روزنامه کائنات
5

گزارش

1404 دوشنبه 27 بهمن - شماره 5015
تیتر خبرها

کائنات به بهانه سخنان رئیس جمهوری ،مشکلات مهم ایران معاصر را بررسی می کند

مرگ در نبود طبیب!

 محمد سعیدی- جامعه ما تلاطمات زیادی را پشت سر گذاشته است؛ انقلاب، هشت سال جنگ و... ما تحولات عمده ملی در جامعه داشتیم که همچنان اثراتشان بر جامعه قابل مشاهده است. ضمن اینکه بعد از جنگ نظامی خودمان جامعه را در حالت جنگ سرد نگاه داشتیم. مخصوصا در حوزه اقتصاد.
اگر طبابت اجتماعی ندانیم زخم جامعه تبدیل به مرگ می‌شود
رئیس جمهور با بیان اینکه دانشگاه و اساتید علوم انسانی و اجتماعی امروز وظیفه بسیار مهمی برای درمان زخم ها و مشکلات جامعه دارند، گفت: اگر طبابت اجتماعی ندانیم، زخم های جامعه به مرگ منجر خواهد شد و علوم انسانی باید برای حل مشکلات
مسعود پزشکیان یکشنبه ۲۶ بهمن ماه ۱۴۰۴ در آیین اختتامیه شانزدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی ویژه علوم انسانی و اسلامی، با تاکید بر اینکه برای مشکلات امروز جامعه باید خودمان را نقد کنیم و به جای نقد و سرزنش دیگران، خودمان را اصلاح کنیم، افزود: ما آمده ایم و هستیم که مشکل مردم را حل کنیم نه اینکه خودمان مشکل باشیم و باری بر دوش مردم بگذاریم.
پزشکیان با طرح این سوال که چرا نمی توانیم با هم صحبت کنیم و موضوعات و مشکلات مطرح در جامعه را شفاف کنیم و به آن پاسخ دهیم که چرا مشکل بوجود آمده و چگونه باید درمان شود،اظهار داشت: به وزیر علوم ماموریت داده شد که با کمک اساتید دانشگاه و نخبگان موضوع را ریشه یابی و برای حل مشکلات جامعه راهکار علمی ارائه دهند.
مشکلات مهم جامعه امروز ایران
مشکلات اجتماعی گاهی خود را در آمار و اعداد و ارقام میزان بارش و خشکسالی، طلاق، اعتیاد، کودک آزاری، افزایش خشونت، پیش فروش نوزادان و … نشان می‌دهند. گاهی هم با وقوع یک حادثه عینی روان جامعه را جریحه‌دار می‌کند. اما مهم‌ترین مشکلات اجتماعی ایران چیست؟
در این گفتگو با استاد روانشناسی اجتماعی که در سالهای گذشته در مورد مشکلات اجتماعی در کشور منصب های مهم بر عهده داشته است به بررسی مهم‌ترین مشکلات اجتماعی حال حاضر کشور پرداخته شده است ‌و او مشکلات را در چند بخش به ما گفت که در ادامه آن را میخوانید
۱- نبود انسجام اجتماعی
جامعه ما جامعه با ثباتی نیست و تلاطمات زیادی را پشت سر گذاشته است؛ انقلاب، هشت سال جنگ و… ما تحولات عمده ملی در جامعه داشتیم که همچنان اثراتشان بر جامعه قابل مشاهده است. ضمن اینکه بعد از جنگ نظامی خودمان جامعه را در حالت جنگ سرد نگاه داشتیم.
مخصوصا در حوزه اقتصاد. اقتصاد مبنای زندگی است. وقتی اقتصاد به مشکل بر می‌خورد خود به خود سایر زمینه‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد. یکی از دلایل اصلی عدم انسجام ملی مشکلات اقتصادی به خصوص در سال‌های اخیر است. وقتی کشور تحریم می‌شود، کارخانه‌های، مزارع و.. می‌خوابند، تعداد بیکاران بالا می‌رود و بهداشت و درمان مردم دچار مشکل می‌شود. اثرات روانی این اتفاقات در روحیه جامعه اثر می‌گذارد و این اثرات روحی در روابط اجتماعی بین افراد بروز می‌کند.
این استاد روانشناسی در توضیح تاثیرات بر روابط اجتماعی افزود: در این شرایط جامعه دچار «اگوئیسم» می‌شود؛ نوعی گلیم خود را از آب بیرون کشیدن، خود پرستی و دیگران را ندیدن. در این شرایط افراد منافع خود را به هر چیزی ترجیح می‌دهند و سعی می‌کنند از امکاناتی که در دسترسشان است به هر نحوی به نفع خود استفاده کنند. الان چنین شرایطی بر جامعه ما حاکم است. اطمینان مردم به قیمت کالاها کم شده و در روابط اقتصادی با یکدیگر مشکل دارند. تزلزل و تلاطم فکری، انسان‌ها را در تصمیم گیری بی ثبات می‌کند و آن‌ها را دچار زندگی کوتاه مدت می‌کند. به این دلیل است که ما ایرانیان انسان‌های کوتاه مدت شده ایم. در حالیکه در یک جامعه آرام می‌توان برای یکسال آینده تصمیم گرفت.
به گزارش صافی نیوز،ریشه اینکه سرمایه اجتماعی در جامعه ما کم شده است به همین تلاطمات بر می‌گردد. این تلاطمات توجه شهروندان را به همنوع خود کمتر کرده است. طبیعی است وقتی امکانات محدود شود توجه انسان به خودش بیشتر می‌شود. روانشناسان تجربی در آزمایشی هم چنین مسائلی را بررسی کرده‌اند.
مصادیق تجربی هم در جامعه به وفور یافت می‌شود. وقتی مردم در دسترسی به نیازهای روزمره زندگی دچار مشکل باشند و نا امنی فکری داشته باشند سرمایه اجتماعی کم می‌شود.
این استاد دانشگاه در پاسخ این پرسش در حالیکه تجربه نشان داده است معمولا در شرایط جنگ انسجام اجتماعی بالاتر می‌رود. چرا در مشکلات و تحریم اقتصادی اینطور نمی‌شود؟گفت: جنگ اقتصادی به عنوان یک از مظاهر جنگ سرد از جنگ نظامی مشکلات بیشتری دارد.
جنگ نظامی در عین صدمات فجیعی که دارد همبستگی اجتماعی را بالا می‌برد. در جنگ اقتصادی برعکس. انسجام اجتماعی از بین می‌رود، چون مردم تدریجا با عواملی رودررو می‌شوند که روند زندگی روزمره آن‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد. جنگ اقتصادی طبل بی صدا است.
در زمان جنگ هم با وجود فشار‌های اقتصادی عده‌ای سوء استفاده می‌کنند و سرمایه به جیب می‌زنند. حتی، چون سهمیه‌بندی موجب می‌شود مردم به حداقل ها دسترسی داشته باشند باز عده‌ای بازار سیاه تشکیل می‌دهند. اما چون رویارویی مستقیم و خونریزانه است رفتار مردم تغییر می‌کند.
وی در باره امکان فروپاشی یک کشور تحت فشار‌های اقتصادی می گوید: امکان فروپاشی یک کشور تحت فشار‌های اقتصادی بیش از جنگ نظامی است. مثلاً عراق حتی پس از ۸ سال جنگ با ایران هنوز نیرو‌های منسجمی داشت و به کویت هم حمله کرد. حتی دو جنگ هم رژیم صدام را نابود نکرد، اما وقتی تحریم شد و نفت را در مقابل دارو داد، فروپاشید. برای کشور ما هم مخصوصا بعد از تحریم‌های هسته‌ای این شرایط دشوار به وجود آمده است. ما تجربه یک دفاع هشت ساله در دوران جنگ تحمیلی را داشتیم که علاوه بر جنگ نظامی با تحریم اقتصادی هم همراه بود. چرا در آن سال‌ها مردم مقاومت کردند، اما در حال حاضر چنین روحیه جمعی احساس نمی‌شود؟ در هنگام شروع جنگ ما در یک جامعه انقلابی بودیم.
انسجام حاصل از انقلاب جمعی در جامعه با پتانسیل بالایی همراه بود؛ که حتی با شروع جنگ تقویت شد. جنگ نظامی و کشنده مثل ویروسی می‌ماند که وقتی وارد بدن می‌شود همه اندام‌ها برای مقابله با آن بسیج می‌شود. اما جنگ اقتصادی نرم است و به تدریج صورت می‌گیرد. چون جنگ اقتصادی نا محسوس است مردم روح جمعی پیدا نمی‌کنند و هر کسی به فکر خودش می‌افتد.
۲- نبود مرجع برای جامعه
به نظر می‌رسد یکی دیگر از مسائل اجتماعی کشور نبود مرجعی برای هر گونه کنش اجتماعی است. در جامعه ما الگو‌های ارزشی و هنجارهای مترتب بر الگو‌های ارزشی دین بوده است.
دین برای خودش مراجعی داشته است؛ مراجع حوزوی، روحانیون و دانشگاهیان. نابودی یا ضعف این مراجع توزیع کننده ارزش‌ها یکی از اتفاقاتی است که دامن گیر جامعه امروز ما شده است. الگوی فکری جامعه نسبت به مراجع تاثیرگذار که در طی سده‌ها به وجود آمده بود سست شده است. در کشور ما وقتی بین مراجع سنتی چندگانگی به وجود آمد مراجع جدیدی تربیت نشد. در جامعه مسیحی، کلیسا مورد شک واقع شد و حضورش در همه مسائل مورد حمله قرار گرفت. اما همزمان جامعه فیلسوف اخلاق و دانشمند تربیت کرد. در کنار ضعف اخلاق کلیسایی جامعه غربی، قدرت اندیشه اخلاق فلسفی و اجتماعی داشتیم. اما ما جایگزینی نداشتیم.
۳- فساد سیستمی
فساد سیستمی در جامعه ما فقط مالی نیست. در تمامی روابط این فساد را می‌بینید. هر کجا روابط به جای ضوابط قرار بگیرد فساد به وجود می‌آید. بی اعتمادی اولین موردی است که به وجود می‌آید. بی اعتمادی مردم در عمومیت نسبت به حاکمان جامعه و همچنین در روابط با افراد دیگر. یکی از دلایل مشکلات اجتماعی ما ضعف اخلاقی جامعه است؛ که آن هم ناشی از همان فساد سیستمی است. در جامعه‌ای که ضعف اخلاقی- ارزشی و نظام گسیختگی هنجاری داریم دچار مشکلات خرد (مثل اختلافات زن و شوهر، فرد با محله و…) تا مشکلات کلان (مثل رابطه مردم با حکومت) می‌شویم.
حکومت به عنوان نماینده جامعه وظیفه دارد حداقل نیازهای حیاتی، پایه‌های زیستی و زیست اجتماعی ما را فراهم کند. تهیه مسکن، تغذیه، بهداشت، درمان، آموزش، شغل و… از وظایف اولیه تمامی دولت‌های امروزی است. اما در حال حاضر در کشور یک میلیون دستفروش داریم. عدم تامین نیازهای اولیه فساد را در طبقات پایین هم ترویج می‌کند.
۴- منفعت طلبی خودخواهانه و پول‌پرستی
پول همیشه یک ارزش بوده است، اما اینکه به مفهوم اجتماعی پول به یک ارزش تبدیل شده است به ناامنی فکری مردم در جامعه مربوط می‌شود. در ایران تجربه ذهنی ما از اقتصاد مخدوش است. همه ما نگران کاهش ارزش پول هستیم و در مورد خرید کالا دائما درگیری فکری داریم. مثلاً با اینکه حقوق ما ثابت است، اما از دی ماه گذشته تا کنون ارزش در آمد ما در خوشبینانه‌ترین حالت ۳۵ درصد کم شده است.
این اتفاق ده یا پنج سال پیش هم افتاده است. وقتی این اتفاقات بصورت متناوب تکرار می‌شود کم کم فکر افراد جامعه کوتاه مدت می‌شود. عده‌ای برای حداقل نیازهایشان برنامه ریزی می‌کنند وقتی آن هم به دست نمی‌آید دست به خلاف می‌زنند. نمی‌توانیم با دیدن این تخلفات بگوییم این آسیب اجتماعی است. این مشکل ناشی از مشکلات کل نظام اجتماعی کلی است که این مشکلات خردتر را به وجود آورده است. مردم در جامعه نا امن به این مفهوم همواره دنبال درآمد جانبی هستند. این افتخار نیست که مثلاً کارمند مسافر کشی هم بکند. این فرد دیگر انرژی انجام کار اصلی را ندارد و مشکلات این مسأله در خانواده او بروز خواهد کرد.
۵- رفتار های اجتماعی ناهنجار
استاد روانشناسی در پاسخ به این سوال که آیا زیر پا گذاشتن برخی از قوانین توسط مردم جزو مشکلات جامعه ایران است؟ افزود: این مسأله دو بعد دارد. در درجه اول فرهنگی است. ما از جامعه روستایی بدون اینکه قواعد صنعتی شدن را طی کرده باشیم یکباره به جامعه شهری تبدیل شده ایم. نظم از قواعد اصلی صنعتی شدن است.
در محیط آکادمیک، علمی، آموزشی، کارخانه و… نظم و انضباط حرف اصلی را می‌زند. اما ذات زندگی روستایی بی نظم است. ما هنوز به مفهوم کلی جامعه زیست نشده ایم و در شهر مانند همان روستا زندگی می‌کنیم.
بخش زیادی از جمعیت ۸۰ میلیونی ما «مونتالیته» یا ذهنیت سبک زندگی روستایی دارند و شهر برایشان یک روستای آسفالت شده است. مثلاً موتور سیکلت از پیاده رو رد می‌شود و بوق می‌زند که عابر پیاده کنار برود.خودرو در پیاده رو پارک می‌کند و… همه این‌ها برمی گردد به روندی که جوامع غربی طی کرده اند و ما طی نکرده ایم.
بعد دوم نبود نظارت اجتماعی قوی در کشور ماست. در جوامعه صنعتی نظام کنترل اجتماعی کارآمد وجود دارد. نظام کنترل اجتماعی در هر جامعه‌ای اول از همه پلیس است؛ و برای اینکه قوی باشد باید مشروعیت داشته باشد. وقتی مشروعیت بخش‌های مختلف حکومت از بین رفته باشد اولین جایی که برخورد مردم را به صورت صریحی با حکومت می‌بینیم مقابله با نیرو‌های مهار اجتماعی است.
پلیس وظیفه دارد هنجارهای قانونی را اجرا کند. فقط در صورتی این هنجارهای پلیس مورد قبول واقع می‌شود که خودش هنجار‌ها را رعایت کند و خود سازمان باید پاک‌ترین سازمان باشد. وقتی رشوه خواری و فساد در سیستم کنترل اجتماعی وارد شود مردم هم از زیر نظارت اجتماعی فرار می‌کنند. به میزانی که سازمان‌های کنترل اجتماعی ناپاک شوند، جامعه به آن‌ها بی‌اعتنایی خواهد کرد.
مسأله اولی که گفتید به روند مدرن شدن کشور بر می‌گردد که احتمالا الان برای اصلاح آن کاری نمی‌توان کرد. مورد دوم هم به مسائل حکومتی بر می‌گردد. آیا مردم در این بین هیچ نقشی برای اصلاح ساختار‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه خود ندارند؟ تنها نقشی که مردم ما در مسائل اجتماعی پیدا می‌کنند انتخابات است.
آسیب‌شناسی وضعیت جوانان در ایران: چالش‌ها و راه‌حل‌ها
در این یادداشت به بررسی وضعیت جوانان در ایران پرداخته و تلاش می‌شود تا عوامل مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و روان‌شناختی که بر وضعیت جوانان تأثیر گذاشته‌اند تشریح گردد.
