صفحه اول
سعید زادمهر- بحران انرژی دیگر مسئلهای محدود به کشورهای نفتخیز، شرکتهای بزرگ نفتی یا دولتهای درگیر جنگ نیست. آنچه امروز در بازار جهانی انرژی جریان دارد، بهتدریج به مسئلهای عمومی تبدیل میشود که آثار آن را میتوان در قیمت مواد غذایی، هزینه حملونقل، قبض برق و گاز، قیمت کالاهای صنعتی، اشتغال و حتی قدرت خرید خانوارها مشاهده کرد. جنگ روسیه و اوکراین و جنگ ایران، دو نمونه از این واقعیتاند که امنیت انرژی جهان تا چه اندازه میتواند تحت تأثیر تحولات سیاسی و نظامی قرار گیرد. اما پرسش مهمتر این است: آیا با پایان جنگها، بحران انرژی نیز پایان خواهد یافت؟پاسخ لزوماً مثبت نیست. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که آسیب به زیرساختهای تولید و انتقال انرژی، تغییر مسیرهای تجارت جهانی، افزایش هزینه بیمه و حملونقل و بیاعتمادی سرمایهگذاران، میتواند سالها پس از پایان درگیریها ادامه پیدا کند. به همین دلیل، حتی اگر تنشهای نظامی کاهش یابد، بازگشت بازار انرژی به شرایط عادی الزاماً سریع و آسان نخواهد بود. از سوی دیگر، جهان با یک تناقض جدی روبهروست. از یک طرف، تقاضا برای انرژی همچنان بالاست و رشد اقتصادی کشورهای درحالتوسعه، توسعه صنایع، گسترش حملونقل و افزایش مصرف برق، نیاز به منابع انرژی را بیشتر میکند؛ از طرف دیگر، سرمایهگذاری در زیرساختهای انرژی با نااطمینانیهای سیاسی، محدودیتهای مالی و ملاحظات زیستمحیطی مواجه است. نتیجه این وضعیت میتواند فاصله میان عرضه و تقاضا و افزایش نوسانات قیمت باشد. در چنین شرایطی، کشورهای ثروتمند نیز از بحران مصون نیستند. افزایش قیمت گاز و نفت، هزینه تولید صنایع را بالا میبرد و قدرت رقابت اقتصادی آنها را کاهش میدهد. کشورهای فقیر و واردکننده انرژی اما آسیبپذیری بیشتری دارند؛ زیرا بخش بزرگتری از درآمد عمومی و خانوارهای آنها صرف تأمین سوخت، برق و کالاهای اساسی میشود. به بیان دیگر، بحران انرژی میتواند شکاف اقتصادی میان کشورها و حتی میان طبقات اجتماعی را عمیقتر کند. یکی از پیامدهای کمتر دیدهشده این بحران، انتقال هزینه انرژی به سفره مردم است. وقتی قیمت سوخت افزایش پیدا میکند، هزینه حملونقل کالا بالا میرود؛ وقتی هزینه حملونقل افزایش مییابد، قیمت مواد غذایی و کالاهای مصرفی نیز تحت فشار قرار میگیرد. صنایع نیز برای جبران افزایش هزینه تولید، ناچار به افزایش قیمت یا کاهش فعالیت میشوند. بنابراین، حتی شهروندی که مستقیماً با بازار نفت و گاز ارتباطی ندارد، در نهایت هزینه بحران انرژی را پرداخت میکند. با این حال، نباید تمام آینده انرژی جهان را به جنگها و بحرانهای سیاسی گره زد. تحولات فناوری، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، افزایش بهرهوری، گسترش خودروهای برقی و سرمایهگذاری در ذخیرهسازی انرژی میتوانند بخشی از وابستگی اقتصاد جهانی به سوختهای فسیلی را کاهش دهند. البته گذار انرژی فرآیندی زمانبر است و در کوتاهمدت نمیتوان نفت و گاز را از معادلات اقتصادی جهان حذف کرد. حتی توسعه انرژیهای پاک نیز به سرمایهگذاری، مواد معدنی، شبکه برق و زیرساختهای جدید نیاز دارد. برای ایران، این تحولات اهمیت دوچندانی دارد. کشوری که از ذخایر عظیم نفت و گاز برخوردار است، نباید صرفاً خود را در جایگاه صادرکننده مواد خام تعریف کند. بحران جهانی انرژی میتواند فرصتی برای بازنگری در سیاستهای تولید، مصرف، صادرات و سرمایهگذاری باشد. کاهش اتلاف انرژی، نوسازی نیروگاهها و پالایشگاهها، توسعه صنایع پاییندستی، افزایش بهرهوری و جذب سرمایه و فناوری باید در مرکز سیاستگذاری قرار گیرد. در عین حال، ناامنی منطقهای و آسیبپذیری زیرساختها میتواند همین فرصتها را به تهدید تبدیل کند. مسئله دیگر، ضرورت تغییر نگاه دولتها به مفهوم امنیت انرژی است. امنیت انرژی فقط به معنای برخورداری از منابع نفت و گاز نیست؛ بلکه توانایی تأمین پایدار، قابلدسترس و مقرونبهصرفه انرژی برای مردم و صنایع است. کشوری ممکن است منابع عظیم انرژی داشته باشد، اما به دلیل ضعف زیرساخت، مصرف غیربهینه، کمبود سرمایهگذاری یا ناترازی تولید و مصرف، با بحران تأمین روبهرو شود. آینده بحران انرژی در نهایت به انتخابهایی بستگی دارد که امروز دولتها، شرکتها و جوامع انجام میدهند. اگر رقابت بر سر منابع جای همکاری را بگیرد، اگر سرمایهگذاری در زیرساختها به تعویق بیفتد و اگر انرژی همچنان ابزار فشار سیاسی و نظامی باقی بماند، جهان باید خود را برای دورهای طولانی از نوسان قیمتها و نااطمینانی اقتصادی آماده کند. در مقابل، تنوعبخشی به منابع، همکاری منطقهای، سرمایهگذاری در فناوری و اصلاح الگوی مصرف میتواند از شدت این آسیبپذیری بکاهد. بحران انرژی در ظاهر از چاههای نفت، خطوط لوله و پایانههای گازی آغاز میشود، اما سرانجام به خانههای مردم میرسد. از همین رو، انرژی را نباید فقط یک کالای اقتصادی یا ابزار قدرت سیاسی دانست؛ انرژی بخشی از امنیت زندگی، رفاه عمومی و آینده نسلهای بعدی است. جهان برای عبور از این بحران بیش از آنکه به رقابت برای تصاحب منابع نیاز داشته باشد، به عقلانیت در مصرف، همکاری در تأمین و مسئولیتپذیری در سیاستگذاری نیازمند است.