گزارش
جمشید فرهادی- یومالله ۱۳ آبان از آن جهت در کشور ما حائز اهمیت است که در این روز به یکباره به حیات سیاسی مملو از خباثت آمریکا و عملکرد سازمان سیا در ایران خاتمه داده شد. چرا سیزدهم آبان «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» نام گرفت؟به گزارش خبرنگار اخبار داخلی دفاعپرس، روز ۱۳ آبان که در تقویم نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به عنوان روز مبارزه با استکبار جهانی نامگذاری شده یادآور سه واقعه مهم در تاریخ معاصر ایران است که در سه دوره مختلف رخ داده و به همین دلیل این روز را در تاریخ کشور به عنوان روزی به یادماندنی به ثبت رسانده است. در روز ۱۳ آبان ۱۳۴۳، مأموران رژیم شاه، حضرت امام خمینی (ره) را در قم دستگیر و به دستور آمریکا، به ترکیه تبعید کردند. در روز ۱۳ آبان ۱۳۵۷، دانش آموزان تهرانی در اعتراض به دخالتهای آمریکا در ایران، راهپیمایی کردند، ولی دژخیمان رژیم شاه، به آنان حمله کرده و آنان را به خاک و خون کشید. در روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، لانهی جاسوسی آمریکا را در تهران تسخیر کردند و جاسوسان آمریکایی را به گروگان گرفتند. بدین ترتیب، مبارزه ضدآمریکایی مردم ایران، ابعاد جدیدتری پیدا کرد. بنابراین، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، این روز را به روز «ملّی مبارزه با استکبار» نامگذاری کردند. از آنجا که سیزدهم آبان به عنوان «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» شناخته شده، تبیین منظومه فکری رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره بحث استکبار و استکبارستیزی، ازجمله مباحث مهمی است که میتوان در این روزها مورد توجه قرار داد. نگاهی به بیانات مقام معظم رهبری در سالهای اخیر با کلیدواژه استکبار و استکبارستیزی، بهعنوان سرفصل، لزوم جستجوی مشکلات منطقهای و بینالمللی در استکبار را برای همگان آشکار میکند. اینکه در طول تاریخ کشور عزیزمان ایران رخدادهای بسیاری به وقوع پیوسته که هر کدام به تنهایی سرفصل مهم و سرنوشت سازی در تاریخ انقلاب و مبارزات ملت ایران علیه استبداد و استعمار بوده است بر کسی پوشیده نبوده و نخواهد بود، اما در میان این وقایع، تسخیر سفارت آمریکا و بازداشت جاسوسان آمریکایی به مدت ۴۴۴ روز را میتوان اوج آگاهی و بیداری مردم ایران در مبارزه با استکبار جهانی ارزیابی کرد. مبارزهای که ناشی از درک عمیق و احساس مسئولیت اسلامی بود. این رخداد عظیم که نمادی از استعمارستیزی ملت ایران و نفی سلطه قدرتهای استکباری جهان بود، به سرعت ابعاد گستردهای به خود گرفته و بازتاب بسیاری داشت، به طوری که حضرت امام خمینی (ره) آن را «انقلاب دوم» نامیده و مهر تائیدی بر این حرکت دانشجویان زدند. در اهمیت یومالله ۱۳ آبان ۵۸ که با فاصله نه چندان دوری نسبت به پیروزی انقلاب اسلامی ایران اتفاق افتاد، همین بس که نه تنها توطئههای بعدی علیه انقلاب اسلامی با شکست مواجه و خنثی شده، بلکه ضربه سختی بر اقدامات ضدمردمی و عملیات جاسوسی آمریکا خبیث به ویژه در منطقه خاورمیانه وارد آمد و ابهت پوشالی و ساختگی این کشور در دنیا در هم شکسته شد. بهمناسبت چنین روزی، ۱۳ آبان در تاریخ کشورمان به نام روز مبارزه با استکبار جهانی نام گرفت. در این روز به یکباره به حیات سیاسی مملو از خباثت امریکا و عملکرد سازمان جهنمی