سیاست
رئیسجمهور آمریکا پس از ماهها نوسان میان تهدید نظامی، دیپلماسی و فشار اقتصادی، بار دیگر مسیر تجاوز نظامی و محاصره علیه ایران را در پیش گرفته است؛ رویکردی که نهتنها در شش ماه گذشته به اهداف اعلامی واشنگتن منجر نشده بلکه با تشدید هزینههای انسانی، اقتصادی و منطقهای، ترامپ را بار دیگر در همان بنبستی قرار داده که پیشتر نیز از مسیر بمباران و فشار حداکثری نتوانست از آن عبور کند. نخستینبار در هفدهم مردادماه (۱۸ اوت)، هنگامی که پرونده تنگه هرمز و مذاکرات با ایران به بنبست خورده بود، رئیس جمهور آمریکا بهجای تکرار ادعای همیشگی خود مبنی بر «نزدیک بودن یک توافق تازه» در پیامی نوشت که «هیچ گفتوگو یا تماسی با جمهوری اسلامی ایران در جریان نیست یا برنامهریزی نشده، محاصره دریایی همچنان بهطور کامل برقرار است و تنگه هرمز باز و در حال فعالیت است.» گرچه نوسان دیدگاههای دونالد ترامپ در ماههای گذشته، شدیدتر از آن بوده که بتوان توییتها و اظهارنظرهای او را مبنای آغاز یا پایان موضوعی قرار داد اما از این تاریخ به بعد رئیسجمهور آمریکا، دیگر درباره جریان گفتوگو، مذاکره و ارتباط با ایران خبری منتشر نکرد. ادعای آمده در این پیام گرچه به تحلیل شبکه سیانان با واقعیت میدانی همخوانی نداشت اما شروع یک مسیر بود. گام دوم ترامپ در شبکه اجتماعی مورد علاقهاش، دو روز بعد و با پستی درباره تحریمها علیه ایران برداشته شد و رئیسجمهور آمریکا نوشت که آمریکا «سنگینترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه هر کشوری» را علیه ایران اجرا خواهد کرد. به نظر میرسید ترامپ از تاکتیک بمباران به تاکتیک محاصره و فشار اقتصادی روی آورده و در نهایت در ایستگاه سوم علنی و شفاف ادعا کرد که «هرگونه توافق با ایران حتی ارزش کاغذش را هم ندارد و تهران فرصتهای فراوانی برای رسیدن به توافق داشته و از دست داده است.» رئیسجمهور آمریکا در توییتها و اظهارنظرهای بعدی، در همین مسیر حرکت کرد اما جمله پرسشی او، حکایت از آن دارد که ترامپ بار دیگر ایده تحمیل شده از سوی «بنیامین نتانیاهو» را در سر مرور میکند؛ او از مردم ایران پرسیده است که «چه زمانی قیام میکنند؟» پرسشی که گرچه شاید به عنوان بخشی از لغزش ذهن مشوش رئیسجمهور آمریکا تحلیل شود اما نشان میدهد که توهم «تغییر نظام سیاسی مستقر در ایران» که از ابتدا به عنوان یکی از اهداف جنگ اعلام شده بود؛ همچنان و با وجود عدم تحقق، در اتاق فکر ترامپ به عنوان ایده مطرح و رئیسجمهور آمریکا امیدوار است با تشدید فشارهای اقتصادی و بمبارانهای نامنظم، به آن دست پیدا کند. عبور از دیپلماسی و بازگشت به جنگ اما تنها در توییتهای ترامپ روی نداد و ارتش آمریکا در بمبارانهای شبهای اخیر بسیاری از مردم غیرنظامی ایران را در جنوب کشور به شهادت رساند. نمونه آن حمله شامگاه سهشنبه به خانهای در شهر کوهستک، بخش سیریک استان هرمزگان، بود که مراسم عروسی را به عزایی برای همه ایران تبدیل کرد. در این حمله دستکم پنج ایرانی غیرنظامی از جمله یک کودک و یک زن به شهادت رسیدند و نزدیک به هفتاد نفر هم زخمی شدند. حملات آمریکا از ساعت ۲۰:۳۰ روز ۸ شهریور تا ساعت ۲۰:۳۰ روز ۱۱ شهریور، ۱۴۲ نفر مصدوم و ۱۸ نفر شهید بر جای گذاشت که از میان مصدومان، ۶۱ زن و ۴۴ نفر زیر ۱۸ سال بوده و در میان شهدا نیز ۲ زن و یک کودک دیده میشوند. «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه، این حمله را «وحشیانه» و مصداق «جنایت جنگی» خواند و آن را حلقهای تازه در زنجیرهای از فجایع توصیف کرد که به گفته او پیشتر حمله به یک مدرسه در میناب را نیز در بر داشته و دهها کودک را به شهادت رسانده بود. «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا گرچه این حمله را با این جمله کلیشهای که «ما در عملیات جنگی، غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهیم، هرگز این کار را نخواهیم کرد و قبلاً هرگز چنین کاری نکردهایم.»