آسیب‌شناسی وضعیت جوانان در ایران: چالش‌ها و راه‌حل‌ها
جوانان، به‌عنوان سرمایه‌های انسانی هر جامعه، نقشی حیاتی در پیشرفت و توسعه کشورها دارند. در ایران نیز جوانان بخش عظیمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و تأثیرات گسترده‌ای بر آینده اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور دارند. با این حال، وضعیت جوانان ایران در دهه‌های اخیر با چالش‌های متعددی روبه‌رو شده است که می‌تواند آینده‌ای مبهم را برای این نسل به همراه داشته باشد. یادداشت آسیب‌شناسی وضعیت جوانان در ایران: چالش‌ها و راه‌حل‌ها از علیرضا گروسی فعال اجتماعی و فرهنگی است که به وضعیت جوانان در ایران پرداخته و تلاش می‌کند تا عوامل مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و روان‌شناختی که بر وضعیت جوانان تأثیر گذاشته‌اند را بررسی کند.
۱_مشکلات اقتصادی و بیکاری: چالش‌های اقتصادی پیش روی جوانان
یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها و آسیب‌هایی که جوانان ایرانی با آن مواجه‌اند، بیکاری و مشکلات اقتصادی است. بسیاری از جوانان با تحصیلات عالی، همچنان با مشکل یافتن شغل مناسب روبه‌رو هستند. طبق آمارهای رسمی، نرخ بیکاری در بین جوانان ایرانی به خصوص در سنین ۱۸ تا ۳۵ سال بسیار بالاست. این مسئله موجب افزایش نگرانی‌ها و احساس بی‌دلیل بودن در میان جوانان شده و حتی برخی از آن‌ها را به سوی مهاجرت و ترک کشور سوق می‌دهد.
علل بیکاری جوانان در ایران:
 نبود فرصت‌های شغلی: عدم توسعه مشاغل جدید، به‌ویژه در مناطق روستایی و حاشیه‌ای، موجب بیکاری گسترده جوانان در این مناطق شده است.
 عدم تطابق مهارت‌ها با نیاز بازار: ناهماهنگی میان تحصیلات دانشگاهی و نیازهای واقعی بازار کار یکی دیگر از علل بیکاری است. بسیاری از رشته‌های تحصیلی در ایران با نیازهای عملیاتی بازار کار همخوانی ندارد و جوانان مجبور به پذیرش شغل‌هایی می‌شوند که مرتبط با تحصیلات آن‌ها نیست.
اقتصاد غیرمولد و دلالی: اقتصاد کشور به سمت بخش‌های غیرمولد و دلالی سوق پیدا کرده است و این موضوع باعث کاهش ظرفیت اشتغال در صنایع مولد و بخش‌های تولیدی شده است.
۲_مشکلات فرهنگی و هویتی: سردرگمی در میان جوانان ایرانی
یکی دیگر از مشکلات عمده جوانان در ایران، مشکلات فرهنگی و هویتی است. در دنیای امروز که اطلاعات و فرهنگ‌ها به سرعت در حال تبادل هستند، جوانان ایرانی با چالش‌های مختلفی در حوزه هویت فردی و اجتماعی خود مواجه‌اند. تضادهای فرهنگی بین سنت‌ها و ارزش‌های جدید، موجب سردرگمی در هویت‌یابی و انتخاب‌های فردی شده است.
چالش‌های هویتی جوانان ایرانی:
 تضاد میان سنت و مدرنیته: جوانان ایرانی در دنیای مدرن با تأثیرات فرهنگ غربی روبه‌رو هستند که ممکن است با باورها و ارزش‌های سنتی جامعه ایرانی تضاد داشته باشد. این تضادها در گاهی اوقات به بحران هویت منجر می‌شود.
 فشارهای اجتماعی: جوانان ایرانی تحت فشارهای اجتماعی برای مطابقت با انتظارات خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی هستند. این فشارها می‌تواند مانع از انتخاب‌های آزاد و موفق جوانان در زندگی شخصی و حرفه‌ای شود. کمبود فضای آزاد برای ابراز هویت: بسیاری از جوانان احساس می‌کنند که فضای آزاد برای بیان افکار و ابراز هویت خود ندارند و این می‌تواند به افسردگی و ناامیدی در میان نسل جوان منجر شود.
۳_اعتیاد و آسیب‌های اجتماعی: تهدیدات جدی برای آینده جوانان
اعتیاد یکی از آسیب‌های اجتماعی است که به طور جدی نسل جوان ایران را تهدید می‌کند. براساس گزارش‌ها، مصرف مواد مخدر و اعتیاد در میان جوانان به طور چشم‌گیری در حال افزایش است. این مسئله نه تنها بر سلامت جسمی و روانی جوانان تأثیر می‌گذارد بلکه مشکلات اجتماعی و اقتصادی زیادی نیز برای خانواده‌ها و جامعه به وجود می‌آورد.
دلایل افزایش اعتیاد در جوانان:
 فقر و بیکاری: یکی از دلایل مهم تمایل به مصرف مواد مخدر در میان جوانان، عدم دسترسی به شغل‌های مناسب و در نتیجه، احساس بی‌ارزشی و ناامیدی است.
 مشکلات روانی و اجتماعی: فشارهای روانی ناشی از شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌تواند باعث گرایش به اعتیاد شود.
 دسترسی آسان به مواد مخدر: با وجود تلاش‌های متعدد برای کنترل قاچاق مواد مخدر، دسترسی آسان جوانان به این مواد یکی از عواملی است که به شیوع این پدیده دامن زده است.
