صفحه آخر
- هما شهری- ناترازی گاز در ایران دیگر مسئلهای محدود به روزهای سرد زمستان نیست؛ این چالش به یکی از گرههای اصلی اقتصاد انرژی، تولید صنعتی، سرمایهگذاری و رفاه خانوار تبدیل شده است. کشوری که از ذخایر بزرگ گاز طبیعی برخوردار است، در دورههای اوج مصرف با وضعیتی روبهرو میشود که در آن تأمین همزمان نیاز خانوارها، نیروگاهها و صنایع دشوار میشود. نتیجه، محدودیت مصرف برخی واحدهای تولیدی، افزایش فشار بر نیروگاهها برای استفاده از سوخت مایع و کاهش قابلیت پیشبینی برای بنگاههایی است که به انرژی پایدار نیاز دارند. تناقض ظاهری ماجرا اینجاست: چرا برخورداری از منابع عظیم گازی، مانع کمبود فصلی گاز نمیشود؟ پاسخ را باید در فاصله میان ظرفیت منابع و توان واقعی تولید و انتقال، رشد مصرف، بهرهوری پایین انرژی، محدودیت سرمایهگذاری و ضعف مدیریت تقاضا جستوجو کرد. ناترازی گاز فقط کمبود تولید نیست؛ حاصل برهمخوردن تعادل میان تولید، زیرساخت، مصرف و قیمتگذاری انرژی است. به همین دلیل، راهحل آن نیز نمیتواند به افزایش استخراج یا توصیههای مقطعی برای صرفهجویی محدود بماند. نخست؛ افت توان تولید و محدودیت سرمایهگذاری. بخش مهمی از تولید گاز ایران به میدان پارس جنوبی وابسته است. حفظ و افزایش ظرفیت تولید در این میدان به سرمایهگذاری، فناوری و اجرای پروژههای فشارافزایی نیاز دارد. تحریمها، محدودیت دسترسی به فناوری و دشواری تأمین مالی، توسعه ظرفیت را پیچیدهتر کردهاند. در سال ۱۴۰۵ نیز آسیب به تأسیسات انرژی بر محدودیتهای پیشین افزوده است. تحلیل مرکز سیاست انرژی دانشگاه کلمبیا درباره محدودیتهای تولید و صادرات گاز ایران دوم؛ مصرف بالای خانگی و تجاری. قیمتگذاری یارانهای، ساختمانهای کمبازده، وسایل گرمایشی پرمصرف و ضعف عایقبندی باعث میشوند در روزهای سرد، تقاضای گاز بهشدت افزایش یابد. مطابق گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا، مصرف گاز ایران در دهه منتهی به سال ۲۰۲۳ حدود ۶۰ درصد افزایش یافته بود. این روند تاریخی نشان میدهد رشد مصرف، در کنار محدودیت عرضه، یکی از عوامل مهم شکلگیری ناترازی است. گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا درباره بخش انرژی ایران سوم؛ ضعف بهرهوری انرژی. بخش قابلتوجهی از ظرفیت بالقوه صرفهجویی در ساختمانها، صنایع و تجهیزات وجود دارد. نوسازی موتورخانهها، عایقبندی، اصلاح تجهیزات گرمایشی و بازیافت حرارت صنعتی میتواند بدون نیاز به توسعه فوری میدانهای گازی، بخشی از تقاضا را کاهش دهد. چهارم؛ محدودیت زیرساخت و ذخیرهسازی. اختلاف میان مصرف تابستان و زمستان، شبکه گاز را تحت فشار قرار میدهد. ذخیرهسازی زیرزمینی، تقویت خطوط انتقال و مدیریت هوشمند شبکه میتوانند انعطافپذیری عرضه را بیشتر کنند؛ البته ذخیرهسازی جایگزین تولید پایدار نیست و فقط برای مدیریت نوسانهای فصلی کاربرد دارد. پنجم؛ سیاستگذاری ناهماهنگ. تصمیم درباره توسعه صنایع گازبر، نیروگاهها، صادرات و مصرف خانگی باید در چارچوب یک تراز جامع انرژی اتخاذ شود. توسعه ظرفیت مصرف بدون تأمین مطمئن گاز، میتواند سرمایهگذاری صنعتی را به ظرفیتی تبدیل کند که در فصل اوج مصرف امکان فعالیت کامل ندارد. ناترازی گاز تنها به افت آسایش خانوارها منجر نمیشود. محدودیت گاز صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی و دیگر بخشهای انرژیبر میتواند تولید، صادرات، اشتغال و درآمد مالیاتی را تحت تأثیر قرار دهد. در نیروگاهها نیز کمبود گاز ممکن است استفاده از سوخت مایع را افزایش دهد؛ اقدامی که هزینه تأمین انرژی و فشارهای زیستمحیطی را بالا میبرد. از سوی دیگر، وقتی بنگاهها نمیتوانند درباره دسترسی به انرژی برنامهریزی کنند، هزینه نگهداری، تأمین مواد اولیه و زمان تحویل محصولات افزایش مییابد. این نااطمینانی میتواند انگیزه سرمایهگذاری تازه را تضعیف کند. گزارش آژانس بینالمللی انرژی درباره بازار گاز در سال ۲۰۲۶ نیز وابستگی بالای ایران به گاز طبیعی را برجسته میکند و نشان میدهد اختلال در زیرساختهای گازی میتواند پیامدهای گستردهای برای عرضه داخلی داشته باشد. گزارش بازار گاز آژانس بینالمللی انرژی، سهماهه دوم ۲۰۲۶ راه برونرفت؛ بستهای فراتر از افزایش تولید راهحل ناترازی باید همزمان بر افزایش عرضه، کاهش مصرف غیرضروری و اصلاح سازوکار تخصیص متمرکز شود. - سرمایهگذاری در تولید و نگهداشت: اولویتدادن به تعمیرات، تکمیل پروژههای نیمهتمام، کاهش افت تولید میدانهای موجود و توسعه فناوری فشارافزایی.