سیاست
استاد روابط بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی گفت: حفظ امنیت ملی امروز نیازمند درک این است که سیاست خارجی صرفاً حفظ بقا نیست، بلکه نیازمند تعامل فعال و هوشمند با ساختارهای جهانی، حضور در زنجیرههای ارزش و همکاریهای منطقهای است و چارچوب نظری فعلی ما توانایی چنین تحلیلی را به طور کامل ندارد. حسین سلیمی، استاد روابط بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی در «اولین کنگره ملی سیاست خارجی و تاریخ روابط خارجی» که در مرکز مطالعات سیاسی و بینالملل وزارت امور خارجه برگزار شد و در پنل «سیاست خارجی از نظریه تا عمل» به بیان دیدگاههای خود پرداخت که متن کامل سخنان این استاد دانشگاه به شرح زیر است: در تاریخ روابط خارجی ایران، پس از شکلگیری روابط خارجی مدرن، سیاست خارجی کشور ابتدا بر محور بقا بوده است؛ یعنی از حدود دوره جنگهای ایران و روس، تمامی سیاستهای خارجی حول حفظ موجودیت کشور شکل گرفتهاند. پس از مدتی، این رویکرد به سمت توسعهطلبی و سپس گسترشطلبی حرکت کرد. اما متأسفانه اکنون بار دیگر سیاست خارجی ما به دورهای بازگشته است که صرفاً بقا محور است. به نظر من، علت تبدیل سیاست خارجی به سیاستی بقا محور، وجود یک مغالطه نظری جدی در فهم سیاست خارجی میان کنشگران این حوزه است. در دورههای تاریخی مختلف، این مغالطه اثرگذار بوده و در مواردی که سیاست خارجی ایران صرفاً بقا محور شد، کشور را به ورطه افول یا بحرانهای عمیق سوق داده است. متأسفانه به نظر میرسد این مغالطه اکنون اوج گرفته و موجب شده تمرکز سیاست خارجی مجدداً بر حفظ بقا باشد. این مغالطه نظری از کجا ناشی میشود؟ بررسی گفتمان جاری در سیاست خارجی ایران نشان میدهد که چارچوب نظری تصمیمگیرندگان و کنشگران اصلی سیاست خارجی بر چهار رکن اصلی استوار است. برخی از این ارکان تاریخ مصرف گذشته دارند و برخی دیگر با یکدیگر ناسازگارند، که موجب فاصله گرفتن ما از فهم واقعیات جاری نظام بینالملل شده و ما را به کنشگری منفعل تبدیل کرده است؛ کنشگری که منتظر تصمیمات دیگران میماند و صرفاً واکنش نشان میدهد. چهار رکن اصلی این چارچوب نظری به شرح زیر است: ۱. رئالیسم کلاسیک: نگاهی به سیاست خارجی که صرفاً امنیت را از منظر نظامی میبیند و تمامی امور را فدای یک برداشت خاص از امنیت میکند؛ امنیتی که تنها از طریق توان نظامی حاصل میشود. ۲. مارکسیسم: دیدگاهی که جهان را جهان سلطه میبیند و معتقد است نظام سرمایهداری در دست سرمایهداران خاص، به ویژه سرمایهداران یهودی، است و دولتها را به عنوان ابزار کنترل میکند. ۳. دوگانگی خیر و شر: نگرشی که از فرهنگ مانوی نشأت گرفته و جهان را عرصه مبارزه پایانناپذیر خیر و شر میبیند، نه بر پایه توحید، بلکه مبتنی بر تعارض دائمی بین نیروهای خیر و شر. ۴. نظریه وابستگی: نظریهای که معتقد است هرچه ارتباط با نظام سرمایهداری جهانی بیشتر باشد، توسعه کمتر خواهد بود و بر درونگرایی و خودکفایی تأکید میکند. ترکیب این چهار عنصر موجب شده است که درک واقعیتهای جاری در نظام بینالملل برای ما دشوار شود. به عنوان مثال، مفهوم امنیت در جهان امروز کاملاً تغییر کرده است و دیگر تنها مبتنی بر توان نظامی یا انرژی هستهای نیست. امنیت انسانی و جایگاه کشور در زنجیرههای ارزش جهانی، ابزارهای کلیدی برای ایجاد امنیت پایدار هستند. اما چارچوب نظری فعلی ما این مفاهیم را نادیده گرفته و ما را از بهرهگیری از این منابع محروم میکند. این چارچوب نظری موجب میشود که حتی رویکرد ما در مذاکرات بینالمللی تحت تأثیر قرار گیرد. به عنوان نمونه، تمرکز صرف بر برخی مسائل، بدون در نظر گرفتن نحوه ورود به زنجیرههای ارزش جهانی و ائتلافهای منطقهای برای امنیت پایدار، امنیت واقعی کشور را تأمین نمیکند. امنیت امروز، در کشورهایی شکل میگیرد که در زنجیرههای ارزش جهانی حضور دارند، نه صرفاً از طریق توان موشکی یا نظامی. بنابراین، برای فهم درست سیاست خارجی و تضمین امنیت ملی، نیازمند چارچوب نظری هستیم که توانایی ما را در درک امر جهانی و تعامل هوشمند با نظام بینالملل افزایش دهد. نظریه پاسخ منسجمی به این پرسش است که «چرا؟» و روایت نسبتاً یکپارچهای از کنشها و تصمیمگیریها ارائه میدهد. بدون بازنگری در چارچوب نظری، فهم واقعیات جاری جهانی و طراحی سیاست خارجی کارآمد امکانپذیر نخواهد بود. به بیان دیگر، حفظ امنیت ملی امروز نیازمند درک این است که سیاست خارجی صرفاً حفظ بقا نیست، بلکه نیازمند تعامل فعال و هوشمند با ساختارهای جهانی، حضور در زنجیرههای ارزش و همکاریهای منطقهای است و چارچوب نظری فعلی ما توانایی چنین تحلیلی را به طور کامل ندارد.