سیا در ایران خاتمه داده شد و مزدورانی که پس از پیروزی انقلاب دائماً به فتنهانگیزی و ماجراجویی علیه نهضت اسلامی ایران مشغول بودند به گروگان گرفته شدند و لانه پر از فساد و جاسوسی آنان که به اشتباه (سفارت) لقب گرفته بود، تعطیل شد. اشغال لانه جاسوسی امریکا در تهران و گروگانگیری جاسوسان دیپلمات نمای کاخ سفید، تنها یک حادثه سیاسی در حد تعطیل شدن سفارتخانه یک کشور در کشور دیگر نبوده و بلکه آغاز تحول عمیقی بود که در خاورمیانه و در سطح جهان در جهت عریان ساختن ماهیت پنهان شده زمامداران واشنگتن و گردانندگان سیاست خارجی امریکا به وقوع پیوسته بود. سیزده آبان از خاطره انگیزترین روزهای انقلاب شکوهمند اسلامی است. شاید تاریخ معاصر ما روزی بدین اهمیت و بزرگی کمتر به یاد داشته باشید. سیزدهم آبان زادروز انقلابی بزرگتر سالگشت تبعید بینانگذار جمهوری اسلامی و روز دانش آموز است. هر یک از این مناسبتها خودکافی است که نظرها را به خود برگرداند و دیدهها را خیره کند. یوم اللّه سیزده آبان، یادآور حماسهها، ایثارها و فداکاریهای دانش آموزان عزیزمان است. این روز باشکوه بدین سبب روز «دانش آموز» نامیده شد، تا خاطره فرزندان دلیر انقلاب برای همیشه جاودان بماند و درسی فراموش ناشدنی برای تمام دانش آموزان در سراسر گیتی باشد که با ابرقدرتهای چپاولگر به مبارزه بیامان بپردازند و عزّت را بر زندگی ذلت بار ترجیح دهند. روز سیزدهم آبان به همه مستضعفان جهان آموخت که بر ضد مستکبران قیام کنند و حقوق از دست رفته خویش را از چنگال استکبار و استعمار بیرون کشند. پیام روز سیزدهم آبان به مسلمانان این است که: تنها در برابر پروردگار جهانیان و مکتب توحید به نماز بایستند و فقط در پیشگاه خدا به کرنش بنشینند و تا همیشه زمان در برابر ظلم و زورگویی ابرقدرتها سرتسلیم فرود نیاورند. اقدامات دولت آمریکا در قبال بحران گروگانگیری اقدامات آمریکا در مقابله با بحران گروگانگیری را میتوان به شرح زیر طبقهبندی کرد: 1- اعزام نماینده به تهران پس از تسخیر سفارت امریکا، در روز دوم، امریکاییها کمیته ویژه هماهنگی برای رسیدگی به اشغال سفارت را تشکیل دادند و به پیشنهاد برژینسکی، کارتر تصمیم گرفت دو نفر نماینده برای مذاکره با امام به ایران اعزام کند. رمزی کلارک دادستان پیشین امریکا که در پاریس نیز به دیدار امام رفته بود، به همراه ویلیام میلر از کارکنان سابق وزارت خارجه، رهسپار ایران شدند. نامهای حاوی دستورالعملهای لازم در اختیارشان قرار داده شد تا در صورت موافقت ایران بیدرنگ راهی این کشور شوند. حاج سید احمد خمینی درباره پیام امام خمینی(س) در مورد واکنش امام به این اقدام امریکا میگوید: «حضرت امام به محض اطلاع اعلامیهای صادر فرمودند و در آن اطلاعیه هیأت امریکایی را نپذیرفتند و به همه اعضای شورای انقلاب، مقامات مسئول دولتی و سایر مسئولین تذکر دادند که هیچ کسی حق ملاقات با این هیأت امریکایی را ندارد. نکته قابل توجه در این اعلامیه آن است که این تنها اعلامیه حضرت امام است که بدون «بسم الله الرحمن الرحیم» است، همانند سورة برائت در قرآن کریم.» روز 7 نوامبر/ 16 آبان، رادیو تهران با قطع برنامههای خود پیام امام را اعلام کرد. با انتشار این بیانیه فرستادگان دولت امریکا در استامبول پیاده شده و بعداً به امریکا مراجعه کردند. 