جامعه
رضا طاهری - عدالت اجتماعی؛ بُعد اجتماعی و سیاسی عدل انسانی و فردی و به عبارتی نمود عینی و مجسّم عدالت تامّ در درون جامعه و در مناسبات ارادی افراد بشر است که مصادیق آن را در قالب کنشهای اجتماعی، گروهی، تصویب و اجرای قوانین، ایجاد و ادارۀ نظامها و احزاب، مقررّات، معاملات، تولید، خدمات، توزیع، مصرف، مشروعیّت نظامها، مشارکت مردمی، نظارت، هدایت، تعلیم و تربیت و غیره تجلی مییابد. عدالت اجتماعی در نحلههای دیگر به صرف عدالت توزیعی حمل میشود؛ ولی در معنای اسلامی به مفهومی گستردهتر و دارای ابعاد گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و پرورشی و حقوقی و قضایی است و صرفاً در توزیع قدرت یا ثروت خلاصه نمیشود. عنوان عدالت، آرمانی انسانی است و سابقهای به قدمت عمر بشر دارد. از سپیدهدم آفرینش، بشر آن را به عنوان یک گرایش باطنی شناخته و به آن روی آورده و مبنای قوانین و قضاوت قرار داده است. هیچ چیز به اندازه پایمال شدن حق ضعیف و مظلوم برای فطرت بشر زجرآور و نفرتانگیز نیست و هیچ چیز به اندازه بیعدالتی، کینه و دشمنی را در قلبها پدید نمیآورد. علت بسیاری از انقلابها، فقدان عدالت اجتماعی در جامعه بوده است و به همین رو تمام مصلحان بشری و انسانهای آزاده تاریخ با اندیشه عدالت، حرکتهای اصلاحی را آغاز نموده و یکی از اهداف اصلی انقلاب و تحرکات اجتماعی خود را رفع تبعیض و برقراری عدالت اجتماعی قرار دادهاند. انسانهایی که مخاطب این حکیمان و مصلحان واقع شدهاند، تشنه عدالت و سراپاگوش به فرمان و چشم به راه تحقق این بالاترین فضیلت انسانی و گمشده فطرت خود بودهاند. فراتر از این، عدالت آرمانی دینی و الهی است که تمام پیامبران برای تحقق آن رسالت یافته و بسیاری نیز در راه عدالت جان خود را فدا کردهاند و اکنون انقلاب اسلامی ایران در تداوم این رسالت و ایده مقدس، در پی آن است که الگوی توسعه و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی خود را از مسیر عدالت اجتماعی به بار بنشاند. لذا برپایی عدالت اجتماعی را شعار اصلی و در رأس برنامههای اصلاحی خود قرار داده است تا جامعهای براساس قسط قرآنی بنا نهد. تمرکز «قدرت»، «ثروت»، و «معرفت» یا اطلاعات در طول تاریخ همواره موجب ستم و انحصار بوده است. میگویند انقلاب فرانسه علیه قدرت، انقلاب 1917 روسیه در رویاروئی با تمرکز ثروت و انقلاب اسلامی ایران، علیه هر سه محور بوده است. این خیزشها، در هریک از عرصههای یاد شده چهره نموده باشد، آرمان «عدالت اجتماعی» محور و مدار اصلی مطالبات نضتهای الهی و مردمی بوده است. حیات و دیرپایی نظام اسلامی امّا، نشان روشنی از تکیه و تأکید این آئین مقدّس بر عدالت و دادگری اجتماعی دارد، حقیقتی که در سراسر قرآن کریم و روایات معصومین(ع) اوج و موج چشمگیری دارد. طرفه آنکه قرآن نه «ملاء و مترفین» را که امواج مردم(ناس) را «قائمین به قسط» و برپایدارندگان عدل معرّفی میکند. از سوی دیگر، در نظام اسلامی، نه تنها «فرد» که «جامعه» هم دارای اصالت و شخصیت است، و این نگرش در تعریف عدالت و «حق» و دادگری اجتماعی، و «مبنا» و « هدف» حقوق و فلسفه سیاسی، ایفاء نقش میکند، بگونهای که «حقوق فطری» را بدون توجه به ارتباط عضوی جهان و وحدت عالم و درهمتنیدگی «حقوق و اخلاق» نمیتوان تعریف و توصیف کرد. این مبانی برای تعریف «عدالت اجتماعی» هم ویژگیهایی را در نظر میگیرد، و همین «منزلت» و مکانت است که «عدالت و مسئولیت» را همراه و همعنان میسازد، و انسان را نه تنها در نسبت با «بقاع و بهائم» که در مناسبات تاریخی مسئول امروز و دیروز و فردای تاریخ میکند، و این تعهد عظیم، سر از گسترش «عدالت در میان نسلها» و حفظ «محیط زیست» و حراست از تمدّن و میراث بشری در میآورد، و آن را نه فقط صفتی برای افراد و کارگزاران، که صفت نهادها و شاکله اجتماعی، و سازمانهای عمومی توصیف میکند