۴_مهاجرت جوانان: فرار از مشکلات داخلی
یکی دیگر از آسیب‌های اجتماعی که بر وضعیت جوانان ایران تأثیر گذاشته، مهاجرت است. در سال‌های اخیر، بسیاری از جوانان ایرانی به دلایل مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به خارج از کشور مهاجرت کرده‌اند. این مهاجرت‌ها، به ویژه در میان تحصیل‌کردگان و متخصصان، موجب کاهش توانمندی‌های کشور در حوزه‌های مختلف شده و از طرفی نیز به افزایش نرخ بیکاری و از دست دادن نیروهای متخصص دامن زده است.
دلایل مهاجرت جوانان:
مشکلات اقتصادی و بیکاری: به دلیل مشکلات اقتصادی، بسیاری از جوانان ایرانی برای جستجوی شغل و شرایط بهتر زندگی به کشورهای دیگر مهاجرت می‌کنند.
محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی: برخی از جوانان به دلیل احساس محدودیت در انتخاب‌های زندگی شخصی و حرفه‌ای خود، به مهاجرت فکر می‌کنند.
آینده‌نامشخص و ناامیدی از بهبود شرایط: احساس ناامیدی از بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی، به ویژه در میان فارغ‌التحصیلان، باعث می‌شود که بسیاری از جوانان به جستجوی فرصت‌های بهتر در کشورهای دیگر بپردازند.
۵_مشکلات روانی و افسردگی: تهدیدی برای سلامت روان جوانان
افسردگی و مشکلات روانی دیگر تهدیداتی هستند که جوانان ایرانی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. استرس‌های اقتصادی، فشارهای اجتماعی و خانوادگی، و عدم دسترسی به خدمات روان‌شناختی مناسب، همه باعث تشدید این مشکلات در نسل جوان شده است. جوانان به دلیل مشکلات اقتصادی و فرهنگی ممکن است احساس کنند که هیچ‌گونه پشتیبانی یا راه حلی برای مشکلات خود ندارند و این باعث افزایش میزان افسردگی و اضطراب در میان آن‌ها می‌شود.
دلایل افسردگی و مشکلات روانی در جوانان:
 پریشانی‌های اقتصادی و شغلی: مشکلات اقتصادی و بیکاری می‌تواند منجر به کاهش اعتماد به نفس و اضطراب در میان جوانان شود.
تنش‌های خانوادگی و اجتماعی: فشارهای خانوادگی برای دستیابی به موفقیت‌های اجتماعی یا شغلی نیز می‌تواند به مشکلات روانی منجر شود. کمبود حمایت‌های روان‌شناختی: در بسیاری از موارد، جوانان به دلیل نداشتن دسترسی به مشاوره روان‌شناختی مناسب، نمی‌توانند مشکلات خود را به‌طور مؤثر حل کنند.
راه‌حل‌ها و پیشنهادات برای بهبود وضعیت جوانان در ایران
برای مقابله با چالش‌ها و آسیب‌های فوق، اقدامات مختلفی باید انجام شود تا وضعیت جوانان در ایران بهبود یابد:
ایجاد فرصت‌های شغلی بیشتر: برای کاهش بیکاری و فراهم کردن فرصت‌های شغلی برای جوانان، لازم است که دولت و بخش خصوصی همکاری بیشتری داشته باشند و به سمت توسعه مشاغل پایدار حرکت کنند.
توسعه برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی: برای تقویت هویت فرهنگی و اجتماعی جوانان، باید برنامه‌های آموزشی و فرهنگی متناسب با نیازهای آن‌ها ایجاد شود.
حمایت از سلامت روان جوانان: ارائه خدمات روان‌شناختی و مشاوره‌های فردی و گروهی می‌تواند به کاهش مشکلات روانی و افسردگی در جوانان کمک کند.
تسهیل شرایط برای مهاجرت معکوس: ایجاد شرایط اقتصادی و اجتماعی بهتر می‌تواند جوانان را از مهاجرت منصرف کند و به آن‌ها انگیزه بدهد تا در کشور خود بمانند و به توسعه آن کمک کنند. آسیب‌شناسی وضعیت جوانان در ایران نشان می‌دهد که این نسل با چالش‌ها و آسیب‌های متعدد روبه‌رو است. از بیکاری و مشکلات اقتصادی گرفته تا مسائل فرهنگی، اجتماعی و روانی، همگی عواملی هستند که بر کیفیت زندگی جوانان ایرانی تأثیر می‌گذارند. با این حال، با اتخاذ تدابیر مناسب در سطح کلان و خرد، می‌توان آینده‌ای روشن‌تر برای جوانان ایران ترسیم کرد و به توسعه کشور کمک کرد.
بی ثباتی و فقدان برنامه‌ریزی
به گفته شهلا کاظمی پور ـ جامعه شناس وعضو هیأت علمی دانشگاه،مهم‌ترین مسأله یا مشکل جامعه ما، فقدان ثبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است که آن هم ناشی از نداشتن هدف و برنامه یا اجرا نشدن صحیح و بموقع برنامه هاست  و این نارسایی هم عمدتاً با ضعف مدیریت و
نا کارآمدی مدیران و دست اندرکاران و برنامه ریزان ارتباط مستقیم دارد. تفاوت انسان موفق با سایر انسان ها، کشورهای پیشرفته با کشور‌های توسعه نیافته، در داشتن اهداف و برنامه‌های مشخص و اجرای صحیح آنهاست.