2- توسل به استفاده از میانجی برای حل بحران بعد از شکست اعزام مأموران به تهران، از دیگر راهکارهای مورد نظر دولتمردان آمریکا برای حل بحران، میانجیگری بود. آنها از افراد صاحبنامی که چهرهی منفوری در ایران نداشتند، دعوت نمودند تا به این کشور سفر کرده ضمن دیدار با امام خمینی از او بخواهند گروگانها را آزاد نماید. پاپ اولین فرد مورد نظر دولتمردان آمریکا برای میانجیگری بود از اینرو بلافاصله با وی تماس گرفته شد و از او درخواست شد تا در این زمینه تلاش کند. پاپ در پاسخ به درخواست ایالات متحده، در دهم نوامبر، فرستادهای را روانهی ایران نمود تا پیام وی را به امام خمینی در قم تحویل دهد. امامخمینی در دیدار با فرستادهی پاپ، به بیان درد و رنجهای مردم ایران پرداخت و گفت مسیحیان در مصیبتهای وارده به ایران مسئول هستند. او اظهار داشت: «چنانچه حضرت مسیح امروز زنده بود، حتماً کارتر را مجازات میکرد. شما باید آن چیزی را انجام دهید که خود مسیح انجام میداد.» امامخمینی در ادامهی سخنانش به فرستادهی پاپ اطمینان داد که با گروگانها به خوبی رفتار خواهد شد. در عین حال، وی از آزادی آنها سخنی به میان نیاورد. همچنین مقامات آمریکایی برای حل بحران گروگانگیری از طریق میانجیگری به سازمان آزادیبخش فلسطین متوسل شدند. در 7 نوامبر /16 آبان سه نفر از مسئولان بلندپایهی این سازمان، روانهی ایران شدند تا در این زمینه به فعالیت بپردازند. این گروه با امام خمینی در قم به گفتگو پرداختند. آنها همچنین خواستار مذاکره با دانشجویان شدند، اما دانشجویان اعلام کردند که از مذاکره با یاسرعرفات یا هر کس دیگری خودداری خواهند کرد. اما سازمانآزادیبخش فلسطین نتوانست مقامات ایرانی را برای آزادی گروگانهای آمریکایی متقاعد کند. مسئولان ساف گمان میکردند نفوذ بسیاری بر رهبران ایران دارند. از اینرو امیدوار بودند که هر چه زودتر گروگانهای آمریکایی را روانهی کشورشان کنند. آنها انتظار نداشتند با مقاومت شدید مقامات ایرانی در این زمینه مواجه شوند و حتی دانشجویان پیرو خط امام نیز حاضر به گفتگو با آنها نشدند. از دیگر شخصیتهای بینالمللی که برای حل بحران گروگانگیری به روش میانجیگری به ایران سفر کرد «کورت والدهایم» دبیرکل وقت سازمان ملل متحد بود. دبیرکل سازمان ملل در 31 دسامبر 1979 وارد تهران شد. وی با قطبزاده، وزیر امور خارجه، شهید آیتالله بهشتی، رئیس شورای انقلاب و چند تن از اعضای شورای انقلاب ملاقات کرد. جالب توجه اینکه امامخمینی از دیدار با والدهایم خودداری نمود و دانشجویان پیرو خط امام نیز تقاضای دیدار او را رد کردند. مقامات ایرانی در دیدار کورت والدهایم تأکید کردند تا زمانیکه شاه با داراییهایش به ایران تحویل داده نشود، نمیتوان از آزادی گروگانها سخن گفت. آنها پیشنهاد کردند دادگاهی بینالمللی با سرپرستی سازمان ملل تشکیل شود تا به محاکمهی شاه بپردازد. والدهایم اظهار داشت که نقطه نظرات ایران را به اطلاع شورای امنیت خواهد رساند. او پس از سه روز ایران را به مقصد نیویورک ترک کرد. دبیرکل سازمان ملل پس از بازگشت از ایران، به مقامات آمریکایی گفت که آنها چارهای جز تحویل شاه به ایران ندارند. 