روزنامه کائنات
5

گزارش

1404 شنبه 2 اسفند - شماره 5019
تیتر خبرها

کائنات پیامدهای تحرکات نظامی آمریکا در منطقه را بررسی می کند

دنیا در اضطرار

  سهیلا جانان- ایران از لحاظ سیاسی و نظامی در وضعیتی خاص قرار دارد. وضعیتی که بسیاری باور به بی‌سابقه بودن آن دارند و برخی تحلیلگران تلاش می‌کنند نگاهی واقع‌گرایانه به آن داشته باشند. روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن در حالی که دور جدیدی از مذاکرات هسته‌ای و غیرمستقیم جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا در ژنو برگزار شد که اخبار و تحلیل‌ها، حاکی از آرایش نظامی کم‌سابقه ایالات متحده در منطقه است.این مذاکرات در شرایطی شکل گرفت که علاوه بر آرایش نظامی آمریکا در منطقه، ایران از ابتدای امسال، جنگ ۱۲ روزه، اسنپ‌بک و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، اعتراضات دی‌ماه را نیز پشت سر گذاشت.
 در پایان این دور از گفت‌وگوها، سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران از توافق بر سر «اصول راهنما» خبر داد اما تأکید کرد «این بدان معنا نیست که به سرعت می‌توانیم به توافق برسیم ولی حداقل مسیر شروع شده است.» عراقچی همزمان اعلام کرد که «وقتی کار به تدوین متن می‌رسد کار یک مقدار مشکل‌تر و ریزتر می‌شود.» در سوی مقابل، مقام‌های آمریکایی نیز با تأکید بر «پیشرفت بر مذاکرات» از «باقی ماندن شکاف‌های بزرگ میان مواضع طرفین» خبر دادند.
هرچند وزارت امور خارجه عمان نیز به عنوان میزبان و میانجی مذاکرات در بیانیه‌ای از «پیشرفت ملموس» در مذاکرات سخن می‌گویند و تأکید دارند که «راه برای ادامه گفت‌وگوها هموار شده است» اما شیوه مذاکراتی ایالات متحده و اقدامات نظامی آمریکا همزمان با مذاکرات، نگرانی‌ها در خصوص احتمال موفقیت مذاکرات و جلوگیری از جنگی که می‌تواند خاورمیانه را دچار مشکلات زیادی کند، افزایش داده است.
کارشناسان معتقدند پیچیدگی‌های فنی و جزئیات زیاد در مذاکرات ایجاب می‌کند که زمان زیادی به گفت‌وگوها اختصاص داده شود و دو طرف صبر کافی برای رسیدن به توافق را داشته باشند.
علی واعظ، مدیر بخش ایران در گروه بین‌المللی بحران در این خصوص به الجزیره می‌گوید: «این دست از گفت‌وگوها معمولاً نیازمند صبر و حوصله فراوان، تمرکز بالا، رایزنی‌های مداوم (رفت‌وبرگشت‌های زیاد) و بحث‌های متعدد با کارشناسان است. بنابراین، اگر مذاکرات به این سرعت جمع‌بندی شود، یا نشان‌دهنده آن است که مذاکره‌کنندگان صبر لازم برای دستیابی به توافق را ندارند، یا اینکه شکاف‌ها و اختلافات آن‌قدر عمیق است که نمی‌توان آن‌ها را برطرف کرد.»
رفتار تیم‌های مذاکره‌کننده نشان می‌دهد، در شرایطی که تهران اضطرار را درک کرده و از آمادگی برای مذاکره برای روزهای و هفته‌های متوالی خبر می‌دهد، طرف آمریکایی تمایلی به این امر ندارد و به همین دلیل مذاکرات سریع پایان می‌یابد و زمان زیادی به طول می‌انجامد تا دور بعدی آغاز شود. این استراتژی با میل به حل دیپلماتیک پرونده‌ای با این پیچیدگی همخوانی ندارد. برخی خبرنگاران که پرونده‌ هسته‌ای و مذاکرات ایران را سال‌ها دنبال کرده‌اند این روند را مشابه روند گفت‌وگوهای ایران و آمریکا در بهار و تابستان ۲۰۲۵ ارزیابی می‌کنند. گِرِگ کالستروم، خبرنگار اکونومیست در پستی در شبکه اجتماعی ایکس با مقایسه صحبت‌های وزیر امور خارجه ایران پس از مذاکرات آوریل ۲۰۲۵ و پس از مذاکرات فوریه ۲۰۲۶ به آنچه پس از مذاکرات اتفاق افتاد (جنگ ۱۲ روزه) اشاره کرده است.
ضرب‌الاجل‌های مقام‌های آمریکایی نیز با شرایط گفت‌وگوها همخوان نیست. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا روز ۱۲ فوریه پیش از آغاز دور دوم گفت‌وگوها در پاسخ به سوال خبرنگاران پیرامون زمان مورد نظر او برای رسیدن به توافق گفت که این موضوع «نباید زیاد به طول بیانجامد» و افزود که انتظار دارد «در طول یک ماه آینده» به توافقی دست پیدا کنند. او همزمان هشدار داد که «عدم توافق برای تهران بسیار تروماتیک خواهد بود.»
تحرکات نظامی آمریکا در منطقه چه پیامی منتقل می‌کند؟
ایالات متحده در هفته‌های اخیر حضور نظامی خود را در خاورمیانه به طور قابل توجهی تقویت کرده و بر اساس گزارش‌ها حجم استقرار نیروهای نظامی آمریکا به میزانی رسیده که ایالات متحده برای یک حمله قریب‌الوقوع به ایران آمادگی دارد.
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی درباره این موضوع می‌نویسد: «به گفته مقامات دولت و پنتاگون، استقرار سریع نیروهای آمریکایی در خاورمیانه به مرحله‌ای رسیده است که ترامپ می‌تواند همین آخر هفته (یکشنبه هفته آینده) علیه ایران اقدام نظامی کند؛ وضعیتی که کاخ سفید را با انتخاب‌هایی بسیار حساس و سرنوشت‌ساز برای در پیش گرفتن مسیر دیپلماسی یا جنگ روبه‌رو کرده است.»
به نوشته این روزنامه «بر مبنای گفته‌های دو مقام دفاعی اسرائیل، نیروهای اسرائیلی که هفته‌هاست در حالت آماده‌باش کامل قرار دارند، در حال افزایش تدارکات و آمادگی‌های خود برای یک جنگ احتمالی هستند و نشست کابینه امنیتی اسرائیل نیز از روز پنجشنبه به یکشنبه موکول شده است.»
نشریه اسرائیلی هاآرتص مدعی است در دو روز گذشته روند ورود تجهیزات آمریکایی به منطقه سرعت گرفته است: «ایالات متحده استقرار نیروهای خود در منطقه را از هفته دوم ژانویه آغاز کرد و تا همین اواخر، روند اعزام آن‌ها با سرعت بسیار بالایی انجام می‌شد. با این حال، این روند در چند روز گذشته تغییر کرده است و تنها در ۴۸ ساعت اخیر، ۵۰ فروند هواپیمای جنگی دیگر از انواع مختلف وارد منطقه شده‌اند. علاوه بر این، پس از آنکه آمریکایی‌ها نیروهای دریایی عظیمی را در خاورمیانه متمرکز کردند و صدها هواپیمای رزمی را در فاصله مناسب برای حمله به ایران گرد آوردند، ده‌ها هواپیمای سوخت‌رسان نیز در منطقه مستقر شده‌اند.»
هدف آمریکا چیست؟
برخی کارشناسان معتقدند این تجهیزات و نیروهای نظامی مستقر در خاورمیانه به منظور افزایش فشار سیاسی و روانی بر تهران با هدف امتیازگیری بیشتر در مذاکرات انجام می‌گیرد.
به باور آن‌ها، ایالات متحده «صلح از طریق اعمال قدرت» را دنبال می‌کند و می‌کوشد با ایجاد اهرم‌های قدرت (سخت، نرم و نامتقارن) به نقطه‌ای از بازدارندگی برسد که طرف مقابل یعنی ایران چاره‌ای جز پذیرش یک الگو برای مدیریت تنش نداشته باشد.
جان مرشایمر، نظریه‌پرداز مطرح روابط بین‌الملل بر این باور است که ایالات متحده به دنبال یک جنگ طولانی نیست. او در تازه‌ترین گفت‌وگو با «پادکست Judging Freedom» در این باره گفت: «در وضعیت فعلی و با توجه به شرایط نظرسنجی‌ها، آخرین چیزی که ترامپ به آن نیاز دارد، جنگی طولانی و همیشگی است. بنابراین فکر می‌کنم که او آرام‌آرام و به‌تدریج، از استفاده از قوای نظامی فاصله می‌گیرد.»
در نقطه مقابل این تفکر، رسانه‌های آمریکایی به نقل از منابع آمریکایی و اسرائیلی می‌گویند که ایالات متحده «در آستانه جنگ بزرگ با ایران» قرار دارد.
اکسیوس نوشت: «دولت ترامپ بیش از آنچه بیشتر آمریکایی‌ها تصور می‌کنند، به یک جنگ بزرگ در خاورمیانه نزدیک شده است. این جنگ ممکن است خیلی زود آغاز شود. به گفته منابع آگاه، عملیات نظامی ایالات متحده در ایران احتمالاً یک کارزار گسترده و چند هفته‌ای خواهد بود که بیشتر به یک جنگ تمام‌عیار شباهت دارد تا عملیات دقیق و نقطه‌زن ماه گذشته در ونزوئلا.»
به نوشته این وبسایت، «این منابع خاطرنشان کردند که این عملیات احتمالاً یک کارزار مشترک میان آمریکا و اسرائیل خواهد بود که ابعاد آن بسیار گسترده‌تر است و تهدیدی به مراتب حیاتی‌تر (موجودیتی) برای نظام سیاسی ایران محسوب می‌شود؛ بسیار فراتر از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در ژوئن سال گذشته که در نهایت ایالات متحده نیز برای نابودی تأسیسات هسته‌ای ایران به آن پیوست.» همزمان، بر اساس گزارش رویترز، گروه مشاوره سیاسی «اوراسیا» روز سه‌شنبه در یادداشتی به مشتریان خود اعلام کرد که برآورد می‌کند احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران تا پایان ماه آوریل، ۶۵ درصد است.
آتشی که کل خاورمیانه را می‌بلعد
«سید حسین موسویان، دیپلمات سابق و عضو تیم مذاکرات هسته‌ای ایران در اواسط ۲۰۰۰ و اکنون همکار تحقیقاتی برنامه علوم و امنیت جهانی دانشگاه پرینستون؛ استدلال کرد که اسرائیل ممکن است به دنبال سوق دادن ترامپ به سمت جنگ علیه ایران و محور مقاومت در منطقه باشد.
موسویان به نیوزویک گفت: «قدرت لابی اسرائیل در ایالات متحده بسیار بیشتر از متحدان عرب آمریکا در منطقه است. پس از حملات اسرائیل به غزه، قطر، لبنان و ایران در دو یا سه سال گذشته، اکنون برای همه کشور‌های منطقه مشخص شده است که پس از ایران، نوبت آنها خواهد بود. بنابراین، آنها در تلاشند تا اسرائیل را مهار کنند.»
موسویان این رویکرد نتانیاهو را بخشی از یک چشم‌انداز وسیع‌تر برای تغییر شکل منطقه به نفع اسرائیل دانست، اگرچه هشدار داد که اگر ترامپ به جای پیشبرد دیپلماسی، به جنگ متوسل شود، در نهایت همه بازنده خواهند بود.
موسویان افزود: «هدف نتانیاهو تحقق استراتژی «اسرائیل بزرگ» است؛ بنابراین، او به دنبال حذف کامل ایران از معادلات قدرت در خاورمیانه است، مشابه آنچه در سوریه، عراق و لیبی اتفاق افتاد. با این حال، ترامپ به دنبال توافقی است که بتواند آن را به عنوان یک پیروزی تاریخی اعلام کند. اگر ترامپ گزینه جنگ دیگری با ایران را انتخاب کند، نه هدف نتانیاهو و نه هدف ترامپ محقق نخواهد شد.»
آیا ایران و آمریکا در آستانه یک جنگ فراگیر منطقه‌ای قرار دارند؟
ارسال کدی از تهران باعث شده است که اقدامات محیطی تغییر کرده و سیگنالی پدید آید که برآورد اولیه ترامپ و سنتکام را بهم بزند.
برخی شواهد نشان می‌دهد مذاکرات در مرحله فعلی به این نقطه رسیده که ترامپ و کاخ سفید با رویکرد چی دی ونس مبنی بر تمرکز بر حوزه هسته ای موافقت کرده است.
حتی یکی از جنبه های مهم سفر نتانیاهو به واشنگتن را باید همین نکته دانست؛ اما نوع موضع گیری ترامپ و ونس در این زمینه و حتی نانوشتههای میان سطور مواضع نتانیاهو نشان میدهد واشنگتن(دست کم در مقطع کنونی) می‌خواهد بر سر پرونده هسته ای با ایران به توافق برسد.
پیشتر صهیونیست‌ها فشار گسترده ای می‌آوردند تا به جای توافق مقطعی حمله نظامی و برخورد سخت با ایران در دستور کار قرار گیرد و از پنجره فرصت محدود و طلایی برای اقدام سخن می‌گفتند، خط اصلی در کاخ سفید نیز بدین صورت بود که چهار پرونده هسته ای، موشکی منطقه ای و حقوق به اصطلاح بشر به شمول اغتشاشات اخیر را به صورت همزمان دنبال می‌کرد، اما اتفاقات اخیر باعث شد تا تمرکز اصلی بر روی هسته ای باشد و همین موضوع را میتوان دستاورد مهمی برای ایران دانست. در مسأله هسته ای تفاوت دیدگاه میان واشنگتن و تل آویو را می‌توان مشاهده کرد. خواسته اصلی و به تعبیری خط قرمز ایالات متحده بر این است که ایران نباید غنی سازی داشته باشد و تکلیف اورانیوم‌های غنی سازی شده نیز مشخص گردد در مقابل خط قرمز اعلامی ایران نیز حفظ حق غنی سازی است و در این زمینه نمی‌خواهد کوتاه بیاید.
در این میان تأکید صهیونیستها بر این است که تجربه توافقنامه سعد آباد نشان میدهد حتی تعلیق غنی سازی، نیز باعث دفع تهدید هسته ای ایران نخواهد شد و باید نقطه تعادل در توافق آینده فراتر از تعلیق هسته ای ایران باشد تا این خطر به صورت بالقوه نیز رفع گردد.
به نظر می‌رسد نقطه کانونی تحولات اخیر را باید در همین دو نکته دانست:
۱- پیش تر، سطح اختلاف و فاصله طرفین به مراتب عمیق تر بود؛ زیرا طرف آمریکایی می خواست در چهار پرونده هسته ای موشکی منطقه ای و حقوق بشر تهران را به کرنش در برابر خود وادار سازد در مقایسه این چهار پرونده باید گفت کمترین اختلاف در حوزه هسته ای است؛ به طوری که اختلاف با آن را هرگز نمی‌توان با هیچ یک از سه حوزه دیگر مقایسه کرد همین که الآن واشنگتن به تقلیل روی آورده و سه پرونده دیگر را به آینده نامعلوم موکول می‌کند راه را برای رسیدن به توافق حداقلی و ممانعت از حمله نظامی باز میکند.
۲- در پرونده هسته‌ای خط قرمز ایران حفظ حق غنی سازی و خط قرمز طرف مقابل عدم هسته ای شدن ایران است، در این میان سطح مطالبات طرف مقابل برچیده شدن کل چرخه غنی سازی در ایران و همچنین خروج کامل اورانیوم‌های ۶۰ درصد و تعیین تکلیف اورانیومهای بیش از ۱.۵ درصد است در مقابل به نظر می‌رسد سطح مطالبات ایران حفظ سطحی از غنی سازی در داخل باشد. در این مرحله ترامپ تلاش می‌کند با حفظ سایه جنگ و تهدید تهران را وادار به انعطاف بیشتری کند تا طرفین در نقطه تعادل مشخصی به توافق برسند. به این ترتیب اظهارات وی در مورد بررسی گزینه اعزام دومین ناوگروه به غرب آسیا یا اخبار منتشره در خصوص اعزام تفنگداران نیروی دریایی دلتا فورس به همسایگان شمالی ایران را باید در این فضا تحلیل کرد.
احتمالا برخی بازیگران منطقه از افزایش فشار بر ایران حمایت کرده باشند
 به گزارش «انتخاب»؛  واشنگتن پست به نقل از یک دیپلمات اروپایی با اشاره به مقام های سعودی و اماراتی نوشت: «برخی بازیگران ممکن است از حملات هدفمند برای افزایش فشار بر ایران حمایت کرده باشند»  او افزود: «اما یک درگیری طولانی‌مدت می‌تواند کشورهای بیشتری را — چه عمداً و چه بر اثر خطای محاسباتی — وارد جنگ کند.»  نامه ایران به دبیرکل سازمان ملل: اگر مورد حمله قرار بگیریم، تمامی پایگاه‌ها و دارایی‌های نیروی متخاصم در منطقه اهداف مشروع خواهند شد  ایران در نامه‌ای به دبیرکل سازمان ملل متحد و اعضای شورای امنیت اعلام کرد: اگر مورد حمله قرار بگیریم، تمامی پایگاه‌ها، تأسیسات و دارایی‌های نیروی متخاصم در منطقه در چارچوب پاسخ دفاعی ایران اهداف مشروع محسوب خواهند شد.
 این نامه افزود: ایالات متحده مسئولیت کامل و مستقیم هرگونه پیامد غیرمنتظره و غیرقابل‌کنترل را بر عهده خواهد داشت.
اختیار اعلام جنگ با کنگره آمریکا است، نه رئیس‌جمهور
 دوایت ایوانس، نماینده کنگره نیز در این باره گفت: من به‌شدت با تشدید تنش‌های خطرناک دونالد ترامپ علیه ایران مخالفم.
 وی افزود: قانون اساسی کاملاً روشن است — اختیار اعلام جنگ با کنگره آمریکا است، نه رئیس‌جمهور. من از درخواست رو خانا، نماینده کنگره، حمایت خواهم کرد تا یک قطعنامه دوجناحی «اختیارات جنگی» به صحن مجلس نمایندگان آمریکا آورده شود و اختیارات ترامپ مهار گردد.
ترامپ بی‌تاب آغاز جنگ با ایران است
 سناتور الیزابت وارن نیز بیان کرد: مردم آمریکا برای کاهش قیمت‌ها رأی دادند، نه برای جنگی دیگر در خاورمیانه. اما ترامپ بی‌تاب آغاز جنگ با ایران است.
 او در ادامه خاطر نشان کرد: قانون اساسی روشن است: رئیس‌جمهور بدون تأیید کنگره اختیار آغاز جنگ را ندارد. من از جنگ بی‌پایان دیگری حمایت نخواهم کرد.
کوشنر در میان تعدادی از مشاوران ترامپ امیدوارند بتوانند به یک توافق با ایران دست یابند
 سی‌ان‌ان به نقل از یک منبع آگاه نوشت: جرد کوشنر، داماد ترامپ، در میان تعدادی از مشاوران ترامپ است که امیدوارند بتوانند به یک توافق هسته‌ای با ایران دست یابند.
 دیپلمات‌های منطقه‌ای پس  از پایان آخرین دور گفت‌وگوها بر این باورند که ایران آماده عقب‌نشینی از «مواضع اصلی» خود، از جمله حق غنی‌سازی اورانیوم نیست
 واشنگتن پست هم مدعی شد که به گفته یک دیپلمات اروپایی که در جریان مذاکرات ایران قرار دارد، دیپلمات‌های منطقه‌ای در ابتدا تصور می‌کردند فشار نظامی دولت ترامپ بر ایران با هدف وادار کردن تهران به ارائه امتیازات بیشتر در مذاکرات است. اما پس از پایان آخرین دور گفت‌وگوها در روز سه‌شنبه، دیپلمات‌ها اکنون بر این باورند که ایران آماده عقب‌نشینی از «مواضع اصلی» خود، از جمله حق غنی‌سازی اورانیوم، نیست.
 این دیپلمات گفت: «ایرانی‌ها قصد داشتند آن‌ها را در جزئیات فنی غرق کنند و رسیدن به مباحث اساسی را به تأخیر بیندازند. در حالی که یک رویکرد سنتی‌تر بر ادامه گفت‌وگو و پیشبرد تدریجی آن بنا می‌شد، … ترامپ چنین صبری ندارد.»
 نیروهای نظامی آمریکا هنوز فهرست اهدافی برای حملات احتمالی علیه ایران دریافت نکرده‌اند
 سی‌ان‌ان نیز نوشت: به گفته منبعی آگاه از روند برنامه‌ریزی، نیروهای نظامی آمریکا هنوز فهرست اهدافی برای حملات احتمالی علیه ایران دریافت نکرده‌اند؛ نشانه‌ای از اینکه ترامپ هنوز «دستور نهایی» برای آغاز هیچ عملیات نظامی مشخصی را صادر نکرده است.
 این رسانه افزود: مقام‌های کاخ سفید می‌گویند او همچنان راه‌حل دیپلماتیک را ترجیح می‌دهد.
 ادعای وال استریت ژورنال: ترامپ در حال بررسی یک حمله محدود اولیه علیه ایران است تا این کشور را وادار کند با خواسته‌های او برای یک توافق هسته‌ای موافقت کند
 وال استریت ژورنال هم مدعی شد: ترامپ در حال بررسی یک حمله محدود اولیه علیه ایران است تا این کشور را وادار کند با خواسته‌های او برای یک توافق هسته‌ای موافقت کند؛ اقدامی که به‌عنوان گام نخست برای تحت فشار قرار دادن تهران جهت پذیرش توافق طراحی شده، اما از یک حمله تمام‌عیار که می‌تواند واکنش تلافی‌جویانه گسترده‌ای را برانگیزد، کوتاه‌تر است.
 این رسانه افزود: به گفته افرادی آگاه از موضوع، این حمله آغازین — اگر مجوز آن صادر شود — ممکن است ظرف چند روز آینده انجام شود و چند سایت نظامی یا دولتی را هدف قرار دهد. اگر ایران همچنان از پایان دادن به غنی‌سازی هسته‌ای خودداری کند، ایالات متحده به یک کارزار گسترده دست خواهد زد.  وال استریت ژورنال ادعا کرد: بررسی گزینه یک حمله کوچک اولیه از سوی ترامپ یادآور بحثی است که او در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش درباره وارد کردن یک «ضربه خونین» به کره شمالی مطرح کرده بود. در سال ۲۰۱۸ و در دوره‌ای از تنش شدید هسته‌ای، دولت اول ترامپ یک حمله پیش‌دستانه محدود علیه کره شمالی را بررسی کرد، اما ترامپ و تیمش در نهایت تصمیم گرفتند از انجام حمله صرف‌نظر کنند.
عامل جلوگیری کننده از جنگ میان ایران و آمریکا چیست؟
حال پرسش اساسی چنین است که با توجه به روند مذاکرات و تحولات میدانی چه چشم اندازی را میتوان برای آینده پیش بینی کرد؟ در این خصوص می‌توان گفت فعلاً یک پنجره زمانی مشخصی برای مذاکرات باز شده است و ترامپ هم ترجیح می‌دهد در چارچوب این مذاکرات به توافق با تهران دست یابد تا آن را در فضای داخلی و بین المللی بفروشد.
اما فضای این توافق هم باید به صورتی باشد که آن را موفقیت بزرگ و دستاورد اقدامات خود بداند و با وضعیت برجام و توافقی که دموکرات‌ها بدان دست یافته بودند مقایسه کند؛ ضمن این که گرایشات رادیکال و بلندپرواز - که تحت تأثیر فضاسازی اسرائیلی‌ها از تعبیر «پنجره فرصت محدود برای رژیم چنج» سخن می‌گویند را همراه سازد.
در چنین بستری پرسش اساسی این است که آیا در بازه این فرصت زمانی حمله به ایران صورت خواهد گرفت؟ ترامپ بعد از دیدار با نتانیاهو در جمع خبرنگاران گفته بود:
«تصور من این است که در طول ماه آینده... آنها باید خیلی سریع توافق کنند اگر توافق نکنند، آن وقت داستان کاملاً متفاوت خواهد بود».
برداشت قریب به اتفاق ناظران بر این بود که ایالات متحده در اینجا مهلتی یک ماهه به ایران داده است از سوی دیگر بن کاسپیت خبرنگار مشهور صهیونیست در گزارشی برای المانیتور نقل از منبعی نزدیک به نتانیاهو می‌نویسد: «تا آنجا که میدانیم ترامپ تصمیم گرفته به مذاکرات فرصت بدهد آنها درباره ضرب الاجل یک یا دو ماهه صحبت میکنند که زمان زیادی است.» که برداشت بسیاری آن است که در این مرحله زمان بندی همان سنگ بزرگی است که علامت نزدن را در خود دارد.
آیا ایران و آمریکا در آستانه یک جنگ فراگیر منطقه‌ای قرار دارند؟ / ارسال یک کد امنیتی که باعث توقف جنگ شده است!
کنترل رادیکالیسم محیطی ترامپ توسط تهران
نه تنها نتانیاهو بلکه گرایشات رادیکال حاضر در ایالات متحده مانند لیندسی گراهام و تام کاتن با همراهی نسبی برخی وزرای دولت مانند هگست و روبیو، به دنبال آن بودند که مذاکرات با ایران شامل ۴ پرونده هسته ای موشکی منطقه ای و مسائل داخلی ایران باشد؛ اما نهایتاً ترامپ به این جمع بندی رسید که تنها راه مذاکره با ایران این است که موضوعات کلی مورد توافق طرفین باشد و نمی‌تواند موضوعی که ایران غیر قابل مذاکره میداند را وارد بحث کند تا همین جا می‌توان گفت نتانیاهو و جریانات افراطی در واشنگتن در برابر ایران شکست خورده‌اند و حتی ترامپ نیز در این خصوص با آنان همراهی (کافی) را ندارد.
مسأله بعدی، طرح این پرسش است که آیا واقعاً سفر نتانیاهو به واشنگتن نافرجام بود یا طرفین به قدری به یکدیگر اطمینان دارند که تصمیم میگیرند برای فریب تهران وانمود کنند که به توافق نرسیده‌اند؟ در این موضوع «مرشایمر» پاسخ جالبی داشته و می‌گوید:
ما در موضوع ایران، گزینه نظامی کارآمدی نداریم. حمله به ایران نه باعث تغییر رژیم می‌شود و نه توان موشکی این کشور را برای همیشه از بین می‌برد. من نمی‌توانم شرایطی را پیش بینی کنم که در آن، جنگ با ایران به نوعی به پایان خوش برای آمریکا منجر شود.
مسأله بعدی می‌تواند مقایسه میان مواضع نتانیاهو و ترامپ در سفر اخیر با مواضع آنان در نیمه فروردین ماه ۱۴۰۴ باشد در آن، زمان نتانیاهو کد مشخصی داد که نشان دهنده توافقات پشت پرده بود او در آنجا از ایده «مذاکره به سبک لیبی» حمایت کرد؛ در حالی که دست کم از سال ۲۰۰۶ همواره با هرگونه مذاکره و توافق با تهران مخالف بوده و این برای نخستین بار بود که این گونه موضع گیری می کرد.
در آن زمان این تغییر ظاهری در مواضع نشان می‌داد پشت پرده رایزنی و توافق صورت گرفته است که دو ماه بعد خود را در قالب تجاوز صهیونیست‌ها به ایران نشان داد اما اینبار نه در مواضع ترامپ و نه در مواضع نتانیاهو نمیشد این کد را مشاهده کرد.
یکی از مهمترین دلایلی که امروز کد خاصی از سوی جریان مقابل داده نشده است، ارسالی کدی از تهران است که معادلات را به هم زد، اقدامات محیطی درونی به گونه‌ای پیش رفته که در بیرون سیگنال «جنگ منطقه‌ای» به خوبی شنیده شده و این پیام را داده که جنگ با ایران محدود نیست، این مسئله باعث شده تا برآوردها چنین باشد که یا درگیری رخ نمی‌دهد و یا در صورت وقوع، تصمیم و تمهید توان بر این است که پاسخ، قابل توجه است.
تودلی
پشت پرده عملیات فریب نتانیاهو در آمریکا علیه ایران
این یادداشت استدلال می‌کند که دولت راست‌گرای افراطی اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو با تمرکز بر تهدید ایران، الحاق تدریجی کرانه باختری، تداوم جنگ غزه و تضعیف نهادهای قضایی را پیش می‌برد؛ مسیری که به‌زعم نویسنده اسرائیل را به سمت وضعیتی شبیه آپارتاید سوق می‌دهد. پیامدها تنها داخلی نیست: روابط آمریکا با متحدان عرب آسیب می‌بیند، حمایت نسل جوان آمریکایی کاهش می‌یابد و شکاف در دیاسپورای یهودی تعمیق می‌شود. تهدید اصلی، بیش از آنکه خارجی باشد، از درون ساختار سیاسی و ایدئولوژیک اسرائیل برمی‌خیزد.
توماس فریدمن، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل و ستون نویس روزنامه نیویورک تایمز می نویسد: بیایید تعارف را کنار بگذاریم: دولت راست‌گرای افراطی اسرائیل به رهبری نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو عملاً در چشم آمریکا نگاه می‌کند و خلاف واقع را حقیقت جلوه می‌دهد. باران نمی‌بارد؛ اما «بی بی» وانمود می‌کند که می‌بارد. او هم رئیس‌جمهور ترامپ را بازی می‌دهد و هم یهودیان آمریکا را ساده‌لوح می‌پندارد. و اگر ایالات متحده اجازه دهد این رفتار بی‌هزینه بماند، آن‌گاه این ما هستیم که ساده‌لوح خواهیم بود.
بنیامین نتانیاهو در حالی که توجه ترامپ را بر تهدید موشکی و هسته‌ای ایران متمرکز نگه می‌دارد اما در بنیان، منافع گسترده‌تر آمریکا در خاورمیانه را تهدید می‌کند و علاوه بر این، امنیت یهودیان در سراسر جهان را نیز به مخاطره می‌اندازد. این تهدید چگونه خود را نشان می‌دهد؟ روشن‌تر و قابل فهم تر از آن چه ایهود اولمرت، نخست وزیر پیشین اسرائیل بیان کرده، نمی توان آن را توضیح داد.
او در مقاله‌ای که همین ماه در روزنامه هاآرتص منتشر کرد، نوشت: «تلاشی خشونت‌آمیز و مجرمانه برای پاکسازی قومی سرزمین‌هایی در کرانه باختری در جریان است.» به گفته او، «گروه‌هایی از شهرک‌نشینان مسلح، فلسطینیان ساکن آن مناطق را تعقیب می‌کنند، به آنان آسیب می‌زنند، مجروح می‌کنند و حتی می‌کشند. این یورش‌ها شامل به آتش کشیدن باغ‌های زیتون، خانه‌ها و خودروها، ورود اجباری به منازل و ضرب‌وشتم افراد می‌شود.» او ادامه داد: «آشوبگران، تروریست‌های یهودی، با نفرت و خشونت به فلسطینیان هجوم می‌برند با یک هدف مشخص: وادار کردن آنان به ترک خانه‌هایشان. همه این اقدامات با این امید انجام می‌شود که زمین برای اسکان یهودیان آماده شود و رؤیای الحاق تمامی سرزمین‌ها محقق گردد.»
شتاب گرفتن تلاش‌های اسرائیل برای الحاق کرانه باختری و ماندگاری دائمی در غزه  و محروم کردن فلسطینیان از حقوق سیاسی در هر دو منطقه  از نظر اخلاقی به همان اندازه بی‌پروا و از نظر جمعیتی به همان اندازه دیوانه‌وار است که اگر ایالات متحده تصمیم بگیرد مکزیک را ضمیمه خاک خود کند. اگر قرار بود تنها اسرائیلی‌ها از این خیال خام آسیب ببینند؛ خیالی که بر اساس آن حدود هفت میلیون یهودی اسرائیلی بتوانند برای همیشه بر حدود هفت میلیون عرب فلسطینی سلطه داشته باشند شاید وسوسه می‌شدم بگویم اگر رهبران اسرائیل می‌خواهند دست به خودکشی ملی بزنند، من نمی‌توانم مانعشان شوم.
تهدید درونی؛ کودتای قضایی و فرسایش دموکراسی اسرائیل
همان‌گونه که در آغاز گفتم، بنیامین نتانیاهو، دونالد ترامپ را بازی داده است و نیز لابی‌های حامی اسرائیل به رهبری آیپک و بسیاری از چهره‌هایی را که خود را «رهبران یهودیان آمریکا» می‌نامند، به همان مسیر کشانده است. او توانسته توجه آنان را بر ایران متمرکز کند و این واقعیت را در حاشیه قرار دهد که آنچه در غزه، کرانه باختری و حتی در داخل اسرائیل انجام می‌دهد، روابط ایالات متحده با متحدان اصلی‌اش در خاورمیانه از جمله مصر، اردن، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، ترکیه و قطر  را تحت فشار قرار خواهد داد.
تمرکز انحصاری بر تهدید خارجی ایران، تهدید داخلی‌ای را که دولت نتانیاهو متوجه اسرائیل کرده نادیده می‌گیرد؛ تهدیدی که جایگاه این کشور را به‌عنوان دموکراسی مبتنی بر حاکمیت قانون و جامعه‌ای منسجم تضعیف می‌کند. نتانیاهو طی سه سال گذشته حتی در بحبوحه جنگ غزه در تلاش بوده است نوعی «کودتای قضایی» را پیش ببرد؛ اقدامی که عملاً تفکیک قوا در اسرائیل را از میان می‌برد و توان دادگاه عالی اسرائیل برای مهار افراط‌گری‌های حزب حاکم را سلب می‌کند. آیا ایران مسئول چنین روندی است؟ خیر.
آیا ایران در کارزار مستمر برای حذف یا تضعیف دادستان کل اسرائیل نقشی داشته است؟ خیر؛ این نتانیاهو بوده که چنین فشاری را وارد کرده است. این دادستان کل، با پشتوانه دیوان عالی، آخرین مانع در برابر حملات بیشتر به ساختار حکومت مبتنی بر قانون به‌شمار می‌رود: چه در برابر تلاش برای لغو محاکمه فساد نتانیاهو و چه در برابر تلاش های او برای سیاسی‌سازی انتصابات خدمات کشوری و نیز اعطای معافیت گسترده از خدمت نظامی به یهودیان ارتدوکس افراطی که بقای سیاسی‌اش به حمایت آنان وابسته است.
از ۷ اکتبر تا رؤیای صلح؛ تهدید واقعی از کجا می‌آید؟
آیا ایران مانع تشکیل یک کمیسیون مستقل حقیقت‌یاب درباره شکست حیرت‌آور اطلاعاتی و مدیریتی پیش از حمله حماس در ۷ اکتبر شد؟ نه؛ این بنیامین نتانیاهو بود که چنین مانعی ایجاد کرد. آن حمله نه‌تنها در دوران زمامداری او رخ داد، بلکه تا حدی نتیجه تلاش‌هایش برای اثبات این ادعا بود که اسرائیل می‌تواند با دولت‌های عربی به صلح برسد بی‌آنکه با فلسطینیان به توافقی دست یابد.
جنبش حماس نیز در سایه سیاست‌های طولانی‌مدت نتانیاهو تقویت شد؛ سیاستی که بر تقویت مالی این گروه با پول‌های قطری استوار بود تا رهبری فلسطینیان همواره میان حماس در غزه  و تشکیلات خودگردان در کرانه باختری دوپاره باقی بماند. بدین ترتیب، نتانیاهو می‌توانست به هر رئیس‌جمهور آمریکا بگوید که با تأسف، شریک واحدی در میان فلسطینیان برای مذاکره در اختیار ندارد. آیا ایران نزدیکان وفادار اما کم‌تجربه نتانیاهو را برای اداره مهم‌ترین نهادهای امنیتی اسرائیل از جمله شین بت و موساد منصوب کرد؟ خیر بلکه این تصمیم را خود نتانیاهو گرفت.
چه عاملی دونالد ترامپ را واداشت که علناً از رئیس‌جمهور اسرائیل بخواهد حتی پیش از صدور حکم، نتانیاهو را در پرونده‌های فسادش مورد عفو قرار دهد؟ چنین اقدامی ضربه‌ای سنگین به حاکمیت قانون در اسرائیل وارد می‌کرد. بی‌تردید این نیز کار ایران نبود. و اینجاست که ماجرا رنگ جنون به خود می‌گیرد. اسرائیل امروز از نظر نظامی بیش از هر زمان دیگری برای همسایگان عرب خود هراس‌انگیز و از منظر فناوری تحسین‌برانگیز شده است. اگر نتانیاهو بر سر راه‌حلی دو‌کشوری با تشکیلات خودگردان فلسطین وارد مذاکره می‌شد آن هم بر پایه شرایطی معقول می‌توانست مسیر صلح اسرائیل با عربستان سعودی، لبنان، سوریه و عراق را هموار کند.
اما پرسش محوری همچنان پابرجاست: آیا رهبری کنونی اسرائیل تهدید اصلی را در بیرون مرزها می‌بیند، یا آن‌گونه که شواهد نشان می‌دهد، خطری که از درون سیاست و ساختار قدرت سر برآورده، آینده این کشور را بیش از هر دشمن خارجی به چالش کشیده است؟
فرصت طلایی صلح یا مسیر انزوا؛ اولویت‌های متضاد تل‌آویو و واشنگتن
اگر مسیر صلح واقعی گشوده می‌شد، نه‌تنها سراسر همسایگی اسرائیل، بلکه جهان اسلام فراتر از آن نیز به روی این کشور باز می‌شد و ایران در انزوایی کامل قرار می‌گرفت. فناوری پیشرفته اسرائیل در کنار انرژی جهان عرب می‌توانست هم‌افزایی خیره‌کننده‌ای برای عصر هوش مصنوعی رقم بزند و افقی تازه در اقتصاد و امنیت منطقه بگشاید.
چنین تحولی سودی عظیم برای منافع ایالات متحده در پی داشت. هرچند پیچیدگی‌هایی همچنان باقی می‌ماند، اما خاورمیانه عملاً زیر چتر آمریکا به سوی صلح حرکت می‌کرد. کاهش تنش میان اسرائیل و جهان عرب نیز به دولت ترامپ امکان می‌داد کاری را انجام دهد که چندین دولت پیشین آمریکا در پی آن بودند: کاستن از حضور نظامی در منطقه و انتقال تمرکز راهبردی به مهار چین در آسیا. اما متأسفانه، «بی بی» اولویت‌های دیگری دارد.
جاه‌طلبی‌های الحاق‌گرایانه کابینه بنیامین نتانیاهو مستقیماً با طرح ۲۰‌بندی ترامپ در تضاد است؛ طرحی که در چشم‌انداز خود، راه‌حل دو‌کشوری را متصور می‌شود. «هیئت صلح» که ترامپ برای نظارت بر این برنامه ایجاد کرد، قرار است روز پنج‌شنبه نخستین نشست خود را در واشنگتن برگزار کند، اما نتانیاهو در آن حضور نخواهد یافت.
در همین حال، بزالل استموتریچ، وزیر دارایی او روز سه‌شنبه اعلام کرد که پس از انتخابات پاییز، در دوره بعدی مسئولیتش «مهاجرت فلسطینیان» از کرانه باختری و نوار غزه را تشویق خواهد کرد؛ عبارتی که در ادبیات سیاسی منطقه، معنایی فراتر از یک پیشنهاد اداری ساده دارد. هم‌زمان، تمامی متحدان کلیدی عرب آمریکا به همراه ترکیه روز سه‌شنبه بیانیه‌ای مشترک صادر کردند و تصمیم اسرائیل برای اعلام بخش‌هایی از اراضی کرانه باختری اشغالی به‌عنوان «اراضی دولتی اسرائیل» را به‌شدت محکوم کردند.
وقتی اسرائیل عملاً در مسیر الحاق تدریجی حرکت می‌کند و آنچه گروه‌های حقوق بشری «پاکسازی قومی» در غزه و کرانه باختری می‌خوانند ادامه می‌یابد، این کشور خود را به یکی از عوامل اصلی تداوم درگیری دائمی در منطقه بدل می‌کند. هیچ‌یک از این روندها در راستای منافع آمریکا نیست؛ اما بی‌تردید در تهران با رضایت و استقبال دنبال می‌شود.
ایران بزرگ‌ترین تهدید برای اسرائیل به‌عنوان دموکراسی مبتنی بر حاکمیت قانون نیست. ایران اصلی‌ترین خطر برای روابط ایالات متحده و اسرائیل محسوب نمی‌شود. ایران عامل اصلی تضعیف وحدت و امنیت یهودیان در سراسر جهان نیست. ایران دلیل کوچ فزاینده متخصصان برجسته اسرائیلی از فناوران و مهندسان گرفته تا پزشکان به خارج از کشور نیست. و ایران مهم‌ترین عاملی نیست که اسرائیل را به سوی وضعیتی شبیه آپارتاید سوق می‌دهد؛ وضعیتی که نه‌تنها از تلاش برای ایجاد دولت مستقل فلسطینی دست کشیده، بلکه عملاً در جهت ناممکن ساختن آن گام برمی‌دارد.
این عنوان به دولتی تعلق دارد که از افراط‌گرایان آخرالزمانی، ملی‌گرایان عرب‌ستیز و جریان‌های ارتدوکس افراطی ضدمدرن تشکیل شده است؛ ائتلافی که بنیامین نتانیاهو برای حفظ قدرت خود کنار هم نشانده است. اگر تهدیدهای بیرونی جدی‌اند، تهدیدی که از درون ساختار سیاسی و ایدئولوژیک برخاسته، می‌تواند بنیان‌های دموکراسی، انسجام اجتماعی و جایگاه بین‌المللی اسرائیل را عمیق‌تر و پایدارتر متزلزل کند.

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه