صفحه آخر
محبوبه میرزایی- فردا سالگرد کشتار هفدهم شهریور است. هفدهم شهریور ۱۳۵۷ که به جمعه خونین و سیاه هم معروف شده، دردناک ترین هجوم حکومت پهلوی به انقلابیون ایران به شمار می آید. در این روز مردم تهران که با هدف اعتراض به سیاست ها و عملکرد شاه در میدان ژاله (شهدای فعلی) جمع شده بودند، با رگبار گلوله های مأموران حکومتی روبه رو شدند. این روز و این واقعه در میان وقایع سال آخر حکومت پهلوی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بود. در حقیقت با این کشتار، راه مخالفین و مبارزین برای همیشه از حکومت جدا شد و امکان هرگونه آشتی میان حاکمیت و مردم سلب گردید. احساسات عمومی نسبت به شاه بیش از پیش تحریک شد و موقعیت میانهروهایی که به دنبال نوعی مصالحه و سازش بین انقلابیون و سلطنتطلبان بودند، تضعیف شد؛ به گونهای که عملاً مردم به دو گروه تقسیم شدند: یک انقلاب بنیادی یا یک ضد انقلاب نظامی. از سوی دیگر حمایتهای بعدی آمریکا از شاه، سیاست دوگانه آمریکا در قبال ایران را که با تبلیغات سیاسی فشار آمریکا بر شاه برای گسترش فضای باز سیاسی به کلی منافات داشت، نشان داد. مشاور امنیت ملی آمریکا، زیبیگنیِف برژینسکی، درباره این رویداد گفت: «واقعه میدان ژاله چنان خونین و مرگبار بود که کشمکشهای گذشته میان دولت و مخالفان را از یاد برد. این واقعه، پایان شورشهای پراکنده و مقطعی و آغاز انقلاب واقعی بود.» امام خمینی (س) فردای هفدهم شهریور، با ارسال پیامی به ملت شریف و شجاع ایران، ضمن ابراز همدردی با ملت، کشتار وحشیانه را محکوم نمودند و دولت آشتی ملی را دولتی تحمیلی و غیر قانونی اعلام کردند. واقعه جمعه سیاه در هفده شهریور، آغاز مرجله تازهای در انقلاب بود. حوادث آن روز، شاه، ارتش و دولت را سخت متزلزل کرد. تزلزل ارکان رژیم باعث شد که تحلیلگران بزرگترین قربانی جمعه سیاه را سیاست تعدیل و اصلاحات لیبرالی بدانند. از دیگر پیامدهای فاجعه 17 شهریور میتوان به تسریع جریان انقلاب اشاره کرد به طوری که پس از این کشتار، انقلاب راویان خود را یافته، خبرها شهر به شهر، مسجد به مسجد کشور را طی کردند تا سرگذشت نبرد ملتی دست خالی با مستبدی خونخوار را بسازند. در نتیجه بسیاری از ایرانیان به صف مخالفین رژیم پیوستند و آنان که در صف مخالفین بودند به خواستههایشان افزودند.[ زبیگنیو برژینسکی، مشاور وقت امنیت ملی آمریکا، نیز معتقد است: «واقعه میدان ژاله چنان خونین و مرگبار بود که کشمکشهای گذشته میان دولت و مخالفان را از یاد برد. این واقعه، پایان شورشهای پراکنده و مقطعی و آغاز انقلاب واقعی بود.» علاوه بر این اعتصاب کارگران و کارمندان صنعت نفت در سراسر کشور که پس از جمعه سیاه آغاز شد، یکی از ضربات مهلکی بود که اقتصاد کشور را فلج و حکومت شاه را متلاشی کرد. بر اساس یافتههای نیکی. آر. کدی، بعد از 17 شهریور «اعتصابات آغاز شد چند روز پس از آن که کارکنان نفت جنوب در اهواز به اعتصابات پیوستند، این اعتصابات در سرتاسر صنعت نفت و صنایع دیگر دولتی گسترش پیدا کرد، به طوری که در اکتبر، میزان تولید نفت به سطح 5 / 1 میلیون بشکه در روز رسید.» بر اساس اسناد و مدارک هر چه اعتصابها بیشتر اوج میگرفت آثار ضعف و دوگانگی در کار دولت بیشتر میشد. از یک طرف تهدید به سختگیری و خشونت بود و از طرف دیگر تسلیم شدن به خواستههای انقلابیون و اعتصابیون. همچنین در نتیجه فاجعه 17 شهریور راه مسالمت بین شاه و مخالفان بسته شد چرا که ملّت به صورت قهرمان درآمد و شاه به صورت فردی که تمام بدیها ناشی از اوست ظاهر شد. از اینرو مردم پرجوشتر و خشمگینتر در مبارزه علیه رژیم شاه حضور یافتند بنابر این برخورد خونین پلیس نه تنها کمکی به شاه نکرد، بلکه موجب شد تا هم قدرت و هم جمعیت و هم تعداد تظاهرکنندگان افزایش یابد. در نتیجه مشخص شد، فقط و فقط یک راه حل برای جامعه ایران وجود دارد و آن خروج شاه از ایران و به اصطلاح سقوط رژیم استدر واقع روزی که میبایست رژیم پیروز بشود بر شورش مذهبی، روز آغاز نابودیاش بود.