3- اعمال فشارهای اقتصادی آمریکا به ایران دولت کارتر علاوه بر انجام اقدامات دیپلماتیک برای آزادی گروگانها، تصمیم گرفت تا از فشارهای اقتصادی نیز برای به زانو درآوردن حکومت انقلابی ایران استفاده کند، بنابر این کارتر در 21 آبان دستور قطع خرید نفت از ایران را صادر کرد. سپس در واکنش به گزارشهایی مبنی بر اینکه ایرانیها میخواهند سپردههای خود را از بانکهای آمریکایی خارج کنند، دستور توقیف همه داراییهای دولتی ایران را صادر کرد. دیوان عالی لندن نیز داراییهای ایران در انگلستان را توقیف کرد. در فرانسه نیز سپردههای مالی ایران دچار اشکال شد، دولت جمهوری اسلامی ایران متقابلاً اعلام کرد از باز پرداخت وام های خارجی خود سرباز میزند و شکایتی برای بازگرداندن 5 /56 میلیارد اموالی که شاه از ایران خارج کرده بود، به دادگاه عالی نیویورک تسلیم کرد. 4- توسل به مراجع بینالمللی برای اعمال فشار به ایران در حالیکه دولتمردان آمریکا به راهکارهای مختلفی جهت آزادی گروگانهای آمریکایی متوسل شدند، یکی از این راهکارها نیز مراجعه به شورای امنیت سازمان ملل متحد میباشد. آمریکا طی نامهای به شورای امنیت، ایران را متهم به توهین غیرقابل اغماض به آمریکا و زیرپا گذاشتن قواعد و مقررات بینالمللی کرد و خواستار محکومیت این اقدام توسط شورا و ایجاد محدودیتهای اقتصادی علیه ایران شد. شورای امنیت در 13 ژانویه 1980 /23 دی 1358 بحث و بررسی دربارهی چنین قطعنامهای را آغاز کرد و پیشنویس قطعنامهای را علیه ایران تهیه کرد. در مادهی یک پیشنویس قطعنامهی شورای امنیت چنین آمده است: «... مطابق با مواد 39 و 41 منشور ملل متحد یکبار دیگر مصرانه از حکومت جمهوری اسلامی ایران درخواست میکند که بلافاصله همهی اتباع ایالات متحده را که به عنوان گروگان در ایران نگاه داشته میشوند، آزاد کرده، حفاظت از آنها را تأمین نماید و اجازهی ترک آن کشور را به آنها بدهد.» اما قطعنامهی مذکور به دلیل مخالفت شوروی وتو شد و ضمانت اجرا پیدا نکرد. زمانیکه آمریکا در تصویب قطعنامه شکست خورد، اعلام کرد که کشورها به طور یک جانبه به تحریم بپیوندند. وارن کریستوفر، معاون وزیر امور خارجهی آمریکا که در اروپا به سر می برد، با اشاره به تعهد قبلی دولتهای اروپایی مبنی بر تحریمهای یکجانبهی آمریکا علیه ایران، از آنها خواست تا به تعهد خود عمل کنند. اروپاییان که تنها به منافع تجاری خود فکر میکردند از همکاری سر باز زدند. آنها مدعی بودند که در صورت اعمال مجازاتهای اقتصادی علیه ایران، احتمال دارد این کشور به شوروی روی آورد. آنها تأکید کردند که ایالات متحدهی آمریکا، باید بردباری داشته باشد و اجازه دهد اوضاع سیاسی در داخل ایران ثبات و آرامش پیدا کند. در قالب اقدامات بینالمللی، همچنین مقامات آمریکایی در دیوان بینالمللی دادگستری اقامهی دعوی کردند. دیوان پس از بررسی موضوع پرونده در روز 24 آذر 1358 رأی نهایی خود را صادر کرد و همچنان که پیشبینی میشد، رأی صادره علیه ایران بود. پانزده قاضی دیوان بینالمللی، دادگستری ایران را محکوم نمودند و خواستار آزادی گروگانها شدند. 5- قطع روابط دیپلماتیک در نهایت جیمی کارتر رئیسجمهور آمریکا در 7 آوریل 1980/ 18 فروردین 1359 طی دستوری قطع روابط سیاسی و بازرگانی با جمهوری اسلامی ایران را اعلام کرد. کارتر در 18 فروردین 1359 در سخنان خود دربارهی قطع روابط با ایران اظهار داشت: «... مطالبات شاکیان آمریکایی و شرکتها، از اموال مسدود شدهی ایران در آمریکا برداشت خواهد شد و مسئولیت بحران با شورای انقلاب ایران است که خود را پشت سر دانشجویان پنهان میکند. اگر گروگانها آزاد نشوند، تصمیمات شدیدتری علیه ایران اتخاذ خواهد شد و آمریکا با همپیمانان خود اقدامات مقتضی به عمل خواهد آورد. هیچ ویزای جدید برای ایرانیان صادر نخواهد شد و کلیهی ویزاهای صادر شده پس از بحران باطل میباشد.» 