، منکر این حمله شد اما روزنامه نیویورک تایمز در گزارش تحقیقاتی خود با بررسی ویدئوها و مصاحبه با افراد محلی، تایید کرد که آمریکا در حمله به جشن عروسی کوهستک از موشکهای JSOW استفاده کرده است. این روزنامه با استناد به نظر یک کارشناس تسلیحات و همچنین تحلیلهای بصری خود نوشت موشکی که به یک منطقه مسکونی اصابت کرده، ساخت آمریکا بوده است. حملات ایالات متحده آمریکا به ایران از ساعت ۲۰:۳۰ روز ۸ شهریور تا ساعت ۲۰:۳۰ روز ۱۱ شهریور، بر اساس آمار «حسین کرمانپور» رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاعرسانی وزارت بهداشت ۱۴۲ نفر مصدوم و ۱۸ نفر شهید بر جای گذاشت که از میان مصدومان، ۶۱ زن و ۴۴ نفر زیر ۱۸ سال بوده و در میان شهدا نیز ۲ زن و یک کودک دیده میشوند. این ارقام در عمل و آن توییتها در سخن حکایت از یک اصل مشخص دارند؛ رئیسجمهور آمریکا حداقل در این مقطع صلح نمیخواهد و گزینه جنگ که ترکیبی از اقتصادی و نظامی است برای او اولویت یافته است، اما چرا؟ برای پاسخ به این چرا و فهم آن چرخش، باید در الگوی رفتاری ترامپ در طول شش ماه گذشته از آغاز این جنگ تامل کرد. سیانان در تحلیلی در این زمینه مینویسد: این جنگ «چرخهای از الگوهای آشنا» را در بازههای یکماهه تکرار کرده است: از تهدید نظامی به دیپلماسی، از دیپلماسی به فشار اقتصادی و اکنون بار دیگر بازگشت به گفتمان «تغییر نظام سیاسی مستقر». این نوسان مداوم، نشانه نبود یک راهبرد ثابت و روشن برای پایان جنگ است؛ رویکردی که ترامپ در آن هر بار که یک مسیر (بمباران برای وادار کردن ایران به تسلیم، یا تفاهمنامه برای کشاندن آن به مذاکرات هستهای) به نتیجه نمیرسد، به مسیر دیگری روی میآورد. امضای ترامپ زیر تفاهمی که برنده آن تهران بود؛ فشار قابل توجهی هم از سوی همحزبیهای جمهوریخواه و رقبای دموکرات ایجاد و هم لابی صهیونیست و نتانیاهو را عصبانی کرد.در تحلیل رویگردانی ترامپ از دیپلماسی میتوان دلایل دیگری را در کنار سردرگمی او هم دسته بندی کرد؛ ادعای ترامپ مبنی بر «بیارزش بودن هرگونه توافق با ایران» بازتاب یک بیاعتمادی عمیقتر و شاید یک محاسبه سیاسی داخلی هم است؛ اظهارنظری که او را از فشار برای ارائه یک مسیر دیپلماتیک روشن معاف میکند و در عوض، ادامه فشار نظامی و اقتصادی را بهعنوان تنها گزینه باقیمانده جا میاندازد. دو بار بمباران ایران در این مسیر اعتماد ایران به هرگونه روند دیپلماتیک را بسیار کاهش داده و تکمسیری که ترامپ توانست در این مدت در آن گام بردارد؛ مسیر اسلامآباد بود. اما امضای او زیر تفاهمی که برنده آن تهران بود؛ فشار بسیاری را بر او هم از سوی همحزبیهای جمهوریخواه و رقبای دموکرات وارد و هم لابی صهیونیست و نتانیاهو را عصبانی کرد. در این میان برخی این رویگردانی را نه یک نقطه عطف که بخشی از مسیر مورد نظر ترامپ برای رسیدن به اهداف خود در پرونده ایران ارزیابی میکنند به این معنا که رئیسجمهور آمریکا نه از نیمه مرداد که از همان ابتدای امضای تفاهم و رسیدن به نوعی از دیپلماسی با ایران، هدفی جز زیر پا گذاشتن این تفاهم نداشت. تحلیلی که با توجه به عمق بیاعتمادی تهران به واشنگتن، در میان محافظهکاران ایران طرفداران خود را دارد. همزمان میتوان شخصیت عجول، منفعتطلب و خودمحور رئیسجمهور آمریکا را در کنار دیگر موضوعات مورد اشاره به عنوان یکی دیگر از دلایل رویگردانی او از مسیرهای آغاز شده بدانیم. نسخهای که او در مواجه با پروندههایی چون ونزوئلا، تعرفههای تجاری، ادعاهای مالیکت بر سرزمینهای دیگر و مواردی از این دست، پیچیده بود، به سرعت به حل و فصل آن پروندهها (حتی در ظاهر) منجر شده و از این رو، رئیسجمهور آمریکا را به چنین رویهای عادت داده بود؛ ایران اما هرگز برای هیچ بیگانهای هدفی سهلالوصول نبوده و بخشی از بنبستی که ترامپ گرفتار آن است، نتیجه همین بیاطلاعی از بنیانهای فکری، ایدوئولوژیک، هویتی، ژئوپلتیک و تاریخی است.