برنامه‌ریزی اصولاً یک نگرش و راه زندگی است که متضمن تعهد به‌عمل، برمبنای اندیشه و تفکر آینده نگر، تصمیم قاطع در اجرای امور منظم و مداوم بوده و بخشی انفکاک‌ناپذیر از حرکت انسان محسوب می‌شود. برنامه‌ریزی در سازمان‌ها به‌عنوان رکن اساسی هرگونه اقدام و حرکت عاملی است برای تبدیل به نتایج پیش‌بینی شده. در میان همه وظایف مدیریت، برنامه‌ریزی از اساسی‌تر ین آنهاست که مانند پلی، زمان حال را به آینده مرتبط می‌سازد. به عبارت دیگر برنامه‌ریزی، میان جایی که هستیم، با جایی که می‌خواهیم به آن برویم پلی می‌سازد و موجب می‌شود تا آنچه را در غیر آن حالت، شکل نمی‌گیرد، پدید آید.از آنجایی که همه سازمان‌ها به‌دنبال آنند که منابع محدود خود را برای رفع نیازهای متنوع و رو به افزایش خود صرف کنند، پوپایی محیط و وجود تلاطم در آن و اطمینان نداشتن ناشی از تغییرات محیطی بر ضرورت انکار‌ناپذیر برنامه‌ریزی می‌افزاید. هر برنامه‌ریزی شامل سه مرحله است: «شناخت وضع موجود»، «ترسیم وضع آینده یا مطلوب» و «اتخاذ برنامه‌ها و سیاست‌هایی، جهت رسیدن از وضع موجود به وضع مطلوب.» جامعه ما چه در سطح کلان و چه در سطح میانی و خرد (خانواده‌ها و تک تک افراد)، در هر سه مرحله فوق دارای نارسایی و مشکل است.
 در بسیاری از موارد، افراد، خانواده‌ها، سازمان‌ها و نهاد‌ها از وضعیت موجود خود یا اطلاعی ندارند یا بخوبی به تمام جوانب آن، اشراف ندارند. بخصوص در سطح کلان جامعه که شناخت وضعیت موجود و تحولات دهه‌های گذشته آن، مستلزم انجام تحقیقات علمی و کارشناسی است، ولی بودجه‌های تحقیقاتی در کشور ما بسیار ناچیز بوده و اکثر تحقیقات، روبنایی و جانبدارانه هستند. ثانیاً، ترسیم وضع مطلوب، مستلزم شناخت صحیح وضع موجود، منابع و امکانات هر فرد، نهاد یا جامعه، همچنین شناخت تغییر و تحولات جهانی، منطقه‌ای و ملی از یک طرف و سیاست های کلان سیاسی اجتماعی است، در صورتی که اهداف تعیین شده برنامه‌های فعلی، بیشتر آرمانی تعریف شده و اکثراً هیچ سنخیتی با منابع و امکانات و تحولات جهانی ندارند. در ضمن برنامه‌ها و سیاست‌های کشور، سازمان‌ها، خانواده‌ها و افراد نیز به‌دلیل نارسایی و ضعف دو مرحله قبل از ظرفیت کافی برخوردار نبوده یا اصلاً قابلیت اجرا ندارند. برنامه‌ریزی صحیح و کارآمد به افراد متخصص و توانمند نیازمند است و تربیت افراد متخصص نیز در گرو اجرای برنامه‌های جامع و مدون و ایجاد ثبات اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی است.
 اکثر مشکلات اجتماعی، فرهنگی بر شمرده توسط صاحبنظران مانند: بحران بیکاری، تزلزل بنیان خانواده، طلاق، اعتیاد، بی‌تفاوتی اجتماعی، بحران تهاجم فرهنگی، نبود اعتماد اجتماعی، گسست میان نسلی، تنش میان سنت و مدرنیته، مهاجرت‌های بی‌رویه، فرار مغزها، رسیدگی نکردن به خواسته‌های جوانان، بی‌قدرتی و نبود کنترل اجتماعی، نبود فضای مشارکت، دلسرد شدن نیروهای اجتماعی و نخبگان و جهانی شدن و ده‌ها مشکل و آسیب اجتماعی دیگر در کشور ما چه در گذشته و چه در حال حاضر، ناشی از ضعف برنامه‌ریزی و اجرایی نشدن صحیح برنامه‌ها است. نکته مهم دیگر این است که معدود برنامه‌های تدوین شده در کشور نیز، اکثراً به‌صورت جزیره‌ای عمل کرده و نه تنها به هم‌افزایی خود کمک نمی‌کنند، بلکه در بسیاری از مواقع، اثر بخشی یکدیگر را خنثی می‌کنند. جامعه ما فقدان سیستم برنامه‌ای دارد و سیستم‌سازی مبنای تحول جامعه است. ضعف یا فقدان سیستم برنامه‌ریزی و اراده قوی، جهت اجرای بموقع، صحیح و هماهنگ برنامه‌ها، زمینه بروز تمامی مشکلات و نارسایی‌های جامعه را فراهم می‌کند. حتی خانواده‌ها و آحاد جامعه نیز اکثراً با این مشکل مواجه هستند. البته ضعف ثبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، خود مانع تحقق بسیاری از برنامه‌ها وسیاست‌ها می‌شود. لذا باید با حضور مدیریت قوی، کارآمد و متخصص و تخصیص منابع و امکانات کافی، هر چه سریع تر سیستم برنامه‌ریزی جامع را در کشور تقویت کرده و به کمرنگ شدن این دور باطل کمک نماییم.

