کائنات پیامدهای اجتماعی اینترنت بدون محدودیت خواص را بررسی می کند
بازی خط سیاه و سفید
ناتاشا جلیلی- انتشار قابلیت جدید در پلتفرم ایکس که اطلاعات مبدأ و روش دسترسی به حساب ها را نشان می دهد، بحث درباره «سیم کارت سفید» و «خط سفید» را داغ کرده است. از مابهترانی که برای ما تصمیم می گیرند خودشان بیرون این گردونه نشسته اند. بالاشهرنشینانی که همه چیزشان از مردم سواست. پزشکیان نه تنها فیلترینگ را برنداشت که فیلتر نشده ها را نیز تا کنون حذف نکرد مگر اینکه دوباره صدای مطالبه عمومی را بشنود و مجددا دست به کار شود.به این می گویند مدیریت عکس العملی و نه با برنامه!
سیم کارت سفید و خط سفید چیست؟
سیم کارت سفید اصطلاحی است که به سیم کارت هایی نسبت داده می شود که به گفته کاربران یا گزارش ها، امکان دسترسی به اینترنت بدون محدودیت های معمول را فراهم می کنند؛ «خط سفید» معمولاً به شماره تلفن یا خطی اشاره دارد که از این امتیاز برخوردار است. اگرچه شواهد رسمی روشن و فراگیر نیست، انتشار قابلیتی جدید در پلتفرم ایکس که اطلاعات «مبدا و روش دسترسی» حساب ها را نشان می دهد، باعث شد این موضوع دوباره در رسانه ها و شبکه های اجتماعی داغ شود. این مطلب از دلگرم مزایا، ریسک ها و نکات حقوقی و عملی مرتبط را بررسی و راهنمایی های حفاظت حریم خصوصی را ارائه می دهد و با رعایت چارچوب های قانونی، توضیح می دهد این واژه ها چه معنی ای دارند، چرا مهم اند، قابلیت جدید ایکس چه چیزی را افشا می کند و پیامدهای حقوقی، امنیتی و اخلاقی این شفاف سازی چیست.
چرا «سیم کارت سفید» و «خط سفید» مهم است؟
در سال های اخیر اصطلاحاتی مثل «سیم کارت سفید» یا «خط سفید» در محافل خبری و شبکه های اجتماعی در ایران تکرار شده اند. این مفاهیم به دلیل پیامدهای اجتماعی و سیاسی اهمیت دارند: اگر گروه یا افرادی دسترسی آزادتر و بدون فیلتر به اینترنت داشته باشند، پرسش های مربوط به عدالت دسترسی، امنیت ملی و شفافیت تقویت می شود.
«سیم کارت سفید» عبارتی غیررسمی است که به سیم کارت هایی اطلاق می شود که ظاهراً از قواعد فیلترینگ یا محدودیت های شبکه ای معاف هستند و به دارندگانشان امکان دسترسی آزادتر به اینترنت بین المللی را می دهند. این اصطلاح بیشتر در گزارش ها و سخنان کاربران و گاهی رسانه ها استفاده می شود تا در اسناد رسمی اپراتورها.
تا زمان نگارش این مطلب، توضیحات رسمی و اسناد شفاف از طرف نهادهای ذی ربط یا اپراتورها در دسترس عموم نیست؛ بخش عمده اطلاعات بر اساس گزارش رسانه ای و اظهارنظر کاربران است، بنابراین باید بین «گزارش ها / شایعات» و «حقایق اثبات شده» تفاوت قائل شد.
«خط سفید» یعنی چه؟ تفاوت با سیم کارت سفید
در زبان محاوره ای، «سیم کارت سفید» بیشتر به قطعه سخت افزاری (سیم کارت) اشاره می کند و «خط سفید» به شماره یا خط تلفنی که ممکن است امتیازِ دسترسی ویژه داشته باشد. در عمل مردم این دو عبارت را تقریباً به جای هم به کار می برند، اما از منظر فنی و حقوقی بهتر است «سیم کارت» را سخت افزار / ابزار و «خط» را شناسه خدماتی در نظر بگیریم.
قابلیت جدید ایکس (توئیتر سابق) چه چیزی را نشان می دهد؟
ایکس به تدریج قابلیتی را معرفی کرده است که به کاربران اطلاعاتی درباره «منشأ حساب» و «چگونه به حساب دسترسی پیدا می شود» می دهد؛ از جمله اینکه حساب هنگام ثبت نام با چه آی پی / منطقه ای ساخته شده است و اکنون از چه نقطه ای و با چه روش هایی ورود می شود. این شفاف سازی باعث شد برخی رسانه ها و کاربران ادعا کنند می توان به واسطه این اطلاعات «خط های سفید مسئولان» یا حساب های برخوردار از دسترسی ویژه را شناسایی کرد.
چه داده هایی نمایش داده می شود؟
طبق گزارش ها، داده هایی مانند «محل تقریبی ثبت نام»، «نوع دستگاه یا روش دانلود اپلیکیشن» و «مکان فعلی ورود» از جمله مواردی است که در بخش «About this account / درباره این حساب» نمایش داده می شود. این داده ها کامل و بی خطا نیستند اما برای تحلیل رفتار شبکه ای و دسترسی ها مفیدند.
پیامدهای اجتماعی، حقوقی و اخلاقی
عدالت دسترسی به اینترنت: این موضوع به سیاست گذاری شبکه ملی اطلاعات و قوانین مرتبط برمی گردد.
امنیت و حریم خصوصی: نمایان شدن اطلاعات مذکور می تواند حریم خصوصی کاربران و حتی امنیت برخی نهادها را تهدید کند؛ لازم است پلتفرم ها و قانون گذاران تعادل بین شفافیت و حفاظت از داده ها را حفظ کنند.
اعتماد عمومی و شفافیت: رسانه ای شدن این موضوع فشار بیشتری بر نهادهای مرتبط برای شفاف سازی و ارائه پاسخ گویی ایجاد می کند؛ مقاومت یا سکوت ممکن است به تشدید بی اعتمادی منجر شود.
رطب خورده منع رطب میکند؟
«خط سفید» عبارتی است که از سال ۹۸ و بعد از حوادث آبان ماه، کمکم میان خبرنگاران و اهل رسانه رواج پیدا کرد. آن هم زمانی که در پی قطع اینترنت سراسری، برخی از مسئولان و خبرنگاران اینترنت بدون فیلتر داشتند. حال، در میان افشاگریهای گسترده در توئیتر، اسامی مسئولانی که دارای اینترنت بدون فیلتر و یا همان «خط سفید» هستند، به سرعت فاش شده و اسکرینشات صفحات آنان در فضای مجازی و کانالهای خبری دست به دست میشود.
به گزارش خبر آنلاین هر چند تعداد مسئولان دارای خط سفید آنقدر زیاد است که شاید نام بردن همه آنها در این گزارش ممکن نباشد، اما آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، خط سفید جناح تندروی سیاست ایران و حامیان سعید جلیلی است؛ کسانی که طی سالها بارها و بارها از فیلترینگ حمایت کردهاند، اما خودشان بدون فیلتر و بدون استفاده یا با استفاده از فیلترشکن، در فضای مجازی فعالیت میکنند. به بیان دیگر، کسانی که سالها تندترین مخالفتها را با فیلترینگ ابراز کردهاند، خود با اینترنت بدون فیلتر، برخلاف یک مطالبه عمومی عمل کرده و به خواست مردم اهمیتی نمیدهند.
مانند مرتضی آقاتهرانی، نماینده تهران در مجلس و عضو شورای مرکزی جبهه پایداری، یکی از اصلیترین چهرههای مخالف رفع مسدودیت پلتفرمها در شورای عالی فضای مجازی است. او که در مجلس یازدهم به دنبال تصویب طرح صیانت بود، از مسئولانی است که دارای خط سفید است. آقاتهرانی درباره علت مخالفتش با رفع فیلترینگ گفته است: «ما خواهان مدیریت حکمرانی فضای مجازی هستیم؛ یعنی مسئلهای مهمتر از فیلتر کردن یا نکردن. نظام ما، نظام اسلامی است و کشور قانون و قاعده دارد. وقتی این فضا مدیریت شود، میتوان هر زمان و هر جایی که لازم باشد، فیلتر کرد، مثل همه جای دنیا که به این ترتیب عمل میشود.» امیرحسین ثابتی، نماینده تهران و مشاور سعید جلیلی، از دیگر مخالفان سرسخت برداشته شدن مسدودیتهای فضای مجازی است. او در چند هفته گذشته و در پی فاش شدن مذاکرات ایران با پلتفرم تلگرام، در تذکری در صحن مجلس گفته است: «در رابطه با تلگرام نیز اخیراً جزئیاتی به دستم رسیده که متأسفانه نه تنها توافقی صورت گرفته، بلکه پای بابک زنجانی هم در میان است. مسئله فیلتر یا رفع فیلتر نیست؛ مردم عزیز، شما را سر کار گذاشتهاند. همان کسانی که در سال ۱۳۹۷ تلگرام را بستند—آقای روحانی و آذری جهرمی—یعنی ادامه آن افراد، اکنون در این دولت دنبال آن هستند که با شعار «رفع فیلتر» این موضوع را به مردم بفروشند، در حالی که ماجرا باز هم بابک زنجانی است.»
سپهر خلجی، رئیس شورای اطلاعرسانی دولت سیزدهم که از مخالفان دولت چهاردهم به شمار میرود، در ۲۸ خردادماه که اینترنت مردم در پی حمله اسرائیل به ایران قطع شده بود، با اینترنت سفید نوشته است: «اگر واتساپ ابزار مؤثر جاسوسی و عاملی برای ضربه به امنیت و از دست دادن عزیزانمان بوده، ضروری است همه افرادی که در یک سال گذشته برای رفع انسداد واتساپ وعده دادند و بسترسازی کردند، در هر سطح و مقامی، بهعنوان بسترسازان ضربه به امنیت ملی، مورد بازخواست و محاکمه قرار بگیرند.»
پسلرزههای خط سفید
از سوی دیگر، افشاگریها درباره خط سفید مسئولان با واکنشهای گستردهای همراه شد. برخی از کسانی که خط سفیدشان لو رفته بود، در صدد تکذیب و توجیه برآمدند و برخی دیگر سکوت را ترجیح دادند. این ماجرا همچنین با انتقادهایی از سوی سیاسیون، روزنامهنگاران و حتی افکار عمومی همراه شد.
چنانچه، پس از افشای خط سفید امیرحسین ثابتی در توئیتر، او با انتشار متنی بلند آن را تکذیب کرد و نوشت: «اگر کسی برای غلبه بر فیلترینگ از طریق وارپ یا مسک (کلاینتهای رسمی و غیررسمی) استفاده کرده باشد یا سراغ کانفیگهای سرورلس رفته باشد، در قسمت «درباره حساب کاربر»، کشور ایران نمایش داده میشود. به همین دلیل، خود توییتر اعلام کرده این مساله (اعلام کشور مبدأ) با خطاهای زیادی همراه است و دقیق نیست.» او در حالی این ادعا را مطرح کرده است که، اگر دارای خط بدون فیلتر بوده و با فیلترشکن هم وارد توئیتر شوید، باز هم کشور مبدأ ایران نشان داده میشود.
همچنین، در پی افشاگریهای اخیر مشخص شد که علیرغم ادعاهای تندروها علیه حسن روحانی و محمد جواد آذری جهرمی، آنان اینترنت سفید نداشته و برای استفاده از فضای مجازی از فیلترشکن استفاده میکنند. آذری جهرمی هم در متنی کنایهآمیز در کانال تلگرامیاش نوشت و از کسانی که خط سفید دارند خواست که: «تک خوری نکنید، هات اسپات کنید که به خیر نزدیکتر است!»
حمید رسایی هم که تا دیروز از مخالفان صد در صدی رفع فیلترینگ بود، امروز با یک چرخش عجیب در صحن علنی مجلس در تذکری گفت: «سیاست فیلترینگ غلط بوده و هست. عجیب است که وزارت ارتباطات درباره موضوع فیلترشکن فروشها اظهار بیاطلاعی کرده. 20 تا 50 همت گردش مالی فیلترشکن فروشها است. پای برخی بانکهای خصوصی در میان است.»
یوسف پزشکیان، فرزند رئیس جمهوری، هم اعتماد دوطرفه دانست و تاکید کرد که: «نمیشود حکومت به مردم اعتماد نکند و انتظار داشته باشد مردم به او اعتماد کنند. فیلترینگ از نشانههای بیاعتمادی حکومت به مردم است.» با این حال، سید مهدی طباطبایی، معاون ارتباطات دفتر رئیس جمهوری، واکنش عجیبی از خود نشان داد و نوشت: «سفید و سیاه کردن جامعه، بازیکردن در زمین دشمن است، از دید رئیسجمهور همه ۹۰ میلیون ایرانی سفیدند.»
تناقضها ادامه دارد
در نهایت، آنچه از این افشاگریها برمیآید، تصویری از تناقض ارائه میکند؛ کسانی که سالها از فیلترینگ دفاع کردهاند، امروز بدون فیلتر و با «خط سفید» در فضای مجازی حضور دارند. این واقعیت نشان میدهد که وعدهها و شعارها همیشه همخوان با عمل نیست و آنان در پستوها، خواست مردم را نادیده میگیرند. اگرچه افکار عمومی بارها شاهد این تناقضگوییها از سوی تندروها بودهاند، اما قابلیت جدید توئیتر شوک بزرگی به آنهایی داد که وقتی هر فردی مدافع مطالبه مردم میشود را خائن معرفی میکنند. در واقع، تندروها و حامیان فیلترینگ را میتوان مصداق این شعر حافظ دانست: «واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند … چون به خلوت میروند آن کارِ دیگر میکنند.»
این ماجرا یادآور میشود که اینترنت و ابزارهای دیجیتال نه تنها عرصه اطلاعرسانی، بلکه میدان نمایش تضادها و برخوردها نیز هست؛ جایی که عمل و ادعا به راحتی قابل مقایسه است و هیچ ژست مبارزهای نمیتواند حقیقت را پنهان کند. اما این ماجرا یک واقعیت دیگر را هم به رخ میکشد؛ ضرورت عمل هر چه سریعتر پزشکیان به وعده انتخاباتیاش درباره رفع فیلترینگ.
این نهایت ریاکاری است
عباس عبدی در یادداشتی با عنوان “به سوی شفافیت آخرالزمانی” نوشت:ماجرای خطوط سفید، یکی از محصولات اینترنت و شفافیت است. محصولی حتی فرعی است و اصلیهای آن در راه است. مدتی پیش با یکی از کارشناسان اینترنت و هوش مصنوعی درباره واقعیت حوزه خصوصی و با وجود اینترنت گفتوگو میکردم، گفت: در یک کلام، با وجود گوشی هوشمند و اینترنت هیچ چیز مخفی و حفاظت شده وجود نخواهد داشت. افشای آن دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. ماجرای خطوط سفید در توییتر هم خیلی چیزها را روشن کرد؛ از جمله اینکه برخلاف ادعاهای رسمی در دفاع از فیلترینگ دهها و صدها هزار خط فیلتر نیستند در حالی که اکثریت مردم نااهل دانسته شدهاند. در واقع اکنون بیش از گذشته بطلان این سیاست نادرست و ریاکارانه آشکار شده است. به ویژه در مورد کسانی که سینهچاک فیلترینگ هستند. وزارت ارتباطات مطابق قانون دسترسی به اطلاعات باید وضعیت خطوط تلفن اعضای شورای عالی فضای مجازی و نیز کارگروهها و کارکنان این شورا و حتی خانوادههای آنان را اعلام کند. تا آنجا که شنیدهام به احتمال فراوان خطوط اغلب آنان سفید است، و این نهایت رفتار ریاکارانه است. این درخواست را میتوان درباره همه مسوولان دولتی به ویژه مخالفان رفع فیلترینگ هم داشت. اگر تلگرام نیز مشابه توییتر این شفافسازی را انجام دهد این فرآیند قدری کاملتر میشود. ولی آنچه مخالفان آزادی اینترنت نمیدانند همان است که در ابتدا از قول یک کارشناس گفتم. باید فرض را بر این بگذارید که همهچیزها یا آشکار است یا به زودی آشکار میشود و بر این اساس رفتار و استدلال کنید. در همین ماجرا دست تجزیهطلب خودساخته! یا ایرانی طرفدار استقلال اسکاتلند! رو شده و انتظار میرود این ماجرا باز هم ادامه یابد. در ماجرای اخیر برخی منتقدین به درستی به مساله اصلی پرداختند. این ریاکاری وحشتناک که برای سایبریهای خود و حتی تجزیهطلب و سلطنتطلب دست ساخته محدودیت را رفع میکنند ولی مردم را همچنان در محدودیت قرار دادهاند. آقای پزشکیان هم اگر نمیتوانند فیلترینگ را رفع کنند حداقل میتوانند به وزارت ارتباطات دستور دهند که همه این موارد را فیلتر کنند. فکر نمیکنم تن دادن به این وضع لازمه وفاق است.
به گزارش اعتماد وی افزود: با این حال بد نیست که در اینجا سابقه موضوع مربوط به خودم را دقیقا توضیح دهم. در حوادث ۹۸ و با توجه به انتشار پیاپی مطالب در کانالم، خبرنگار سایت جماران جویای وضعیت فیلترینگ خط من شد و در ۴ آذر ۱۳۹۸ در این باره مصاحبه کردم و خبرنگار در ابتدای خبر خود نوشت: در زمانی که اینترنت در کشور قطع بود برخی از افراد دسترسی آزاد به آن داشتند. از جمله عباس عبدی رییس هیاتمدیره روزنامهنگاران استان تهران که تقریبا هر روز کانال «آینده » خود را با یادداشتها و تحلیلهایش درباره حوادث جاری کشور به روز میکرد و در این فضای بیتحلیلی؛ برای افراد خارج از کشور و کسانی که در داخل دسترسی داشتند قابل استفاده بود. از این رو درصدد برآمدیم که چگونگی دسترسی وی را جویا شوید.
در این گفتوگو دقیقا توضیح دادم که از سال ۱۳۹۷ از این اینترنت استفاده میکنم. سابقه ماجرا این است که پس از فیلتر تلگرام، در دیماه سال ۱۳۹۶ که به مدت یک هفته بود، به همت وزارت ارتباطات، تلگرام دوباره در دسترس قرار گرفت، ولی دیری نپایید که در اردیبهشت سال ۱۳۹۷ تلگرام دوباره فیلتر شد. فیلتر تلگرام از این جهت مهم بود که یک شبکه مهم ارتباطی و خبری بود. خیلیها به واتساپ که فیلتر نبود آمدند، ولی مطلقاً کارایی تلگرام را نداشت و با موفقیتی همراه نبود. ضمن اینکه مردم به این سکو عادت کرده بودند. با توجه به اهمیت تداوم حضور روزنامهنگاران در این سکو، انجمن صنفی در پی حل مساله، حداقل برای روزنامهنگاران و فعالان فضای مجازی برآمد. در نهایت و با پیگیری دولت، نهادهای مربوط قانع شدند که ۱۶۰۰۰ نفر از فعالان این حوزه شامل روزنامهنگاران، فعالان مجازی و مرتبط با این حوزه، مشمول این محدودیت نشوند. اغلب روزنامهنگاران که ثبتنام کرده بودند از محدودیت مستثنا شدند. همین امر در اطلاعرسانیهای اتفاقات بعدی نیز نقش مهمی داشت. توجه کنیم که امتیازی به اینها داده نشده است بلکه حقی که از دیگران و با فیلترینگ سلب شده به اینها بازگردانده شده بود. مساله هم فقط فیلتر تلگرام بود و نه چیز دیگر. خط همه مردم و آنان آزاد بود، بعدا آنها را بستند. جالب است بسیاری از روزنامهنگاران از اینترنت مجانی استفاده میکنند ولی اعتراضی هم ندارند که چرا از چنین امکانی بهرهمند هستد؟ امتیازی که نبوده و برقرار شده. دلیلش هم روشن است چون این امتیاز مالی را به صفت روزنامهنگاری و حرفهای به آنان میدادند مثل خدماتی که در صندوق هنر به فعالان هنر و روزنامهنگاری و نویسندگی میدهند. در این گفتوگوی عمومی خود گفتم که خطم فیلتر نیست، ولی برخی میگویند که باید مشکل فیلترینگ را درک کرد تا با آن مخالف بود. اولا همه ما وضعیت فیلترینگ را درک کردهاند اگر درک نکرده بودند که دنبال رفع آن نمیرفتند ولی معتقدم اگر استارلینک هم داشته باشیم یا حتی از اینترنت استفاده هم نکنیم، وظیفه داریم که فیلترینگ را محکوم کنیم. همچنان که درباره همه تبعیضهای دیگر همچنین میکنیم در حالی که اغلب و بهطور مستقیم شامل ما نمیشوند. طبیعی است این سفید بودن خط موجب فراموشی فیلترینگ نمیشد. کافی است که کلمات مرتبط با موضوع را در کانال بنده جستوجو کنید مجموعا و در این چند سال حدود ۱۰۰ نوشتهام در نقد این موضوع و مرتبط با آن است بدون اینکه خطم فیلتر باشد. نه فقط فیلترینگ بلکه در مورد همه تبعیضهای دیگر هم که نقد مینویسم خودم درگیر آنها نیستم. اطمینان دارم که اگر خطم فیلتر بود بسیار کمتر مینوشتم چون حس شخصی به دست میداد. روشن است که آزادی دستیابی به اینترنت حقی عمومی است. ابتدا هم در دولت احمدینژاد که اینترنت و شبکههای اجتماعی رایج شد، برای دانشگاهها با ظرفیت و سرعت بالاتری اختصاص دادند و برای مردم در سرعت کم بود. کسی هم معترض دانشگاهها نشد که چرا از سرعت بالا استفاده میکنید، حق آنان بود. در مقابل معترض این شدند که چرا برای مردم عادی این سرعت کم است؟ در واقع مشکل اصلی محدودیت سرعت کم برای مردم بود و نه سرعت بالا برای دانشگاهها و بعد هم در دولت روحانی حل شد. مشکل مهم این است که تبعیضهای آزاردهنده و خلاف عدالت در کشور زیاد است. همیشه سعی داشتهام که درباره این موارد بنویسم مکرر هم بنویسم. بدترین و ریشه تمام آنها اقدامات رد صلاحیت افراد برای انتخاباتهای سیاسی و حتی مدنی بوده است. خودم هم در مجلس ششم رد شدم ولی هیچگاه در ذهنم نبود که چون من رد شدهام پس دیگران حق ندارند به مجلس بروند. اگر اینگونه نگاه کنیم که سیاست و زندگی بنبست میشود. یکی از بدترین تبعیضها ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاهها بود، که مردان آزاد بودند و زنان ممنوع، هنوز هم به صورتهای گوناگون هست. آیا کسی میگوید که مردان نروند، چون زنان را راه نمیدهند؟ یا ندادن گواهینامه موتورسواری به زنان هم همین است. یا بدتر از همه سهمیههای کنکور که فاجعهبار است یا تبعیض در گزینشهای استخدامی، تا دلتان بخواهد با چنین تبعیضهایی مواجه هستیم. یکی از تبعیضهای بد محدودیت شدید در دادن امتیاز نشریه است. ولی برخی از افرادی که از این امتیاز و در واقع رانت استفاده کردندخدمات مهمی به آزادی کردند. آیا بهتر نیست که اصل این تبعیضات را محکوم کنیم تا بگوییم که گواهینامه نگیر، به ورزشگاه و به دانشگاه نرو یا استخدام نشو، یا نشریه نگیر. البته روشن است که در این میان هم بسیاری از افراد به ناحق استفاده میکنند که باید آنان را محکوم کرد. برای مثال استفادهکننده روزنامهنگار نیست، و مهمتر در برابر این رفع محدودیت تعهداتی سپرده از جمله دفاع از محدودیت!! یا اقدام به فضاسازی غیر اخلاقی در توییتر و انتشار شایعه و… طبعاً اینها را باید بهشدت محکوم کرد. آن نمایندهای که به دروغ میگوید فیلترشکن استفاده میکند، گر چه همین کارش هم خلاف است، و در عین حال اساساً فیلتر نیست، باید رسوا شود. وزارت ارتباطات روحانی دنبال گسترش رفع محدودیت از خطوط پزشکان و دانشگاهیان بود که تقریبا چند میلیون نفر را شامل میشد که مانع شدند و این راه گسترش نیافت. پس از آمدن دولت رییسی ماجرا تغییر کرد. در دوره قبل به هر کسی که در ساماندهی ثبتنام کرده بود، فیلترش را رفع میکردند. در دوره رییسی سیاست تغییر کرد و تعداد بیشتری از سکوها بسته شد در عوض حجم زیادی خطها سفید شد. پس از ۱۴۰۱ که محدودیتها بسیار گسترده شد، تقریبا همه خطوط روزنامهنگاران از جمله خط من دوباره دچار فیلترینگ شدند. پس از چند ماه و به دلیل اعتراض، برای هر رسانه چندین خط را مشمول رفع محدودیت کردند. البته در تحریریه اغلب روزنامهها اینترنت بدون فیلتر برای همه همکاران وجود دارد. مشکل اصلی نه مستثنا شدن روزنامهنگاران بلکه وجود تعداد زیاد افرادی است که هم حامی محدودیت هستند و هم از این محدودیت مستثنا هستند و این فساد اصلی است و با شفافیت موجود دچار بحران شدهاند. مساله مهم عدم شفافیت است که بخشی از این عدم شفافیت از طرف توییتر رفع شده ولی هنوز اغلب آن مانده است. زمانی بود که در همین تلگرام نام پزشکان و دانشجویان سهمیهای را مینوشتند، آن کانال را بستند. پس به جای همه اینها بهتر است از شفافیت دفاع شود. امیدواریم همهچیز شفاف شود تا سره از ناسره بازشناسی شود.باید دانست که راه زیادی تا رسیدن به شفافیت آخرالزمانی نمانده است.
ماجرای تلخ خط سفید خبرنگاری
روایت اصلی این است: بادکنکی که از سال ۱۳۹۶ در دوره وزارت آذری جهرمی، مثلا برای علاج هیولای ناقص الخلقه "فیلترینگ" شروع به باد شدن کرده بود، در آذر ۱۴۰۴ بالاخره ترکید!
ماجرا این بود که سیمکارتهای سفید خبرنگاری که ابزار طبیعی فعالیت خبری و رسانه ای بوده و هست ناگهان در یک انفجار معنایی و روایی! تبدیل به نماد رانت و امتیازطلبی شد.
ترکشهای این انفجار/افشاگری به بدنه رسانهای ایران اصابت کرد و اهالی قلم ایران را در موقعیتی بیسابقه قرار داد: از یک سو متهم به سوءاستفاده از امکانات ویژه شدند، از سوی دیگر قربانی سیاستی که خودشان هم از آن رنج میبرند ولی مسئول آن نیستند؛ شدند و از سوی دیگر اعتماد عمومی به آنها خدشه دار شد! یعنی با یک تیر سه نشان برای دشمنان زده شد!
به گزارش تابناک، دسترسی به اینترنت بدون فیلتر در شرایط فیلترینگ عمومی بیگمان یک رانت است. اما برای روزنامهنگار، این رانت همزمان یک ضرورت حیاتی است که توسط فیلترینگ ابتدا سلب شده است و سپس به روزنامه نگاران و اهالی خبر به طور ناقص و غیر اصولی بازگردانده شده است.
ماجرا از کجا شروع شد؟
در جامعهای که فیلترینگ و محدودسازی به یک اصل مدیریتی غلط تبدیل شده، دسترسی به اینترنت بدون فیلتر بیگمان یک رانت است. اما برای روزنامهنگار، این رانت هم زمان یک ضرورت حیاتی است که توسط فیلترینگ ابتدا سلب شده است و سپس به روزنامه نگاران و اهالی خبر به طور ناقص و غیر اصولی بازگردانده شده است.
یک روزنامه نگار چگونه میتواند خبری را رصد کرد، تحلیلی بنویسد یا گزارشی تهیه کند وقتی ابزارهای اصلی کار فیلتر شدهاند؟
این پارادوکس، خبرنگاران را در موقعیتی دوسر باخت قرار داده: استفاده از این امکان به معنای رانتخواری است و چشمپوشی از آن، تسلیم شدن به فیلترینگ!
و دقیقاً همین جاست که «موقعیت دشوار اخلاقی و حرفهای» شکل میگیرد: چه باید کرد؟ در این کوره چه باید کرد؟ در این کوره که هم سیخ میسوزد و هم کباب، خبرنگار ایرانی چه باید بکند؟ چه میتواند بکند؟
طبیعی است میلیونها ایرانی محروم از اینترنت آزاد، وقتی متوجه می شوند اهالی رسانه از این فرصت بهره مند هستند، خشمگین و بی اعتماد می شوند.
وضعیت وقتی اسفناک تر و حتی خنده دارتر می شود که حامیان فیلترینگ خود با سیم کارت بدون فیلتر در فضای مجازی حضور دارند!
سالها پیش، صدای هشدار از سوی اهالی فکر و رسانه بلند شد: «فیلترینگ سرانجامی ندارد.» منطق حکم میکرد که در عصر ارتباطات، بستن درهای اطلاعات جز انفجار و خشم عمومی نتیجهای نداشته باشد. اما این هشدارها به هیچ گرفته شد.
شوراهای رنگارنگ فضای مجازی با بودجههای کلان، تنها زبان تعطیلی و فیلتر را بلد بودند. تداوم بی عملی و تعویق تصمیم گیری شجاعانه و درست و البته اعطای سیم کارت سفید به اهالی رسانه! و نتیجه چه شد؟ با به روز رسانی مشکوک و کاملا هدفمند شبکه ایکس(توئیتر سابق) معلوم شد که بسیاری از روزنامهنگاران ایرانی با خط سفید در فضای مجازی به سر می برند و شد آنچه نباید می شد!
همان خط سفید و بدون فیلتر، فقط مخصوص اهالی رسانه نبوده و بسیاری از نورچشمی ها و سایبری ها و مجاهدان زیر لحاف(!) هم از آن بهره مند بوده اند و اتفاقا همین موضوع را بغرنج تر و سخت تر کرده است...
اکنون جماعتی که باید چشم بیدار مردم، عامل انسجام و صدای حقیقت باشند، متهم به «سایبری» بودن شدهاند. یعنی بدترین اتفاقی که برای اهالی رسانه می تواند رخ دهد. ضمن اینکه همان خط سفید و بدون فیلتر، فقط مخصوص اهالی رسانه نبوده و بسیاری از نورچشمی ها و سایبری ها و مجاهدان زیر لحاف(!) هم از آن بهره مند بوده اند و اتفاقا همین موضوع را بغرنج تر و سخت تر کرده است...
پرسشهای بنیادین: تقصیر ما چیست؟
آیا روزنامهنگاران مسئول وضعیت فیلترینگ هستند؟ آیا آنها سیاستگذارند یا قربانی؟ آیا بهرهمندی از اینترنت بدون فیلتر، به معنای دفاع از خود این سیاست است؟ واقعیت تلخ این است که فعالیت رسانهای با خط سفید بدون فیلتر، نه یک انتخاب، بلکه اجباری تلخ و البته رانتی ناگزیر است که رد کردن آن هم دردی را دوا نمی کند و تنها باعث خلع سلاح یک صنف در میدان می شود!
آیا روزنامهنگاران مسئول وضعیت فیلترینگ هستند؟ واقعیت تلخ این است که فعالیت رسانهای با خط سفید بدون فیلتر، نه یک انتخاب، بلکه اجباری تلخ و البته رانتی ناگزیر است که رد کردن آن هم دردی را دوا نمی کند و تنها باعث خلع سلاح یک صنف در میدان می شود!
چه باید کرد؟ بحران کنونی فرصتی است برای تفکیک خط باریک میان کار حرفهای و سوءاستفاده. راهحل در سادگی و شفافیت است:
اول: انتشار لیست رسمی و کامل دارندگان سیمکارت سفید توسط وزارت ارشاد و ارتباطات تا ابتدا اصولا معلوم شود به اصطلاح "چه خبر است؟!"
دومین اقدام می تواند این باشد : پاسخگویی موردی هر صاحب سیمکارت. پرسش ساده از دارندگان این سیم کارتها این است: «با این اینترنت آزاد چه کردی؟» مجیز گفتی؟ از فیلترینگ دفاع کردی؟ یا حقیقت را گفتی، نقد کردی، افشا کردی؟ درست است که این سئوالات بعضا در حریم خصوصی افراد تعریف می شود، اما به دلیل موقعیت پیچیده ایجاد شده، صاجبان این سیم کارت ها بهتر است خودشان سردم دار شفافیت و توضیحات در این زمینه باشند.
اگر کسی از این امکان برای مالهکشی، توجیه ظلم یا زد و بند استفاده کرده، سزاوار نقد و مجازات است. اما اگر روزنامهنگاری با همین ابزار، فساد را افشا کرده، حقوق مردم را دفاع کرده، آیا عادلانه است که او را هم ردیف سایبری ها و رانتی های واقعی قرار دهیم؟
این بحران فرصتی طلایی است برای تفکیک روزنامهنگار از «سایبری». روزنامهنگار شناسنامه دارد، هویت دارد، سابقه دارد. او سالها در مطبوعات، خبرگزاریها و رسانههای معتبر کار کرده و امضای خود را پای نوشتههایش گذاشته. اما «سایبری» ناشناس است، بیهویت و فحاش و قلم به مزد است و اغلب در خدمت پروژههای تخریبی و اتفاقا مجرای آلودگی های اطلاعاتی و امنیتی و اخلاقی.
نباید فراموش کرد که "این رشته، سر دراز دارد" ، باید پدافند غیرعاملی برای فضا و فعالان رسانه ای کشور در نظر گرفت تا مقابل ضربات احتمالی بعدی در هفته ها و ماههای آتی بیمه شوند.
واقعیت این است اگر روزی مشخص شود که افشای ماجرای سیمکارتهای سفید، نه تصادفی، بلکه عملی برنامهریزیشده توسط ایلان ماسک با خواست و هماهنگی سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل بوده، نباید تعجب کرد، مشابه عملیاتی مشابه بمبگذاری پیجرها در لبنان (۲۰۲۴) یا حملات بیصدا به پدافند هوایی ایران در آبان ۱۴۰۳ که بعدها مقدمه اقدامات تخریبی شدیدتری شد.
ضربه زدن به اعتبار رسانهای ایران، تضعیف اعتماد عمومی به روزنامهنگاران، و ایجاد شکاف عمیق میان مردم و نخبگان رسانهای و از بین بردن خط تماس بین مردم و نخبگان می تواند حوادثی تلخ تر از آنچه در سال گذشته و امسال را رقم زد را به وجود آورد.
در این چارچوب، افشای سیمکارتها میتواند بخشی از یک استراتژی بزرگتر برای تضعیف اعتماد داخلی در ایران باشد – استراتژیای که فضای مجازی را به میدان جنگی نامرئی تبدیل کرده است. این رسوایی، بیش از هر چیز، زنگ خطری برای بازنگری در سیاستهای فیلترینگ است. تا وقتی فیلترینگ نامعقول ادامه دارد، هر ابزاری – حتی ضروریترینها – به رانت تبدیل میشود.
راستی شوراهای هفت رنگ و هفتاد خط و بیثمر و بودجهبگیر فجازی و مجازی که از پیشبینی و حل تهدیدات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی عاجز بوده و هستند و فقط زبان تعطیلی و فیلتر را میفهمند، کجای این ماجرا هستند؟ در بحران بعدی چه حرفی برای گفتن دارند؟
از بین بردن رسمیت و مرجعیت رسانه های داخلی یک کشور ، کمتر از از دست دادن تمامیت ارضی و سماوی یک کشور نیست، بلکه یکی از مؤثرترین حملات ممکن به زیرساخت های فرهنگی و اجتماعی یک کشور است .
راستی شوراهای هفت رنگ و هفتاد خط و بیثمر و بودجهبگیر فجازی و مجازی که از پیشبینی و حل تهدیدات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی عاجز بوده و هستند و فقط زبان تعطیلی و فیلتر را میفهمند، کجای این ماجرا هستند؟ در بحران بعدی چه حرفی برای گفتن دارند؟
اینها فقط گوشه ای از عوارض فیلترینگ است که این روزها تبدیل به بمب ساعتی اعتماد عمومی شده است، اما خوب است به این سئوال سخت و تلخ فکر کنیم: ضربه بعدی به پدافند رسانهای ایران چه خواهد بود؟
نظر شما درباره این موضوع چیست؟ اهالی رسانه چه باید می کردند و حالا باید چه بکنند و چه موضعی بگیرند؟