو کشور، هرچند ایالات متحده حق استفاده از دیهگو گارسیا را برای «اهداف دفاعی» دارد، اما بندهای تکمیلی این توافق تصریح میکند که هرگونه عملیات علیه کشورهای ثالث، نیازمند موافقت قبلی بریتانیا است؛ بندی که اکنون به نقطه اختلاف میان دو متحد قدیمی بدل شده است. این تصمیم با موجی از انتقادها در داخل بریتانیا روبهرو شده است. روزنامه دیلی میل به نقل از دریاسالار بازنشسته کریس بری نوشت: «در زمانی که متحد آمریکایی ما به ما نیاز دارد، با مخالفت شدید بریتانیا مواجه شد... دولت ما نشان میدهد غیرقابل اعتماد و ضعیف است.» بوریس جانسون، نخستوزیر پیشین بریتانیا، در یادداشتی در دیلی میل با عنوان «استارمر در کدام جبهه ایستاده است؟» به تندی به کییر استارمر تاخت و او را به «جانبداری عملی از روحانیون ایران» متهم کرد. جانسون نوشت بریتانیا تحت حاکمیت حزب کارگر دیگر شریکی قابل اعتماد نیست و با این تصمیم، در بزنگاهی حساس از همراهی با متحد دیرینه خود فاصله گرفته است.
او این موضع را با تصمیم تاریخی مارگارت تاچر در سال ۱۹۸۶ مقایسه کرد؛ زمانی که تاچر، با وجود اعتراضهای گسترده حزب کارگر، به رونالد ریگان اجازه داد از پایگاههای بریتانیا برای حمله به لیبی استفاده کند. از نگاه جانسون، آن تصمیم نماد تعهد لندن به اتحاد راهبردی با واشنگتن بود؛ تعهدی که اکنون بهزعم او زیر سؤال رفته است.
در سوی دیگر اقیانوس اطلس، دونالد ترامپ نیز در شبکه اجتماعی تروث سوشیال به این مناقشه واکنش نشان داد و تصمیم استارمر برای انتقال حاکمیت مجمعالجزایر چاگوس به موریس را «اشتباهی بزرگ» خواند. او نوشت: «اگر ایران توافق هستهای را رد کند، آمریکا ممکن است نیاز داشته باشد از دیهگو گارسیا و فیرفورد برای نابودی حمله احتمالی استفاده کند.» همزمان، دیوید پترائوس، رئیس پیشین سیا، در گفتوگو با رادیو WABC اظهار داشت: «بسیار ناامیدکننده است که نیروهای آمریکایی نتوانند در این جزیره راهبردی سوختگیری یا بازیابی شوند.»
چرا کشورهای عربی از جنگ آمریکا با ایران وحشت دارند؟
به گزارش «ریسپانسیبل استیتکرفت»، استقرار گسترده نیروهای آمریکا در حوزه سنتکام نگرانی عمیقی در خلیج فارس ایجاد کرده است. کشورهای عربی از یکسو نگران واکنش تلافیجویانه ایران علیه پایگاهها و زیرساختهای انرژیاند و از سوی دیگر بیم دارند جنگ، تنگه هرمز، بازار نفت و ثبات داخلی منطقه را متلاطم کند. سناریوهایی چون «انسداد هوشمند» هرمز، موج پناهجویان و حتی حرکت ایران بهسوی تسلیحاتیسازی هستهای مطرح است. رهبران منطقه خواستار فرصت واقعی برای دیپلماسیاند.
به گزارش فرارو به نقل از نشریه ریسپانسیبل استیت کرفت، با افزایش احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران، متحدان واشنگتن در خلیج فارس، کشورهایی که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند با نگرانی در انتظار واکنش تلافیجویانه تهران نشستهاند و همزمان در حال لابیگری فشرده برای مهار تنشها هستند.
آرایش سنگین سنتکام و سایه عملیات گستردهتر
ابعاد بسیج نظامی آمریکا چشمگیر است. بنا بر گزارش کلی ولاهوس در وبسایت «ریسپانسیبل استیتکرفت»، دستکم ۱۰۸ فروند هواپیمای سوخترسان در حوزه مأموریتی فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) مستقر شده یا در مسیر استقرار قرار دارند. به گفته افسران نظامی، حملات میتواند «در هر لحظه» آغاز شود. این سطح از آمادگی نشان میدهد عملیات نهتنها ممکن است قریبالوقوع باشد، بلکه میتواند دامنهای گستردهتر و مدتی طولانیتر از حمله محدود جنگ دوازده روزه داشته باشد.
در میان ناظران و تحلیلگران منطقهای، نوعی حس سرنوشت محتوم شکل گرفته است: با توجه به این تدارکات، بهنظر میرسد فضای مانور برای دونالد ترامپ جهت عقبنشینی آبرومندانه کاهش یافته است. اما در حالی که برنامهریزان نظامی آمریکا اهداف را مرور میکنند، عراق و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بیش از هر چیز ریسکها را میبینند. آنا جیکوبز خلیف، پژوهشگر «مؤسسه کشورهای عرب خلیج فارس»، گفته است این کشورها شاید از تضعیف ایران ناخشنود نباشند، اما بیش از همه از سناریوی هرجومرج و احتمال قدرتگیری نیروهای رادیکالتر بیم دارند.
از ژانویه تاکنون، عربستان سعودی، قطر و عمان در کنار ترکیه و مصر تلاشهای دیپلماتیک فشردهای برای بازگرداندن واشنگتن و تهران از لبه پرتگاه انجام دادهاند که این اقدام نه از سر همدلی با ایران، بلکه بیشتر به خاطر واکنش تلافی جویانه ایران است. گالیپ دالای در تحلیلی برای چتمهاوس نوشت که تضعیف ایران به معنای تغییر موازنه منطقهای است و در چنین سناریویی، اسرائیل بهعنوان هژمون رو به صعود بیشترین بهره را خواهد برد. به گفته او، برای رهبران خاورمیانه تهدیدها تغییر کردهاند: اکنون نگرانی اصلی، اسرائیلی توسعهطلب و نیز هرجومرج ناشی از فروپاشی احتمالی دولت ایران است.
بدر السیف، استادیار دانشگاه کویت نیز هشدار داده است بمباران ایران با منافع کشورهای عربی خلیج فارس همخوانی ندارد؛ زیرا تضعیف نظام کنونی چه از مسیر تغییر نظام و چه بازآرایی داخلی، میتواند به هژمونی بیسابقه اسرائیل بینجامد؛ وضعیتی که به سود کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نخواهد بود.
سناریوی «انسداد هوشمند» و لرزش بازار نفت
برای عراقِ عمدتاً شیعه، خطر بیثباتی حتی ملموستر است. این کشور پس از دههها آشوب بهویژه پس از حمله آمریکا در ۲۰۰۳ همچنان در تلاش برای تثبیت نظام سیاسی خود است و تلاش می کند از این تقابل دور بماند. با این حال، برخی تحلیلگران هشدار میدهند گروههای شیعه تندرو مانند کتائب حزبالله و حرکه النجبا ممکن است در صورت حمله به ایران، خود را ناگزیر به هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در منطقه بدانند.
یک منبع آگاه در بغداد تأکید کرده است که جریانهای اصلی شیعه در عراق که در قالب «چارچوب هماهنگی شیعیان» فعالیت میکنند و ائتلاف «دولت قانون» به رهبری نوری المالکی و ائتلاف «فتح» به رهبری هادی العامری را در بر میگیرند هرگونه تقابل مستقیم آمریکا و ایران در خاک عراق را تهدیدی وجودی برای حاکمیت شکننده خود میدانند.
تهران نیز تمایل دارد عراق از میدان درگیری دور بماند. ایران در شرایطی که با فشارهای فزاینده روبهرو است، به همسایهای باثبات و شریک تجاری نیاز دارد که برق و کالاهایش را خریداری کند؛ نه کشوری که دوباره در چرخه هرجومرج فرو رود. برای کشورهای عربی خلیج فارس، خطر چندلایه است. نخست، تهدید فیزیکی مستقیم مطرح است. ایران بارها اعلام کرده پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه اهداف مشروعی برای حملهاند. حمله ژوئن ۲۰۲۵ به پایگاه هوایی العدید در قطر هرچند تلفات انسانی نداشت، اما هشداری جدی برای رهبران منطقه بود.
کارزاری گستردهتر میتواند زیرساختهای قطر، امارات متحده عربی، عربستان سعودی و بحرین را در معرض حملات موشکی یا پهپادی قرار دهد. اظهارات مقامهایی چون علی شمخانی نشان میدهد پاسخ احتمالی این بار ممکن است بسیار فراتر از حمله نمادین به العدید باشد.
این تهدید صرفاً نظری نیست. در سال ۲۰۱۹، تأسیسات نفتی عربستان با حملهای منسوب به ایران فلج شد؛ رخدادی که نشان داد زیرساختهای انرژی خلیج فارس آسیبپذیرند. در سناریویی که تهران آن را نبردی وجودی تلقی کند، انگیزه هدف قرار دادن کشورهایی که میزبان نیروهای آمریکایی هستند افزایش خواهد یافت. حتی در غیاب حملات مستقیم، تبعات اقتصادی سنگین خواهد بود. کشورهای خلیج فارس در حال تنوعبخشی به اقتصادهای خود و جذب سرمایه و نیروی متخصص خارجیاند؛ اما سایه جنگ منطقهای میتواند سرمایهگذاران و متخصصان را به خروج وادارد.
نگرانی از موج پناهجویان نیز جدی است. بندرعباس ایران فاصلهای کوتاه تا دبی دارد. فروپاشی اقتصادی یا بیثباتی داخلی در ایران میتواند هزاران نفر را روانه سواحل جنوبی خلیج فارس کند. در کنار اینها، کابوس بزرگ اقتصادی نیز مطرح است: تنگه هرمز. مقامهای ایرانی هشدار دادهاند در صورت جنگ، همه گزینهها از جمله انسداد این گذرگاه حیاتی روی میز است. هرچند بستن کامل تنگه به صادرات نفت ایران به چین نیز لطمه میزند، اما سناریوی «انسداد هوشمند» محتملتر است: رهگیری انتخابی نفتکشهای مرتبط با غرب و تسهیل عبور محمولههای چین؛ الگویی مشابه آنچه حوثیها در دریای سرخ آزمودهاند. حدود یکپنجم نفت جهان از این گذرگاه عبور میکند. حتی تهدید به اختلال در آن میتواند حق بیمه حملونقل را جهش دهد و قیمت جهانی نفت را بالا ببرد.
کابوس تورم، شبح بمب و هراس از فروپاشی؛ چرا خلیج فارس از جنگ میترسد؟
چنین سناریویی میتواند شبح تورم را دوباره بر اقتصاد جهانی بیفکند. حمله به زیرساختهای نفتی غیرنظامی با هدف افزایش قیمت نفت و بالا بردن نرخ بهره، عملاً ضربهای مستقیم به وعده اقتصادی دونالد ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای خواهد بود. اما خطر بزرگترپیامدی معکوس و طعنهآمیز است: حمله نظامی آمریکا ممکن است تهران را به کنار گذاشتن دکترین رسمی صلحآمیز بودن برنامه هستهای و حرکت بهسوی تسلیحاتیسازی سوق دهد.
چنین تحولی، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را در بدترین وضعیت ممکن یعنی همسایگی با ایرانی انتقامجو، تجدیدنظرطلب و بالقوه هستهای قرار می دهد. این چشمانداز میتواند بهویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی را بهسمت پیگیری بازدارندگی هستهای مستقل سوق دهد و منطقه را وارد مسابقه تسلیحاتی بیثباتکنندهای کند. همین نگرانی بود که محمد بن سلمان را واداشت استفاده از حریم هوایی عربستان برای حمله به ایران را علناً رد کند. امارات نیز موضعی مشابه اتخاذ کرد و انور قرقاش خواستار «راهحل دیپلماتیک بلندمدت میان واشنگتن و تهران» شد.
با وجود این ریسکهای آشکار، رویکرد واشنگتن برای بسیاری از ناظران منطقهای گیجکننده است. حتی در شرایطی که ایران در مذاکرات ژنو از آمادگی برای امتیازدهی در پرونده هستهای از جمله تعلیق غنیسازی سخن گفته، ترامپ ظاهراً در پی تسلیم فراگیر تهران است. در همین حال، تقویت نظامی آمریکا ادامه دارد و اضطراب در ریاض، ابوظبی، دوحه، مسقط و بغداد رو به افزایش است. متحدان خلیج فارس واشنگتن برای جنگ هورا نمیکشند؛ آنها تلاش می کنند با تمام توان از وقوع آن جلوگیری کنند. گوش سپردن به این هشدارها، نهتنها به سود منطقه، بلکه به سود خود آمریکا خواهد بود.
گالیپ دالای هشدار داده است پیامدهای فروپاشی یک دولت در ایران میتواند از آنچه خاورمیانه در عراق، سوریه یا یمن تجربه کرده، بسیار فراتر رود؛ چه از منظر بیثباتی، مهاجرت، افراطگرایی و گسترش گروههای مسلح و چه از حیث سرریز منطقهای بحران. به باور او، رهبران منطقه معتقدند ایالات متحده باید به دیپلماسی فرصت واقعی بدهد؛ زیرا گزینه جایگزین، جنگی ویرانگر و چرخهای دیگر از فاجعه و درگیری خواهد بود.