6- عملیات نظامی برای آزادی گروگانها به نتیجه نرسیدن درخواستهای منطقی ایران و تن ندادن آمریکا به جبران حداقلی ستمهای فراوان در حق ملت مسلمان ما، موجب شد امر بازداشت آمریکائیان طولانی شود و آمریکائیان مانند همیشه به فکر استفاده از زور و قدرت نظامی برآیند بالاخص این که جایگاه آمریکا را به عنوان یک ابرقدرت در عرصهی بینالملل به شدت تضعیف کرده بود. کارتر در تاریخ هفتم آوریل 1980 /18 فروردین 1359 اعضای شورای امنیت ملی را به جلسهای اضطراری فراخواند و اعلام کرد: «افکار عمومی بیقرار شده و مردم آمریکا خواهان اقدام قاطع و مستقیم ما برای آزادی گروگانها هستند. دیگر زمان دست زدن به اقدامی جدی فرا رسیده است.» سه روز بعد بحث بر سر چگونگی اجرای عملیات نجات گروگانها در جلسهی شورای امنیت ملی آمریکا، آغاز شد. روز جمعه 11 آوریل 1980/ 22 فروردین 1359، کارتر در جلسهی شورای امنیت ملی و تصمیمگیری برای عملیات جان گروگانها، میگوید: «آبرو و حیثیت ملی ما به خطر افتاده و سادات، رئیسجمهور مصر به او گفته است که اعتبار و موقعیت ملی و بینالمللی آمریکا به علت سستی در این کار لطمهی شدیدی خورده است.» برژینسکی نیز در باره توسل به عملیات نظامی میگوید: «تصمیم برای رهایی گروگانها با توسل به زور در فاصلهی سه هفته بین 21 مارس تا 11 آوریل 1980 اتخاذ شد... عقیدهی من از ابتدا این بود که ما باید عملیات نجات را در قالب یک عملیات نظامی وسیعتر که جنبهی تنبیهی آن قابل توجیه باشد، انجام دهیم. اگر عملیات نجات موفق میشد، اقدامات جنبی تنبیهی آن قابل توجیه بود و اگر موفق نمیشد، میتوانستیم افکار عمومی را متوجه موفقیت عملیات نظامی و تنبیهی خود نموده و اعلام نماییم که در ضمن، برای نجات گروگانها تلاش کردیم؛ ولی متاسفانه موفق نشدیم... در اینجا باید متذکر شوم که طرح عملیات نجات را من، ابتدا به عنوان آخرین چاره، با یک اقدام اضطراری ـ در صورت به خطر افتادن جان گروگانها ـ تعقیب میکردم و به مؤثر بودن عملیات نظامی نظیر محاصرهی دریایی ایران با تصرف جزیرهی خارک و حملات هوایی به اهدافی در خاک ایران، بیشتر اعتقاد داشتم؛ ولی پس از تهاجم شوروی به افغانستان، کمکم این فکر را رها کردم و ایجاد یک اتحاد اسلامی ضد شوروی در منطقه، بیشتر توجه مرا به خود جلب میکرد. به همین جهت طرح عملیات نجات را به همان صورتی که عنوان شده بود، تأیید کردم و مسئولیت اجرایی آن را بر عهده گرفتم.» بهرغم ورزیدگی خلبانها و پیشبینیهای علمی کارشناسان آمریکایی، مبنی بر عدم وقوع طوفان در روز عملیات، در هنگام عملیات یعنی در تاریخ 5 اردیبهشت 1359، سه فروند از هلیکوپترها در مواجهه با طوفان شن از دور خارج شدند و چارلی بکویث رهبر عملیات نجات که برای اجرای برنامههایش احتیاج به حداقل شش هلیکوپتر داشت، ناگزیر از توقف عملیات شد. به دنبال آن، یکی از هلیکوپترها نیز پس از سوختگیری، با هواپیمای حامل سوخت تصادف کرد و انفجار حاصل از آن، سبب کشته شدن هشت آمریکایی و سوختن شدید چهار آمریکایی دیگر گردید. بدین ترتیب عملیات در همان مرحلهی اول به طور کلی متوقف و کماندوهای آمریکایی پا به فرار نهاده و عملیات نجات با شکست مواجه گشت.