کائنات سناریوهای درگیری در منطقه را بررسی می کند
مردم زیر فشار تهدید مستمر نظامی
هادی بیات رضایی- با افزایش تنش میان ایران و آمریکا و اعزام گسترده تجهیزات و تسلیحات نظامی به منطقه، رسانهها و کارشناسان حوزههایی مانند سیاست خارجی، امنیت و امور نظامی به بررسی و ارائه سناریوهای ممکن پیش رو میپردازند.
سناریوهایی که ارائه میشود بر تجربیات درگیریهای پیشین، جنگ ۱۲ روزه، ناآرامیهای دیماه گذشته، تهدیدهای رئیسجمهور آمریکا، پاسخهای ایران و حجم بیسابقه تسلیحات و تجهیزات اعزامی به خاورمیانه استوار است. از چند روز قبل مشخص شد که آمریکاییها در حال اعزام سامانههای پدافندی، هواپیماهای ترابری، جنگنده، آواکس، سوخت رسان، جنگ الکترونیک و بمبافکن به منطقه و استقرار آن در پایگاههای مختلف خود هستند. سپس با اعزام ناو هواپیمابر یو.اس.اس آبراهام لینکلن به منطقه عملیاتی سنتکام، این اخبار رنگ و بوی جدیتری به خود گرفت. بر اساس اخبار موجود، این ناو روز دوشنبه وارد منطقه شد و احتمالاً در دریای عرب استقرار دارد. شب گذشته ترامپ از اعزام یک ناوگان دیگر به سمت ایران خبر داد. ایران اعلام کرد که این بار هرگونه حمله را به عنوان جنگ تمامعیار تلقی میکند و پاسخش متفاوت از قبل است. خبر رسمی این است که اعزام تجهیزات به منطقه، به منظور برگزاری یک رزمایش مشترک و گسترده است. دونالد ترامپ در تازهترین سخنانش گفته است که ایران باید هرچه سریعتر به میز مذاکره بباید و تهدید کرده است که اگر چنین نشود آمریکا به ایران حمله میکند. این سخنان در پی تنشهای لفظی ایام اخیر میان دو کشور و نیز آمدن ناو آبراهام لینکن به خاورمیانه است.
چه احتمالاتی ممکن است رخ دهد؟
در این میان کورش احمدی، دیپلمات سابق ایران در نیویورک به انتخاب گفته است: باید دید آیا صحبتهایی که بین ایران و آمریکا ردوبدل شده است میتواند بر اقدام آمریکا تأثیرگذار باشد یا خیر. صحبتی بین آقایان عراقچی و ویتکاف شده بود و ترامپ هم اشاره کرده بود که تماسهایی برای برنامهریزی مذاکرهای برقرار شده است
اقدام نظامی هنوز منتفی نیست اما احتمال آن به نظر من زیاد نیست. اگر چه شاهد نوعی تجمع نیرو هستیم، اما حجم آن در واقع به گونهای است که میتواند به معنی بازگشت به سطح نیروی حاضر در منطقه در قبل از ماجراجوییهای ترامپ در اطراف ونزوئلا باشد؛ به عبارت دیگر دو-سه هفته است که شاهد بازگشت نیروهایی به منطقه سنتکام (خاورمیانه) هستیم که برای عملیات در اطراف ونزوئلا از منطقه خارج شده بودند. از طرفی برای انجام یک اقدام نظامی لازم است که ترامپ پایگاه رای خود در داخل آمریکا و نیز تا حدودی در جامعه بیناالمللی را توجیه کند و توضیح دهد که هدف اقدام نظامی چه خواهد بود. با توجه به تاکید همیشگی او بر نابودی سایتهای غنیسازی در ایران که میتوانست برای حامیانش در آمریکا قابل درک و قابل قبول باشد، اکنون بعید به نظر میرسد که ترامپ در چارچوب مواضع ضد جنگ و مخالفت با ملتسازی که همیشه داشته، بتواند یک اقدام نظامی علیه ایران را که میتواند از کنترل خارج شود و ابعاد گستردهای بیابد، توجیه کند. فکر میکنم این مهمترین مشکلی است که ترامپ برای دستزدن به یک اقدام نظامی علیه ایران با آن مواجه است. اینکه اکثر کشورهای منطقه با جنگ جدیدی در منطقه موافق نیستند و نیز اینکه اسرائیل نیز ظاهرا تحفظی در این مورد دارد و گویا در این مقطع زمانی آمادگی لازم را برای اینکه در معرض حملات موشکی ایران قرار گیرد، ندارد، عامل بازدارنده مهمی میتواند باشد. ضمن اینکه طی دو-سه هفته گذشته عوامل رژیم اسرائیل کمتر در ارتباط با مسائل ایران حرف زدهاند. البته یکی از عواملی که ممکن است هنوز اقدام نظامی را در بین گزینههای ترامپ حفظ کرده باشد، صحبتهای او درباره حوادث اخیرا ایران و پیام او مبنی بر اینکه «کمک در راه است» باشد. با توجه به روانشناسی ترامپ ممکن است او نخواهد به عنوان کسی که به حرفهایش عمل نمیکند، شناخته شود. با توجه به این ملاحظات، احتمالی را که میتوان در نظر داشت این است، که ترامپ، علاوه بر فشار حداکثری تحریمی و فشارهای دیپلماتیک، در پی آن باشد که عامل دیگری، یعنی فشار ناشی از تهدید مستمر نظامی علیه ایران را وارد معادله کند؛ با این تصور که تهدید نظامی در کنار سایر فشار، تاثیرات سوء بر اقتصاد و اجتماع و سیاست داخلی ایران را افزایش دهد و تعلیق اقتصادی و شرایط بحرانی را تشدید کند. شاید هدف این باشد که از طریق اعمال چنین تهدیدهایی، ایران برای وارد شدن در مذاکره و نیل به توافقی تحت فشارهای بیشتری قرار گیرد. سخنان چند روز اخیر ترامپ در مورد مذاکرات این احتمال را بیشتر کرده است.
محاصره دریایی ناظر به چه شرایطی است و پیامدهایش چیست؟
من احتمال محاصره دریایی به گونهای که در ارتباط با ونزوئلا انجام شد و گویا هنوز ادامه دارد، را زیاد نمیدانم. اقدام برای محاصره دریایی در آبهای نزدیک به ایران مانند دریای عمان و دریایی عرب میتواند موجب واکنش نیروی دریایی ایران و برخورد منجر به جنگ شود. ضمن اینکه محاصره دریایی خودسرانه یعنی بدون مجوز شورای امنیت، ناقض منشور ملل متحد و کنوانسیون حقوق دریاهای ۱۹۸۲ نیز هست و دیگر کشورها مشکل می توانند برای اعمال آن با ترامپ همکاری کنند. بعلاوه، آمریکا بیش از یک سال است که در شعاعی وسیعتر در حال انجام عملیاتی علیه کشتیهایی که به نحوی از انحا به ایران مربوط میشوند، است. در این مدت و به ویژه در یکی-دو ماه اخیر در اطراف ونزوئلا و در اقیانوس اطلس و ظاهرا در اقیانوس هند اقداماتی علیه کشتیها مرتبط به ایران انجام شده است.
فرمت و شکل حمله احتمالی چگونه خواهد بود؟
اگر نهایتا ترامپ تصمیم به اقدام نظامی علیه ایران بگیرد، بعید میدانم که به شکلی گسترده که هدفش تغییر حکومت باشد، انجام شود. چرا که ترامپ همراه با ملتسازی و تغییر رژیم به شکلی که در عراق و افغانستان انجام شد، ابراز مخالفت کرده است. البته روشن است که تغییر رژیم از راه دور و از طریق نیروی هوایی ممکن نیست و آمریکا برای تغییر رژیم صدها هزار سرباز در آن دو کشور ییاده کرد. اگر این پیشفرض درست باشد، تنها برخی اقدامات نظامی نمادین و با هدف ضربهزدن به نیروهایی که تصور میکند در جریان اعتراضات درگیر بودند، میتواند در دستور کار ترامپ باشد. انجام برخی عملیات نظامی نمادین را نیز نباید از نظر دور داشت؛ خاصه اگر هدفش انجام عملیاتی در تعقیب مطالبی که در ارتباط با اعتراضات در ایران گفته بود، باشد. در مجموع به نظر نمیرسد که قصد ترامپ برعکس قصد نتانیاهو سوق دادن ایران به سمت فروپاشی باشد؛ چرا که در چنین صورتی همه مناطق همجوار ایران در معرض تهدید قرار خواهد گرفت.
آیا هنوز امکان دیپلماسی میان ایران و آمریکا وجود دارد؟
امکان دیپلماسی هنوز وجود دارد. اما باید گفت که شرایط، نامناسبتر شده است. انعکاس گسترده حوادث اخیر در سطح بینالمللی موجب شده تا امکان حمایت از ایران به حداقل برسد و اساسا برای ترامپ مذاکره دشوارتر از گذشته شده است با توجه به شرایط افکار عمومی در داخل و خارج آمریکا، ممکن است دادن امتیاز معناداری به ایران نیز برای ترامپ دشوارتر شده باشد. در همین رابطه، گفتنی است که شرایط اعلام شده از جانب دولت ترامپ برای مذاکره و محتوای مذاکره نیز سختتر شده است. ویتکاف اخیرا از چهار مسئله اصلی شامل «غنیسازی، موشکها و لزوم کاهش موجودی آنها، مواد هستهای و نیروهای نیابتی» به عنوان موضوعاتی که باید مورد مذاکره قرار گیرد، اسم برد؛ این در حالی است که مقامات آمریکایی قبلا حداقل به صورت علنی حرفی از برنامه موشکی و «نیروهای نیابتی» ایران نزده بودند. ترامپ در آن دستورالعمل ریاستجمهوری مورخ ۴ فوریه تنها از بمب اتمی و موشکهای بالستیک قارهپیما به عنوان خطقرمز نام برد. بعدا هم روبیو، وزیر خارجه آمریکا، همین خط قرمز را در مورد برنامه موشکی ایران مطرح کرد. ضمنا به ویژه با توجه به اینکه بعد از تضعیف گروههای همسو با ایران در منطقه، مقامات آمریکایی تا قبل از این اظهارات ویتکاف تنها بهطور کلی راجع به اقدامات ایران در منطقه حرفهای کلی میزدند و هیچگاه علنا خواستار قرار داشتن این موضوع در دستور کار مذاکرات نشده بودند. واقعیت این است که ترامپ که در دور اول ریاست جمهوریاش تنها خواستار «اصلاح برجام» بود و در یک سال اخیر صرفا از اینکه «ایران نباید بمب داشته باشد» میگفت و البته منظورش غنیسازی صفر در ایران بود، اما از بعد از تجاوزات آمریکا و اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه و به تصور اینکه غنیسازی صفر در ایران حاصل شده، از یکسو و اینکه گویا اهرمهای ایران تضعیف شده از سوی دیگر، پیوسته زیادهخواهیهای خود را تشدید کرده است. برخی از گزارشهای رسانهای از جمله خبر دیروز اکسیوس نیز دال بر همین موضوع است. مشکل این است که مقامات ما متأسفانه توجه نداشتند که مواضع سیاسی و مذاکراتی باید با توجه به شرایط عینی و ملموس بر روی زمین و اهرمهایی که طرفهای مذاکراتی در دست دارند، باشد.
محاصره دریایی
به گزارش فرارو، جدیدترین سناریویی که از سوی رسانهها مورد توجه قرار گرفته، محاصره دریایی ایران یا Naval blockade است. محاصرهای که با هدف جلوگیری از فروش نفت ایران صورت میگیرد و هدف آن افزایش فشار بر ایران بدون درگیری مستقیم در مرحله اول است. در این سناریو نیروی دریایی و هوایی آمریکا اجازه صادرات نفت ایران از تنگه هرمز را نخواهند داد و طرف مقابل در جایگاه واکنش به پاسخهای موشکی – پهپادی یا دریایی ایران میایستد. مرور اخبار نشان میدهد که احتمالاً این گزینه ابتدا از سوی روزنامه اسرائیلی جروزالم پست مورد توجه قرار گرفت و به رسانهها راه پیدا کرد. این روزنامه به نقل از کارشناسان امنیتی نوشت: «گزینه محاصره ایران توسط آمریکا به عنوان جایگزینی جدی برای حمله نظامی مستقیم در حال ظهور است. تحلیلگران استدلال میکنند که محاصره دریایی یا اقدام نمادین محدود میتواند فشار بر تهران را افزایش دهد و در عین حال خطر یک درگیری منطقهای گسترده را کاهش دهد.» پایگاه آمریکایی Energy Intelligence در تحلیل این سناریو نوشت: «همزمان با تقویت داراییهای دریایی و هوایی ایالات متحده در خاورمیانه، بازارهای نفت دوباره منتظر حملات نظامی ایالات متحده یا اسرائیل به ایران، محاصره احتمالی تانکرهای نفتی در منطقه و تلاشهای مجدد برای دیپلماسی با تهران پس از سرکوب خشونتآمیز اعتراضات ضد دولتی هستند.» در قسمت دیگری از این گزارش آمده است: «دولت ترامپ که با دستگیری گستاخانه نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا در اوایل ژانویه و همچنین محاصره دریایی مداوم تانکرهای نفتی که وارد و خارج از آبهای این کشور میشوند، جسورتر شده است، میتواند با تشدید تحریمها و توقیف تانکرهای نفتی ایران، رویکرد مشابهی را در قبال ایران اتخاذ کند.»
سایت تخصصی Defense Watch هم در تحلیلی دیگر آورد: «تحلیلگران، گزینه محاصره ایران توسط آمریکا را ابزاری میدانند که بین دیپلماسی و جنگ قرار دارد. محاصره دریایی میتواند صادرات نفت ایران، خطوط کشتیرانی یا دسترسی به مسیرهای دریایی کلیدی را هدف قرار دهد و بدون حملات جنبشی فوری، فشار اقتصادی و سیاسی اعمال کند. کارشناسان معتقدند که چنین اقدامی میتواند به عنوان یک اقدام برگشتپذیر و مشروط در نظر گرفته شود. این امر به واشنگتن در مذاکرات آینده اهرم فشار میدهد و در عین حال، به تهران و متحدان منطقهای نیز نشانهای از عزم و اراده میدهد.»
حملات محدود به اهداف مشخص
یکی دیگر از سناریوهایی که مورد توجه قرار میگیرد، حملات محدود آمریکاست. نِیت سوانسون، مدیر پروژه استراتژی ایران در شورای آتلانتیک و دیپلمات پیشین آمریکایی در مقالهای که سایت این اندیشکده منتشر کرد، به تشریح چهار گزینه مقابل ترامپ پرداخت. او این گزینهها را با توجه به وعدههای ترامپ برای کمک به معترضین در ایران بررسی کرد.
ایران پس از حمله آمریکا به تاسیسات هستهای
به پایگاه هوایی العدید در قطر حمله کرد
به ادعای سوانسون، نخستین گزینه ترامپ، حملات نمادین به اهداف متعارف مانند سایتهای هستهای و موشکی ایران است. گزینهای که به زعم نویسنده این مقاله، «تضمین میکند که هیچکس نمیتواند رئیسجمهور را به ترسیم خطوط قرمز و سپس نادیده گرفتن آنها متهم کند.» نویسنده مقاله، دومین گزینه پیش روی رئیسجمهور آمریکا را حمله نظامی و سایبری به اهداف امنیتی و نظامی کشورمان میداند. گزینهای که به زعم او تاثیری بر اراده جمهوری اسلامی نمیگذارد. او سومین گزینه را اهداف اقتصادی میداند که میتوانستند در جنگ ۱۲ روزه مورد هدف اسرائیل قرار بگیرند. سوانسون میگوید که پایانههای صادرات نفت ایران مانند جزیره خارک و تاسیسات گاز طبیعی میتواند در این فهرست باشد. اقدامی که خطرناک است و میتواند بر بازارهای انرژی اثر بگذارد اما برای کشوری با مختصات اقتصادی ایران، موثر است. او گزینه دیگر را ایجاد خلاء قدرت در ایران و آینده پس از آن را غیرقابل پیشبینی میداند.
اشغال ترمینال نفتی خارک
این گزینه توسط چند مرجع تحلیلی از جمله از سوی مایکل روبین، مقام سابق پنتاگون و پژوهشگر فعلی اندیشکده امریکن انترپرایز (AEI) مطرح شد. او پیشنهاد میکند که ترامپ برای اجتناب از گیر کردن در باتلاق جنگ و حضور نظامی در ایران، باید به سمت این ترمینال نفتی برود که ۹۰ درصد صادرات ایران از آن نقطه انجام میشود. روبین بر این نکته تاکید دارد که با توجه به وابستگی ایران به درآمد نفت، دولت ایران در پرداخت حقوقها و هزینهها با مشکل روبرو خواهد شد.
محمدمنان رئیسی، نماینده قم در مجلس شورای اسلامی در یادداشتی با تیتر «فروش نفت؛ یا همه با هم و یا هیچکس!» به موضوع خارک اشاره کرد. او نوشت: «طبق گزارش FDD، جزیره خارک به عنوان تنها مبدا صادرات نفت ایران، یکی از گزینههای محتمل برای حمله آمریکاست. سناریو بدبینانه آن است که ترامپ ابتدا بخواهد با اشغال جزیره خارک، مسیر فروش نفت ایران را ببندد! لذا ایران باید برای همه سناریوها (ازجمله سناریوهای بدبینانه) آماده باشد و در حوزه نفت نیز باید هر چه سریعتر، مبدا دوم فروش نفت ایران از طریق خط لوله گوره به جاسک فعال شود.»
او ادامه داد: «گرچه با وجود حدود ۶۰ میلیون بشکه نفت ایران روی آب در نزدیکی چین، ایران توان فروش به چین تا یک ماه بعد از شروع جنگ را داراست اما باید با تاکید بر تسلط ایران بر تنگه هرمز، به وضوح این پیام به آمریکا و کشورهای منطقه صادر شود که درصورت تحقق چنین سناریویی، پاسخ ما محاسبه ناپذیر و نامتناسب خواهد بود! به این معنا که در جنگ آتی، زیرساخت انرژی خود را معادل زیرساخت انرژی کل منطقه میدانیم و با تاکید بر تنگه هرمز صراحتا هشدار دهیم که یا همه با هم نفت میفروشیم و یا هیچکس نفت نمیفروشد!» اشاره او به گزارش اندیشکده دست راستی FDD (بنیاد دفاع از دموکراسیها) است که ۱۷ مهرماه سال گذشته منتشر شد و لیستی از اهداف نظامی، زیرساختی و هستهای ایران را برای حمله به اسرائیل و آمریکا پیشنهاد میداد. اهدافی که برخی از آنها در جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران مورد هدف قرار گرفتند. یکی از اتفاقاتی که در جریان جنگ پیشین رخ نداد، حمله دشمن به زیرساختهای حیاتی ایران بود. در حال حاضر اندیشکدهها و رسانهها به خصوص نهادهایی که به عنوان تشکیلات فکری ضدجمهوری اسلامی شناخته میشوند، موضوع حمله به زیرساختها را نیز روی میز گذاشتند و درباره آنها تئوریپردازی میکنند.
فشار بر تهران و تمرکز بر خیابان
در تحلیلهای مختلف، گزینهای تحت عنوان تحرکات غیرنظامی هم وجود دارد. مثلاً والاستریت ژورنال با اشاره به اعتراضاتی که دیماه گذشته در ایران رخ داد، به موضوع وضعیت اقتصادی در ایران پرداخت و در بخش پایانی گزارش خود آورده که «برخی دستیاران ترامپ پیشنهاد دادهاند که به جای حمله نظامی، از ابزارهایی مانند کمک به هماهنگی معترضان در فضای آنلاین یا اعمال تحریمهای تازه علیه تهران استفاده شود.» اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا روز سهشنبه در حاشیه مجمع گفتگوهای داووس با اشاره به «تأثیر جدی فشار مالی آمریکا تا حد فروپاشی اقتصاد ایران در دسامبر گذشته» بر این موضوع تاکید کرد که این فشارها «بدون شلیک حتی یک گلوله باعث آمدن مردم ایران به خیابانها شد.»
سیاستمداران تندروی آمریکایی، برخی رسانهها و اندیشکدهای این کشور به طور آشکار از «مسلح کردن معترضان» میگویند و مینویسند. آخرین نمونه آنها، سناتور تد کروز بود که این خواسته را به صورتی علنی مطرح کرد و صحبتهایش در ایران واکنشبرانگیز شد. اما تاکید بر این سناریو تنها محدود به تد کروز نیست. در گزارش اخیر والاستریت ژورنال، به نقل از یک استاد دانشگاه دانمارکی و کارشناس ایران آمده بود که تا این تسلیح اتفاق نیافتد، حملات محدود و هدفمند آمریکا به اهداف نظامی در ایران خالی از فایده است. سناریوی بازگرداندن بحران به خیابانهای ایران در حالی مطرح میشود که پیشنهاد حفظ فشار روانی بر تهران با توجه به حضور نظامی آمریکا هم در بعضی از این تحلیلها و مقالات اندیشکدهای مورد توجه قرار گرفته است. سوانسون در مقاله خود در شورای آتلانتیک، به این گزینه از زاویه حضور ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن نگاه کرد و نوشت: «حضور ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در صحنه نبرد دو فایده دارد. اول اینکه به ایالات متحده اجازه میدهد تا راحتتر در برابر هرگونه تلافیجویی از سوی ایران دفاع کند و در نتیجه، اختیار بیشتری برای حمله فراهم میکند. همچنین یک مزیت روانی ایجاد میکند. ایران میداند که هر اقدامی که در پاسخ به اقدام ایالات متحده انجام دهد، میتواند با تشدید بیشتر تنش از سوی نیروهای آمریکایی مواجه شود. این پویایی احتمالاً ایران را از انجام هر کاری که بیش از حد تنشزا باشد، باز میدارد.»
باز شدن جعبه پاندورا
ترامپ در روزهای گذشته برای توصیف ناوگانهای نیروی دریایی این کشور که به سمت منطقه اعزام شدند، از واژه آرمادا استفاده کرده است. آرمادا در زبان اسپانیایی به معنی ناوگان دریایی است و اشارهای تاریخی به نیروی دریایی قدرتمند اسپانیا در قرن شانزدهم دارد. اسپانیا سال ۱۵۸۸ برای حمله به انگلستان، نیروی دریایی عظیمی متشکل از ۱۳۰ کشتی تشکیل داده بود که به عنوان بزرگترین ناوگان دریایی جهان در آن زمان شناخته میشود. آرمادا امروز هم در ادبیات نظامی انگلیسی استفادهای برای معرفی ناوگان عظیم و شکستناپذیر دریایی دارد. برخی رسانهها میگویند ترامپ با توجه به اعزام گسترده تجهیزات مختلف هوایی، زمینی و ناوگانهای دریایی به منطقه، عبارت آرمادا را به کار میبرد تا پیامهایی سیاسی مخابره کند.
نیروی دریایی اسپانیا هنوز با نام آرمادا شناخته میشود
در مقابل اما جعبه پاندورا هم مثالی دیگر است که همیشه سیاستمداران جمهوری اسلامی، آمریکا و دیگر کشورهای منطقه نسبت به باز شدن آن هشدار دادند که اشارهای به گسترده شدن جنگ در سطح منطقه و به جا ماندن خسارتهایی سنگین است. جعبه پاندورا هم به اسطورهای یونانی و ظرفی اشاره دارد که تمام بلایا و بدیهای جهان در آن قرار داده شده بود و وقتی صاحبش آن را باز کرد، محتویاتش به زمین آمد که تا آن زمان پلیدی نداشت. مقامات جمهوری اسلامی به صورت علنی و یا در مصاحبه به عنوان منابع آگاه بلندپایه در مصاحبه با رسانههای بینالمللی به این موضوع اشاره کردند که «هرگونه حمله» را به عنوان حمله گسترده و اقدامی علیه موجودیت ایران برداشت میکنند و واکنشی گسترده نیز به آن نشان خواهند داد.
مقامات سیاسی و نظامی ایران میگویند که نیروهای مسلح
در بالاترین سطح آمادگی و هوشیاری قرار دارند
سناریوهای ایران برای اقدام متقابل علیه تجاوز احتمالی آمریکا به صورت دقیق در عرصه رسانه واکاوی نشده است. اما منابع خارجی معتقدند که بسته به سناریو و اهداف آمریکا، پاسخ ایران هم میتواند از حمله به ناوگان نیروی دریایی تا حملات موشکی و پهپادی به پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه و فعال شدن نیروهای مقاومت را در بربگیرد.
نگاه کشورهای عربی خلیج فارس به جنگ علیه ایران
شناخت نوع ادراک کشورهای منطقه از نتایج جنگ دوازدهروزه، بیش از آنکه یک بحث صرفاً نظری یا رسانهای باشد، بهمثابه نقشه راهی برای فهم رویکرد آتی آنها در قبال ایران است. این ادراک نه الزاماً از زبان مقامات رسمی و در قالب بیانیههای دیپلماتیک، بلکه عمدتاً از سوی کارشناسان و تحلیلگرانی بیان میشود که به ساختار قدرت نزدیک هستند؛ افرادی که بعضا نه فقط سخنگویان غیررسمی، بلکه بازیگران مؤثر در فرآیندهای تصمیمسازی دولتهای متبوع خود بهشمار میروند. در این چارچوب، تحلیل چند ماه قبل سالم الکتبی، تحلیلگر اماراتی نزدیک به شورای عالی فدرال امارات، که در روزنامه اورشلیمپست اسرائیل منتشر شد، واجد اهمیتی فراتر از یک یادداشت ژورنالیستی است. مقاله او را میتوان همچون امکانی دانست برای پیشبینی رویکرد آینده ابوظبی در قبال ایران؛ امکانی که از خلال آن، دستگاه ادراکی امارات نسبت به تحولات اخیر منطقهای قابل رصد است. الکتبی جنگ دوازدهروزه را نه یک درگیری محدود، بلکه «پیشرانی برای بازتعریف معادلات قدرت در خاورمیانه» میدانست؛ بازتعریفی که در آن، اسرائیل «از طریق مشارکتهای هوشمندانه با کشورهای حوزه خلیج فارس و بهرهگیری از قابلیتهای پیشرفته»، توانسته بود مفهوم سنتی قدرت نظامی را دگرگون کند. ارمغان این تحول، از نگاه نویسنده، چیزی جز «شکست ایران» نبود؛ شکستی که به ادعای او صرفاً نظامی نبوده، بلکه آغازی است برای «فروپاشی تمدنی ایران». اهمیت این روایت دقیقا در همین نقطه آشکار میشود. پیوند زدن یک شکست نظامی مفروض به فروپاشی تمدنی، و سپس ترجمه آن به سناریوهایی چون تجزیه ایران یا حتی طرح ادعاهایی درباره تصاحب جزایر خلیج فارس توسط امارات، امری که نه صرفاً حاصل اغراقهای ژورنالیستی، بلکه بازتابدهنده یک محاسبه ژئوپلیتیکی در ذهن بخشی از نخبگان حاکم بر جنوب خلیج فارس است.
در این دستگاه ادراکی، تضعیف ایران بهمنزله گشوده شدن یک «پنجره تاریخی» برای بازنویسی نظم منطقهای تلقی میشود؛ نظمی که در آن، ایران بازیگری تکه تکه و فرسوده و اسرائیل بههمراه اعراب، محور جدید قدرت تعریف میشوند.
این تحلیل زمانی معنادارتر میشود که آن را در بستر وضعیت اخیر میان ایران و آمریکا قرار دهیم. کشورهای عرب خلیج فارس، بهویژه امارات، در سطح اعلامی همچنان بر کاهش تنش، گفتوگو و ثبات منطقهای تأکید دارند و حتی در مقاطعی نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا میکنند. اما در سطح اعمالی و محاسبات راهبردی، نهتنها مخالف جنگ نیستند، بلکه خواهان شکلگیری جنگی «کنترلشده» با کمترین تبعات مستقیم برای خود هستند؛ جنگی که هزینههای اصلی آن را دیگران بپردازند و در عین حال، موازنه قوا به سود آنان تغییر کند. از این منظر، آنها شرکای عملی آمریکا و اسرائیل در پروژه تغییر موازنه منطقهای محسوب میشوند، هرچند این همراهی در پوشش گفتمان ثبات و میانجیگری پنهان میشود.. در چنین شرایطی، مقاله الکتبی را باید بیش از آنکه گزارشی از واقعیتهای میدانی جنگ دوازدهروزه دانست، نوعی اعتراف ناخواسته به رؤیای ژئوپلیتیکی امارات تلقی کرد؛ رؤیایی که در آن، ابوظبی میکوشد خود را بهعنوان بازیگر مسلط امنیتی و ژئوپلیتیکی خلیج فارس تثبیت کند، حتی اگر این مسیر از دل تضعیف ساختاری ایران و به چالش کشیدن تمامیت ارضی آن بگذرد. در نهایت، جنگ دوازدهروزه فارغ از نتایج واقعی آن به یک «ابزار ادراکی» در ذهن نخبگان منطقه بدل شده است؛ ابزاری برای آزمودن سناریوها، عادیسازی ایدههای رادیکال و آمادهسازی افکار عمومی برای سیاستهایی که هنوز در سطح رسمی بیان نمیشوند. فهم این ادراک، همان نقشه راهی است که نشان میدهد چالش ایران با همسایگان جنوبیاش، صرفاً دیپلماتیک یا امنیتی نیست، بلکه ریشه در رقابتی عمیق، بلندمدت با ماهیتی تمدنی و ژئوپلیتیکی دارد.
اوج تنش میان ایران و اروپا
اتحادیه اروپا، سپاه را در فهرست افراد و سازمان های تروریستی قرار داد.وزیران خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا در نشستی روز پنجشنبه، نام سپاه پاسداران را به فهرست افراد و سازمان های تروریستی اضافه کرد.
"کایا کالاس" مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در توییتی اعلام کرد وزیران خارجه اروپا درباره اضافه کردن نام سپاه به فهرست سازمان های تروریستی توافق کردند. او در ایکس نوشت: وزیران خارجه اتحادیه اروپا گام تعیین کننده برای توصیف سپاه پاسداران ایران به عنوان سازمان تروریستی برداشتند.
"یوهانس وادفول" وزیر امور خارجه آلمان، اقدام اتحادیه اروپا در قرار دادن نام سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی را یک پیام سیاسی قوی به تهران دانست.
در روزهای اخیر شماری از کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و ایتالیا از این اقدام اعلام حمایت کرده بودند. اسپانیا نیز که تاکنون مخالف این اقدام بود به موافقان پیوست. پیش از این دولت امریکا نیز نام سپاه را به فهرست سازمان های تروریستی اضافه کرده بود.
اتحادیه اروپا همچنین در واکنش به ناآرامی های اخیر ایران، با تحریم جدید علیه شماری از مقامات و سازمان های سیاسی ، نظامی و قضایی ایران موافقت کرد. اتحادیه اروپا در بیانیهای اعلام کرد علیه 21 فرد و مقام ایرانی از جمله اسکندر مومنی، وزیر کشور، محمد موحدی آزاد، دادستان کل کشور و ایمان افشاری قاضی دادگاه انقلاب تحریم اعمال کرده است. وزرای امور خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا روز پنجشنبه این افراد و سازمان ها را در ارتباط با ناآرامی های ایران و حمایت تهران از روسیه تحریم کرده است.
همزمان مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفت منطقه تحمل جنگ جدیدی را ندارد.
قبل از این هم در واکنش ها به ناآرامی ها در تهران، پارلمان اتحادیه اروپا ورود سفیران و نمایندگان جمهوری اسلامی ایران به ساختمان پارلمان را ممنوع کرد. مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا (کایا کالاس) همچنین در بخش دیگری از سخنان خود افزود: «اتحادیه اروپا از قبل تحریمهای گستردهای را اعمال کرده است و امروز وزیران توافق کردند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بهعنوان یک سازمان تروریستی معرفی کنند».
وی با تکرار ادعاهای حقوق بشری، مدعی شد که وزیران این اتحادیه همچنین علیه افراد مسئول در برخورد با اعتراضهای اخیر در ایران، از جمله وزیر کشور، تحریمهایی اعمال کردند.
این مقام اروپایی ادامه داد: «وزیران تحریمهای تازهای را علیه افراد مرتبط با حمایت جنگی ایران از روسیه تصویب کردند و کنترلهای صادراتی را گسترش دادند. وزیران تصریح کردند که ایران باید همه افراد بازداشتشده به ناحق را آزاد کند، از جمله شهروندان اتحادیه اروپا.» وی افزود: «باید آماده باشیم فشار بر مقامها را بیش از پیش افزایش دهیم و حمایت از جامعه مدنی ایران را ادامه دهیم.» کالاس در بخشی از صحبتهای خود اشاره کرد که طبقهبندی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روندی نسبتا طولانی و موضع اتحادیه اروپا نسبت به این اقدام روشن بوده است. هم زمان با برگزاری این نشست، اورسولا فون درلاین رئیس کمیسیون اروپا نیز در با انتشار پیامی در ایکس از تصمیم شورای وزیران برای طبقهبندی سپاه در فهرست مورد اشاره استقبال کرد و مدعی شد که این تصمیم باید خیلی پیشتر اتخاذ میشد.
واکنش عراقچی: نمایش تبلیغاتی است
سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران از اقدام اروپا در اضافه کردن نام سپاه به فهرست سازمان های تروریستی انتقاد کرد.
عراقچی در ایکس نوشت: در حال حاضر چندین کشور تلاش می کنند از شعلهور شدن یک جنگ تمامعیار در منطقهٔ ما جلوگیری کنند. جالب است که هیچیک از این کشورها اروپایی نیستند. در مقابل، اروپا سرگرم دمیدن در آتش بحران است. پس از پیگیری سازوکار «اسنپبک» به درخواست ایالات متحده، اکنون با قرار دادن نیروهای مسلح ما در فهرست بهاصطلاح «سازمانهای تروریستی»، مرتکب یک اشتباه راهبردی بزرگ دیگر شده است.
وزیر خارجه ایران افزود: فارغ از ریاکاری آشکار در برخورد گزینشی اروپا، و اینکه در برابر نسلکشی اسرائیل در غزه هیچ اقدامی انجام نمیدهند اما با شتاب مدعی «دفاع از حقوق بشر» در ایران میشوند، این نمایش تبلیغاتی بیش از هر چیز تلاشی برای پنهان کردن واقعیتِ افول شدید نقش و جایگاه اروپا است.
عراقچی ادامه داد: افزون بر این، با توجه به اینکه این قاره بیتردید بهشدت از یک جنگ تمامعیار در منطقهٔ ما متأثر خواهد شد، از جمله از پیامدهای زنجیرهای افزایش شدید قیمت انرژی، موضع کنونی اتحادیهٔ اروپا بهطور جدی به منافع خود آن آسیب میزند. شهروندان اروپایی شایستهٔ چیزی بسیار بهتر از آن هستند که دولتهایشان به آنان عرضه میکنند.
احضار سفیر آلمان به وزارت خارجه ایران
وزارت خارجه ایران روز پنجشنبه سفیر آلمان را احضار کرد. وزارت خارجه ایران دلیل این اقدام را "سخنان صدر اعظم آلمان علیه ایران و مواضع تحریکآمیز مقامات این کشور در رابطه با نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران" اعلام کرده است.
اشاره به حمایت مقامات آلمان از اضافه کردن نام سپاه به فهرست سازمان های تروریستی اتحادیه اروپاست. «اکسل دیتمن» سفیر آلمان امروز (پنجشنبه ۹ بهمن ماه) توسط «علیرضا یوسفی» دستیار وزیر و مدیرکل غرب اروپا به وزارت امور خارجه احضار شد. وزارت خارجه ایران اعلام کرد: در این جلسه احضار، مراتب اعتراض شدید جمهوری اسلامی ایران نسبت به موضعگیریهای مداخلهجویانه و غیرمسئولانه مقامات آلمان به سفیر این کشور ابلاغ گردید. مدیرکل غرب اروپای وزارت امور خارجه با یادآوری حمایتهای تسلیحاتی آلمان از رژیم بعث عراق، از جمله تسلیحات شیمیایی، در جریان جنگ ۸ ساله تحمیلی علیه ایران و خودداری این کشور از هرگونه اقدامی برای مواخذه و مجازات عاملان ارسال تسلیحات شیمیایی و یا جبران خسارات و آسیبهای وارده، تصریح کرد ادعای دلسوزی آلمان برای حقوق بشر به هیچ عنوان با عملکرد این کشور منطبق نیست.
به تازگی صدراعظم (نخست وزیر) آلمان گفته بود عمر رژیم ایران معدود است. او قبلا هم این سخنان را تکرار کرده بود.
اطلاعیه وزارت خارجه ایران ادامه داد: علیرضا یوسفی همچنین با اشاره به حمایت همهجانبه آلمان از نسلکشی فلسطینیان و نیز اظهارات سخیف مقامات آلمان در جریان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران، تصریح کرد که صدراعظم المان هیچ جایگاه اخلاقی برای وعظ کردن راجع به حقوق بشر ایرانیان ندارد.
در اطلاعیه وزارت خارجه ایران اضافه شده است: مدیرکل غرب اروپای وزارت امور خارجه با اشاره به نقش بیبدیل سپاه پاسداران در مبارزه با تروریسم و حفاظت از امنیت و حاکمیت ملی ایران، تصریح کرد هرگونه اقدام برای برچسبزنی به بخشی از نیروهای مسلح رسمی جمهوری اسلامی ایران نقض آشکار حقوق بینالملل و تعرض به امنیت و حاکمیت ملی ایران محسوب میشود و قطعا با واکنش ایران مواجه خواهد شد. سفیر آلمان بیان داشت نکات و پیامهای دریافتی را به برلین منتقل میکند.
واکنش ستاد کل نیروهای مسلح ایران
ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با صدور بیانیه ای در واکنش به تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اتحادیه اروپا، تاکید کرد: تبعات این اقدام مستقیما متوجه سیاستمداران اروپایی است.
ستاد کل نیروهای مسلح، عالی ترین سازمان نظامی در رده بندی نیروهای مسلح ایران است. رئیس ستاد کل نیز عالی ترین مقام نظامی ایران بعد از رهبری در جایگاه فرمانده کل قوا به شمار می آید.
ستاد کل نیروهای مسلح اضافه کرد: اقدام بیمنطق، غیرمسئولانه و بغضآلود اتحادیه اروپا، بیتردید در اطاعت بیچونوچرا از سیاستهای سلطهگرانه و ضدانسانی آمریکا و رژیم صهیونیستی صورت گرفته است و بیانگر عمق خصومت و کینهتوزی سران این مجموعه نسبت به ملت رشید ایران، نیروهای مسلح، امنیت و استقلال کشور مقتدر جمهوری اسلامی ایران میباشد.
این بیانیه می افزاید: چنین تصمیم بیپایه و اساسی و بهدور از هرگونه عقلانیت، با فشار رئیسجمهور متوهم و بیخِرد آمریکا و رژیم تروریستی و کودککش صهیونیستی اتخاذ شده و نقض صریح قوانین و مقررات بینالمللی، منشور سازمان ملل متحد و اصول مسلم احترام به حاکمیت ملی کشورها است.
ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در بیانیه خود تصریح کرده است: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همواره نهادی قانونی، مقتدر و در خط مقدم مبارزه با تروریسم دولتی آمریکا و رژیم پرخطر صهیونیستی بوده است. این نهاد برخاسته از متن مردم و ریشهدار در آرمانهای انقلاب اسلامی، در دفاع از ملت غیور و بااراده ایران سرافراز و همچنین ملتهای رنجدیده و زخمخورده از گروههای تروریستی سازمانیافته بهدست سران آمریکا، رژیم صهیونیستی و ارتشهای ناامنکنندهی آنان، با حمایت برخی کشورهای اروپایی، همواره در خط مقدم ایستاده و تاکنون در این مسیر الهی و انسانی هزاران شهید و جانباز تقدیم کرده است.
در این بیانیه همچنین آمده است: بیتردید برای ملتها و دولتمردان جهان این پرسش جدی مطرح است که چگونه اتحادیه اروپا با بیپردهگی و بیشرمی تمام، برای خوشایند و رضایت ترامپ و نتانیاهو ـ بهعنوان سران تروریستپرور جهان ـ نهادی مقتدر و ضدتروریسم را متهم میکند؟ مسلماً این اتهام علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در راستای حمایت، تقویت، گسترش و مشروعسازی تروریسم در جهان و منطقه صورت گرفته است.
این بیانیه می افزاید: فداکاریهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در مبارزه با گروهکهای تروریستی از جمله داعش و منافقین ـ که تحت حمایت مستقیم سران آمریکا و اروپا قرار داشتهاند ـ سندی روشن بر نقش بیبدیل این نهاد انقلابی در تأمین صلح و امنیت منطقهای است. ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در این بیانیه ضمن تأکید بر عزم راسخ خود در مبارزه قاطع با گروههای تروریستی، هشدار میدهد که تبعات خطرناک این تصمیم خصمانه و تحریکآمیز، مستقیماً بر عهده سیاستگذاران اروپایی خواهد بود.
۴ پیامد اقدام خصمانه اتحادیه اروپا علیه سپاه
سفیر جمهوری اسلامی ایران در واکنش به تصمیم شورای وزیران اتحادیه اروپا برای تعرض به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چهار پیامد برای این اقدام ضد ایرانی بیان کرد.
مجید نیلی، سفیر جمهوری اسلامی ایران در آلمان در حساب رسمی خود در برنامه ایکس نوشت:
این اقدامی است با ۴ پیامد:
۱. هدیهای مستقیم به تروریسم شوم و سازمانیافته و تروریستهای شناسنامهدار با محوریت رژیم اسرائیل، در حالیکه رهبران اروپایی میدانند امنیت اروپا وامدار نقش بیبدیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شکست داعش و جلوگیری از گسیل آنها به اروپا بوده است؛ (نتیجه: مصداق روشن ناسپاسی)
۲. تروریستیخواندن نیروی مسلح رسمی یک کشور مستقل، مقتدر و موثر، ایجاد کننده رویهای خطرناک در روابط بین الملل؛ (نتیجه: حرکت آگاهانه در مسیر تشدید تنش)
۳. بلندتر شدن دیوار بیاعتمادی نسبت به بانیان و حامیان مصوبه دیروز، در پی بدعهدیهای مکرر آنها در برجام، فعال کردن مکانیسم ماشه، اعمال تروریسم اقتصادی و مداخلات مستقیم و غیرقانونی در امور داخلی یک کشور با پوشش «حقوق بشر گزینشی»؛ (نتیجه:کاهش وزن و اعتبار اروپا در معادلات غرب آسیا)
۴. اطلاق عنوان بی مبنای «تروریست» به یک نهاد حاکمیتی که یادآور منطق زور و «قانون جنگل» است. (نتیجه: تضعیف بنیانهای حقوق بینالملل)
و پیام آن: جای تاسف است که اروپا بهجای اصلاح رفتار، آگاهانه مسیر پرهزینه تقابل را انتخاب کرده است.