روزنامه کائنات
1

صفحه اول

1404 سه‌شنبه 5 اسفند - شماره 5022

سیاست مبهم ترامپی

 حمیده خلقانی -در عرصه سیاست خارجی دولت ترامپ دستاورد چشمگیری به ثبت نرسیده است. جنگ اوکراین همچنان ادامه دارد، بسیاری از کشورها در برابر سیاست‌های تعرفه‌ای مقاومت کرده‌اند و اروپا بیش از گذشته به دنبال استقلال دفاعی حرکت می‌کند. رقابت فشرده اقتصادی با چین نیز بدون نتیجه قطعی ادامه دارد. ترامپ تلاش دارد با استفاده از تکنیک «صلح از طریق قدرت» و با کمترین هزینه اراده خود را بر ایران تحمیل کند درحالی‌که به‌شدت از تبعات تحمیلی یک جنگ علیه ایران آگاه است.
دولت ترامپ در یک سال گذشته الگوی غیرمتعارفی از سیاست خارجی را دنبال کرده است: ترکیبی از فشار نظامی، رویکرد معامله‌محور و در حساس‌ترین بحران‌ها، «دیپلماسی بدون دیپلمات‌های حرفه‌ای».
در مرکز این رویکرد، دو چهره نزدیک به ترامپ قرار دارند: استیو ویتکاف، دوست قدیمی او در حوزه املاک، و جیرد کوشنر، داماد رئیس‌جمهور.در ژنو، این دو نفر در یک روز با مقام‌های ایرانی درباره بحران هسته‌ای گفت‌وگو کردند و سپس به مذاکرات مرتبط با جنگ اوکراین پرداختند؛ نمونه‌ای کم‌سابقه از تمرکز پرونده‌های راهبردی در دست افرادی خارج از ساختار سنتی وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا.
ترامپ عملاً نهادهای دیپلماتیک کلاسیک را به حاشیه رانده و به تیمی متکی شده که به‌جای زبان حقوق بشر و نهادسازی، با منطق «معامله» وارد گفت‌وگو می‌شود.این رویکرد پیش‌تر در مذاکرات آتش‌بس غزه نیز آزموده شد؛ جایی که ویتکاف و کوشنر برای آزادی گروگان‌های اسرائیلی با میانجیگری منطقه‌ای وارد عمل شدند.
در چنین فضایی، خلق یک بحران خارجی می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای تغییر دستور کار رسانه‌ای و بسیج پایگاه سیاسی مورد استفاده قرار گیرد. ایران در این چارچوب به گزینه‌ای تبلیغاتی بدل می‌شود؛ جایی که دوگانه «تسلیم یا جنگ» می‌تواند در ظاهر نشانه اقتدار باشد. با این حال، تجربه مذاکرات گذشته و اعتراف برخی واسطه‌ها به نپذیرفتن شروط حداکثری از سوی تهران نشان می‌دهد پروژه تسلیم‌سازی عملاً با بن‌بست روبه‌روست.
طرح مطالبات حداکثری در حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای تحت عنوان «همه یا هیچ» با واقعیت‌های ژئوپلیتیکی سازگار نیست. منطقه غرب آسیا در وضعیتی به‌هم‌پیوسته قرار دارد که هر بحران بزرگ می‌تواند زنجیره‌ای از بی‌ثباتی ایجاد کند.
اگر هدف، تولید دستاورد انتخاباتی از مسیر بحران‌آفرینی باشد، نتیجه می‌تواند معکوس شود. افزایش تنش نه‌تنها اقتصاد جهانی و امنیت انرژی را تهدید می‌کند، بلکه هزینه‌های سیاسی آن در داخل آمریکا نیز سنگین خواهد بود. راهبرد عقلانی برای واشنگتن بازگشت به منطق حقوق بین‌الملل و پذیرش اصل امنیت متقابل است؛ در غیر این صورت، پروژه ایران‌هراسی ممکن است به کابوسی راهبردی تبدیل شود که دامنه آن فراتر از رقابت‌های انتخاباتی گسترش یابد.
در مجموع، تحولات اخیر نشان می‌دهد که سیاست آمریکا در قبال ایران در سال ۲۰۲۶ در نقطه‌ای حساس قرار دارد؛ جایی‌ که مسیر دیپلماسی و تقابل نظامی همزمان بر میز تصمیم‌گیری است و نقش‌آفرینی چهره‌هایی مانند جرد کوشنر، مارکو روبیو و دیگر اعضای تیم سیاست خارجی، در کنار محاسبات شخصی رئیس‌جمهور، مسیر آینده را شکل خواهد داد. نتیجه این روند هنوز روشن نیست اما آنچه مشخص است این است که دیپلماسی شخصی‌محور و معامله‌گرایانه، بار دیگر به یکی از عناصر اصلی سیاست خارجی دولت ترامپ تبدیل شده و پیامدهای آن می‌تواند، فراتر از روابط واشنگتن و تهران بر معادلات گسترده‌تر خاورمیانه و نظم بین‌المللی تأثیر بگذارد.
حال به رغم لشگر کشی امریکا به منطقه، روند تحولات داخلی امریکا، آسیب‌پذیری رژیم صهیونیستی در شرایط کنونی و جنگ احتمالی آینده، پیامدهای آغاز یک درگیری که به رغم خواست امریکایی‌ها محدود نبوده و فراگیر خواهد شد و... نشانگر آن است که ترامپ تلاش دارد با استفاده از تکنیک «صلح از طریق قدرت» و با کمترین هزینه اراده خود را بر ایران تحمیل کند درحالی‌که به‌شدت از تبعات تحمیلی یک جنگ علیه ایران آگاه است و این نکته اساسی است که باید مدنظر تصمیم‌گیران و مسئولان دستگاه دیپلماسی قرار گیرد که ایستادگی ایران بر اصول سرنوشت تحولات آینده را تعیین می‌کند و هرگونه عقب‌نشینی از آن اصول، دشمن را برای گرفتن امتیازات بیشتر در گام‌های بعدی، امیدوارتر خواهد کرد.

 

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه