دست خالی ما
مهسا ملکی- به محض اینکه هوا کمی سرد میشود دوباره همان چرخۀ آشنای آلودگی هوا و تعطیلیها و دورکاریها آغاز میشود؛ روندی که حاکی از یک شرایط اضطراری است اما حالا بخشی از زندگی روزمره شده است. هشدارها، تعطیلیهای پراکنده، توصیههای تکراری و بعد، سکوتی که نشان میدهد مردم یاد گرفتهاند با این وضعیت کنار بیایند. اما پشت این سازگاری آرام، مجموعهای از تغییرات فرهنگی و رفتاری شکل گرفته که نشان میدهد آلودگی هوا فقط یک مسئله محیطزیستی یا سلامتمحور نیست؛ در لایههای عمیقتر، سبک زندگی و روابط اجتماعی را تغییر داده است.
تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که آلودگی هوا نه یک سرنوشت محتوم، بلکه مسئلهای قابل مدیریت است؛ به شرط آنکه سیاستگذاریها از سطح توصیه و اقدام مقطعی فراتر برود و به اصلاحات واقعی در ساختار انرژی، حملونقل، صنعت و سوخت منجر شود. همانطور که سئول، توکیو، لندن، لسآنجلس و پکن طی سالهای گذشته ثابت کردند، کنترل آلودگی تنها زمانی محقق میشود که دولتها بر اجرای استانداردهای سختگیرانه پافشاری کنند و در برابر فشار گروههای ذینفع کوتاه نیایند. برای شهری مانند تهران نیز مسیر کاهش آلودگی از همین نقطه آغاز میشود: جایگزینی تدریجی خودروهای فرسوده، ارتقای سوخت، ساماندهی صنایع، توسعه حملونقل پاک و پایبندی مداوم به برنامههای بلندمدت. در غیر این صورت، روند کنونی نهتنها متوقف نخواهد شد، بلکه هزینههای سلامت، اقتصادی و اجتماعی آن با سرعت بیشتری بر پیکره جامعه تحمیل میشود.
در حالی که شهرهایی مثل دهلی، پکن زمانی در صدر آلودهترین نقاط جهان بودند، اما با سیاستهای سختگیرانه، اصلاح سوخت، توسعه حملونقل پاک و مدیریت صنعتی توانستند خود را از «مهدود» مزمن رهایی دهند، اما تهران همچنان هر زمستان با موجی از تعطیلی مدارس و ادارات بهجای اقدامهای ساختاری مواجه است. دادههای جهانی نشان میدهد کشورهایی که زمانی در وضعیت بحرانی بودند با برنامهریزی بلندمدت مسیر تنفس را پیدا کردند، اما ایران هنوز در نقطهای ایستاده که راهحلهای موقت جایگزین تصمیمهای پایدار شده است.
در همۀ این سالها، مردم یاد گرفتهاند که سرنوشت آلودگی هوا از دست آنها خارج است. درخواستها، هشدارها و حتی اعتراضهای پراکنده تأثیری ندارد و همین واقعیت باعث شده مردم آرامآرام حس کنند در برابر این بحران ناتوان هستند. این احساس بیاثری پیامدهای عمیقی دارد و امید به تغییر را هم کمرنگ میکند. در سمت دیگر، تصمیمهای اساسی هم معمولاً محدو به مجازی شدن مدارس و دانشگاهها و دورکاری ادارات است، بدون اینکه فکر اساسی برای آلودگی هوا شود.
آلودگی هوا یک تهدید برای سلامتی است، اما اثرش فقط به ریهها ختم نمیشود. سبک زندگی را تغییر میدهد، روابط اجتماعی را محدود میکند و الگوهای مصرف را تحتتأثیر قرار میدهد. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، پیامدهای فرهنگی و اجتماعی آن هم عمیقتر خواهد شد. این روند، به مرور باعث تغییر زندگی میشود. در این شرایط بدون اقدام مؤثر، آلودگی هوا نه فقط سلامت جسمی، بلکه ساختار فرهنگی و اجتماعی شهرها را هم تحت تأثیر قرار خواهد داد به شکلی که دیگر یادمان نیاید زندگی پیش از این بحران چگونه بوده است.
تجربه جهانی نشان میدهد که هیچ کشوری با «پیامک، توصیه، تعطیلی اداری یا اقدامات نمادین» آلودگی هوا را حل نکرده است و همه این کشورها یک سیاست واحد را اتخاذ کردهاند؛ «استاندارد سوخت را اصلاح کردند»، «خودروهای آلاینده را حذف کردند»، «صنایع را از شهر بیرون بردند»، «حملونقل عمومی را جذاب و قابلاتکا کردند» و «با مقررات سختگیرانه جلوی دور زدن قانون را گرفتند» و مهمتر از همه « مدیریت انرژی را اصلاح کردند».