 سرمایه اجتماعی را فرسوده کرده‌ایم
 اقتصاد ایران در مختصاتی ایستاده است که شاید در تاریخ معاصر بی‌مانند باشد. دیگر سخن از مشکلات نیست؛ بلکه با پدیده‌ای مواجهیم که می‌توان آن را «هم‌افزایی بحران‌ها» یا به تعبیر دقیق، «سرریز شدن ناترازی‌ها» نامید. سیاست‌گذاران سال‌ها با تکیه بر درآمدهای نفتی یا امید به آینده‌ای نامعلوم، تصمیمات سخت را به تعویق انداختند. اکنون، زمان خریده‌شده به پایان رسیده است.
علی سرزعیم، اقتصاددان در گفت‌وگویی بر این باور است که دیگر با اقتصاد متعارف که صرفاً با شوک‌های ادواری دست‌وپنجه نرم می‌کند، روبه‌رو نیستیم. او در این گفت‌وگو تصویر واضحی از وضع موجود ارائه می‌دهد. وضعی که در آن ناترازی‌های انرژی، بحران سرمایه‌گذاری و زوال سرمایه اجتماعی به هم گره خورده‌اند. سرزعیم هشدار می‌دهد راه میانبری وجود ندارد و «جراحی» اجتناب‌ناپذیر است، اما این جراحی در بدنی که هم از نظر اجتماعی (اعتماد عمومی) و هم از نظر بین‌المللی (تحریم‌ها) ضعیف شده، دردناک‌تر از هر زمان دیگری است. آنچه می‌خوانید، گفت‌وگوی «تجارت فردا» با او درباره واکاوی رسیدن به این نقطه و دشواری‌های خروج از آن است.
 اگر بخواهیم تصویر کلانی از وضع امروز اقتصاد ایران ترسیم کنیم، با پیچیدگی مواجه می‌شویم. بسیاری از کشورها در جهان با شوک‌های اقتصادی روبه‌رو هستند. به نظر می‌رسد جنس فشاری که اقتصاد ایران تحمل می‌کند، متفاوت است. آیا صرفاً با شوک‌های گذرا مواجهیم یا اینکه ماهیت این بحران‌ها در ایران، به دلیل تداوم و تعددشان، تغییر کرده است؟ تفاوت ما با دیگران در چیست؟
برای فهم وضع امروز، تفکیک این دو ساحت از هم حیاتی است. ببینید، در علم اقتصاد، «شوک» پدیده‌ای تعریف شده است. تمام اقتصادهای دنیا، اعم از توسعه‌یافته یا در حال توسعه، به‌طور طبیعی در معرض شوک‌های برون‌زا قرار می‌گیرد. این ذات اقتصاد جهانی است. برای مثال همه‌گیری کووید 19 شوک عرضه و تقاضای همزمان بود که کل دنیا را لرزاند. یا نوسانات قیمت جهانی کامودیتی‌ها، وقتی قیمت نفت، فلزات اساسی یا طلا در بازارهای جهانی بالا و پایین می‌شود، این شوک است که به اقتصادهای صادرکننده یا واردکننده وارد می‌شود. اینها طبیعت چرخه‌های تجاری‌اند و معمولاً نظام‌های اقتصادی ابزارهایی برای جذب یا مدیریت این شوک‌ها دارند. اما داستان ایران، ماجرای متفاوتی است.
علاوه بر اینکه مثل بقیه دنیا در معرض شوک‌های استاندارد هستیم، با لایه‌ای ضخیم و سنگین از شوک‌های «خاصِ ایران» مواجهیم که ماندگاری و تعددشان، ساختار اقتصاد را فرسوده کرده است. برای مثال تحریم دیگر برای اقتصاد ایران شوک گذرا نیست؛ به وضع پایدار تبدیل شده که کل زیست‌بوم اقتصادی را احاطه کرده است. این چیزی نیست که در اقتصاد جهانی نمونه‌های زیادی داشته باشد. اما مسئله فقط شوک خارجی نیست. نکته اساسی این است که با انباشتی از کارهای نکرده مواجهیم. در دهه‌های گذشته، اصلاحات ساختاری باید به‌صورت تدریجی، آرام و پیوسته انجام می‌شد. منطق حکمرانی اقتصادی حکم می‌کرد که وقتی منابع داشتیم و فشار کمتر بود، این ناترازی‌ها را درمان کنیم.
چه اتفاقی افتاد؟ زنجیره‌ای از «به تعویق انداختن» شکل گرفت. هر دولتی که سر کار آمد، به‌جای حل ریشه‌ای مسئله، آن را به آینده موکول کرد. دولت آقای خاتمی اصلاحات سخت را به دولت بعدی سپرد. دولت آقای روحانی بخشی از بار را به دوش دولت بعد انداخت. دولت آقای رئیسی هم نتوانست یا نخواست که زیر بار این جراحی برود و حالا کوه مشکلات بر سر دولت آقای پزشکیان و دولت‌های بعد از او آوار شده است.
نتیجه پاسکاری مشکلات، این شده است، مسائلی که ۲۰ سال پیش می‌توانست با تغییر سیاست ساده حل شود، الان چنان بزرگ، اورژانسی و فوری شده‌اند که دیگر فرصتی برای تامل باقی نگذاشته‌اند. مسئله انرژی را ببینید. مصرف بالا رفت، اما سرمایه‌گذاری متناسب با آن انجام نشد. چرا؟ چون سرمایه‌گذاری نیاز به ثبات و پول داشت و ما نداشتیم. حالا ناگهان چشم باز کرده‌ایم و می‌بینیم که همزمان با بحران آب، بحران گاز، بحران برق و بحران آلودگی هوا مواجهیم. این ویژگی منحصربه‌فرد، وضع فعلی ماست: «همزمانی بحران‌ها». در گذشته با یکی از اینها درگیر بودیم، اما الان همه اینها با هم تلاقی کرده‌اند و اثرات یکدیگر را تشدید می‌کنند.
 به عبارت «پاسکاری مشکلات» میان دولت‌ها اشاره کردید. انباشتگی بحران‌ها، چه تغییری در «جنس» راه‌حل‌ها ایجاد کرده است؟ آیا هنوز می‌توان با همان ابزارهایی که در دهه ۷۰ یا ۸۰ در اختیار داشتیم، به جنگ مشکلات رفت؟ به نظر می‌رسد زمان، ماهیت مسئله را تغییر داده است.
زمان در اقتصاد فقط متغیر تقویمی نیست. زمان یعنی هزینه. وقتی شما حل مسئله‌ای را عقب می‌اندازید، آن مسئله در خلأ نمی‌ماند، بلکه رشد می‌کند و ریشه‌هایش عمیق می‌شود. مسائل اقتصادی مثل زخم هستند، اگر همان ابتدا پانسمان کنید، با هزینه کم درمان می‌شوید. اگر رها کنید، عفونت می‌کند و ممکن است کار به قطع عضو برسد. در گذشته شاید می‌شد با تزریق دلارهای نفتی یا استقراض خارجی، زمان خرید و درد را تسکین داد، اما الان آن ابزارها هم کند شده‌اند. بنابراین، حل مسئله در شرایط فعلی «فوق‌العاده سخت» است. تاکید می‌کنم، فوق‌العاده سخت. چرا؟ چون هر راه‌حلی که ارائه دهید، پیامد منفی فوری دارد که جامعهِ خسته، ظرفیت پذیرش آن را ندارد. قبلاً فشار روی بخش بود، الان فشار سیستماتیک است.
 شما به تلاقی بحران اقتصادی با بحران اجتماعی اشاره کردید. در سال‌های گذشته، موضوع «سرمایه اجتماعی» پررنگ شده است. این وضع اقتصادی و انباشت ناکارآمدی، چه تاثیری بر روح و روان جامعه، به‌ویژه نسل جوان گذاشته است؟ به نظر می‌رسد اقتصاد ایران فقط با اعداد و ارقام کسری بودجه طرف نیست، با کسری امید هم مواجه است.
وقتی فشار اقتصادی از حد می‌گذرد و با محدودیت‌های اجتماعی ترکیب می‌شود، تصور اینکه جوان یا نوجوانی چه حال و روزی دارد، واقعاً غم‌انگیز است. شما خودتان را جای جوان بگذارید. صبح بیدار می‌شود، با تورم مواجه است، می‌خواهد کار کند یا درس بخواند، با وضع اسفبار اینترنت و فیلترینگ روبه‌رو می‌شود. می‌خواهد برای آینده برنامه‌ریزی کند، هیچ ثباتی نمی‌بیند. خب، طبیعی است که بگوید «هیچ‌چیزی مناسب نیست». این حس، خطرناک‌تر از فقر است. این یعنی از بین رفتن افق.
باید چه می‌کردیم؟ منطق حکم می‌کرد که وقتی فشار اقتصادی بالاست و تورم دارد سفره مردم را کوچک می‌کند، حاکمیت باید در جبهه‌های دیگر جبران کند. باید می‌رفتیم به سمت اینکه رابطه با جامعه را اصلاح کنیم، آزادی‌های اجتماعی را بیشتر و سعی کنیم «سرمایه اجتماعی» خلق کنیم تا مردم احساس کنند اگر نانشان کم شده، حداقل کرامتشان یا آزادی‌های فردی‌شان محترم شمرده می‌شود. باید از همه پتانسیل‌ها برای دلجویی و همراه کردن مردم استفاده می‌شد.
متاسفانه، نه‌تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه وضع بدتر هم شد. در اوج فشار اقتصادی، سیاست‌هایی اعمال شد که مردم را عصبانی کرد. فیلترینگ گسترده، محدودیت‌های اجتماعی و نوع برخوردهایی که با سبک زندگی مردم شد، عملاً نمک روی زخم اقتصاد پاشید. نتیجه‌اش چه شد؟ افرادی که حاضرند در این سازوکار کار کنند یا با آن همراهی کنند، به‌شدت کاهش یافته است (همان‌هایی که از فیلتر گزینش‌های سخت رد می‌شدند، هم حالا کمتر شده‌اند). سرمایه اجتماعی را که بزرگ‌ترین ضربه‌گیر در دوران اصلاحات اقتصادی است، به‌شدت فرسوده کرده‌ایم. اصلاحات اقتصادی درد دارد و جامعه تنها زمانی این درد را تحمل می‌کند که به طبیبش اعتماد داشته باشد. این اعتماد تضعیف شده است.

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه